مشتری مداری

ده ها سال پيش،هنري فورد به مشتريان خود گفت :

هر رنگ اتومبيل كه بخواهيد به شما خواهيم داد به شرط آنكه سياه باشد !

1913 MODEL T - BLACK

1913 MODEL T - BLACK

در سال هاي دور، شرايط غير رقابتي ناشي از محدوديت عرضه و نبود رقيبان قدرتمند از يك سو، و توجه توليد كنندگان صرفاً به كيفيت توليد يا خدمات خود از سوي ديگر و وجود اين تفكر كه كيفيت بالا در نهايت توفيق لازم در موفقيت و تصرف بازار را بدست خواهد آورد سبب شد تا به موضوع مهمي بنام «رضايت مشتري» كمتر پرداخته شود . فورد سخن مذكور را در اوايل دهه 1900 يعني زماني که اتومبيل هاي مدل t را مي ساخت بيان کرد.فلسفه كلي هنري فورد بنيانگذار خودرو سازي فورد اين بود كه فرآيند توليد خودروي مدل ؛تي؛ كامل شود، به گونه اي كه هزينه آن كاهش يابد و مردم از نظر مالي توان خريد آن را داشته باشند.او به شوخي مي گفت كه مردم بايد هر رنگي را كه مي خواهند انتخاب كنند، مشروط بر اينكه چيزي غير از رنگ سياه نباشد. اين استراتژي بازرگاني براي ساليان متمادي در خدمت شرکت او قرار داشت. اما سرانجام جنرال موتورز که معتقد به فلسفه تجاري ارائه يک ماشين براي هر سطح درامد و براي هر منظور خاص بود کنترل بازار و رهبري فروش را از شرکت فورد ربود. اين فلسفه بيانگر اين واقعيت است که افراد انتظارات متفاوتي از يک اتومبيل دارند.

در آن زمان فورد توجه به سليقه مشتري را لازم نميديد.اما هر موقعيت زماني توجه به عوامل خاص خود را مي طلبد. با تغييراتي كه در كسب و كار رخ ميدهد،هم اكنون با مراجعه به سايت شركت فورد مي‌توانيم ماشين مورد درخواست خود را از نظر رنگ يا امكانات جانبي به دلخواه انتخاب كنيم.

 اين كجا و آن كجا!

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

یک پند عجیب

یکی از مربیان بسیار موفق ورزشی، پیروزی های خود را دستاورد پیشرفت تدریجی و مداوم می دانست.

تیم او در سال پیش با تمام کوشش و تلاشی که به خرج داد، به تیم حریف باخت.

وی برای جبران این شکست، طرحی بر پایه "پیشرفت های کوچک و مستمر " ریخت و بازیکنان را متقاعد کرد که اگر هر یک از آنها توانایی های خود را در یک مهارت ورزشی تنها به میزان یک درصد بالا ببرند،با اختلاف زیادی از حریف جلو خواهند افتاد.

مربی به بازیکنان گفت که یک درصد رقم بسیار ناچیزی است،اما اگر ۱۲ بازیکن، هریک در ۵ زمینه ورزشی به میزان یک درصد بهتر بازی کنند،مجموعه این ارقام به معنی ۶۰ ٪ بازی بهتر است.

در حالی که برای قهرمانی تنها ۱۰٪ پیشرفت کافی است!

"این که این استدلال تا چه اندازه درست یا نادرست است،اصلا مهم نیست."

مهم این است که افراد این هدف را قابل دسترس می دیدند.

همه اطمینان داشتند که می توانند قدرت خود را به میزان حداقل یک درصد افزایش دهند.

این احساس اطمینان و نزدیک بودن به هدف،موجب شد که از این حد نیز فراتر رفتند.

جالب این است بدانید که اکثر آنها رکورد خویش را بیش از ۵٪ ترقی دادند و بسیاری ازآنها تا ۵۰٪ بهتر از گذشته شدند.

به گفته این مربی،آنها در سال بعد آسانتر از همیشه مسابقه را بردند.

بله دوستان،این قدرت سحرانگیز قدم های کوچک است.

که شما هم می توانید آن را در خانواده،دوستان و یا محل کار خود بیازمایید.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

Customer Delivered Value

امروز قصد دارم يكي از مباحث مشتري گرايي را در اينجا مطرح كنم.

يك سازمان كه در فضاي پر رقابت امروزي فعاليت دارد، بايد بتواند برتري خود را به بازار كار و مخاطبانش اعلام كند.براي اين كار راه هاي مختلفي وجود دارد كه يكي از آنها محاسبه ارزش افزوده ايست كه به مشتري تعلق ميگيرد.

ارزش افزوده به مشتري Customer Delivered Value )  ) يا CDV   را از طريق زير محاسبه مي كنند:

CDV=Total value – Total cost

Total value ارزش هاي ارائه شده به مشتري هستند كه عبارتند از:

-     ارزش هاي روحي و معنوي كه در ذهن مشتري لحاظ مي شود و همان احساس رضايت قلبي است كه مشتري از ارتباط با سازمان دارد.

-     ارزش هاي شخصيتي  و اعتباري كه مشتري با استفاده از محصولات سازمان كسب ميكند .مثل استفاده از محصولات گرانقيمت شركت هايي با مارك هاي مطرح

-      ارزش افزوده محصولات و خدمات ارائه شده به مشتريان

 

و اما Total cost هزينه هاي پرداختي مشتريان هستند كه شامل موارد زير است:

 

-         هزينه هاي انرژي مثل هزينه هاي برق و هزينه هاي ارتباطي

-         هزينه هاي مادي كه مشتري براي بدست آوردن محصولات و خدمات مي پردازد.

-      هرينه هاي زمان كه مشتري براي برقراري تماس و بدست آوردن محصول و خدمات صرف مي كند.

-         هزينه هاي معنوي و احساسي كه مشتري در طول برقراري تماس با سازمان دارد.

 

 اگرCDV سازمان  شما منفي باشد، مسلماً مشتري خود را از دست مي دهيد و در صورت مثبت بودن CDV ، شانس خريد مجدد مشتري وجود دارد

وليCDV  مثبت براي جذب مشتري كافي نيست بلكهCDVسازمان شما بايد ازCDV  رقبا بزرگتر باشد.

 

هدف من از اين مقدمه، روايت يك حكايت از رقابت شركت كاترپيلار و شركت كوماتسو هست:

 

شركت كاترپيلار و شركت كوماتسو در ساخت ماشين آلات راهسازي با يكديگر رقابت بسيار شديدي دارند و خيلي جالب است بدانيد قيمت بيشتر ماشين آلات كاترپيلار تقريباً دو برابر قيمت ماشين آلات كوماتسو است.

شركت كاترپيلار براي اينكه بتواند مشتريان خود را ماندگار و وفادار نگهدارد،اقدام به محاسبه CDV كرد و آن را با CDV  كوماتسو مقايسه نمود،به اين ترتيب كه براي محاسبه CDV ، قيمت هر كيلومتر راهسازي را با ماشين هاي كوماتسو مقايسه كرد و آن را در اختيار مشتريان قرار داد.

مشتريان با محاسبه CDV به اين نتيجه رسيدند كه ممكن است بعضي از ماشين آلات كاترپيلار را تا دوبرابر قيمت بخرند، ولي در انتهاي پروژه با ماشين آلات كاترپيلار،سودآوري بيشتري دارند تا كوماتسو.

براي مثال كاترپيلار اثبات كرد كه در هر كيلومتر كه كار راهسازي انجام مي شود و هر كيلومتر مربع كه خاكبرداري انجام مي شود، اين عمليات با ماشين هاي كاترپيلار مثلاً 20$ هزينه دارد و با ماشين هاي كوماتسو 65$ .

مشتريان وقتي اين رقم را در كل پروژه اي كه داشتند ضرب مي كردند،مي ديدند كه اگر در ابتداي پروژه ماشين هاي كاتر پيلار را تهيه كنند،در نهايت، سود بيشتري خواهند داشت.

كار ديگري كه كاترپيلار براي محاسبه CDV انجام داد، اين بود كه روي خدمات پس از فروش كار كرد

و براي گارانتي، اعلام كرد كه هر گونه خرابي را تا 12 ساعت پس از گزارش خرابي در هر نقطه اي كه پروژه بخواهد انجام شود، رفع خواهد كرد.

در حالي كه اين رقم براي كوماتسو، 3 تا 4 روز بود.

بنابراين مجريان پروژه و پيمانكاران، تفاوت بين 12ساعت و 3 روز را محاسبه كردند و چون در مدت خرابي ماشين آلات، نمي توانستند كار كنند و مي بايست بابت اين موضوع هزينه هاي اضافي را متقبل مي شدند، مي ديدند كه آن تفاوت اوليه قيمت كاترپيلار در كل پروژه براي آنها سود آوري دارد

 

حالا چه نتيجه اي ميگيريم؟

 

اينكه  اگر با محاسبه CDV خود و مقايسه آن با CDV رقبا، بتوانيد اثبات كنيد كه CDV شما از رقبا بزرگتر است، مشتريان به طرف شما آمده و براي شما وفادار و ماندگار خواهند بود.

 

حتي اگر قيمت هم بالاتر از بقيه باشد.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

آليس

آليس از گربه پرسيد : من از كدام راه بروم؟

 گربه پرسيد : كجا مي خواهي بروي؟

آلیس گفت: نمی دانم.

گربه گفت: پس مهم نيست از كدام راه بروي

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

انديشه های ماندگار

*شعبه شركت سوني را چه زماني در آمريكا تاسيس كرديد؟

- من عملاً در حال رفت و آمد بين توكيو و نيويورك بودم. به عنـــوان معاون مديرعامل نمي توانستم مدت طولاني از توكيو دور باشم اما به عنوان كسي كه شعبه شركت خود را در آمريكا تاسيس مي كند نيز نمي توانستم مدت درازي در توكيو بمانم. تصميم گرفتم شعبه شركت خود در آمريكا را به نام شركت سوني آمريكا تاسيس كنم. ما شركت را با سرمايه ۵۰۰۰۰۰ دلار در 1960 به طور رسمي تاسيس كرديم و 16 ماه بعد دو ميليون سهم شركت سهامي عام سوني را در بازار بورس آمريكا عرضه كرديم. ما اولين شركت ژاپني بوديم كه سهام خود را در آمريكا عرضه مي كرديم.

 

 *چگونه بازارهاي آمريكا را تسخير كرديد؟

- ما بازارهاي آمريكا را تسخير نكرديم هرچندگاهي چنين برداشت مي شود. ما تنها بهترين محصولات خود را به آمريكا فرستاديم. محصولاتي كه از نظر كيفي و قيمت مناسب تشخيص داده شده بود.

 

*چه عواملي در موفقيت يك سازمان موثر است؟

- آنچه مورد نياز است انديشه خلاق بشري، كشف و شهود باطني و رشادت است و شركت ما از همان آغاز همه آنها را داشت و هنوز هم دارد.  

 *اما گفته مي شود ژاپني ها بيشتر مقلد و دنباله رو هستند تا خلاق و مبتكر.

- به نظر من بيان اينكه صنايع ژاپن در چهل سال گذشته هرآنچه انجام داده اند چيزي جز خلاقيت بوده حرف ابلهانه اي است. ما همه، چه بچه ها، چه دانش آموزان و چه نوآموزان دنياي كسب و كار از طريق تقليد ياد مي گيريم. سپس رشد مي كنيم و مي آموزيم كه استعدادهاي ذاتي خود را با قواعد و اصولي كه قبلاً ياد گرفته ايم درآميزيم.

 

اصلاً مفهوم اصلي اصطلاح ژاپني يادگيري (MANABU) عبارت است از تقليد(MANEBU) . در چهاردهه گذشته ژاپن براي فناوري دست خود را به هرسو دراز كرد. ما فناوري را براي استفاده مستقيم خويش خريداري مي كرديم و برمبناي آن پيشرفت كرديم. كارخانه فولادسازي ژاپن از اتريش فناوري تزريق اكسيژن خريداري كرده اما در كمتر از يك دهه، شركتهاي ژاپني فناوري فولادسازي پيشرفته را به همان كارخانه ها مي فروختند. مثال ديگر در سوني است كه ما ترانزيستور پايه را گرفتيم و با طرح ريزي جديد براي منظور خاص خود ساختيم كه مبتكر ترانزيستور اصلاً تصورش را هم نكرده بود.

اولين جايزه نوبل براي يك دانشمند ژاپني، جايزه به پژوهشگر ما لئواساكي بود كه اثر پرتاب الكترون را در آزمايشگاه توسعه ما به نمايش گذاشت و پس از 17 سال و البته پس از ملحق شدن به IBM، زماني كه من عضو هيئت مديره بودم، جايزه را دريافت كرد.

 *به هرحال اين خلاقيت، اگر خلاقيت هم هست اقتباسي است نه مستقل.

- البته همچنان كه دكتر كي كوچي مدير مركز تحقيقات ما خاطرنشان مي سازد خلاقيت متعددي وجود دارد. من مي گويم عامل كليدي در صنعت «خلاقيت» است و سه نوع خلاقيت وجود دارد و خلاقيت در فناوري، خلاقيت در برنامه ريزي توليد و خلاقيت در بازاريابي. داشتن يكي از آن سه بدون دونوع ديگر نوعي نابودي خود در كسب و كار است.  

بايد تاكيد كنم كه يك مشخصه منحصر به فرد توسعه فناوري ژاپن استقلال آن از فناوري دفاعي است. ما در بازار مصرف -و نه در صنعت دفاعي- تغييرات دايمي ايجاد كرده ايم، اختراعات فناوري را از طريق فناوري مورد استفاده تجاري به داخل آورده ايم. به علاوه در ژاپن تحقيقات بسيار پيشرفته مهندسي و علمي از طرف دانشگاههاي ملي انجام يافته و نه دانشگاههاي خصوصي. مسئوليت عمده تحقيق را صنايع خصوصي در ژاپن برعهده دارد. در سال 1984 تنها 22 درصد هزينه تحقيق و توسعه در ژاپن برعهده دولت بود و بقيه را سرمايه گذاران تجاري پرداخت كرده بودند. ممكن است آدم فكر خوبي داشته باشد، اختراع جالبي بكند اما باز هم فرصت را از دست بدهد. بنابراين، طراحي يك توليد كه به معناي اين است كه تصميم بگيريم از فناوري در يك كالاي خاص چگونه استفاده كنيم نياز به خلاقيت دارد.

 *نقش خلاقيت در بروز استعدادهاي آدمي را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

- اگر آدم مجبور نشود ذهن خود را به كار وادارد به تدريج ذهنش تنبل بارآمده و استعدادهاي بالقوه اش از بين مي رود. هنگامي كه شما كاركنان آماده، باهوش و پرارزش در شركت خود داريد گام بعدي ايجاد انگيزه در آنان است كه خلاقيت داشته باشند. ما همواره از كارمندان خود خواستار تفكر ابتكاري بوديم و تا حد زيادي به آن دسترسي پيدا كرده ايم. از نظر مديريت اين امر بسيار اهميت دارد كه چگونه مي توان خلاقيتهاي بالقوه مردم را آشكار كرد. به نظر من همه داراي نيروي خلاقيت هستند اما تعداد كمي از مردم مي دانند كه چگونه از اين نيرو استفاده كنند.

 

  *راه حل مشخص شما براي به فعل رساندن اين خلاقيت چيست؟

- راه حل من براي تجلي خلاقيت هميشه اين بوده كه هدفي را مشخص كنيم. بهترين مثال اين راه حل پروژه آپولو در آمريكا بود. هنگامي كه شوروي اولين ماهواره خود اسپوتينگ را به فضا فرستاد و سپس اولين انسان را به فضاي بيرون از كره زمين اعزام داشت، آمريكا را به شدت تكان داد. اما وقتي رئيس جمهور كندي هدف روشن «مسافرت به كره ماه در ده سال آينده» را تعيين كرد همه صحنه عوض شد. هدف مزبور چالش روشني بود. براي رسيدن به يك هدف، مردم خلاقيت پيدا مي كنند. مديران بايد هدفها را معين و در جهت دسترسي به آنها حركت كنند و كاركنان مستعد اولويت يابند. بدون هدف نمي توان انتظار موفقيت داشت. اگر ما تنها يك هدف روشن داشته بــــاشيم مي توانيم تلاشهاي خود را متمركز سازيم. هنگامي كه شركت ما شروع به كار كرد ايبوكا گفت كه «بهتر است ضبط صوت بسازيم». ما اين هدف را در نظر گرفتيم. در مورد ويدئو نيز ما در راه رسيدن به هدف خود يعني استفاده از آن در خانه ها شروع به فعاليت كرديم تا آنها را براي استفاده در خانه آماده سازيم. اما كسي دقيقاً نمي دانست حدكوچك كردن آن چيست. تااينكه ايبوكا در يك كنفرانس، كتابي را روي ميز گذاشت و گفت اندازه موردنظر ما اين است.

  *آيا پول مي تواند به عنوان انگيزه بروز خلاقيتها در كاركنان مورد استفاده قرار گيرد؟

- من معتقدم اين اشتباه بزرگي است كه آدم فكر كند پول تنها وسيله پاداش در قبال كار مشخص است. درست است كه مردم به پول احتياج دارند اما آنان همچنين مي خواهند در محل كار خود خوشحال و از داشتن چنان كاري احساس غرور كنند. بنابراين، اگر ما مسئوليت زيادي را برعهده فرد جوان بگذاريم كه حتي عنوان برجسته اي ندارد او باور خواهد كرد كه آينده خوبي دارد و با خوشحالي سخت به كار خود ادامه مي دهد. اگر شما مي خواهيد در نيروي انساني انگيزه اي ايجاد كنيد پول موثرترين وسيله نيست. آنان صرفاً به خاطر پول كار نمي كنند. آنان را عضو خانواده خود بدانيد و با آنان به مثابه عضو محترم خانواده رفتار كنيد.

 

آيا در دوران كاري خود مرتكب اشتباهاتي در تصميم گيري يا عمل شده ايد؟ 

- در سال 1964 اولين ماشين حساب الكترونيكي دنيا را در نمايشگاه بين المللي نيويــــورك در معرض تماشا گذاشتيم. فكر مي كرديم افزودن اين محصول براي حفظ توليد ما فرصت خوبي است. اما وقتي مشخص شد ديگران قيمتـــها را به طور خطرناكي پايين مي برند تا سهمي از بازار را به دست آورند ما ساختن ماشين حساب را متوقف كرديم. بايد بگويم كه در گرفتن تصميم براي بيرون آمدن از خط توليد ماشين حساب تا حدي شتاب به خرج داده بوديم. اگر ما به توليد ماشين حساب ادامه مي داديم اين امكان را داشتيم كه تجارب اولي خود در فناوري ديجيتالي را براي استفاده در رايانه هاي شخصي و كاربردهاي صوتي و ويدئوئي توسعه دهيم. در اثر توسعه فنون ما مجبور شديم اين فناوري را بعدها به دست آوريم. خوشبختانه من از اينگونه تصميمهاي كوتاه مدت اشتباه آميز زياد نگرفته ام.

 

 *اگر كاركنان اشتباه كنند چگونه با آنان برخورد مي كنيد؟ 

 

 - من به كاركنان خود مي گويم هرچيزي كه فكر مي كنيد صحيح است انجام دهيد، اگر اشتباه كنيد از آن درسي ياد مي گيريد، فقط دوبار مرتكب يك اشتباه نشويد.

 

*برخي مردم فكر مي كنند استعداد ژاپني در ايجاد زيربناي صنعتي كنوني كشور چيزي است كه در طول سالهاي بعد از جنگ جهاني دوم فراهم شده است. نظر شما چيست؟ 

 

- آنان دقيقاً آگاهي به تاريخ ندارند. تحت هدايت دولت و رهبري روشن بينانه امپراتور ميجي، ژاپن براي به دست آوردن انديشه ها و فناوري جديد به سراسر دنيا دست دراز كرد. در واقع ژاپن از اعماق انزواي كشاورزي حركتهاي صنعتي خود را در سه دهه آخر قرن نوزدهم آغاز كرد و در سال 1905 - تنها در طول يك نسل - توانايي اقتصادي و صنعتي ملت به چنان سطحي افزايش يافت كه آن ژاپن كوچك با جمعيتي در حدود 30 ميليون نفر در آغاز جنگ جهاني اول، قدرت مهم نظامي و صنعتي آسيا به حساب آيد. اين حقيقت تاريخي است و من آن را به اين دليل خاطرنشان مي سازم كه معجزه اقتصادي ژاپن از سال 1945 بايد در چشم انداز خود مشاهده شود.

 

 

*علاوه بر نقش امپراتور ميجي كه اشاره نموديد، سهم تعاون ملي در تحول ژاپن چه بوده است؟ 

- تمام ژاپني ها پس از پايان جنگ در بازسازي ملت و كارخانه هاي صنعتي آن به طور مشترك كوشش كردند و براي اولين بار در تاريخ ثمره تلاش خويش را به اشتراك كسب كردند به طوري كه سطح زندگي ژاپني ها در دنيا به بالاترين سطح رسيد.

 

 *تفاوت شيوه هاي ژاپني و آمريكايي در چيست؟ شما به عنوان كسي كه بيشترين آشنايي را با فـــرهنگ آمريكايي داريد و به عنوان شناخته شده ترين شخصيت ژاپني در آمريكا عملاً چندين سال با خانواده خود در راه تاسيس شركت سوني آمريكا و پيشبرد كسب و كار سوني در آمريكا زندگي كرده ايد به صورت شايسته مي توانيد به اين سوال پاسخ دهيد.

 

- يك بار به يك دوست آمريكايي گله كردم كه امروز ديگر مشكل بتوان چيزي پيدا كرد كه عملاً ساخت آمريكا باشد. او پاسخ داد «چرا شما توجهي به وكلاي ما نداريد. آنها كالاي واقعاً ساخت آمريكا هستند». هميشه در ذهن من وكلا به عنوان نقطه ضعف در نظام آمريكا و مظهر و نماد مهمي كه تفاوت ميان شيوه هاي كسب و كــار و مديريت نظام آمريكا را نشان مي دهد تجسم يافته است. دخالت وكلا و روحيه حقوقي در همه اشكال دادوستد آمريكايي با فلسفه و شيوه مديريت ژاپني در تضاد است. وكلا و دعاوي قضايي به شدت مانع رونق تجارت مي شوند. بيش از 50000 وكيل دعاوي در آمريكا وجود دارد و هر سال بيش از 39000 نفر در امتحانات وكالت قبول مي شوند. در ژاپن حدود 17000 وكيل دعاوي وجود دارد و هر سال تنها 300 نفر به تعداد آنها افزوده مي شود. در ژاپن شركتهاي عظيم حقوقي مشابه آمريكا كه نام يك دوجين وكيل روي دروديوار شركت را مي پوشاند نداريم. در حالي كه آمريكا در صدد تربيت وكيل بود ما در تدارك تربيت مهندس بوديم. ما دوبرابر آمريكا مهندس دانشگاهي داريم كه با درنظرگرفتن جمعيت در كشور نسبت مهندسان ما چهار برابر آمريكاست. تنها در زمينه الكترونيك سالانه 24000 مهندس از دانشگاههاي ژاپن فارغ التحصيل مي شوند در حالي كه در آمريكا اين رقم حدود 1700 نفر است.

 

 *شما معتقديد كه وجود اين همه وكيل تاثير منفي اجتماعي هم دارد؟ 

 

- يك بار در يك سخنراني در آمريكا گفتم اگر شما اين همه وكيل داريد آنان بايد كاري پيداكنند و گاهي مجبور مي شوند آن كار را به وجـــــود آورند. گــاهي وكلا پيگرد قانوني بي مفهومي را به راه مي اندازند. در آمريكا هركس ديگري را تحت پيگـــرد قانوني قرار مي دهد در اين جو هيچ كس به ديگري اعتماد ندارد. اگر شما امروز به همقطار خود اعتماد كنيد احتمالاً فردا تبديل به رقيب شما مي شود، چون مردم بارها از يك شركت به شركت ديگر منتقل مي شوند. به تنها كسي كه مي توان در آمريكا اطمينان و اعتماد داشت وكيل خود شخص است.

 

 *تفاوت ديدگاه دوملت نسبت به كار چيست؟ 

 

 - موضع ژاپني ها نسبت به كار كاملاً متفاوت از موضع آمريكايي هاست. مردم ژاپن داراي زمينه سازگاري بهتري با هر شغلي هستند و آن را شرافتمندانه تلقي مي كنند. در سوني گاهي دانشمندان ما براي مدتي در فروش كالاها شركت مي كردند چون نمي خواستيم دانشمندان ما در برج عاج خود زندگي كنند.

 

*به تفاوتهاي اجتماعي و فرهنگي ژاپن و آمريكا اشاره كرديد. به صورت مشخص شركتهاي ژاپني در چه مواردي با شركتهاي آمريكايي تفاوت دارند؟ 

 

- تفاوت شركتهاي ژاپني و آمريكايي از تفاوتهاي فرهنگي فراتر مي رود. در ژاپن كسب سود هرگز در رأس كارها قرار نمي گيرد. در حالي كه در آمريكا بالاترين اولويت را به سود سالانه يا درآمد سرمايه گذاران مي دهند. هيئت مديره نماينده سرمايه گذاران است. در آمريكا رفتار مديران نسبت به نيروي كار و حتي مديران رده هاي پايين شديدو مبتني بر سلسله مراتب اداري است. در حالي كه محيط مطبوع براي مديران ژاپني چندان اهميت ندارد. تلاش براي به دست آوردن يك دفتر كار آراسته و داراي مبلمان و تزئين يافته و ديوارهاي رنگ روغني شده مرسوم نيست. ما اعتقادي به دفاتر خصوصي مجلل نداريم و به چنين چيزهايي اولويت نمي دهيم. ما علاقه منديم توجه خود را به بهبود كيفيت كارخانه هاي خود معطوف سازيم و محيط راحت، ساده و دلپذيري ايجاد كنيم زيرا معتقديم تاثير مستقيم بر كيفيت توليد دارد. به نظر من يكي از امتيازات نظام ژاپني نسبت به نظام آمريكايي يا اروپايي در مجموع احسـاس «فلسفه شركت» است. در ژاپن، برنامه ريزي بلندمدت و نظام پيشنهادي مديريت رده هاي مياني و پائين روابط ميان مديريت بالا وپايين را بسيار نزديك به هم نگه مي دارد. كه سالها مي توانند برنامه خاصي از فعاليتها را تنظيم كنند كه فلسفه شركت را پابرجا نگه دارند.

 

 *اين تفاوتهايي كه در جنبه هاي مختلف برشمرديد واقعيتي است كه وجود دارد. نقش جغرافيايي، طبيعي و تاريخي ژاپن در پديدآمدن اين روحيه در ژاپني ها تا چه اندازه است؟ 

 

- زندگي هر روز ما در اين جزيره آتشفشاني با تهديدهايي نظير زمين لرزه هاي عظيم، توفانهاي سهمگين، امواج جزرومد، كولاكهاي شديد و رودهاي سيل آسا مي گذرد. هرروز زمين زير پاهاي ما به لرزه در مي آيد. در جزاير ژاپن جز آب، تقريباً هيچگونه مواد معدني وجود ندارد. 99.7 درصد از نفت مورد نياز را با اتكاء به واردات تهيه مي كنيم. همچنين آلومينيم، سنگ آهن و نيكل 100 درصد، مس بيش از 95 درصد و گاز طبيعي حدود 92 درصد از واردات تامين مي شود. كمتر از يك چهارم سرزمين ما غيرقابل زندگي و كشت و زرع است. بنابراين، آنچه ما داريم برايمان ارزشمند است. به همين سبب يادگرفته ايم كه به طبيعت احترام بگذاريم و آن را حفظ كنيم. ما در ژاپن احساس مي كنيم كه همه چيز در اين دنيا موهبتي است از جانب خالق، بنابراين، ما بايد شكرگذار آنها بوده و هيچ چيز را نبايد بيهوده تلف كنيم. همه چيز به طور مقدس و متبرك فراهم آمده و به طور امانت در اختيار ما قرار گرفته و بايد بهترين استفاده را از آنها بكنيم. تلف كردن چيزي گناه تلقي مي شود. هنگامي كه من اولين بار به آمريكا رفتم از مشاهده اينكه آمريكايي ها روزنامه هاي خود را به دور مي اندازند متعجب شدم. ميزان كاغذ مصرفي روزنامه ها در سال 190 ميليون تن است. ژاپن در جمع آوري روزنامه هاي باطله از بالاترين نرخ در دنيا برخوردار است. در سوني مي كوشيم هريك از ساختمانهاي خود را بيش از حد گرم يا سرد نكنيم. ايبوكا در مصرف برق كم بسيار تعصب داشت و اين يكي از چيزهايي بود كه او را به فكر استفاده از ترانزيستور انداخت.

 

  *نقش آموزش و فرهنگ در دستيابي به اين روحيه تا چه حد است؟ 

 - هنگامي كه از همان كودكي به آدمي گفته شود كه اين وسيله فلزي كه در دست داري از سنگ آهن معادن كشــــورهاي دور به دست مي آيد و به بهاي گزاف به ژاپن حمل مي شده و در كـــــوره هاي ذوب آهن توليد شده، كوره هايي كه از گاز و زغال سنگي كه از جاهاي ديگر آورده شده، بنابراين، چنين وسايلي باارزش به نظر مي رسند. بحران نفتي 1973 كه پديد آمد عملاً به نفع ما تمام شد چون ما ياد گرفتيم كه صرفه جويي كنيم. از بحران بيرون آمديم و ياد گرفتيم چگونه با مصرف نفت حتي كمتر از پيش به كار خود ادامه بدهيم.

 

 *اين روحيه قانع بودن و صرفه جويي چه نقشي در عملكرد شركت داشت؟ 

 

 - ما به فعاليتهاي كارخانه و به محصولات خود به دقت نگريستيم و هرجا كه مي توانستيم حتي مقدار بسيار اندكي از انرژي صرفه جويي كنيم طرح آن قسمت را تغيير مي داديم. در طول چندماه از آغاز تحريم نفت در سال 1973، ما طرح لامپ تصويري ترينيترون را با گرم كردن غيرمستقيم المنت كاتد به مستقيم تغيير داديم تا 12 درصد از مصرف برق را كم كنيم. من به خاطر دارم كه كونوسوكي ماتسوشيتا پدر صنعت الكترونيك ژاپن حتي در نودسالگي از پروازهاي تجاري استفاده مي كرد و از شهر اوزاكا كه دفتر كارش در آنجا قرار داشت تا توكيو در كنار صدها تن از مردم عادي مسافرت مي كرد.

 

 *با داشتن اينگونه روحيه، شما هيچگاه از خود راضي نخواهيد بود؟ 

 

- همين طور است. امروز ما در آمريكا و اروپا داراي بازار مطمئن هستيم و من مرتب به مديران خود مي گويم كه نبايد در مورد موفقيتي كه كسب كرده ايم از خود راضي باشيم چون همه چيز به سرعت تغيير مي كند، نه تنها در زمينه فناوري بلكه حتي در برداشتها و نظرات، تفكرات، مد، سليقه ها و علايق مردم.

 

 *پس مي توانيم بگوييم داشتن همين روحيات نظير صرفه جويي و احترام به طبيعت و حفظ موهبتهاي الهي و شكرگذاري، پشتوانه شما در درست كاركردن و خوب توليدكردن بوده است؟ 

 

- در آمريكا معمولاً محصولي مثلاً محور اتومبيلي كه ساخته مي شود بعداً مورد آزمايش قرار مي گيرد، آنگاه آنهايي كه مطلوب نباشند و مردود شناخته شوند دور انداخته مي شوند. در ژاپن اقتصــــــاد ساده به ما چنين اجازه اي نمي دهد. فلسفه عمومي ما در صنايع ژاپن اين است كه هركس خود يك بازرس است و كالاهايي كه ساخته مي شوند بايد از همان اولين مرحله توليد درست ساخته شوند. اين امر براي ما طبيعي است. از همان آغاز كار ايبوكا و من مي دانستيم كه به دنبال كيفيت خوب هستيم.

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

ـ بجوئيد تا بيابيد و بدانيد بازحمت و تلاش چيزي را از دست نمي دهيد ( اسوپ ،‌افسانه نويس يوناني)

2ـ برنامه هاي توسعه مديريتي ما در محل كار صورت مي گيرد نه در كلاس هاي مختلف آموزشي ( ژوزف شرسن)

3ـ ترجيح مي دهم كه ملتم به سياستهاي اقتصادي من بخندندتا اينكه از ولخرجيهايم گريان شوند.( پادشاه سوئد)

4ـ براي اينكه مدير شويد بايد از پايين شروع كنيد استثناء هم وجود ندارد . ( هنري بلاك )

5ـ باهشت ساعت كار صادقانه در روز مي توانيد به رياست برسيد و روزي 12 ساعت كار كنيد. ( رابرت فراست)

6ـ براي بهبود ارتباطات كامپيوتري بايد كمر بوروكراسي ايجاد شده را شكست ( مايكل آلبرشت )‌

7ـ مديران نالايق اغلب به نصيحت و مشاوره آخرين كسي كه با او صحبت مي نمايد گوش مي كند.( وارن بنيس )

8ـ مدير بايد جرات آن را داشته باشد كه گاهي براي خلاف راي متخصصان عمل كند.( جيمز كالاگان)

9ـ هيچ چيز براي كارمندان ارزشمند تر از سهيم كردن آنها در چرخه تصميم گيري نيست .( جوديت باردويك )‌

10ـ مديريت مشاركتي اين است كه افراد  مناسب را در زمان مناسب در چرخه تصميم گيري وارد كنيم . ( واين بارلو)

11ـ با احتياط بيانديشيد اما با قاطعيت عمل كنيد.( چارلز كالب كلتن )‌

12 ـ‌ ديگران را عفو كنيد ولي خود را هرگز .( بابيليوس سايروس)

13ـ سرپرست بايد قبل از هرگونه اقدام انضباطي ، تذكرات و اخطارهاي لازم را بدهد . ( آلبرت كامو)

14‌ـ تجربه را نمي توان خلق كرد بايد آن را تجربه كرد . ( آلبرت كامو)‌

15ـ تجربه فرزند انديشه است و انديشه فرزند عمل.(‌بنجامين ديزرائيلي )‌

16ـ رمز موفقيت ثبات در پيگيري هدف است ..(‌بنجامين ديزرائيلي )

17ـ اهداف بايستي مشخص ، واقعگرايانه و قابل سنجش باشد.( ويليام داير)‌

18ـ هدف بزرگ زندگي ، دانش نيست ، عمل است .

19ـ تجربه خوب است اما به شرطي كه براي آن بهاي گزاف نپردازيم .( باربر ، كتاب هزار مثل)

20ـ از خشم انسانهاي صبور بر حذر باشيد.( جان درايدن)

21ـ خطا را محكوم كن نه خطا كار را .( ويليام شكسپير)‌

22ـ كلمات و جملات خوب پر ارزش و كم هزينه اند.( جورج هربرت)

23ـ جمع آوري اطلاعات به عنوان اساس كار مديريت است براي همين است كه اكثر وقت روزانه ام را صرف آن مي كنم . (‌اندرو گروا)

24ـ تجربه نامي است كه شخص براي اشتباهاتش انتخاب مي كند( اسكار واليد)

25ـ يك راه كاملاً موثر براي كسب اطلاعات كه توسط اكثر مديران ناديده گرفته مي شود بازديد از قسمت ها و مشاهده مستقيم وقايع است . ( اندرو گروا)‌

26ـ بوروكراسي نه تنها مانعي بر سر راه دموكراسي نيست بلكه مكمل اجتناب ناپذير آن نيز هست . (ژوزف شومپيتر)

27ـ اكثر شرايط افراد ساعي و سختكوش بهتر از شرايط افراد كامل و تنبل نباشد ، بنابر اين دليلي براي سخت كوشي وجود نخواهد داشت . (‌جرمي بنتام 1838)‌

28ـ به عنوان يك نظريه كلي ، جبران خدمت براساس حقوق ثابت و بدون تغيير در هيچ گروه و طبقه اي باعث ايجاد حداكثر علاقه نمي شود. ( جان استوارت ميل 1848)

29ـ شخصي مدير را اينگونه توصيف مي كند : مدير كسي است كه با مراجعان ملاقات ميكند تا بقيه كاركنان به كارشان برسند.( هنري مينتز برگ)

30ـ مشكلات مديريت هميشه به مشكلات مردم تبديل مي شود.( سر پيتر دراكر)

31ـ بسياري از مهمترين مشاغل در حقيقت وجود ندارند مگر اينكه فرد مناسبي را براي آنها استخدام كنيم.( جيمز چالنجر‌)‌

32ـ مادامي كه انسان سر راه خود بايستد به نظر مي رسد همه چيز سد راه اوست . ( رالف والدو امرسون)

33ـ اگرفكر مي كنيد كه رئيستان ابله است به خاطر داشته باشيد كه اگر باهوش تر بود ،‌بيكار مي شديد.(  آلبرت گرانت)

34ـ اگر انتظار پيشرفت و بهسازي كاركنان را داريد بايستي به آنها مسئوليت بدهيد ، بايد به آنها بگوئيد كه اهدافشان چيست و بايد به آنها اجازه دهيد كه كارشان را بكنند.( ديويد رادمن1284)

35ـ شما مجبور نيستيد كه رئيستان را دوست داشته باشيد و او را تحسين كنيد . همچنين نبايد از وي متنفر باشيد در هر حال بايد او را به گونه اي اداره كنيد كه بتواند منبعي براي موفقيت شخصي شما و موفقيت سازمان باشد. ( پيتر دراكر)

36ـ هيچ چيز محال نيست و هركاري راهي دارد ، اگر به اندازه شايسته ،‌اراده داشته باشيم ، به قدر كافي وسايل پيدا مي كنيم .( لارشفو كولد)

37ـ از مخالفت نهراسيد ، فقط وقتي بادبادك ميتواند بالا رود كه باد مخالف باشد. ( چرچيل )‌

38ـ موفقيت از آن كسي نيست كه هرگز دچار ناكامي نمي شود بلكه متعلق به آنهايي است كه هرگز از تجديد مبارزه ، بيم و هراس ندارند.( هانري كپ)

39ـ رهبري يكي از چيز هايي است كه نمي توان آنرا به كسي محول كرد يا بايد آنرا اجرا كنيد و يا از آن كناره گيري كنيد .( رابرت گوي زويتا)

40ـ هنر پيشرفت آن است كه نظم را در ميان تغيير و تغيير را در ميان نظم حفظ كنيد.( وايتهد)

41ـ انسان آنقدر ترقي مي كند تا به جايي مي رسد كه ديگر كار آيي خود را از دست مي دهد.( پيتر دراكر)

42ـ هيچ چيز غير از تغيير پايدار نيست.( هراكليتوس)

43ـ استعداد بزرگ بدون وجود اراده بزرگ وجود ندارد.( بالزاك)

44ـ اين مقام نيست كه رهبر مي سازد ، رهبر است كه مقام را مي سازد.( استانلي هافي)

45ـ تنها عامل موثر براي نفوذ در ديگران آن است كه نظر آنان را به مشاركت و همكاري جلب كنيد . ( هري اوراستريت)‌

46ـ رمز موفقيت فرد در زندگي اين است براي لحظاتي كه قرار است عهده دار مسئوليت رهبري شود آماده باشد . (بنجامين ديزرائيلي)

47ـ رهبر كسي است كه بيشتر از ديگران مي بيند ، فراتر از آنچه كه ديگران مي بينند،‌مي بيند و قبل از ديگران مي بيند. ( لروي ايمز)

48ـ‌ بهترين مدير كسي است كه قادر است افرادي خوب را براي كارهايي كه مي خواهد انجام شود . انتخاب كند و آن قدر خوددار باشد تا از مداخله در كارهايي كه آنها انجام مي دهند پرهيز كند. ( تئودور روزولت )

49ـ يك رهبر كسي است كه از بلندترين درختان بالا مي رود ،‌تمام موقعيت را در نظر مي گيرد و فرياد مي زند(( جنگل را اشتباه آمده ام ))( استفان كاوي)

50ـ زماني كه شما رهبر مي شويد ، حق فكر كردن را از دست مي دهيد . ( جرالد بروكس)

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

تعالي

«آسانترين روش رشد و تعالي در آن است كه اطراف خود را با انسان‌هاي با هوش‌تر از خود پر كنيم.»   
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

حكمراني خوب Good Governance

هيچ‌چيزي به اندازه يك تئوري خوب كاربردي نيست.

 

 

تئوري حكمراني خوب در دهه گذشته پارادايم مسلط كشورهاي توسعه يافته بوده است و به عنوان يكي از شاخص‌هاي بين‌المللي براي بررسي و مقايسه كشورهاي مختلف بكار رفته و در يك نقشه شش رنگي وضعيت كشورها را به تصوير مي‌كشد و به ترتيب، وضعيت كشورها از بهترين تا بدترين را به رنگ‌هاي :

1 – سبز تيره

2 – سبز روشن

3 – زرد

4 – نارنجي

5 – قرمز روشن

6 – قرمز تيره

نشان مي‌دهد كشورهايي كه از نظر شاخص‌هاي حكمراني خوب وضعيت بهتري داشته باشند به شكل سبز و كشورهايي كه بدترين وضعيت را داشته باشند به رنگ قرمز تيره معرفي مي‌شود. امروزه علاوه‌بر‌اينكه تحولات اقتصادي و اجتماعي طرح و پذيرش حكمراني خوب را مورد تأكيد قرار داده، بلكه فشارهاي خارجي نيز در تحقق آن تأكيد دارند.

سازمان‌هاي كمك‌دهنده بين‌‌المللي مثل صندوق بين‌المللي پول، بانك جهاني، سازمان تجارت جهاني (WTO) عفو بين‌الملل، ديده‌بان حقوق بشر، صلح سبز ... كه حكمراني خوب را به عنوان يكي از پيش‌شرط‌هاي كمك‌ها اعلام كرده‌اند.

با توجه به اهميت بحث حكمراني خوب به تبيين و بررسي حكمراني خوب و شاخص‌هاي آن مي‌پردازيم :

حكمراني بحث جديدي نيست بلكه سابقه‌اي طولاني شايد به عمر بشر دارد. حكمراني، فرآيندي است كه طي آن گروهي از مردم به نمايندگي از آنها تصميم مي‌گيرند و گروهي ديگر به نمايندگي از آنها و تحت نظارت آنها اجرا مي‌نمايند.

اين واژه شايد براي اوّلين‌بار در سال 1979 توسط ويليام سون در ادبيات اقتصادي بكار رفته و از سال 1980 به بعد كاربرد اين واژه بيشتر گرديده و هنگامي كه بانك جهاني در سال 1989 گزارش سالانه خود را به حكمراني خوب اختصاص داد، هيچ‌كس تصور نمي‌كرد كه حكمراني خوب جايگاه خود را بدين‌شكل در ادبيات توسعه گسترش دهد.

امروزه بسياري از كشورهاي در حال توسعه وقتي از اجراي سياست‌هاي تعديل ساختاري مانند خصوصي‌سازي و مقررات‌زدايي نا‌اميد شده‌اند حكمراني خوب را به عنوان تنها راه چاره توسعه و پيشرفت اقتصادي خود دانسته و هر روز كه مي‌گذرد اهميت آن بيشتر مي‌شود.

بطوري كه در سال 2002 طي 4 روز درحدود 830 گزارش در رابطه با حكمراني منتشر گرديده است.

اگر چه در برخي از ادبيات مديريتي واژه Good governance به معني دولت خوب تعبير و تفسير شده است ولي به‌هيچ‌وجه اين برداشت صحيح نمي‌باشد. زيرا حكمراني خوب مساوي دولت خوب نيست زيرا كه همه نهادهاي حكومتي در كشورها در دولت و قوه مجربه متمركز نشده است. بلكه ساير نهادهايي وجود دارند كه خارج از قوه مجريه و دولت در جامعه ايفاي نقش مي‌كنند. اگر چه وجود دولت خوب شرط لازم حكمراني خوب است ولي به‌هيچ‌وجه شرط كافي نمي‌باشد. حكمراني خوب نتيجه تعامل و كاركرد همه قواي يك كشور است. در حكمراني خوب مشروعيت حكمراني بسيار مهم است. در حكمراني خوب صاحبان اصلي قدرت مردم هستندو به‌جاي پرداختن به كارآمدي و توانمندي دولت از طريق حجم و اندازه آن به نوع رابطه مردم و حكومت توجه مي‌شود و رابطه نادرست شهروندان و حكومت‌كنندگان را از دلايل عدم توسعه اقتصادي مي‌دانند. پاسخگويي دولت به شهروندان، نبودن فساد، اقدام به اصول مردم‌سالاري، اعتماد عمومي، حق انتخاب و به حداكثر رساندن بهزيستي عمومي از ويژگي‌هاي اصلي حكمراني خوب به شمار مي‌رود.

يك الگوي واحدي را نمي‌توان براي حكمراني خوب معرفي و ارائه كرد اما چهار ركن اصلي حكمراني خوب عبارتند از:

 - بخش عمومي و دولت كه وظيفه هدايت و راهبري و برقراري حاكميت قانون را به عهده دارد.

– بخش‌هاي خصوصي كه عهده‌دار ايجاد اشتغال، درآمد، توليد، تجارت و وظيفه كسب و كار را بدوش دارند.

  – جامعه مدني كه فراهم‌كننده فرصت ابراز وجود مردم و شهروندان است.

  – سازمان‌هاي محلي كه وظيفه بسيج، سازماندهي و اعمال فرهنگ‌هاي بومي را به‌عهده دارند.

تعامل خوب و روان بين اركان فوق‌ زمينه را براي تحقق حكمراني خوب در ابعاد مختلف فراهم مي‌آورد. حكمراني خوب صرفاً انجام وظايف نيست بلكه چگونگي و شيوه انجام وظايف را نيز شامل مي‌شود. هدف‌ها و روش‌ها، هر دو اهميت يكساني براي حكمراني خوب دارند و لذا هر كشوري مي‌تواند شرايط حكمراني خوب را با فرهنگ‌ها، ارزش‌ها و هنجارهاي خود بياميزد و آن را بومي نمايد. حكمراني خوب نبايد همراه خود، فرهنگ و ارزش‌هاي خاص را تحميل نموده يا اارزش‌هاي نادرست را دامن بزند.

خصوصيات و ويژگي‌هاي حكمراني خوب از منظر بانك جهاني :

 

رديف

متغيـرها

شـاخص‌ها

۱

فرآيند انتخاب‌، عزل و نظارت بر حكومت

1 – 1 : حق اظهارنظر و پاسخگويي

2 – 1 : ثبات سياسي و عدم خشونت

۲

ظرفيت دولت براي تدوين و اجراي سياست‌ها

1 – 2 : اثربخشي

2 – 2 : كيفيت مقـررات

۳

اقدام مردم و حكومت بر نهادهاي حاكم بر تعاملات اقتصادي و اجتماعي

1 – 3 : حاكميت قانون

2 – 3 : مبارزه با فساد

 

 

اندازه‌گيري شاخص‌هاي حكمراني خوب :

            اندازه‌گيري شاخص‌هاي حكمراني خوب از طريق نظرسنجي از مردم، شهروندان، بنگاهها، مصرف‌كنندگان و توليد‌كنندگان، مديران و مأموران دولتي و ... انجام ‌مي‌گيرد كه عمده‌ترين اين شاخص‌ها عبارتند از‌:

شاخص‌ها و معيارهاي اندازه‌گيري خوب :

رديف

عنوان شاخص‌هاي اصلي

ملاك‌ها و معيارهاي اندازه‌گيري

۱

حق اظهارنظر و پاسخگويي

-         تغيير منظم حكومت‌ها

-         نظام حقوقي شفاف و عادلانه

-         توزيع برابر فرصت‌ها

-         مقدار نظامي‌هاي كشور

-         ميزان اطلاعات صاحبان كسب و كار

-         تغيير در قوانين و رويه‌ها

۲

ثبات سياسي و عدم خشونت

-         آشوب‌هاي شهري

-         كودتا

-         ترور‌ها و اعدام‌هاي سياسي

-         تنش‌هاي قومي

-         قطبي‌شدن طيف‌هاي سياسي

-         نزاع‌هاي اجتماعي و اعتصاب‌ها

۳

اثربخشي دولت

-         سياست‌گذاري به نفع كسب و كار

-         كارايي نهادهاي دولتي

-         كيفيت كاركنان دولت

-         توانايي دولت در اجراي برنامه‌هاي خود

-     استقلال استخدام و خدمات كشوري از فشارهاي سياسي

-         كيفيت خدمات عمومي

۴

كيفيت مقررات تنظيمي

-         مداخله دولت در اقتصاد

-         كنترل قيمت‌ها و دستمزدها

-         موانع تعرفه‌اي و غيرتعرفه‌اي

-         مداخله دولت در نظام‌هاي مالي

-         مقررات دست و پا‌گير صادرات و واردات

-         محدوديت دولتي براي تأسيس بنگاههاي جديد

۵

حاكميت قانون

-         هزينه‌هاي جرم و جنايت و ربودن خارجي‌ها

-         فساد در نظام بانكي و گستردگي بازار سياه

-         اعتماد مردم به مسئولان در حفظ دارايي‌ها

-         توانايي اقامه دعوا برعليه حكومت

-         اعتماد به نظام قضايي

-         استقلال نظام قضايي از ساير قوا

-         سرقت از كسب و كار

-         كارايي نيروهاي ايمني براي ايجاد امنيت

۶

مبارزه با فساد

-         فساد در ميان مقامات رسمي

-         فساد در ميان مديران ارشد

-         ذهنيت نسبت به فساد

-         فساد در خدمات عمومي

-         فراواني فساد در مقامات  عمومي

-         پرداخت رشوه و ...

           

آمار و اطلاعات براساس بررسي‌هاي انجام شده بيانگر آن است كه :

-          بين چگونگي حاكميت و رشد اقتصادي رابطه وجود دارد.

-          حكمراني خوب براي رسيدن به رشد اقتصادي مؤثر است.

-          درآمد بالاتر لزوماً منحصر به حكمراني خوب نمي‌شود.

-          توسعه انساني با حاكميت خوب رابطه معني‌داري دارد.

 

نتيجه‌گيري :

            بسياري از شاخص‌ها و ويژگي‌هاي حكمراني خوب با اصول و مباني دين ما علاوه بر اينكه در تضاد نيست بلكه همراستايي نيز دارد. و اگر با اصول، فرهنگ و ارزش‌هاي ديني و ملي خود تطبيق دهيم الگوي مناسبي براي سنجش چگونگي حكمراني است ولي بايد توجه داشت كه ايجاد و استقرار حكمراني خوب در يك جامعه به شكل برونزا نمي‌تواند مفيد باشد مخصوصاً در شرايطي كه بسترهاي ايدئولوژيكي، فرهنگي و زيرساخت‌هاي لازم فراهم نباشد. چرا كه توجه و اقدام به ارزش‌ها و هنجارهاي جوامع ازجمله شروط تحقق حكمراني خوب است و شاخص اقدام به ارزش‌ها باب ديگري در حكمراني خوب مي‌گشايد و بر اين اصل تأكيد مي‌كند كه بسترهاي فرهنگ و ارزش موجود در هر جامعه ضرورت‌هاي رفتاري خاص را به دنبال دارد.

            به عنوان حسن‌ختام روايتي را از حضرت رسول اكرم (ص) در رابطه با اهميت حكمراني ( از تحف‌العقول ص 36 ) نقل مي‌كنيم:

            هر گاه حكمرانان شما نيكان شما باشند و توانگرانتان سخاوتمندان شما و هر كارتان با شوراي همه شما باشد روي زمين برايتان بهتر است از درونش، هر گاه حكمرانان شما بدان شما باشند و توانگرانتان بخيل‌هاي شما و كارهايتان به دست نادانان افتد، براي شما هم بهتر است كه زير خاك باشيد. (مرگ بر زندگي شرف دارد)

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

تغيير نگرش

امروز كي هستم؟ پي آمد گزينش ديروز است.

فردا چه كسي خواهم بود؟ به گزينش امروزم بستگي دارد.

تغيير كردن يعني انتخاب و ميل به تغيير

نگرش، هميشگي، ثابت و همواره پايدار نيست اگر نگرش‌هاي شما خوب نيستند مي‌توانيد آن را عوض كنيد (اگر چه كاري دشوار است) به شرطي كه از صميم قلب خواستار تحول باشيد.

فرآيند تغيير نگرش :

      -   شناخت وضع كنوني

-         ايمان داشته باشيد كه مي‌توانيد

-         براي خود منشور هدف بنويسيد : مخصوص، مكتوب، امضاء‌دار، داشتن مهلت زماني، در جلو ديد باشد.

-         مشتاق تغيير باشيد : هيچ گزينشي بيشتر از شوق به تغيير سبب موفقيت در تغيير نگرش نمي‌شود.

-         امروز را دريابيد پشيماني ديروز و ترس از پيشامدهاي احتمالي فردا را رها كنيد فقط يك روز را دريابيد نه ديروز نه فردا بلكه فقط امروز

-     الگوهاي فكري خود را تغيير دهيد آنچه باعث موفقيت شما تا كنون شده تضميني براي موفقيت شما درآينده نيست سطح فكري خود را توسعه دهيد.

-         عادت‌هاي نيك را در خود پرورش دهيد نگرش چيزي جز نوعي عادت فكري نيست عادات غزيزي نیستندبلكه اكتسابي هستند.

-     همواره در فكر حفظ نگرش درست باشید خواستن توانستن است. نگرش‌هاي انسان ميل  به بازگشت دارند مگر انكه مراقبت كنيد مثل كشي است كه كشيده شده است رها كنيد به حال اولش باز مي گردد.

-         انسان موفق كسي است كه شكست مي‌خورد اما خود را شكست خورده نمي‌داند.

-         موفقيت چيست؟ خيلي‌ها موفقيت را " مثل ديگران شدن " و " از قالب خود بيرون آمدن " مي‌دانند.

     اين نگرش درست نيست و راه به جايي نمي‌برد. اگر انسان تلاش كند شبيه ديگران شود در زندگاني موفق نمي‌شود بلكه به بدل غيرواقعي تبديل مي‌شودُكلاغي خو است راه رفتن كبك بياموزد راه رفتن خودش را فراموش كرد سعي كنيم خودمان باشيم استعدادهاي خود را شناسايي كنيم هيمنگونه كه هستيم موفق شويم نه مثل ديگران شويم.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

مديـريـت نـگـرش

چگونه مي‌توان تنفرها را به عشق، كينه‌ها را به محبت، يأس‌ها را به اميد، دشمني‌ها را به دوستي، زشتي‌ها را به زيبايي، ضعف‌‌ها را به قوت، شكست‌ها را به موفقيت، تلخي‌ها را به نشاط و مشكلات را به فرصت‌ها تبديل نمود؟

     بعضي‌هاي در هر فرصتي كه پيش مي‌آيد به مشكلاتش مي‌انديشند اما برخي‌ها در مشكلات به فرصت‌ها مي‌انديشند. برخي از نردبان نگرش‌هاي سازنده صعود مي‌كنند و برخي به خاطر داشتن نگرش‌هاي غلط سقوط مي‌كنند. نوع نگرش‌ها در بركشيدن يا فرو كشيدن انسان بسيار مؤثرند. براي فهم و درك بيشتر تأثير نگرش‌ها در زندگي آدمي توجه به نكات ذيل ضروري است :

1- نگرش‌ها نوع زندگي ما را مشخص و تعيين مي‌كنند

     نگرش‌ها نمايانگر توقعات ما از زندگي است. زندگي ما بي‌شباهت از هواپيما نيست اگر بيني ما رو به بالا باشد صعود مي‌كنيم و گر رو به پايين باشد خطر سقوط وجود دارد.

      در اين زمينه به داستان ذيل توجه كنيد تا اهميت نوع نگرش بيشتر مورد توجه قرار گيرد. پدربزرگ عصرها دراز مي‌كشد و چرت مي‌زند يكي روز نوه‌هاي پيرمرد براي شوخي كمي پنير بدبو لاي سبيل پدربزرگ مي‌ريزند. اندكي بعد پدربزرگ از خواب بيدار مي‌شود و با خود مي‌گويد اين اطاق چه بوي گندي دارد! به طرف آشپزخانه مي‌رود حس مي‌كند آشپزخانه هم همان بوي بد را مي‌دهد. از آشپزخانه به بيرون از خانه مي‌رود تا هواي تازه تنفس كند. اما با تعجب متوجه مي‌شود كه هواي بيرون هم ناراحت كننده است. بنابراين با لحن اعتراض آميز مي‌گويد : همه دنيا را گند گرفته! زماني كه طرز فكر ما به پنير بد بو آغشته باشد تمام دنيا بوي بد مي‌دهد.

     حقيقت يكي است اين واقعيت‌ها هستند كه متفاوت جلوه مي‌كنند. ادراك انسان‌ها تابع افكار و انديشه‌هايشان است براي تغيير زندگي منتظر تغيير ديگران و يا منتظر عوض شدن دنيا نباشيد بلكه تغيير را در خود جستجو كنيد و منتظر معجزه نباشيد بلكه خود معجزه‌گر باشيد.

     بزرگي مي‌گويد 25 سال تلاش كردم براي زندگي بهتر زنم را تغيير دهم نتوانستم 25 دقيقه فكر كردم كه خودم را تغيير دهم، وقتي كه خودم را تغيير دادم زندگي جهنمي ما زندگي بهشتي شد. آحاد جامعه ما نيازمند اين پيام الهي هستند تا باور كنند كه مي‌توان جور ديگر ديد و به گونه‌اي ديگر هم زيست.

2- نگاه و نگرش ما تكليف روابط ما را با مردم معلوم مي‌كند

     سرتاسر زندگي ما متأثر از روابط مردم است اما همچنان چگونگي ارتباط مؤثر با مردم يكي از چالش‌هاي دشوار زندگي است با برخي مردم نمي‌توان ارتباط مؤثر ايجاد كرد و بدون آنها نيز نمي‌توان كارها را پيش برد. در برقراري ارتباط با ديگران به ياد داشته باشيم كه :

-         آنچه درون وجود ما اتفاق افتاده، درون وجود هيچكس ديگر به همان صورت رخ نداده است

     گاهي طرز برخورد ما مانند آن را راننده‌اي است كه پس از تصادف از خودرو بيرون مي‌پرد و فرياد كنان به راننده مقابل مي‌گويد : شما چه مرگتان شده است؟ امروز تو پنجمين نفري هستي كه به ماشين من مي‌زنند! نگرش مثبت عامل موفقيت است افرادي پيشرفت و ترقي مي‌كنند كه نگرش سازنده داشته‌اند. پيشرفت و ترقي به اين افراد نگرش برجسته نمي‌دهد بلكه نگرش برجسته است كه سبب موفقيت آنها مي‌شود.

     زندگي ما عكس‌العمل‌هايي از عمل ما است. يك انديشه زيبا و مثبت، يك بهشت را در زندگي مي‌سازد و يك انديشه غلط و منفي جهنمي را در دنياي انسان خلق مي‌كند. انسان‌ها هر آنچه را بيانديشند خلق مي‌كنند. فرق يك انسان موفق با يك انسان شكست خورده در نظام تفكر و انديشه آنها نهفته است. فقر نتيجه فكر فقيرانه يك انسان است و ثروت حاصل فكر ثروت جويانه يك انسان ديگر، انسان‌ها همان هستند كه مي‌انديشيدند.

3- تنها فرق بين موفقيت و شكست، نوع نگاه است :

     شما در هر كاري اگر فكر كنيد كه موفق مي‌شويد يا فكر كنيد كه شكست مي‌خوريد، در هر دو صورت درست فكر كرده‌ايد. اگر فكر كنيد كه موفق خواهيد شد، اين انديشه مثبت به عنوان موتور محركه شما را به حركتي و عملي وا مي‌دارد كه آن حركت و عمل، شما را به موفقيت مي‌رساند و اگر از قبل فكر كنيد كه شكست خواهيد خورد، نوع رفتار و عملتان به گونه‌اي شما را به شكست رهنمون خواهد شد.

     افرادي كه دائماً روي بدبختي‌ها، ناراحتي‌ها و مشكلات زندگي متمركز مي‌شوند، زندگيشان به شكست مي‌انجامد و آنهايي كه مرتباً به زيبائي‌ها، شادي‌ها و موفقيت‌هاي زندگي متمركز مي‌شوند، به موفقيت نيز مي‌رسند. به همين خاطر گفته مي‌شود از تمركزهاي خود مراقبت كنيد، به عنوان مثال تمركز به روي يك منظره زيبا در انسان روحيه بالاو فكر مثبت ايجاد مي‌كند و تمركز روي منظره زشت و دلخراش انشان را مأيوس و فكر منفي توليد مي‌كند.

     نوع پرسش‌هايي كه ما از خود مي‌كنيم كيفيت زندگي ما را رقم مي‌زند ممكن است سئوال بدينگونه باشد : چرا من خوشبخت هستم؟ يا چرا من بدبخت هستم؟ فرق اين دو سئوال فاصله بين خوشبختي و بدبختي است به نظر شما اين دو سئوال چه تأثيري در زندگي ما دارند؟

ارتباط بين دو انسان ارتباط بين دو دل است، بر هر دلي يك قفل رمزداري است كه هنر انسان‌ها در پيدا كردن رمز آن قفل‌ها است، تا بتوانند خانه دل انسان‌ها را بگشايند. البته در ارتباطات هدف فقط گشودن قفل خانه دل نيست بلكه بايد توانايي اين را داشت پس از گشودن بتوان در آن نقشي زيبايي نيز به تصوير كشيد.

4- نگرش اوليه در انجام هر كاري بسيار مهمتر است:

     وجود نگرش درست در شروع هر كار و فعاليتي ضامن موفقيت و نتيجه كار است. سرنوشت و نتيجه بسياري از كارها پيش از شروع معلوم مي‌شوند. حكايت ذيل بيانگر نوع نگرش اوليه در فروشنده است.

     دو فروشنده مأمور مي‌شوند به جزيره‌اي رفته و در آنجا كفش بفروشند فروشنده اول به محض ورود به جزيره يكه خورد، زيرامتوجه شد كه اهالي آن جزيره كفش ندارند و لذا بي درنگ تلگرافي به شركت سازنده كفش فرستاد و پيغام داد ما فردا بر مي‌گرديم در اينجا هيچ كس كفش نمي‌پوشد.

     فروشنده دوم با ديدن همان صحنه ذوق زده شد و بي‌درنگ به شركت تلگراف فرستاد و در آن تقاضا كرد فوراً 10.000 حفت كفش براي من بفرستيد زيرا همه افراد اين جزيره كفش لازم دارند.

5- نگرش‌ها مي‌توانند گرفتاري و مشكلات را به خير و رحمت مبدل سازند:

     فرصت و مانع با هم چه فرقي دارند؟ فرق آنها در ديد ما است هر فرصتي مشكلي دارد و هر مشكلي فرصتي اصولاً انسان‌ها دو گونه هستند برخي از انسان‌ها اصولاً مثبت‌اند و اميدوار، چهره‌اي گشاده و متبسم دارند و از لحظه، لحظه زندگي لذت مي برند. در هر پيش آمدي به فرصت‌هاي آن مي‌انديشند و هر گونه موانع و مشكلات پيش‌آمدها آنها را تسليم خود نمي‌كند و اعتقاد دارند آينده بهتر از گذشته خواهد بود. از مشكلات به دليل اينكه فرصت‌هايي در اندرون دارند استقبال مي‌كنند و اعتقاد دارند فقط در گورستان، امنيت فراوان است، در بدر به دنبال حادثه و فرصت هستند.

     نوع دوم انسان‌ها بر خلاف دسته اول منفي‌نگر هستند مرتباً به نارسائي‌ها و كمبودها خود تمركز دارند همواره فكر و خيال منفي در سر دارند. چنين افرادي روحيه افسرده و غمگين دارند و چهره آنها همواره عبوس و گرفته است و از لحظه، لحظه زندگي رنج مي‌برند اينگونه افراد پنجره فرصت‌ها را بسته و از پشت پنجره نظاره‌گر رخدادهاي بد هستندو از ترس اينكه ممكن است در دل هر فرصتي مشكل باشد فرصت‌ها را يكي پس از ديگري از دست مي‌دهند. طرح سئوال اين است كه چگونه انسان‌هاي نوع دوم را به نوع اول تبديل كرد؟ براي پرواز در آسمان زندگي به دو بال نياز است :
1 – بال روحيه ، 2 – بال باور با ايجاد باورهاي درست و روحيه عالي مي‌توان مثل عقاب بلند پرواز شد باورهاي غلط و روحيه ضعيف فقط مي‌توان  مثل جغد در خرابه‌ها پرواز نمود.

6- نگرش ما مي‌تواند آينده‌هاي بسيار نويد بخش براي ما به ارمغان بياورد:

     نگرش‌هاي ما آينده را مي‌سازند، نگرش‌هاي خوب و زيبا آينده خوب و نگرش‌هاي منفي آينده‌اي بد را مي‌آفرينند در نبرد داود وجالوت، سربازان وقتي جالوت را مي‌ديدند وحشت زده با خود مي‌گفتند اين هيولا انقدر بزرگ است كه نمي‌توان او را كشت " اما داود همين غول را ديد و گفت : " ضربه‌هاي من حرام نمي‌شوند چون به هر جا بزنم به بدن او مي‌خورد.

     از فرنك لويد رايت معمار بزرگ و نام‌دار در سن 83 سالگي پرسيدند از ميان كارهاي بزرگي كه كرده‌اي كدام را بيشتر مي‌پسندي، او پاسخ داد كار بعدي را !

     نقل مي‌كنند از يك راننده تريلي 18 چرخ كه همواره در مسافرت و رانندگي هستي، چه مي‌كني كه خسته نمي‌شوي؟ در پاسخ گفت بعضي راننده‌ها صبح‌ها « سركار مي‌روند، ولي من از اين شهر به آن شهر ماشين سواري مي‌كنم ».

     آينده‌اي وجود ندارد بلكه آينده را مي‌سازند. انسان‌هايي كه نگرش‌هاي مثبت دارند آينده‌اي پر از موفقيت خواهند داشت زيرا باورهاي خوب، انديشه‌هاي زيبا در نتيجه تلاش‌هاي مؤثر خواهند داشت آنهايي كه نگرش‌هاي منفي، باورهاي غلط، انديشه‌هاي نادرست دارند آينده آنها را هر طور خواست مي‌سازد.

    

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

بـاورهاي زنـگ زده

 

     آيا مي‌دانيد كه شركت تويوتا در ژاپن حق استفاده از 3 كلمه غيرممكن، بهترين و هرگز را براي مديران و كاركنان خود ممنوع كرده است؟ و به جاي آنها از واژه‌هاي من نمي‌توانم، بهتر و شايد وقتي ديگر استفاده مي‌شود.

     در فرهنگ ما نيز كم نيستند ضرب‌المثل‌هايي كه بايد همچون علف هرز از باغچه فرهنگمان وجين شوند، به‌يادداشته باشيم زحمت كاشتن يك گل سرخ كمتر از زحمت برداشتن علف هرز نيست، اگر گلي نكاريم و علف هرز را از بين نبريم باغچه فرهنگ ما پويا، باطروات و معطر نخواهد شد.

     فرهنگي پويا خواهد بود كه همواره خانه تكاني داشته باشد يعني اينكه انديشه‌هاي منجمد و باورهاي زنگ زده را از خود بيرون كند و باورهاي درست و انديشه‌هاي جديد را جايگزين نمايد.

 

نمونه ضرب‌المثل‌هايي كه بايد مثل علف هرز بيرون كشيده و دور ريخته شود عبارتند از:

 

خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو

با يك گل بهار نمي شود

يك دست صدا ندارد

چو فردا شود فكر فردا كنيم

هر آنكس كه دندان دهد، نان دهد

ترك عادت موجب مرض است

هر كسي را بهر كاري ساختند

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

باورهاي محدودكننده گذشته

فيل‌بانان تنها با درك يك نكته و به شيوه‌اي بسيار ساده، فيل‌هاي عظيم‌الجثه را كنترل مي‌كنند. وقتي فيل هنوز بچه فيل است، يك پايش را با طناب محكمي به تنة درختي مي‌بندند. بچه فيل، هرچه تقلا مي‌كند، نمي‌تواند خودش را آزاد كند. اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت مي‌كند كه تنة درخت از او نيرومند‌تر است.

هنگامي كه بچه فيل بزرگ مي‌شود و قدرت شگرفتي مي‌يابد، تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود و به يك نهال كوچك بسته شود. جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نمي‌كند.

همچون فيل‌ها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكننده‌اند، اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنة درخت عادت كرده‌ايم، شهامت مبارزه را نداريم.

بي‌آن كه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است . . .

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

مـوفقیـت

     بالاترین آروزی بشر،کسب موفقیت است. موفقیت امری نسبی است و تعریف واحدی نیز ندارد. برخی معتقدند که موفقیت رسیدن به آمال و آرزوهاست و رضایت خاطری است که در رسیدن به هدفی پدید می آید. موفقیت هدف زندگی است. همه تلاش و کوشش می کنند تا به موفقیت برسند و همه کس خواهان و طالب آن هستند. راه موفقیت همیشه در حال ساخت است و در مسیر اتفاق می افتد و نه در پایان راه. تلاش کردن، پشتکار داشتن و تسلیم نشدن بر مشکلات راز موفقیت است. برای گام برداشتن در کسب موفقیت ابتدا باید اهداف مشخص شوند. بدون تعیین هدف و برنامه ریزی نمی توان به موفقیت رسید. موفقیت پایان کار نیست بلکه آغاز راه است. موفقیت از طریق شانس و اقبال یا به صورت تصادفی حاصل نمی شود بلکه مدیون تصمیمات و سعی و تلاش هر کسی است.

 

هیچ چیز به اندازه کامیابی، کامیابی نمی آورد.                                                        فروم

 

اگر فکرکنید موفق می شوید، یا شکست می خورید درهردوصورت درست فکرکرده اید. آنتونی رابینز

 

کوشیدن، جستن، یافتن و هرگز تسلیم نشدن، راز موفقیت است.                              کارلایل

 

نقطه شروع هر موفقیت وجود یک نظریه یا نقطه نظر است که خود ناشی از تصور می باشد.                                                                                                             ناپلئون هیل

   

  مشکلات افراد موفق کمتر از افراد شکست خورده نیست؛ تنها یک دسته از مردم هستند که هیچ مشکلی ندارند: کسانی در گورستان خوابیده اند.                                                    آنتونیرابینز  

 

تنهاکسی موفق می شود که به انتظار ننشیند و همه چیز را از هوش و حواس خود بخواهد.   شیلر

 

هر جا که هستید همان جا نقطه آغاز است تلاش بیشتر امروز، سازنده فردای متفاوت شماست.   

                                                                                                                    اندرو متیوس

تلاش منظم و متوالی، پاداشی چند برابر دارد.                                                       جیم ران

     هفت خصلت مشترک انسانهای موفق: عشق، ایمان، برنامه ریزی، مشخص بودن ارزشها، مصرف

انرژی، جلب دوستی، تسلط به فن ارتباط است.                                                    آنتونی رابینز

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

انسان خوشبخت

خوشبختی و شاد بودن هدف زندگی است. بسیاری از ما فکر می کنیم خوشبختی در دوردستهاست و باور نمی کنیم که خوشبختی در درون ما و کلید آن نیز در دستان ماست. آنچه مسلم است کلید خوشبختی خودمان را نباید در جیب دیگران جستجو کنیم. خوشبختی و شاد بودن یک احساسی است که ممکن است یک نفر در طول عمرش به هر چیز برسد ولی آن را حسن نکند. اگر شادی و خوشبختی را حس کنیم خوشبخت هستیم. خوشبختی یک اتفاق نیست که باید در زندگی منتظر رخدادنش باشیم و همه جا را در جستجوی آن باشیم. خوشبختی یافتني نیست بلکه ساختني است.

خوشبختی تصورات ذهنی ما از زندگی است. می توان تصورات ذهنی را تغییر داد و احساس خوشبختی کرد، آسایش خاطر از لحظه های زندگی خوشبختی است. خوشبختی را در مقصود و پایان راه نجوییم بلکه خوشبختی واقعی در راه رسیدن به مقصد اتفاق می افتد.همچون بسیاری از مسافرانی که در مسافرتهای خود در راه بیشتر از مقصد احساس لذت می کنند . خوشبختی میزان رضایتمندی از زندگی است که از روشهای مختلف حاصل می شود و در  افراد مختلف بدلیل علایق، انگیزه ها و خواسته هایشان متفاوت است. یکی از بهترین روشهای شادبودن، شاد کردن دیگران و احساس لذت از شادی دیگران است. تعدادی از جملات بسیار زیبا  که در این زمینه یادداشت کرده ام برای بهره برداری دوستان می نویسم و امیدوارم همواره شاد و خوشبخت باشند همینکه این متن را خواندید چشمهایتان را ببندید و احساس کنید که خوشبخت هستید و خوشبختی چیزی جز احساس کردن آن نیست.

یک دلقک خوشحال، از بيست بار شتر دارو که به شهر برسد، در درمان مردم شهر مؤثرتر است.

توماس سیونهام پزشک انگلیسی

خوشبختی فقط یک تعریف دارد، و آن باور داشتن خوشبختی است.

راشیله

 

یک انسان ناسپاس خوشبخت نشانم بده .

زیگ زیگلار

 

راهی به سوی خو شبختی وجود ندارد، خوشبختی خود راه است، راهی که از درون شما آغاز می شود و به کمک توانایی و قابلیت شما در جهان بیرون تجلی می یابد.

وین دایر

 

اگر می خواهی مزرعه ی خوشبختی را توسعه دهی، خاک قبلت را هموار کن.

 ضرب المثل چینی

 

خوشبختی به سه ستون استوار است : فراموش کردن گذشته، غنیمت شمردن حـال و امیدوار بودن به آينده .

موریس مترلینگ
  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

شادبودن

خودمان را متقاعد مي کنيم به اين که زندگي بهتر خواهد شد وقتي که ازدواج کنيم و خانواده اي تشکيل دهيم.سپس سر خورده و نا اميد مي شويم  چرا که بچه هاي ما کوچک هستند و به توجه دائمي نياز دارند، پس به اميد آينده بهتري هستيم تا آنها بزرگ شوند بعد که به سن نوجواني رسيدند وما درگير مشکلات آنها هستيم آرزوي گذشتن آنها از سن بحران و فرداي شادتري  را داريم.....به خودمان وعده ميدهيم زندگي بهتري را..............وقتي من و همسرم با هم تلاش کنيم،تا ماشين بهتري تهيه کنيم،تا به مسافرت تفريحي برويم،تا......بالاخره بازنشسته شويم.

حقيقت اين است که هيچ زماني براي شاد بودن بهتر از زمان حال نيست.زندگي هميشه پر از درگيري و سعي و تلاش است.چه بهتر قدرت رويارويي با آنها را داشته باشيم و عليرغم تمام مشکلات تصميم بگيريم شاد زندگي کنيم.

مدت مديدي به نظر هر کسي مي رسد که زندگي واقعي را بايد از جائي شروع کرد ،ولي هميشه موانعي سر راه وجود دارد-تجربيات سختي که بايد از سر گذراند --کارهايي که بايد به سرانجام برسد--زماني که بايد صرف انجام کاري شود--قبضي که بايد پرداخت شود سپس...........تازه زندگي آغاز خواهد شد.اين عقايد کمک کرد تا بفهمم ..هيچ جاده اي تا سعادت و خوشبختي نيست بلکه خوشبختي همان راه ولحظه هاي زندگي است که طي مي کنيم.

پس از تمام لحظات زندگيت لذت ببر......کافيست در انتظار بودن براي اتمام تحصيلات يا شروع آن.به دست آوردن پول يا خرج کردن آن ،براي کاري را شروع کردن،براي ازدواج،براي يک روز تعطيل،خريد ماشين جديد،دادن قرضها،براي بهار،تابستان،پاييز وزمستان،براي اول ماه،پانزدهم ماه،براي آهنگي که قراره از راديو پخش بشه،براي مردن ،براي دوباره زنده شدن.......قبل از اينکه تصميم بگيري شاد باشي

شاد بودن يک سفر طولاني است،نه يک مقصد

هيچ زماني براي شاد بودن بهتر از زمان حال نيست..

زندگي کن و از تمام لحظاتش لذت ببر.

 آيا به خاطر مي آوري:نام  پنج نفر از ثروتمندترين اشخاص جهان،پنج شخصي که در سالهاي اخير ملکه زيبايي جهان شده اند يا ده نفر از کساني که جايزه نوبل را برده اند و يا حتي ده هنرپيشه اي که اخيراً اسکار گرفته اند.......نسبتاً مشکل است.نگران نباش هيچکس به خاطر نمي آورد

تشويقها پايان مي پذيرد..........مدالها را گردوغبار فرا مي گيرد..............و برنده ها خيلي زود فراموش مي شوند............. 

ولي اکنون ببين آيا به خاطر مي آوري :نام سه معلمي که در پيشرفت تحصيلي تو نقش موثري داشته اند،سه نفر از دوستانت که در زمان احتياج به تو کمک کرده اند ،يا انسانها يي که احساس خاص و زيبايي را در قلب تو به وجود آورده اند،يا اسم پنج نفر از کساني که مايل هستي اوقات فراغت خود را با آنها بگذراني.

جواب دادن خيلي بي دردسر و راحت است ،..نيست؟

کساني که به زندگي تو معنا بخشيده اند ،جزو مشهورترين و بالا ترين افراد دنيا نيستند؛ آنها ثروت زيادي ندارند يا مدال و جايزهً مهمي به دست نياورده اند؛ولي...........آنها کساني هستند که نگران تواند واز تو مراقبت مي کنند؛کساني که مهم نيست چگونه؛ ولي در کنار تو مي ما نند...

مدتي دربارهً آن فکر کن..........زندگي  خيلي کوتاه است........و تو ؛در کدام ليست از کساني که نام بردم هستي؟آيا مي داني؟ بگذار تو را ياري کنم.

تو جزو مشهورترين هاي جهان نيستي  ولي در ميان کساني هستي که من به ياد دارم اين اي-ميل را برايشان بفرستم********

 مدتي پيش در المپيک معلولان در شهر سياتل؛نـُه دونده در خط شروع براي مسابقه صـد متر ايستاده بودند؛تير شروع مسابقه  شليک شد؛دونده ها سعي مي کردند بدوند و برنده شوند.ناگهان پاي يکي از آنها پيچ خورد و افتاد و شروع به گريه کرد.هشت دونده ديگر پس از شنيدن صداي گريه او دست از مسابقه کشيدند و باز گشتند.يک دختر عقب مانده ذهني کنار او نشست او را در آغوش گرفت وبه او دلداري داد .سپس همهً دونده ها در کنار هم راه رفتند تا به خط پايان رسيدند..تمامي جمعيت حاضر در استاديوم ايستاده بودند و براي آنها دست مي زدند...تشويقي که مدتي بسيار طولاني ادامه پيدا کرد. کساني که نظاره گر اين صحنه بودند هنوز دربارهً آن حرف مي زنند.مـي دانيد چــرا؟

زيرا اين حادثه عميقاً در قلب ما تاثير گذاشت و ما همه مي دانيم چيزهاي مهم تري از برنده شدن يک نفر در دنيا وجود دارد.

کمک کردن به ديگران براي اين که آنها هم موفقيت را تجربه کنند*******حتي اگر به اين معني باشد که قدم هاي خود راآهسته تر کنيم و در شيوهً زندگي خود تغييراتي ايجاد کنيم.(برگرفته از آموزه های استادفرزانه جناب آقای دکتر شفیعا)

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

شـادي را بـه اگـرها موكـول نكنيـم

      

ما عادت كرده‌ايم با اگرهايمان زندگي كنيم، اگر بزرگ شدم، اگر در كنكور قبول شدم، اگر به دانشگاه رفتم، اگر فارغ‌التحصيل شدم، اگر ازدواج كردم، اگر بچه‌دار شدم، اگر خانه خريدم، اگر ماشين خريدم، اگر بچه‌ها بزرگ شدند، اگر بازنشسته شدم و ... همه ما اگرهاي خيلي زيادي را مي‌شناسيم كه روزانه بكار مي‌بريم، اگرها بهانه‌هاي آشنايي هستند كه در متن زندگي ما زندگي مي‌كنند.

     بهانه‌هايي كه دست به دست هم مي‌دهندتا شاد زندگي كردن و احساس خوشبخت بودن را به تأخير بياندازيم، غافل از اينكه زندگي ما در ميان همين اگرها اتفاق مي‌افتد. هيچ وقتي براي شاد زيستن و شاد بودن بهتر از همين لحظه نيست. درست در همان لحظه‌هايي كه براي تحقق اگرهايمان نقشه مي‌كشيم و در خستگي اين زندگي غرق مي‌شويم، بچه‌هايمان بزرگ مي‌شوند، خودمان پير مي‌شويم، دوستانمان فراموش مي‌شوندو......

به اگرهايمان هر روز افزوده مي‌شود وقتي يكي از اگرهايمان تحقق پيدا مي‌كند اگرهاي متعدد و متنوع ديگري تجلي پيدا مي‌كنند اگر منتظر تحقق اگرها بمانيم لذت شادزندگي كردن فراموشمان مي‌شود. زندگي بدون اگرها امكان‌پذير نيست مهم اين است كه با دست خودمان بهانه ايجاد نكنيم تا شاديهايمان به فردا موكول نشود. وقتي كه نوبت فردا شد بهانه‌اي تازه پيدا شده تا خشنودي و شاد بودمان را به روز بعد و روزهاي بعدش موكول كند.

     بسياري از ما منتظريم تا اگرهايمان به پايان برسد و موانع يكي پس از ديگري از بين بروند غافل از اينكه اگرها و موانع همان زندگي است. شادي و خوشبختي در مقصد اتفاق نمي‌افتد. بلكه بيشتر در مسير راه اتفاق مي‌افتد. شادي يافتني نيست بلكه ساختني است بايد هواسمان باشد كه كليد شادماني خود را در جيب اگرها قرار ندهيم خوشبختي يك نوع احساس است كه مي‌تواند در همه حال اتفاق بيافتد . يكي از رمزهاي شاد بودن، شاد كردن ديگران است. منتظر مرگ عزيزي نباشيد كه بعد از فوتش تاج گلي را به مزارش ببريد.در زمان حياتش يك شاخه گلي را تقديمش كنيد. كسي را كه دوست داريد بعد از مرگش ابرازمحبت نكنيد، در زمان حياتش لبخند كوچكي، قطره اشكي نثارش كنيد لازم نيست بعد از مرگش سيل اشك راه بياندازيد.

خانم باربارادی آنجلس در كتاب لحظه‌هاي ناب زندگي جمله جالبي به شرح ذيل بيان مي‌كند :

     اول دلم لك زده بود كه بتوانم دبيرستان را تمام كنم و به دانشگاه بروم. بعد داشتم مي‌مردم كه دانشگاه را تمام كنم و سر كار بروم، بعد دلم لك زده بود كه ازدواج كنم و بچه‌دار شوم. بعد هميشه منتظر بودم كه بچه‌هايم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و من بتوانم دوباره مشغول كار شوم. بعد آرزو داشتم كه بازنشسته شوم و حالا دارم مي‌ميرم كه يك دفعه متوجه شدم « اصلاً يادم رفته بود زندگي كنم » شاد بودن و احساس خوشبختي را به اگرهايمان مربوط نكنيم زيرا اگرها پايان ناپذيرند و بياد داشته باشيم زندگي يك سفر است و هدف نيست.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

بابـاي دارا و بابـاي نادار

كتاب " باباي دارا، باباي نادار" يكي از پرفروشترين كتابهاي مديريتي چند سال اخير است .اجمال داستان به شرح ذيل است.

من دو بابا داشتم، يكي دارا و ديگري نادار. يكي بسيار درس خوانده و زيرك بود، مدرك دكترا داشت و دوره چهار ساله كارشناسي را دو ساله گذرانده بود. باباي ديگر هرگز نتوانسته بود كلاس هشتم  را هم به پايان برساند.

هر دو مرد سختكوش و در كار و زندگي خود پيروز بودند. درآمد هر دو نفر رضايتبخش بود، ولي يكي از آنان در زمينه مالي پيوسته مشكل داشت. باباي ديگر از خانواده و ديگران به ارث گذاشت. از ديگري تنها صورتحسابهايي به جا ماند كه مي بايست پرداخت شوند.

هر دو به من اندرزهايي دادند، ولي اندرزهاي آنها متفاوت بود. هر دو به درس خواندن سخت عقيده داشتند، ولي موضوعات يكساني را توصيه نمي كردند.

از آنجا كه من دو پدر اثر گذار داشته ام، از هر دو نفر چيز آموختم. ناچار بودم تا درباره اندرزهاي هر كدام بينديشم و از بررسي تاثير انديشه هر كدام بر زندگيش، بينش ارزشمندي پيدا كنم: براي مثال يكي عادت داشت كه بگويد" از عهده من بر نمي آيد" . ديگري از بكار بردن اين واژه ها پرهيز
 مي كرد. بجاي آن مي گفت : " چگونه مي توانم از عهده اين كار برآيم؟ " عبارت نخست حالت خبري داشت و عبارت دوم جنبه پرسشي. از عهده من بر نمي آيد مغز را از كار مي اندازد و عبارت چگونه مي توانم از عهده اين كار برآيم، مغز را به حركت و جستجو وا مي دارد.

هر دو آنها بينش مخالفي در انديشيدن داشتند. يكي فكر مي كرد كه ثروتمندان بايد ماليات بيشتري بپردازند تا هزينه كساني شود كه از امكانات زندگي بهره كمتري نصيبشان گرديده است. ديگري
مي گفت: ماليات ابزار تنبيه كساني است كه بيشتر توليد مي كنند و پاداش به اناني است كه توليد
نمي كنند.

يكي از انان توصيه مي كرد خوب درس بخوان تا در شركت معتبري استخدام شوي. ديگري توصيه مي كرد، خوب درس بخوان تا بتواني شركت ارزشمندي براي خود داشته باشي.

يكي از انان مي گفت دليل اينكه ثروتمند نشده ام شما بچه ها هستيد و ديگري مي گفت دليل اينكه بايد ثروتمند شوم، شما بچه ها هستيد.

يكي عقيده داشت خانه ما بزرگترين دارايي خانواده مي باشد به عقيده ديگري خانه بزرگترين بدهكاري است و هر كس بيشترين درآمدش را در خريد خانه سرمايه گذاري كند دچار دردسر مي شود.

به عقيده يكي دولت يا كارفرما مي بايست نيازهاي انسانها را برآورده سازد. او همواره دل نگران اضافه حقوق، طرح بازنشستگي، مزاياي بهداشتي و درماني ، مرخصي و ديگر مزاياي استخدامي بود و چنين مي نمود كه تضمين شغلي براي تمام عمر و مزاياي ناشي از آن، از خود شغل با اهميت تر است. اما ديگري به خوداتكائي مالي فراگير عقيده داشت و من را از استخدام رسمي مدام العمر در شركتها منع مي كرد.

يكي به من آموخت كه چگونه شرح معرفي خود را بنويسم تا شغلهاي بهتري بيابم، ديگري چگونگي نوشتن برنامه هاي پرتوان مالي و كسب كار را يادم داد تا شغل آفريني كنم.

دست پرورده دو بابا بودن به من فرصت داد تا تاثير انديشه هاي  هر كدام را در زندگي خودشان ببينم. دريافتم كه براستي انسانها با انديشه هايشان زندگي خود را شكل مي دهند.

براي مثال باباي نادار پيوسته مي گفت : من هرگز ثروتمند نخواهم شد. اين پيش بيني هم به حقيقت پيوسته بود. از سوي ديگر، باباي دارا همواره خود را ثروتمند مي ديد. می گفت: من يك مرد ثروتمندم. حتي هنگامي كه به شكستهاي مالي بزرگ دچار شده و نزديك به نابودي بود، خود را همچنان ثروتمند مي پنداشت. خود را اين چنين دلگرمي مي داد " شكست خورده و نادار متفاوتند. شكست گذرا و ناداري همبستگي است. "

باباي نادار مي گفت : من به پول علاقه مند نيستم. پول چه اهميتي دارد. باباي دارا پيوسته مي گفت : پول قدرت است.

شايد هرگز نتوان قدرت فكر را اندازه گيري كرده يا ستود، ولي براي من از همان زمان جواني روشن شد كه بايد در چگونگي معرفي و عرضه خود هوشيار باشم.

دريافتم كه باباي نادارم به دليل مقدار پولي كه بدست مي آورد نادار نبود، بلكه انديشه ها و عمل او چنين نتيجه اي را بار آورده بود. به عنوان يك نوجوان، آگاهانه تصميم گرفتم تا پيوسته متوجه برگزيدن انديشه ها باشم. اندرز كدام را آويزه گوش كنم باباي دارا، باباي نادار؟

هر چند كه دو مرد سخت بر لزوم آموزش و يادگيري تاكيد داشتند، ولي ديدگاهشان در اينكه چه بايد آموخت متفاوت بود يكي از من مي خواست تا خوب درس بخوانم، به درجات تحصيلي بالا برسم و براي پول در آوردن كار كنم. و ديگري مرا تشويق مي كرد تا براي ثروتمند شدن درس بخوانم. دريابم كه پول چگونه كار مي كند و چگونه مي توان آنرا به خدمت خود بگيرم. پيوسته مي گفت:

" من براي پول كار نمي كنم ، پول براي من كار مي كند. "

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

هميشه با ضرب طبل خودتان حركت كنيد. مهم نيست كه صداي آن چقدر ضعيف يا دور باشد.  هنري تورو

زندگي مانند دوچرخه سواري است. براي حفظ تعادل بايد حركت كرد.   آلبرت انيشتين
 مسائل را در همان سطح آگاهي كه به وجود آمده است نمي توان حل كرد.  
آلبرت انيشتين
ما به افرادي كه در ورود به عرصه «غير ممكن» تخصص دارند نياز داريم.
   تئودور روتكي

در عـصر تغييرات مـسـتـمر، تنــها «يــادگيــرندگان» آيـنــده را به ارث خواهند برد. مابـقي خود را براي زندگي در دنـيايي مجهـز كـرده اند كه ديگر وجـود نـــــدارد.   اريك هوفر

فردا همواره خواهد رسيد و هميشه با روزهاي ديگر متفاوت خواهد بود. فردا ، حتي بزرگ ترين شركت ها نيز در معرض خطر هستند ، اگر در مورد آينده شان نينديشيده باشند .  پيتر دراكر

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

سازمان بوفالويي يا سازمان غازي ؟

جين بلاسكو درمراسم ترحيم يكي از دوستان نزديك خود حضور يافته است. دوستش در اثر حادثه رانندگي در جاده‌اي كه به اطراف  كار و مديريت شركتش در آن رفت و آمد مي‌كرده، جان خود را از دست داده است. بلاسكو در خلوت خود به اين حقيقت تلخ مي‌انديشيد كه روزي و شايد هم همين‌ فردا نوبت او باشد، چرا كه هفته‌اي چند روز همين جاده را با همين سرعت براي كار طي مي‌كند. راستي اگر اين اتفاق فردا براي او بيافتد تكليف چيست، براي بلاسكو سه سؤال اساسي مطرح مي‌شود:

۱- آيا ما سخت و بي‌وقفه كار مي‌كنيم كه كسب و كار موفقي بسازيم يا تلاش مي‌كنيم كه مراسم ختم باشكوهي مثل امروز را به وجود بياوريم.

۲– آيا ما براي موفقيت و كاميابي و درك لذت زندگي خود مي‌كوشيم يا مي‌كوشيم تا تنها وارثين ما از تلاش ما لذت ببرند.

۳– آيا ما براي زندگي كار مي‌كنيم يا زندگي مي‌كنيم كه فقط كار كنيم؟ اصلاً هدف زندگي چيست؟ كار براي زندگي؟ يا زندگي براي كار؟

طرح اين سؤالات در ذهن بلاسكو به‌شدت او را تكان مي‌دهد و او را براي رسيدن به پاسخ‌هاي درست به تكاپو وامي‌دارد.

بلاسكو كه اكنون با چندين سال سابقه عملي و تجربي در كسب و كار، يكي از مشاورين زنده مديريت به شمار مي‌رود، از آن پس تحقيقي را آغاز مي‌كند كه نتايج زير را براي او حاصل مي‌كند.

او مي‌گويد من از ميان شركت‌هاي موفق جهان با مديران 24 شركت كه در يك دوره ده‌ساله حدود 20 درصد سود سهام عايد سهامداران خود كرده بودند و در امور ديگر نيز در كارشان موفقيت چشمگيري داشتند، مصاحبه‌اي انجام دادم و در گفتگو با اين مديران كه در صنايع مختلف مديريت مي‌كردند به چند حقيقيت آشكار دست يافتم.

- راز موفقيت مديران اين بود كه اساساً نوع و طبيعت مديريت و رهبرشان با ديگران كاملاً فرق داشت و در واقع «شيوه رهبري» عامل موفقيت آنها بود.

– ديگر اينكه در شيوه‌هاي مديريتي و رهبري آنان، الزاماً تشابه و نقاط مشتركي وجود نداشت تا بتوانم از آن تقليد كنم. هر يك از آنها روش رهبري خاص خود را براي موفقيت داشتند.

اما همه آنها در امور زير با هم مشترك بودند:

- آنها براي كار زندگي نمي‌كنند، بلكه براي زندگي كار مي‌كنند.

– آنها به همه امور زندگي اهميت مي‌دهند و همه‌چيز را با هم و با تعادل به پيش مي‌برند؛ امور خانواده، امور شخصي، امور سلامت، امور تفريحي، امور معاشرتي، ورزش و بالاخره امور كسب و كار.

بلاسكو به سه حقيقت تلخ ديگر هم در نتايج بررسي خود اشاره مي‌كند.

 - موفقيت و كاميابي، دشممن و گمراه كننده انسان، مديران و سازمان‌ها است. چيزي كه ما را تا به امروز كامياب كرده و به اينجا رسانده است، الزاماً همان چيزي نيست كه كاميابي آينده را تأمين كند. اين حقيقت باعث شكست و سقوط و محو بسياري از شركت‌هاي بزرگ جهان بوده كه امروزه تنها نام و خاطره‌اي از آنها در جايي در قبرستان شركت‌هاي مرده باقي است.

– ما متأسفانه همواره ديگران را مقصر مي‌دانيم و هرگز در آئينه حقيقت خود نمي‌نگريم.

– حقيقت تلخ سوم اين است كه من بايد تغيير كنم، من بايد عوض شوم. در حالي كه همه دنبال تغيير ديگران هستند و تغيير را در آنها جستجو مي‌كنند.

او پس از درك اين نتايج به درون سازمان خود مراجعه مي‌كند و با درك و ديدگاه جديد به بررسي آن مي‌پردازد و در اين بررسي به دو نوع سازمان و تشكيلات اشاره مي‌كند؛ زيرا از ويژگي‌هاي بوفالوها و غازها، نتايج مديريتي جذابي به دست مي‌آورد. او سازمان‌ها را به دو دسته تقسيم مي‌كند:

 1 – سازمان‌هاي بوفالويي

۲- سازمان‌هاي غازی

ويژگي بوفالوها

                    P آنها به يك رهبر پاي‌بند و وفادار و همه پيروند و تابع.

                    P آنها درست همان كاري را مي‌كنند كه به آنها دستور داده شده است.

                    P آنها هرگز سؤال نمي‌كنند و فقط پيروي مي‌كنند.

                    P بوفالوها منتظر دستور مي‌شوند و تا دستور نرسد، هيچ كاري نمي‌كنند .

                    P هيچكس جاي ديگري را پر نمي‌كند و جلو نمي‌افتد و مسئوليت نمي‌پذيرد.

ويژگي غاز ها

                    P هر غاز به هنگام پرواز دسته‌جمعي، احساس مسئوليت مي‌كند.

                    P هرغازفقط پيروي محض نمي‌كندو وضع خودرادرراه مي‌سنجدوتصميم مي گیرد .

                    P هر غاز مسير پرواز گروه را مي‌داند.

                    P رهبري و جلودار بودن، نوبتي است.

                    P هر غاز،زمان جلوتربودن،درنوك پروازبودن و هدايت گروه را، خود انتخاب می کند.

                    P همه غازها تمايل به پذيرش مسئوليت و جلودار بودن و رهبري دارند.

                    P غازها در طول پرواز مراقب يكديگر هستند.

    بررسي ثابت كرده است كه اگر غازها مسيري را گروهي بپيمايند* 70 درصد بيشتر از آن مسافتي را كه انفرادي  مي‌توانند طي كنند، مي‌پيمايند. بلاسكو مي‌گويد وقتي از مطالعه نظام همكاري و زندگي و پرواز گروهي و مشاركتي غازها آگاه شدم و راز كاميابي اين نظام را كشف كردم، به داخل شركت خود برگشتم و به همه همكارانم دستور پرواز دادم و از آنها خواستم كه از امروز غازهايي باشند كه هم خود از پروازشان لذت ببرند و هم من سازمان كمال‌يافته‌تر و آسوده‌تري را اداره كنم. آري من به آنها اختيار و آزادي پرواز دادم و گفتم بوفالوهاي من پرواز كنيد. غافل از اينكه بوفالوها نمي‌توانند پرواز كنند. به خود گفتم بلاسكو سازمان تو، يك سازمان بوفالويي است. مگر تو اين‌طور نخواستي كه همكاراني مطيع و فرمانبردار، بي چون و چرا داشته باشي ك به دست و دهان تو نگاه كنند. پس اگر غير از اين مي‌خواهي، خود تو اول بايد تغيير كني و در اينجا بود كه آن حقيقت تلخ سوم يك بار ديگر در گوش من صدا كرد كه:

            من بايد تغيير كنم، من بايد بوفالوها را تبديل به غاز كنم، طبيعت آنها را تغيير دهم، با آموزش و پرورش، رشد، ايجاد انگيزش، روحيه، اختيار، مسئوليت، اعتماد و … پرواز بوفالوها حقيقت تلخي است كه همه‌روزه در اغلب سازمان‌ها با آن برخورد مي‌كنيم.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

دوست

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد ۳۷ ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»

به دوستانتان نشان دهيد چقدر براي آنها ارزش قائل هستيد.

يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد، حتي اگر آنها را براي دوستي كه خودش اين متن را براي شما فرستاده است، بفرستيد. اگر مجدداً اين متن به خودتان بازگشت ، بمعناي آن است كه شما در يك دايره اي از دوستان خوب قرار گرفته ايد.

شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.

حالا شما اين متن را براي همه دوستان و همه افراد فاميلتان بفرستيد.

لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد.

« پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش.»

 

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

منشور کوروش

 

منشور کوروش ، منادی احترام به حقوق انسان ها

سال 1285 شمسي يكي از اعضاي گروه كاوش انگليسي در بين النهرين به نام «هرمز رسام» استوانه اي از گل پخته به دست آورد. گمان نخستين باستان شناسان اين بود كه اين لوح توسط يكي از پادشاهان بابلي نگاشته شده است. اما پس از بررسي خط شناسان مشخص شد كه اين سنگ نوشته در سال 538 پيش از ميلاد به هنگام ورود سپاه فاتح ايران به بابل به فرمان كوروش نوشته شده است.

ترجمه و انتشار متن اين استوانه گلي نشان داد آن چه از خاك بابل كشف شده، در واقع «نخستين منشور جهاني حقوق بشر» است. به همين دليل در سال 1348 در گردهمايي حقوق دانان سراسر جهان كه در كنار آرامگاه كوروش برگزار شد، او را نخستين بنيانگذار حقوق بشر ناميدند.

كوروش در اين كتيبه براي نخستين بار از رعايت حقوق طبيعي و مادي و معنوي انسان صحبت كرده است.

اين منشور به نسبت زمانه خود متني بسيار پيشرفته و حقوقي بوده است. برخي از بندهاي آن دقيقا متناسب با منشور حقوق بشر فعلي است.

كوروش در يكي از نخستين بندهاي اين كتيبه مي گويد: «خداي بزرگ بابل دل هاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.»

همين بند مي گويد: «من براي صلح كوشيدم. من برده داري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازازند.»

در ماده دوم منشور جهاني حقوق بشر آمده است: «هر كس مي تواند بدون هيچ گونه تمايزي به ويژه از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگر، همچنين منشا ملي يا اجتماعي ثروت و ولادت يا وضعيت ديگر، از تمام حقوق و همه آزادي هاي ذكر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد. به علاوه نبايد هيچ تبعيضي به عمل آيد كه مبتني بر وضع سياسي، قضايي يا بين المللي كشور يا سرزميني مستقل، تحت قيوميت يا غير خودمختار باشد.»

در بند 4 منشور حقوق بشر آمده است: «هيچ كس را نبايد در بردگي يا بندگي نگاه داشت، بردگي و داد و ستد بردگان به هر شكلي كه باشد، ممنوع است.»

اين بند نيز مشابه يكي از بندهاي منشور حقوق بشر كوروش است كه اشاره به منع برده داري دارد.

كوروش همچنين در يكي ديگر از بندهاي اين منشور مي گويد: «من برده داري را برانداختم؛ به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند.»

او همچنين به موجب بند ديگري از اين كتيبه، رسم شكنجه را در كشور مغلوب بابل ملغي كرد. همان مطلبي كه در ماده پنجم منشور حقوق بشر از آن ياد شده است: «هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتار ظالمانه ضد انساني يا تحقيرآميز قرار گيرد.»

كوروش همچنين بارها در بندهاي مختلف اين كتيبه اشاره مي كند كه حقوق انساني ملت بابل را به رسميت مي شناسد و براي آنها و تمام اقوام ارزش انساني قائل است: «بي گمان در روزهاي سازندگي همگي مردم بابل، پادشاه را گرامي داشتند. من براي همه مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.»

اين موضوع را مي توان در ماده ششم اعلاميه حقوق بشر نيز يافت: «هر كس حق دارد شخصيت حقوقي اش در همه جا به رسميت شناخته شود.»

كوروش همچنين ملت هاي مختلف را آزاد گذاشت تا دين خود را گرامي بدارند و قوانين مذهبي خود را آزادانه اجرا و رعايت كنند: «فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را كه بسته بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاي خود بازگرداندم و همه مردماني كه آواره شده بودند را به جايگاه خود بازگردانم.»

متن کتیبه کوروش کبیر

اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهان اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.

من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

اوج

بادبادک زمانی اوج می‌گیرد که با باد مخالف روبه‌رو شود   
نویسنده : سعید ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

دو تا دانه توی خاک حاصلخيز بهاری کنار هم نشسته بودند .
دانه اولی گفت :
" من ميخواهم رشد کنم ! من ميخواهم ريشه هايم را هرچه عميق تر در دل خاک فرو کنم و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالای سرم پخش کنم ... من ميخواهم شکوفه های لطيف خودم را همانند بيرق های رنگين برافشانم و رسيدن بهار را نويد دهم ... من ميخواهم گرمای آفتاب را روی صورت و لطافت شبنم صبحگاهی را روی گلبرگ هايم احساس کنم "
و بدين ترتيب دانه روئيد .
دانه دومی گفت :
" من می ترسم . اگر من ريشه هايم را به دل خاک سياه فرو کنم ، نمی دانم که در آن تاريکی با چه چيزهايی روبرو خواهم شد . اگر از ميان خاک سفت بالای سرم را نگاه کنم ، امکان دارد شاخه های لطيفم آسيب ببينند ... چه خواهم کرد اگر شکوفه هايم باز شوند و ماری قصد خوردن آن ها را کند ؟ تازه ، اگر قرار باشد شکوفه هايم به گل نشينند ، احتمال دارد بچه کوچکی مرا از ريشه بيرون بکشد . نه ، همان بهتر که منتظر بمانم تا فرصت بهتری نصيبم شود .
و بدين ترتيب دانه منتظر ماند .
مرغ خانگی که برای يافتن غذا مشغول کندوکاو زمين در اوائل بهار بود دانه را ديد و در يک چشم برهم زدن قورتش داد
 
در باب انديشه و تفکر
وسعت دنياي هر کس به اندازه وسعت انديشه اوست.
                                           ( نيچه )
 
 انديشيدن دشوارترين کار زندگي است و به همين دليل، تنها عده قليلي مي انديشند. 
                                           ( فورد )
به ندرت به آنچه که داريم مي انديشيم، در حالي که پيوسته در انديشه چيزهايي هستيم که نداريم. 
                                        ( شوپنهاور )
فکر کردن چه آسان است و عمل کردن چه دشوار. هيچ چيز در زندگي مشکل تر از اين نيست که انسان افکار خود را به عرصه عمل بگذارد.
                                          ( گوته )


  
نویسنده : سعید ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

فرار مغزها

اگر بپذيريم كه قدرت برتر جهان از آن كساني است كه قدرت علمي و تكنولوژيك بيشتري دارند وصف آرايي و مبارزه قدرت در نظام نوين جهاني نه براساس تعداد و نوع تسليحات جنگي بلكه برحسب نيروهاي متخصص و نخبه علمي تعيين مي گردد، بايد اين واقعيت را نيز قبول داشته باشيم كه با از دست دادن چنين نيروهايي و پيوستن آنان به كشورهاي توسعه يافته، در واقع به تضعيف خود كمك كرده و حداقل يك آجر به مصالح بناي قدرت كشورهاي توسعه يافته اضافــه كرده ايم. يك برآورد نشان مي دهد كه در 20 سال گذشته حدود 400 ميليارد دلار بابت از دست دادن متخصــــصان خويش متضرر شده ايم.

حدود 150 هزار دكتر و مهندس ايراني در خارج از كشور زندگي مي كنند كه اگر به طور متوسط آموزش و پرورش هركدام از آنها 20 هزار دلار هزينه داشته باشد، محاسبه كنيد كه چه سرمايه عظيم علمي و مالي از ايران خارج و جذب كشورهاي ديگر گرديده است. (10) واقعيت آن است كه كشور ما از لحاظ حفظ و نگهداشت نخبگان علمي و نيز به كارگيري آنان ناتوان بوده است، بنابر گفته دكتر احمد آقازاده عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبايي 72 درصد از برگزيدگان ايراني المپيادها جذب دانشگاههاي آمريكا شده اند، به طوري كه در سال 1380 از مجموع 125 نفر برگزيدگان المپيادهاي دانش آموزي و دانشجويي تعداد 90 نفر به آمريكا رفته و مابقي جذب ساير كشورهاي اروپايي شده اند. وي علت اساسي اينگونه مهاجرتها را عدم توسعه علمي و پژوهشي، عدم شايسته سالاري و منـــزوي شدن نيروهاي علمي و كارآمد بر مي شمارد.(11) اصولاً فرار مغزها، سواي از برنامه ريزيهاي دقيق و حساب شده كشورهاي پيشرفته، مويد تاثير مستقيم دانش ناپذيري، نبود سازمانهاي برنامه ريز و بي توجهي فراوان به امر تحقيق و پژوهش و عدم ايجاد انگيزه در محققان است. پروفسور محمد عبدالسلام معتقد است علت اصلي مهاجرت نخبگان معمولاً مسائل مادي و دريافت حقوق بيشتر نيست بلكه عامل مهمتر، زيربناي بهتر كشورهاي پيشرفته از نظر علمي است. براين اساس وي معتقد است كه باايجاد زمينه هاي علمي بهتر، برنامه ريزي در جهت توسعه پژوهش و فراهم آوردن امكان دسترسي به يافته هاي جديــد علمي و نيز ايجاد مكانيسم هاي ايجاد انگيزه، مي توان از خروج نخبگان از كشور جلوگيري كرد. (12) در حالي كه اكثر كارشناسان عواملي همچون شرايط ساختاري مبدا و مقصد مهاجرت، ساختار نظام علمي جامعه و نهايتاً عوامل شخصي را از مهمترين علل خروج نخبگان بر مي شمارند (13) متغيرهاي ديگري نظير عوامل اقتصادي، اجتماعي، سياسي، كاري و حرفه اي در اين قضيه دخيلند.

عوامل موثر در خروج نخبگان علمي از كشور
عوامل اقتصادي: فاصله هاي زياد درآمدي، ناكافي بودن فرصتهاي شغلي و ...؛
عوامل اجتماعي: تبعيض عدم برخورد اجتماعي مناسب، عدم رفاه اجتماعي و...؛
عوامل سياسي: متغيربودن سياستهاي علمي، اقتصادي و...؛
عوامل فرهنگي: نوع نگرش به علم، نظامهاي علمي، پژوهشي و...؛
عوامل كاري: عدم تسهيلات مناسب، عدم پيشرفت شغلي مناسب و...؛
عوامل حرفه اي: عدم بهره برداري مناسب از دانش، محدوديت امكان آشنايي با پيشرفتهاي علمي (14).
ارتباط بين فرار مغزها با سطح زندگي، نابرابريهاي درآمدي، افزايش بي رويه جمعيــــت، رشد فزاينده و لجام گسيخته فارغ التحصيلان دانشگاهي، رشد كند اقتصادي، بي اعتنايي به جايگاه و نقش علم و بي توجهي يا كم توجهي به تحقيقات و پژوهشهاي علمي و تخصصي و عدم برخورداري از يافته هاي جديد علمي معني دار جلوه مي كند. (15) با وجود تمام تلاشهاي دولت در طي سالهاي اخير و به ويژه در برنامه سوم توسعه نسبت به رفع چالشها و موانع علمي برشمرده شده، متاسفـــانه هنوز كاستيهاي بسياري به چشم مي خورد كه اثرات منفي بي شماري از جمله كندي توسعه يافتگي و از دست دادن متخصصان را به دنبال خواهد داشت. بااعتقاد به اينكه ايران فعلي در دوره زايندگي و بارآوري علمي قرار داشته و بااتكا به نيروهاي علمي خويش مي تواند جايگاه مناسبي در عرصه هاي علمي به خود اختصاص دهد، بايد به يادداشته باشيم كه به ازاي هر متخصصي كه مهاجرت مي كند، يك پروژه تحقيقاتي، يك ابتكار و يك نوآوري را كه بالقوه از آن ما بوده است از دست مي دهيم و در اختيار ديگران مي گذاريم. در واقع يك نيروي مستعد و تلاشگر را در خدمت حل مسائل و معضلات فني و علمي جامعه بيگانه قرار داده و از واقعيتهــاي جامعه خود غافل مي مانيم.(16) يكي از مهمترين آسيبهاي حاصل از فرار مغزها، زيان دهي شديد جامعه علمي است. فقدان تحقيقات علمي و كاربردي، فقدان تاليف كتابهاي دانشگاهي معتبر و نظاير آن از يك سو جامعه را با فقر منابع علمي و در نهايت باايستايي علم، تحقيق و تاليف مواجه مي كند و از سوي ديگر، باعث حل نشدن بسياري از مسائل و معضلات اقتصادي، فني، اجتماعي، سياسي و فرهنگـــي خواهد گرديد. بررسي كم وكيف وضعيت علمي ايران و نيز جامعه متخصصان و نخبگان علمي كه از كشور خارج شده يا قصد مهاجرت دارند گوياي اين واقعيت است كه بخش اعظم اين جامعه نبود يك سيستم و مديريت منسجم در بخش علم و پژوهش و بي توجهي به حفظ حقوق و محققـان و متخصصان را از دلايل عمـده مهاجرت بر مي شمرند. با نگاهي به آمارهاي مربوط به پديده فرار مغزها، پيامدهاي بسيار ناگوار آن غيرقابل تصور مي نمايد. در اين آمارها در يك سو، كشورهاي صنعتي و به اصطلاح كشورهاي مقصـد قــرار دارند.(17) به گونه اي كه اخيراً كشورهاي بزرگ صنعتي اعلام كرده اند كه تا سال 2020 نيازمند 80 ميليون نفر نيروي كار متخصص هستند و لذا طبيعي است كه برنامه اي جهت جذب سالانه حدود 5 ميليون نفر مهاجر متخصص را طراحي و تدوين كرده اند و در سوي ديگر كشورهاي جهان سوم (از جمله ايران) قرار دارند كه بخش وسيعي از سرمايه هاي علمي خود را به راحتي تقديم بيگانگان مي كنند به گونه اي كه زيان كشور ما از صادرات مغزهاي علمي بالغ بر 38 ميليارد دلار برآورد شده است، در حالي كه درآمد تقريبي سالانه كشور ما از محل صادرات نفت قريب به 12 ميليارد دلار اعلام گرديده است. (18) بي توجهي به فرهنگ پژوهش و عدم برنامه ريزي و بسترسازي علمي و نيز نداشتن سازوكارهاي اجرايي مناسب براي اين كار، خود عامل مصرف زدگي ما در عرصه هاي علمي و نيز وابستگي اقتصادي است. وابستگي به درآمدهاي نفتي ما را با واردات انبوه فناوريهاي غـــربي روبـــرو ساخته و موجب احساس بي نيازي به علم و پژوهش شده است. با مزمن شدن بيماري جامعه علمي ايران و نيز افزايش نرخ بيكاري دانش آموختگان آموزش عالي (به طوري كه در حال حاضر در برخي از حوزه هاي علمي، دانش آموختگان با نرخهاي 20 تا 30 درصدي بيكاري روبرو هستند) طبيعي ترين واكنش به اين بيماري مزمن، جستجوي كار در آن سوي مرزها است. با خروج نخبگان از كشور، توان توليد علمي و بنيه اقتصادي كشور تضعيف شده و كارآيي سرمايه فيزيكي نيز رو به كاستي مي رود. همچنين بااين برون رفت، خلاقيت و نوآوري كم شده و مزيتهاي رقابتي كشور از بين مي رود و بدين ترتيب به سمت فقر پايدار پيش خواهيم رفت. به عبارت ديگر، هرقدر نقش و سهم سرمايه هاي انساني در توسعه ملي كاهش يابد به همان ميزان برداشتها، انتظارات و دريافتهاي نخبگان از جشم اندازهاي آينده در رفتارها و كنشهاي آنان به مراتب كم رنگ تر خواهد گرديد.

نتيجه گيري و پيشنهادات
باتوجه به ارتباط مستقيم بين چالشهاي توسعه علمي و خروج نخبگان از كشور بنابراين، مي بايست راههاي جلوگيري از فرار مغزها را نيز در توسعه برنامه هاي علمي و پژوهشي جستجو كرد. به عبارت ديگر، آن دسته از تدابير و برنامه هايي كه به رفع چالشهاي علمي منجر خواهد گرديد مي تواند به جذب و حفظ نخبگان نيز بينجامد. پـــــس راه حلهاي زير تدابيري است براي دو بيماري فقر علمي/پژوهشي و نيز فرار مغزها، به شرط اينكه نگرش مثبت، برنامه ريزي، حوصله واستمرار را فراموش نكنيم:

1 - ايجاد سازمان يا متولي اطلاع رساني در جهت اشاعه يافته هاي پژوهشي در داخل يا خارج از كشور و سهولت دستيابي به نتايج آن توسط متقاضيان و نيز ايجاد راههاي ارتباطي با نخبگان علمي ايراني و خارجي در خارج از كشور؛

2 - سياستگذاري و ابلاغ ساز و كارهاي لازم براي احيا و تقويت منزلت دانشمندان و محققان در كشور توسط دستگاههاي ذيربط؛

3 - ارايه ساز و كارهاي كنترلي به منظور تعديل و تطبيق پرورش نيروهاي متخصص در جامعه برحسب فرصتهاي شغلي و نيازهاي بازار كار در ميان مدت و ايجاد بسترها و مقدمات تامين تقاضاي اجتماعي تحصيلات دانشگاهي و دانش اندوزي در بلندمدت؛

4 - اصلاح ساختار نظام آموزش و پژوهش كشور و اقدام در خصوص تقويت و نوسازي آن و تلاش در جهت تربيت نيروي انساني خلاق، تصميم گيرنده، محقق و نيز اجراي نظام شايسته سالاري به جاي ديوان سالاري؛

5 - تاسيس موسسات علمي و پژوهشي در جهت شناسايي، ساماندهي و رفع دغدغه هاي محققان و نيز استفاده بهينه از توان علمي آنان؛
6 - تقويت منابع مالي در زمينه تحقيقات واختصاص عادلانه بودجه هاي تحقيقاتي به بخشهاي مختلف آموزشي و پژوهشي؛
7 - تاسيس شهركهاي علمي و تحقيقاتي براي محققان و تامين نيازهاي علمي آنان؛
8 - تجديدنظر در بودجه هاي تحقيقاتي دانشگاهها و تخصيص اعتبارات و امكانات ويژه براي آنان؛
9 - تاسيس مراكزكاريابي براي فارغ التحصيلان و نخبگان دانشگاهي؛
10 - ايجاد زمينه و بستر مناسب در خصوص تقويت رابطه صنعت و دانشگاه كه موجب علاقه مندسازي محققان به توسعه صنعتي كشور، جذب سرمايـه هاي داخلي و اشتغــــال زايي در صنايع مي گردد؛
11 - بسترسازي فرهنگي در جهت بسط فرهنگ پژوهش و ايجاد روحيه تحقيق؛
12 - ايجاد تعاملات مناسب بين بخشهاي دولتي و نهادهاي مستقل علمي براساس يك الگوي مكمل مبتني بر توانايي و تخصص هريك از اين بخشها.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

فرازهايي از وصيتنامه دکتر شريعتي

... اگر ملاک را لذت جستن تعيين کنيم مگر لذت انديشيدن، لذت يک سخن خلاقه، يک شعرهيجان آور، لذت زيباييهاي احساس و فهم و مگر ارزش برخي کلمه ها از لذت موجودي حساب جاري يا لذت فلان قباله محضري کمتر است؟ چه موش آدمياني که فقط از بازي با سکه درعمر لذت مي برند و چه گاو انسانهايي که فقط از آخورآباد و زير سايه درخت چاق مي شوند . من اگر خودم بودم وخودم، فلسفه مي خواندم وهنر. تنها اين دو است که دنيا براي من دارد. خوراکم فلسفه و شرابم هنر و ديگر بس! اما من از آغاز متاهل بودم. ناچار بايد براي خانواده ام کار مي کردم و براي زندگي آنها زندگي مي کردم. ناچار جامعه شناسي مذهبي و جامعه شناسي جامعه مسلمانان، که به استطاعت اندکم شايد براي مردمم کاري کرده باشم، براي خانواده گرسنه و تشنه و محتاج و بي کسم، کوزه آبي آورده باشم

... فرزندم! تو مي تواني" هر گونه بودن" را که بخواهي باشي، انتخاب کني. اما آزادي انتخاب تو چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هرانتخابي بايد انسان بودن نيزهمراه باشد وگرنه ديگر از آزادي و انتخاب، سخن گفتن بي معني است، که اين کلمات ويژه خدا است و انسان و ديگر هيچ کس، هيچ چيز، انسان بودن يعني چه؟ انسان موجودي است که آگاهي دارد( به خود و جهان) و مي آفريند( خود را و جهان را) و تعصب       مي ورزد و مي پرستد و انتظار مي کشد و هميشه جوياي مطلق است. جوياي مطلق . اين خيلي معني دارد. رفاه، خوشبختي، موفقيتهاي روزمره زندگي و خيلي چيزهاي ديگر به آن صدمه مي زند. اگر اين صفات را جزء ذات آدمي بدانيم، چه وحشتناک است که مي بينيم در اين زندگي مصرفي و اين تمدن رقابت و حرص و برخورداري همه دارد پايمال مي شود انسان در زير بار سنگين موفقيتهايش دارد مسخ مي شود، علم امروز انسان را دارد به يک حيوان قدرتمند بدل مي کند. تو هر چه مي خواهي باشي باش، اما... آدم باش.

اگر پياده هم شده است سفر کن. در ماندن مي پوسي. هجرت کلمه بزرگي در تاريخ " شدن" انسانها و تمدنها است. اروپا را ببين. اما وقتي که ايران را ديده باشي، و گرنه کور رفته اي، کربازگشته اي، افريقا مصراع دوم بيتي است که، مصراع اول اروپا است... .  واقعيت، خوبي و زيبايي، در اين دنيا جز اين سه هيچ چيز ديگر به جستجو نمي ارزد، نخستين با انديشيدن، علم. دومين با اخلاق، مذهب. و سومين با هنر، عشق مي تواند تو را از اين هر سه محروم کند. و نيز مي تواند تو را از زندان تنگ زيستن، به اين هر سه دنياي بزرگ پنجره اي بگشايد و شايد هم... دري و من نخستينش را تجربه کرده ام و اين است که آنرا دوست داشتن نام کرده ام. که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهي مي بخشد و هم، همچون اخلاق روح را به خوب بودن مي کشاند و خوب شدن و هم، زيبايي و زيباييها( که کشف مي کند، که مي آفريند، چقدردرهمين دنيا بهشتها و بهشتي ها) نهفته است. اما نگاهها و دلها همه دوزخي است، همه برزخي است و نمي بيند و نمي شناسد، کورند، کرند، چه آوازهاي ملکوتي که در سکوت عظيم اين زمين هست و نمي شوند. همه جيغ و داد و غرغر و نق و نق و قيل و قال و وراجي و چرت و پرت و بافندگي و محاوره

... اگر بتوانيد در اين طوفان کاري کنيد، تنها به نيروي اعجازگري است که از اعماق روح شما سرزند، جوش کند و اراده اي شود مسلح به آگاهي اي مسلط برهمه چيزو نقاد هرچه پيش مي آورند و دورافکننده هر لقمه اي که مي سازند. چه سخت و چه شکوهمند است که آدمي خود طباخ غذاهاي خويش باشد. مردم همه نشخوار کنندگانند و همه خورندگان آنچه برايشان پخته اند. دعواي امروز برسراين است که لقمه کدام طباخي را بخورند. هيچ کس به فکر لقمه ساختن نيست. آنچه مي خورند غذاهايي است که ديگران هضم کرده اند و چه مهوع !

...  من به هر حال، آنقدر خوب هستم که بديهاي خويش را اعتراف کنم، و آنقدر قدرت دارم که ضعفهايم را کتمان نکنم و در شايستگيم همين بس که خداوند با دادن تو، آنچه را به من نداده است؛ جبران کرده است و اين است که اکنون، درحالي که همچون يک محتضر وصيت مي کنم احساس محتضر را ندارم که بابودن تو مي دانم که نبودن من، هيچ کمبودي را در زندگي کودکانم پديد نمي آورد.

در پايان اين حرفها برخلاف هميشه احساس لذت و رضايت مي کنم که عمرم به خوبي گذشت . هيچ وقت ستم نکردم. هيچ وقت خيانت نکردم و اگر هم به خاطر اين بود که امکانش نبود، باز خود سعادتي است.

خدا را سپاس مي گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترين " شغل"  در زندگي، مبارزه براي آزادي مردم و نجات ملتم مي دانستم و اگر اين دست نداد بهترين شغل يک آدم خوب، معلمي است و نويسندگي و من از هيجده سالگي کارم اين هر دو، و عزيزترين و گرانترين ثروتي که مي توان به دست آورد، محبوب بودن و محبتي زاده ايمان ، ... و حماسه ام اينکه، کارم گفتن و نوشتن بود و يک کلمه را در پاي خوکان نريختم. يک جمله را براي مصلحتي حرام نکردم و قلمم هميشه ميان" من" و "مردم" در کار بود و جز دلم يا دماغم کسي را و چيزي را نمي شناخت و فخرم اينکه ، در برابر هر مقتدرتر از خودم، متکبرترين بودم و در برابر هر ضعيف تر از خودم، متواضعترين.

و آخرين وصيتم به نسل جواني که وابسته آنم، و از آن ميان به خصوص روشنفکران و از اين ميان بالاخص شاگردانم که هيچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمي توانسته اند به سادگي ، مقامات حساس و موفقيتهاي سنگين به دست آورند، اما آنچه را در اين معامله از دست مي دهند، بسيار گرانبها تر از آن چيزي است که به دست مي آورند.

... و ديگر اينکه نخستين رسالت ما کشف بزرگترين مجهول غامضي است که از آن کمترين خبري نداريم و آن " متن مردم" است و پيش از آن که به هر مکتبي بگرويم بايد زباني براي حرف زدن با مردم بياموزيم و اکنون گنگيم. ما از آغاز پيدايشمان زبان آنها را از ياد برده ايم و اين بيگانگي قبرستان همه آرزوهاي ما و عبث کننده همه تلاشهاي ماست. و آخرين سخنم به آنها که به نام روشنفکري، گرايش مذهبي مرا ناشناخته و قالبي مي کوبيدند اينکه:

دين چو مني گزاف وآسان نبود

روشن ترازايمان من ايمان نبود

در دهرچو من يکي و آن هم کافر

پس در همه دهر يک مسلمان نبود

ايمان در دل من، عبارت از آن سير صعوديي است که، پس از رسيدن به بام عدالت اقتصادي، به معناي علمي کلمه و آزادي انساني، به معناي غير بوروژازي اصطلاح، در زندگي آدمي آغاز مي شود.

قطعاتي از دکتر شريعتي

 

خدايا ...

خدايا به من زيستني عطا کن، که در لحظه ي مرگ بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذشته است حسرت نخورم ، و مردني عطا کن که بربيهودگيش سوگوار نباشم . براي اينکه هر کس آنچنان مي ميرد که زندگي مي کند. خدايا تو چگونه زيستن را به من بياموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت .

خدايا رحمتي کن تا ايمان ، نان ونام برايم نياورد ، قدرتم بخش تا نانم را و حتي نامم را در خطر ايمانم افکنم ، تا از آنهايي باشم که پول دنيا را مي گيرند و براي دين کار مي کنند ، نه از آنهايي که پول دين مي گيرند و براي دنيا کار مي کنند .

 

نمي دانم ...

نمي دانم پس از مرگ چه خواهد شد

نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولي بسيار مشتاقم ،

که از خاک گلويم سوتکي سازد ،

گلويم سوتکي باشد ،

به دست کودکي گستاخ و بازيگوش

و او

يکريز و پي در پي

دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،

بدين سان بشکند درمن

سکوت مرگبارم را...

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

• جستاری در انديشه زرتشت

رابطه انسان و هستی چگالش انديشه زرتشت است. گرانيگاه اين رابطه کاربرد خرد در جهت شناخت موقعيت بشر در ساحت امر عرفی است. اين شناخت از گذر انديشيدن شکل می گيرد و به پرسش نهادن شکل فرادست اين گفتمان است. گفتمان انسان و جهان در انديشه نقش می بندد. فشرده گفتمان کشف «اشا»، يعنی نظم جهان هستي، از مسير «وهومن»، يعنی انديشه نيک، به ياری «مزدا»، يعنی دانش بزرگ، برای رسيدن به «آرميتي», يعنی آرامش و تعادل، از درون «وهوخشترا»، يعنی کردار نيک، است. نظم هستی را انديشه کشف می کند و آرامش و توازن را کردار در انسان می نهد. کانون اين ديدمان (نظريه) مفهوم نظم و نيکی است که چون صورت مثالی می نمايند و قطب نمای انديشه و کنش انسان هستند. گفتمان زرتشت انسجام انديشه و کنش و رسانش است. برنهاده اين گفتمان پذيرش دانش پذيری و دانش گرايی آدمی و در نهايت اعتراف به قوه داوری انسان در برگزيدن است که در سه سپهر جاری و ساری است: سگالش، رسانش، کنش.
سگالش يا انديشيدن: نگاه به ذهنيت انسان دارد و تاکيد بر نقش انديشه در زندگی آدمی است و در حقيقت در مرکزثقل نشاندن انسان و انسان مداری است؛
رسانش يا گفتار: عرصه رابطه ميان- انسانی است و جهات زندگی اجتماعی انسان را مدنظر قرار می دهد؛
کنش: به جنبه عملی و رفتاری انسان، به شيوه زيستن مرکوز است.

آنچه اين سه سپهر را انسجام می بخشد امر نيک است. رمز آدمی و زيست انسانی امر نيک است و رمز هستی نظم است. دانش کشف اين نظم است و دانايی تعريف و بازتعريف امر نيک در يابش( وجدان، درون انگيختگي) است. آماج شناخت نظم هستی و امر نيک در نهايت دست يافتن به بُوِش (شخصيت) متعادل و جامعه بسامان است. رويکرد اين گفتمان به زندگی است. زندگي، در اين ديدمان، تلاش خستگی ناپذير در جهت سازندگی است و انسان هَستيوَری {موجودي} به نيروی دانش آراسته است که به ياری کاربست انديشه و خرد خويش توانايی آن را دارد که در همين جهان با انتخاب نيک هماهنگ با نظم هستی زندگی سعادتمندی را پيشه کند. در پرتوی نيروی انديشيدن است که زرتشت خود برای خود رسالت برمی گزيند در روند شکلگيری روابط آدمی فعالانه شرکت کند. در بيان امروزين، در حوزه عمومی با طرح انديشه بشری خويش گفتمان منسوخ کرپانها را به چالش کشد و آدمی را به کاربرد خرد خويش در امور خويش فراخواند و به روشن نگری دست يازد که همسلفان او قرنها بعد به انسان پيشنهاد کردند: " جسارت کن خرد خويش را بکار بري"!
چيستانی نظم هستي، تبلور آن در انسان، رابطه نظم و نيک با هم و چگونگی شناختن اين نظم درعين اعتراف به آزادی آدمی از جمله پرسمانهای گفتمان زرتشت است. بنابراين انديشه، خرد تلاش آدمی در شناخت و درک هماهنگی ميان نظم هستی يا طبيعی و نظام بشری است. جهان اما، از نگره زرتشت، شيی نيست بلکه نماد يا اشارت به نظم نهفته در هستی است. نظم هستی شناخت پذير است. رابطه انسان و طبيعت به منزله پاره های اين هستی نيز قابل شناخت است. اين رابطه همجنس می نمايد اگر اين برنهاده را پذيرفت که انسان در طبيعت و از طبيعت است و کاربرد ترکيب انسان و طبيعت در معنای رويارويی اجتناب ناپذير، که چاره ای به جز سلطه بر طبيعت نمی شناسد، توهمی بيش نيست. عدم شناخت آدمی به نظم هستی و نياز مزمن او به طبيعت در رفع نيازهای اش، او را به کرنش و قربانی کردن و نيايش وامی دارد و خود را دربست به قدرت کرپانی وامی نهد. بدين سان ناآگاهی اش از چيستانی نظم طبيعت، که با ناآگاهی از مفهوم امر نيک از برای خويشتن همراه است،او را به اوهام و فرمانبرداری سوق می دهد. بدين جهت، آگاهی بر قانون هستی و طبيعت، از ديد زرتشت، مبنای گسست از تسليم به طبيعت و سرآغاز ستيز با ناآگاهی و نماد قدرت بی خردی يعنی کرپانها است. همگونی کردوکار گيتی و آدمی در دوبارگی است که به ترديد ازهم گسيخته می شود. ترديد دوپاره گشتن انديشيدن است که با نظم جهان هستی به ناهماهنگی است. به پرسش کشيدن ترديد روا داشتن است . انديشيدن به ترديد کردن آغاز می کند اما به ترديد کردن پايان نمی گيرد. کار خرد در گذر زمان گذار از اين ترديد است. کشف اين همگونی هماهنگی است.
همپرسی سنگپايه گفتمان زرتشت است که در پرسش شکل می بندد. اين همپرسی در ضمير باطن صورت می گيرد و گفتگويی است درون ذهنی که به گونه فراافکنانه و در چارچوب گفتمان خرد و فاهمه جلوه می نمايد. خرد به عبارتی می تواند بيانگر مزدا، يعنی دانش بزرگ، باشد و فاهمه همان انسان است که بر بستر تجربه خويش دريافته است به شناخت تجربه از طريق تجربه بسنده ندارد و ضمير درونش پرسش هايی را پيش می نهد که در اساس تجربه کردن تامل می کند و در جستجوی امر فراگير است. فرادستی با پرسمان است و در ساحت انديشه حکم ازلی و ابدی نمی نمايد که انسان را نه از آن گريزی است و نه حتا به آن گزيری است، چون در اين صورت اخلاق به معنای آزادی قوه داوری متروک است.
زرتشت چون جستجوگر آغاز می کند. نخست در سنت ها ترديد می کند. با اين ترديد رابطه دانش- قدرت را به چالش می کشد. سپس به جستجوی مبانی انديشه خويش از ترديد و هزارتوی پرسيدن می گذرد. آنگاه مبادی نظری خويش را می پرورد. دو مفهوم نظم و نيک را می سازد. نظم دال بر هستی است و نيک دال بر هماهنگی ميان وجوه مختلف انسان با نظم هستی يا طبيعی است. ديدمان(نظريه) او ديدمان فراگير است. هنوز انسان به تفکيک نمی انديشد و جهان و انسان و طبيعت کليتی را تشکيل می دهند که بر هماهنگی استوار است. هنوز "ديدن" چونان خردورزيدن است و رابطه انسان با طبيعت رابطه سلطه نيست. هنوز تفکيک انسان از طبيعت و تفکيک مبانی ارتباط اجتماعی از نطام گيتی مرسوم نيست. شناخت کيفيت نظام هستی و درک شالوده آن ناگزير در روابط اجتماعی جاری می گردد و بر آن حاکم می شود. تفاوت ميان " بودن" و " بايستن" ناشی از ناسازگاری و دوپاره شدن انديشه است.

اساس " نظم هستي" و "اخلاق انسان" يکی است. نظم و نيک يگانه اند و هماهنگ اند. نارسايی و ناهماهنگی ميان اين دو از انديشه برمی خيزد. شناخت اين ناهمسانی نيز از گذر خرد انجام می گيرد. خرد ملاک و معيار است. معرفت خرد بر خرد از گذار انديشيدن حاصل می شود.
در گفتمان زرتشت "من" به معنای انديشيدن است. تفاوت من و انديشه بی اعتبار است. "من" نمی انديشد بلکه من انديشه هست. جدايی اين دو بازتاب ناهمگونی است. بروز نيک و بد در انديشه است. به همين جهت نيک و بد در ساحت هستی مطرح نيست. در آنجا نظم مطرح است. نيک و بد در ساحت اخلاق جلوه می کند. انديشه تشخيص است. تشخيص، اينهمانی است. جنس انديشه « پی بردن به»، «نايل شدن به» است. به بيانی انديشه در حرکت « به سوي» است، جهت انديشه رو به بيرون از خويش است: به کشف. به همين جهت انديشيدن" به" يا "به سوي" است.اين انديشيدن چونان "ميهمان" است. به سوی کشف نظم هستی است: قانون اشا. اما انديشيدن "در" نيست. اين انديشه "فراخواندن" است، در ذهن آوردن است، انديشيدن چونان "ميزبان" است. انديشيدن ابداع است، آفريننده است: آفريننده نيکی و بدي. در کش و واکش اين دو سنخ انديشيدن انسان را زرتشت معنا می کند.

در ساحت هستی شناسي، خرد آدمی کشفی است.
در ساحت دانش اخلاق و انسان شناسي، ابداعي.
در ساحت کشف، خرد بازگويی است.
در ساحت دانش اخلاق و انسان شناسي، "پنداري".
آنجا "امرواقع" است.
اينجا "امر پندار".
در آنجا اختيار بی معنی است و کاربست اختيار امری ناممکن.
در اينجا اختيار گرانيگاه وجود است و عصاره انسان بودن.
آنجا عرصه "دانش" است و
اينجا محل "دانايي".

به سخنی آنجا قلمرو "علت" است و اينجا قلمرو "دليل". علت با ضرورت در رابطه است و دليل با اختيار در گفت و گو است. نظم " علت" و " دليل" دانش فراگير است که زرتشت بشارت آن است. کشاکش اين رابطه پارادايم انديشه را رقم می زند. مفصل اين کش و واکش اما در انديشه زرتشت اختيار است. در اين فرايند اختيار هايش (پذيرفتن) يا نايش (نفی کردن) امر نيک يعنی هماهنگی با نظم است.
شگفت نيست اگر داو (ادعا) کرد که برهمين بنيان "دانش خرد" درارتباط با "دانش کلان" است که معنا می يابد و انسان درفروکاهيدن اين به آن، امر نيک به نظم، ازطريق اختيار به آرامش و کمال می رسد، که غايت انديشه زرتشت است. ترديدی نيست که هرچه اين شناخت عميق تر باشد رسيدن به اين کمال ساده تر و اين کمال والاتر است. به اين معنا انديشه زرتشت سير و سمت اين جهانی و درون جهانی دارد؛ جهتگيری اش هماهنگی و همگونی با گيتی و طبيعت است و از اين طريق برقراری و پايداری هماهنگی انسان با محيط و تعادل در درون انسان و جامعه انسانی است. زندگی هايش (آری گفتن) است، نفی زندگی مردود است و عدم با اصل نظم متنافر است. رابطه انسان و طبيعت در چارچوب نظم هستی هماهنگی با اين نظم است. و زيستن فرحبخش زندگی آگاهانه در هماهنگی با همنوع و طبيعت است.اين اما امر ذهنی است. فرمان اخلاقی زرتشت استوار بر پندار بودن اخلاق است و نه وجود عينيت اخلاقي. نيک به معنای هماهنگی با نظم هستی اخلاقی است و نه چون به جهت اخلاقی نيک است. به همين جهت نيک و بد، از نظر زرتشت، تراوش خامه بشری است و انديشه (انديشه اخلاقی هم) عرصه اختيار است. انديشه( انديشه اخلاقي) انديشه آزادی است و انسان در انديشه (اخلاق) و تصميم (اخلاقي) مختار است. در طبيعت خير وشر وجود ندارد، رمز طبيعت آزادی نيست، اساس طبيعت نظم است. نيکی و بدی در انديشه بشر است و نه در نهاد بشر. اخلاق ذات نيست. اين نکته بويژه در ريشه يابی واژه دين در "سخن" زرتشت تبلور می يابد. "دين" در اين زبان امر درونی يا وجدان است. مرجع درونی که بشر را هدايت می کند. انديشه (اخلاق)اخلاق امر درونی است که رابطه اش با بيرون را در درون يا از درون تعريف و تعيين می کند. با اينحال کشاکش رابطه ميان هستی و اخلاق به سان ارتباط ميان خرد کشفی و خرد پنداری بر قوت خود پابرجااست. اما شيرازه اين کش و واکش انتخاب است. گويی به همين جهت است که کاربرد خشونت به منزله ابزار شناخت با انديشه زرتشت فرد است و رابطه قدرت خرد و خرد قدرت باژگونه نيست. اين گفتمان خشونت را نکوهيده می داند و پذيرش انديشه نو را به آزادی و خرد قوه داوری موکول می کند. سپهر انديشه عرصه همپرسی و برخورد آرا است و بناگزير کثرت است. در انديشه تامل روااست نه سرکوب.
نظم هستي، در نظام فکری زرتشت، سرمدی است، انسان سپنجی است و زندگی فرگشتی (تحول) بيوقفه است که در شوند آن آدمی دانش خود را از صورت مثالی يا ايده نظم و نيک به فراخور توانش تعريف می کند. نظم در جهان هستی است و نيک هماهنگی بااين نظم در سپهر انسانی است. نيک در انديشه زرتشت هماهنگی است و اخلاق يعنی اين هماهنگی با نظم هستی که هماهنگی با خود نيز هست زيرا انسان پاره ای از هستی است. ترديد تامل در اين هماهنگی است. ترديد به همين جهت ناهماهنگی است يا به پرسش کشيدن اين هماهنگی در انديشه است و انديشه آزاد انديشيدن است. پيروزی بر ترديد آماج شناخت است و برقراری هماهنگی در انديشه و تحقق آن از گذر کنش است. همپرسی يگانه راه رسانش درجهت ترديدزدايی است. پايان ترديد سرآغاز آرامش و تعادل است که در اين جهان امری نسبی است و پايان مطلق ترديد که برابر با هماهنگی مطلق است حوزه رسايی جاودانی است.
در نگرش زرتشت انسان آزاد است، گناه کار نيست. شناخت روندی ممکن و پسنديده است. سعادت در اين زندگی ممکن است و در سايه دانش و تلاش بدست می آيد. گفتمان زرتشت گفتمان " قوم برگزيده" نيست، بلکه انسان است. هماهنگی اساس زندگی است و گيتی از گذر کار و کوشش نقش می گيرد، زندگی حقير و خرد نيست، و پليدی و زشتی در نشناختن است. اگر تاريخ را فرگرد(روند) تحقق ايده گمان کنيم آنگاه زرتشت با بشارت برآسايی (طلوع) سوشيانس ها انجام تاريخ را پيش می نگرد. پايان تاريخ، در نگرش زرتشت، فرادستی دانش است. اين پايان تاريخ در هر حال از جنس ايده پايان تاريخ زمان ما و نسخه برداری های ديگر نيست. می گويند بر سردر معبد دلفی حک شده است: "خودت را بشناس!" براستی اگر زرتشت را معبدی بود بر سردر آن چه بايست نوشته می شد؟

 سهيل کشاورز - کوروش برادری

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

شورش در فلسفه آمريكا

 ريچارد رورتي Richard Rorty (1931 –   )    

ريچارد رورتي ، فيلسوف آمريكايي، درحال حاضر بايد 76 ساله شده باشد . ازجمله ادعاهاي فلسفي او اين است كه ميگويد مفاهيم و مقوله هاي (مدرن و پست مدرن) ازجمله واژههاي ساختگي رسانه ها هستند و حقيقت فرهنگي و تئوريك ندارند، گرچه او گاهي خودرا پسامدرن و گاهي ضد آن، معرفي كرده است.
پدرومادر وي از روشنفكران و ژورناليستهاي چپ ضداستالينيستي دهه 30 قرن گذشته درآمريكا بودند. شايد به اين سبب اودركتاب اتوبيوگرافيك اش يعني در(تروتسكي و اركيدههاي وحشي) خودرا يك ليبرال تروتسكيست !ناميد كه نوعي ليبراليسم بورژوايي پست مدرن را نمايندگي ميكند.ازجمله سايرعنوانهايي كه تاكنون به وي داده اند: فيلسوف ضدفلسفه، اتوپيست دمكرات، روشنفكرپسامدرن، ليبرال شوخ طبع، و كج انديش ناآرام، هستند.اوفلسفه امريكا را فلسفه “سوداگري“ ناميد وبجاي فلسفه اقتصادگري،فلسفه انساني را تبليغ ميكند. رورتي بدليل انتقادش ازفلسفه تحليلي و فلسفه زبان، متفكري استثاني نام گرفت و از دانشجويان خواستند كه به كلاس درس وي نروند.مبارزه ديگر رورتي،افشاگري فلسفه دانشگاهي است كه بقول او، دنبال مسايل صوري افتاده است.اوازسال 1982 تاكنون هرگونه همكاري بافلسفه دانشگاهي را رد نموده. رورتي با تكيه برادبيات و استتيك ،به انتقاد ازفلسفه بطور عام ميپردازد. وي مينويسد كه فلسفه دين -وفلسفه دولت بنيادگرا ،ميخواهند برزندگي خصوصي مردم حاكم گردند. فلسفه تحليلي اوزير تاثير رودلف كارناپ بود . گروهي اورا بخشي از يك گفتمان درقرن بيست بشمار مي آورند كه امروزه مشهور به پست مدرن است .
اومدعي است كه براي عده اي ازروشنفكران، فلسفه ، نقش دين را بعهده گرفته . وي خواهان طرح فلسفه اي است كه بافلسفه سنتي حاكم، تصفيه حساب نمايد و پيشنهاد ميكند كه بجاي ايمان به علم گرايي، فلسفه بايد اميد به ادبي نمودن فرهنگ را مدنظرقراردهد ،وخواهان ادبي و استتيك نمودن فلسفه در چهارچوب مكتب ليبراليسم است. اوهمچون ويتگنشتاين ميگويد كه فلسفه بايد از تصورات جنون آميز خود پيرامون حقيقت و شناخت ذات اشياء، دست بردارد و بجاي دنبال حقايق عيني افتادن، بايد درانسانها احساس همدردي براي رنج هم نوع را بوجود آورد.درنظراو فلسفه ميتواند فقط صدايي باشد سرميزگرد بشريت، كه باغريبه ها وارد بحث گردد، او چنين فلسفه اي را فلسفه آموزشي ميداند وآنرا قطب مخالف فلسفه سيستماتيك بشمار مي آورد. درنظر او، حقايق- رؤياها و فرضيه هايي هستند كه نيچه صدسال پيش، وجود دروغين آنان راافشا نمود.
رورتي بااشاره به فلسفه مرسوم فعلي ميگويد كه آنان فقط به شبه موضوعات و شبه مسائلي خودرا سرگرم كرده اند كه به زبان رسمي شان قابل ترجمه باشند، چون : ما ، زبان مان،و انجمن هاي سياسي مان، همه محصول زمان و احتمالات و اتفاقات غيرقابل طرح شده هستند.. درنظراو هيچ زبان و واژه نهايي براي بحث وجود ندارد و به اين دليل نمي توانند پايه گذار يك اخلاق نهايي گرديد،و زبان طبيعت، ادعايي پوچ است چون جهان درمقابل : واژههاي اخلاق مسيح، انتقادات فرويد، و فرضيه هاي نيوتون،بي طرف است. اوخواهان زباني ايده آل براي فلسفه و تحولي زباني درفلسفه است و ميگويد كه ما از زبان نمي توانيم انتظار وسيله اي براي: تئوري شناخت، متافيزيك موردنظر، و دانش ماهيت شناسي، داشته باشيم. زبان هنچون قمار و بازي بليط هاي بخت آزمايي،برد و باخت، شكست و پيروزي، دارد.
درمركز تفكر و جهانبيني رورتي، مقوله احتمال و اتفاق وجود دارد. يكي از نظريه هاي پسامدرن اواين است كه ميگويد ما محصول فرهنگي هستيم كه درآن بار آمده ايم،وتمام وجدان، دانش و نيازهاي مان، مخصول زمان ما و احتمالات غيرحساب شده اطرافمان هستند،و فكر و عمل انسان دربستر احتمالات و اتفاقات جهان زندگي، محصور هستند و مواضع ما ازنظر تاريخي و فرهنگي مشروط ميباشند،وزبان بدليل احتمال و اتفاقي بودنش نميتواند رسانه اي براي شناخت واقعي باشد ،و آن نميتواند واقعيت را بطورعيني تصويركند، وازاينكه اروپا درفرهنگ اش از واژههايي مانند : ادبيات رمانتيك، تئوري سوسياليستي، و مكانيك گاليله اي، استفاده ميكند، نبايد گمان كرد كه آنان را هدفمند و براساس يك نقشه بكاربرده،بلكه مفاهيمي اتفاقي بودند.
رورتي ، سازمانهاي دمكراتيك را گفتمان قدرت طلبي بحساب مي آورد. وچون حقيقت موضوعي عيني گرا نيست،بايد در راه اتحاد و وحدت كوشش نمود و بجاي نظريه شناخت، بهتر است به اخلاق گرايي اهميت داده شود. غير از واژههاي اتفاق و احتمال ، طنز، نيز يكي از واژههاي كليدي رورتي است. شايد منظور. اشاره به جمله طنز و قصار نيچه باشد كه گفته بود: سراغ زني ميروي، شلاق را فراموش نكن – و از سقراط نقل ميشود كه در روز چند باري به ديگران يادآوري مينمود كه :ميدانم كه چيزي نميدانم !. در نظر رورتي، طنز ميتواند آگاهي اجتماعي و اتحاد راباهم متحد نمايد و بصورت عامل تعادل در اوضاع روز بكارگيرد. درنظر او طنزگوي ليبرال از رنج مردم حرف ميزند و فيلسوف ايده آليست، ازرفتار غير اخلاقي بيچارگان شكايت مينمايد. براي طنزنويس ليبرال، نه عقل گرايي، بلكه احساس همدردي مهم است. او دركتاب (اتوپي من) آرزوي اتحاد بين انسانها را مينمايد و ميپرسد كه چگونه ميتوان كوشش براي آرمان اتحاد نمود.او در طنزنويسان، انسان خاص و روشنفكر مدرن دمكراسي غربي را مي بيند.
به نقل از او، اگر فلسفه ، ادبي و علم زيباشناسي ميشد، نويسندگاني مانند : نيچه، هايدگر، و دريدا، اينچنين دچار سرزنش سياسي نميشدند.ادبيات و هنر بايد وسيله اي براي اتحاد در جامعه شوند.كتاب و ساير كالا هاي فرهنگي، نه تنها خواهان استقلال ما، بلكه كمكي براي خشونت زدايي هستند. وادبيات ميتواند كمك كند تاما براي رنج ديگران حساس گرديم و از اين طريق به كساني كه زباني ندارند، صدايي داده بدهيم. او به نويسندگاني مانند : جرج ارول، نابوكف ، و خانم حاريت استاو(نويسنده كلبه عموتام) اشاره ميكند كه موجب افزايش حساسيت مانسبت به قصي القلبي و تحقير انسان شده اند. در نظر او رمان 1984 جرج ارول، نشان داد كه از طريق شكنجه، انسان آسيب ديده ، ديگر واژه اي نمي يابد تا درد خود را براي ديگران شرح دهد. پروست و كوندرا از ديگر نويسندگان مورد علاقه او هستند . عقايد او پيرامون اخلاقگرايي، سرانجان بسوي استتيك خاصي تمايل يافت.
روري نه تنها فلسفه آلماني، بلكه نويسندگاني مانند : هايدگر، دوي، و ويتگنشتاين، را براي جهانبيني خود مهم ميداند. او در دوران فلسفه عمل گرايي، زير تاثير نظرات ويليام جيمز بود و با اشاره به دوي ميگويد كه آغاز فلسفه، با حضور انسان نئاندرتال شروع شد و سرانجام، نقطه اوج آن ، فلسفه آلماني ! گرديد . رورتي با استفاده از نظريه شناخت، به رد فيلسوفاني مانند: لاك، كانت، و دكارت، ميپردازد . جهانبيني او شامل چهارچوب :تاريخ فلسفه، فلسفه تحليل زبان، علم تفسير و تاويل، و فلسفه عمل گرايي، است. او از ميانه دهه 90 قرن گذشته، سراغ فلسفه سياسي رفت و به انتقاد از فلسفه پسامدرن پرداخت .
روري خواهان فلسفه اي است كه آينه انعكاس واقعيات نباشد و اشاره ميكند كه نه شناخت و نه دانش بايد درمركز توجه فيلسوف قرارگيرند، بلكه آموزش انسان براي آشنايي او با فرهنگهاي ديگر مهم است.به توصيه او، در فرهنگ پسا فلسفي، فلسفه نبايد خودرا مافوق: علم، هنر، و دين قرار دهد، چون آن، بخشي از روابط عمومي بحث زباني است و فلسفه بايد درخدمت اجتماعات دمكراتيك باشد كه نيازي به جستجوي خدا، حقيقت ، و شناخت ماهيت اشياء، نداشته باشد. فلسفه اخلاقگرا نميتواند سيستماتيك باشد چون آن دنبال دليل است -ولي فلسفه آموزشي، با كمك طنز و جملات قصار، مورد استفاده انسان قرار ميگيرد. فيلسوفان كبير سيستماتيك مانند دانشمندان، براي ابديت نظر ميدهند ولي فيلسوف آموزشگر كاري براي هم نسل هاي خودانجام ميدهد. او هگل را يك عقلگراي تروريست ناميد كه موجب گمراهي فلسفه شده است ؛ همانطور كه نيچه ، سقراط را مسئول عواقب منفي ديالكتيك ناميد. رورتي ، عقل را بانوي فلسفه نام نهاد كه وسيله اي براي قانع كردن ديگران در بحث شده تاديگران بتوانند سر شركت كنندگان در گفتمان را، شيره بمالند!.
ازجمله آثار او : تروتسكي و اركيدههاي وحشي – انتقاد از فلسفه – احتمال، طنز، و اتحاد- جهان وطن پرستي-و آرمانهاي من – هستند. روري در سال 1931 در آمريكا متولد شد و در سال 1997 از دانشگاه پاريس، دكتراي افتخاري دريافت نموده است.
 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

زیبایی چیست؟

در تعریف انسان چیست و انسان چه کسی است , مفاهیم و پندارهای گوناگونی  ما را احاطه خواهد کرد. شاید بگوییم انسان ها با مجموعه تضادها , خلقیات و حواس مشخصی و با ارگانیزم قابل تعریفی به هستی پیشکش شده اند و خود نیز باور دارند انسان بودن شاید فرصتی است برای استفاده از فرصتی ... .

انسان ها در بدو ورود به جهان هستی و در طول آن , دارای قوه ی تشخیصی هوشمندانه , زیرکانه و کارآمد بودند که در طول کشمکش با طبیعت , میلیون ها سال توانستند به اقتدار و حضور خود  ادامه داده و در طی آن در برابر تضاد ها و ناخرسندی ها ایستادگی کنند.

وجود - بخشی انسان به مجمو عه حواسی مشخص و دارای ارگانیزمی قابل تعریف در تمامی دوره میلیون  ساله خود غیر قابل تردید است. و به همراه این یقین , وجود تضاد ها _ خوشایند ها و ناخوشایندها - حضوری ازلی داشته اند.

قوه ی تشخیص انسان از ابتدا می توانست ترس را از آرامش, خشم را از خوشحالی , گرسنگی را از سیری و .... لمس و تعریف  کند. و با تغییر شرایط زیست او این قوه ی تشخیص روز به روز هوشمندانه تر و سیستماتیک تر به بقاء خود ادامه داد.

گرچه ابداع شاید چرخ نخ ریسی و یا یک ظرف آب بر حسب نیاز قابل توجیه و اصرار باشد اما ادامه ی رشد سریع صنایع کوچک - چه ملزومات اساسی و روزمره زندگی و چه تجملات و تزیینات - بر حسب روح تنوع طلب , زیاده خواه, زیبا پسند و  جسجوگر او بوده است.

در بررسی آثار دوره های گوناگون تاریخی ظروف مورد استفاده و حتی رنگ آنها نشان دهنده ی دوره زیست - تاریخی انسان های باستانی است و این تنوع نه تنها بر اساس جغرافیای آن بلکه بر اساس گزینه های زیستی دیگر و نگرش انسان های آن دوره می باشد.

آداب و رسوم, آیین ها و عرف های جاری بر نوع و روش زندگی , انتخاب ادوات, لباس و رنگ ها , همه و همه تاثیر بسزایی داشته است. گرچه همه ی اینها محدودیت زمانی را نیز در کنار خود قابل لحاظ می شمارد.

انسان شگرف باستان در واقع کاشف بسیاری از چیز ها و حس ها ی ناشناخته درونی خود و محیط بوده که امروزه به دست ما رسیده است. چرا که راز زدایی از عناصر بکر  و خواسته های  درونی , کشفی به مراتب بزرگتر و شگفت انگیز تر است. نگاه انسان باستان به مقوله ای چون زیبایی اصیل تر و به خود خویشتن نزدیکتر و قابل باورتر از انسان کنونی است. چرا که انسان آن دوره به روح ازلی خود نزدیک تر و روراست تر است.

به واقع زیبایی در دایره ی نگاه ابتدایی ترین انسان ها از محدوده ی حس و روح واقعی بشری که توامان با طبیعت و نیروهای ویرانگر آن برخورد داشته است بسیار متفاوت تر از انسان امروزی می باشد.

 او زیبایی را به آن دلیل زیبا می دانست که حسی از وجود او را ترمیم و التیام بخشد و از زاویه ی دیگر او را به نیروهای غریزی اش نزدیک تر کند. زیبا و زشت دو عنصر متضاد نگاه انسان باستانی ملموس تر , عینی تر و نزدیکتر بوده است چرا که او توانست خود را با دستاوردهایی به اثبات برساند که امروزه از دل گورها و شهرهای سوخته و ویران شده  کشف گردیده و مورد تحسین همگان قرار میگیرد. و در کنار ان به همه ی ما می فهماند که لیوان آب شما چیزی نیست جز همان ظرف گلین پخته و سیاهی که من با دست های خو ساخته ام!

در بحث مفهوم زیبایی  ابتدا می بایست مسیر خود را مشخص کرد. معنای عام و خاص زیبایی دو جریان متفاوت و دو طیف متفاوت فکری را طلب می کند که در ابتدای راه الزاما نیاز به انتخاب مسیر است. چرا که هر انسانی از هر طبقه و نژادی برای انتخاب زیبایی حق اظهار نظر دارد و او از هر طبقه و نژادی که می خواهد باشد, اما در جایی و یا هر لحظه از چیزی لذت برده و یا میخکوب بر جایش گذاشته که تعریف او را یک سر برای ما مشخص می کند.

این تعریف از زیبایی در واقع غیر سیستماتیکی عمل کردن و خارج از محدوده ی بایدها است و چیزی جز حس نزدیکی , ارضاء درونی و لذت و حس یگانگی با پدیده ی منحصر بفردی است که به زعم  او منحصربفرد است. اما این تعریف در درون سیستمی چون ریاضیات, منطق, هندسه, هنر و ... پاره ای جداست که در طی دوره های گوناگون تعریفی متفاوت خواهد داشت.

اما خارق العاده بودن معنای عام و مشترک زیبایی, چه در تعریف باستانی زیبایی و چه در تعریف سیستماتیک آن است. و این خارق العاده بودن در واقع امکان زشت بودن را بسیار بسیار بالا می برد.

شاید این جمله را بارها و بارها شنیده ایم  یا به خود و یا دیگری  گفته ایم که او : زشت است اما خارق العاده و بی نظیر است.

سارا مویدی

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

مرد

روانش شاد‮ «فروید» ‬را می گویم که در عصر خود، انقلابی ترین اندیشه های زیر بنایی روانشناسی را به جهانیان ارائه داد. ‬گرچه فرضیه های او با روشهای علمی قابل سنجش نبود ،اما کاستی در ابراز سنجش نتوانست از اهمیت اندیشه انقلابی او بکاهد. ‬او نخست عنوان کرد که فقط یک انگیزه،یک‬غریزه،و یک نیروی روانی در آدمی وجود دارد. ‬آنهم‮ ‬غریزه و یا نیروی جنسی است. ‬او عنوان کرد که در جهان ما آنچه می گذرد ناخود آگاه است‮: ‬از نظر او ناخودآگاه یعنی کشش های ابتدایی واپس زده ایکه بوسیله سیستم های دفاعی کنترل می شوند. ‬او بعدها غریزه مرگ را به آنچه پیش از آن باور داشت افزود. ‬به عقیده فروید ،غریزه جنسی از لحظه تولد وجود دارد و در نقاط مختلف بدن آدمی در گردش است؛ از دهان به مقعد و سپس به اعضاء جنسی منتقل می شود و هر انتقالی با رشد و پرورش عقلانی آدمی در ارتباط است. ‬عشق کودک به سرپرستی است که در جنس مقابل قرار دارد ،یعنی کشش پسر به مادر و دختر به پدر است و از این جا عقده« اودیپوس» Oedipus Complex به وجود می آید. ‬اینکه آدمی چگونه با این تمایل ممنوع، آنهم بگونه ای ناخودآگاه سازگار شود و آنرا آشکار سازد و یا واپس بزند، زیر بنای شخصیت او را تشکیل می دهد. ‬اما این اندیشه با همه ی گسترش که در میان دست اندرکاران روان آدمی پیدا کرد، این شکوه را به همراه آورد که بنابراین فرضیه : ‬ما زندانی تمایلات خود هستیم و تشکل شخصیت ما از کودکی تا بزرگسالی فقط به میزانی بسیار محدود در‮ «آگاه»‬ماست؛و این که ما از اعمال خود بیخبریم، جهت هایی را که در زندگی انتخاب می کنیم، با فشار از سوی ناخودآگاه است واینکه آنچه را که واپس زده ایم بینانگزار عصبیت ماست و تا زمانی که ما نتوانیم آنچه را که در ذهن ناخودآگاه داریم با روش های تعبیر خواب و گفتار‮«روان درمانی» ‬به آگاه خود بیاوریم، این کشمکش همواره وجود دارد؛چون بعضی از کشش  های درونی ما آسیب رسان و خشمگینانه مهار شده اند، بهتر است که سرپوش بی‮مهاری را آرام آرام برداریم.‬به عقیده فروید بعضی از تمایلات سرکوب شده از نظر اجتماعی تاحدی پذیرفته شده اند. بنا براین بهتر است که با روان درمانی،آدمی به شادی و لذت های زندگی به گونه ای دست یابد که غرائز ویران ساز توانایی آسیب رسانی به‮او را نیابند...
سال هااست که نوآوری در روانشناسی در کنار اندیشه های فروید و انقلابی را که او آغاز کرده بود به باروری های علمی بسیار رسانیده است. ‬دیگر جهان علمی روانشناسی امروز، به فقط دو غریزه و محور اصلی و زیر بنایی اندیشه و رفتار آدمی باور ندارد.‬ اما پس از گذشت چیزی نزدیک به یک قرن می بینیم که در جهان کشورهایی وجود دارند که همه ی هم و‮غم خود را بر ارضا یا بازداشت و عقوبت‮غریزه جنسی استوار کرده اند...‬
 فروید می گوید این غریزه در برخورد با جامعه راه تعادل می جوید و در واقع جوان تولد یافته، آرام آرام تربیت می شود،انسان می شود.‬ متاسفانه هنگامی که ما زن را بی اختیار و مرد را حیوانی تربیت نشده تصور کنیم. آنوقت به جای اجتماعی کردن و تربیت کردن آدمی، به محو ارزش های انسانی می پردازیم. .....
 سال ها از ارائه فرضیه  های فروید گذشته است. ‬انسان اجتماعی امروز به جهان هستی نگرش مثبت دارد و از کوته اندیش های هزاره های پیش خود را رها می سازد؛ و من با خود می اندیشم اگر مرد، چه در رهبری خانواده و یا گروه،به هر استدالالی، آنقدر فرومایه و از آموزش بی بهره باشد که نتواند غرائز خود را کنترل کند، پس چگونه می تواند مدعی باشد.. و غرائز خود را و ضعف خود را باور نکند؟


دکتر دانش فروغی

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

زن

یکی از معماهای تاریخ بشریت ( زن ) بوده است . فردی چون ناپلئون زن را عامل تمام موفقیتهای بشر

معرفی کرده است و فرد دیگری چون ارسطو تمام بدبختیها و خوشبختیهای بشر را به زن نسبت داده است.

در روایات اسلامی نیز اهمیت فراوانی به زن و نقش زن در تکامل جامعه بشری داده شده است.

بدین گونه می توان پی برد مهمترین نقش نیز در روابط زناشویی بر عهده زن گذاشته شده ، زیرا گرمای

خانه و خانواده از خورشید وجود او تاًمین  میشود . او قادر است که روحیه افراد خانه را بهبود ببخشد ویا

می تواند آنها را ناامید و اندوهگین کند .

از آنجا که همه ما انتظار داریم با ازدواجمان بزرگترین و بهترین زندگی دنیا را داشته باشیم بعد از گذشت

جند سال که از تجربه ازدواجمان می گذرد و آن مهمان ناخوانده ( اختلاف ) وارد زندگیمان میشود دچار

سردرگمی میشویم ! مدام از خود میپرسیم : ( آن مرد مهربان و دوست داشتنی من  ، با آن کلام دلگرم

کننده ای که  داشت کجا رفت ؟) ( چرا در جواب هر چه که من می گویم او اعتراض می کند که چرا انقدر

غر می زنی ؟ ) ( چرا ما دیگر برای هم آنچنان که باید گیرایی و کششی نداریم ؟ ) و چراهایی دیگر ...

باید گفت : خود من و خود تو مسئوال این پیشآمدیم ! چرا که ما زنها نیروی اسرار آمیزی داریم که

همسرانمان فاقد آنند!  اگر از این نیرو بهره ببریم هیچ گاه در زندگی کسل و نا امید نخواهیم شد و زندگی

 زناشویی ما همانند روزهای اول شیرین و جذاب خواهد بود .

با داشتن چند کلید طلایی و بکار گیری آن ، شما می توانید خورشید خانه خود باشید ولی  در ابتدا باید بدانید

                                                         ابرها  کجا هستند ؟

۱) خودت را دوست بدار ــ  برای دوست داشتن دیگران بخصوص همسرتان اول لازم است که خود را دوست

داشته باشید و تصویر ذهنی خوبی از خودتان داشته باشید . از خلقت خود راضی و شادمان باشید و خود را

کشف کنید . عقاید و باورهای صحیح خود را توسعه دهید . از موقعیت منحصر بفرد خود در این جهان

کمال استفاده و لذت را ببرید.

۲) شوهرت را بپذیر ــ  مرد نیاز دارد که همسرش او را آنطور که هست بپذیرد . این نوع پذیرش وی را

متقاعد می کند که شریک زندگیش واقعاً او را دوست دارد . به یاد داشته باشید که گله کردن و غر زدن

نقطه مقابل پذیرفتن است ! همسرتان همان است که هست اورا آنچنان که هست بپذیرید.

خداوند ما را آنچنان که هستیم قبول دارد . حتی اگر شایسته آن نباشیم ، باز هم او ما را دوست خواهد داشت

عشق خداوند عشقی مشروط نیست . از حالا به بعد تصمیم بگیرید که اصلاً دست به تغییر او نزنید، بزرگترین

عشق شما به او همین است . او هر گونه آدمی که باشد ، خوب ، بد ، فقیر یا غنی ، مریض یا سالم ، همسر

شماست و به محبت شما نیازمند است .

۳)  دوستش باش ـــ  همه ما یک دوست صمیمی برای خود داریم که هر گاه خواستیم سفره دل را پیشش

باز کنیم و هر آنچه در دل داریم بدون هیچ ترس و واهمه ای از طرد شدن برایش بیرون بریزیم .

پیش او ما آزادیم که خودمان باشیم . او ما را آنچنان که هستیم دوست دارد!

آیا ما می توانیم برای همسرمان چنین نقشی را داشته باشیم ؟ آیا می توانیم او را یکی از دوستان صمیمی

خود بدانیم و خود نیز برای او چنین شخصی باشیم ؟ اگر اینگونه باشیم او می تواند خودش باشد و آزادانه

رفتار کند . در غیر اینصورت او از ما فراری میشود و به دوستان دیگرش پناه می برد . موانع بین زن و

 شوهر تنها با پذیرفتن یکدیگر برداشته میشود !

۴)  او را تحسین کن ـــ روانکاوان اعتقاد دارند که یکی از نیازهای اساسی هر مرد ، جدا از روابط جنسی

گرم ، تحسین و تاٌیید دیگران است . زنان نیاز دارند که دوستشان بدارند ولی مردان نیاز دارند که مورد

تحسین قرار بگیرند. ممکن است احساس کنید که همسرتان از نظر احساسی و عاطفی ضعیف عمل میکند

و نمی تواند احساسات حقیقی خود را بروز دهد . به یاد بیاورید که او در فرهنگی بزرگ شده که به او

می گفتند : نباید گریه کنی مرد که گریه نمیکنه ! او از همان کودکی یاد گرفته که حرفش را در دلش نگه

دارد و دم نزند ! اما ما دخترها آزاد بودیم که گریه کنیم و با عصبانیت احساسات منفی درونیمان را بروز

دهیم. ما تشویق میشدیم عروسکمان را ببوسیم و اینگونه بزرگ شدیم ، حالا چه اتفاقی افتاده ؟

آقای سرد با خانم احساساتی ازدواج کرده. آیا تابحال فکر کرده اید که چرا وقتی یه همسرتان میگویید

دوستت دارم او ممکن است احساساتش را به شما نشان ندهد ؟ اینبار سعی کنید او را به خاطر صفات

مثبتش تحسین کنید و ببینید که چه اتفاقی می افتد !

این را بدانید که شما تنها فردی هستید که همسرتان دوست دارد او را به سعادت برساند . قدرشناسی و

توجه شما خون تازه ای را در رگهای او جاری میسازد و انگیزه خیلی از کارها را به او بازمی گرداند .

۵)  خود را با او وفق بده ـــ  خیلی از زنان با شنیدن این جمله اخمها را در هم میکنند . اما این قانون

بدان معنا نیست که زن تسلیم بی چون و چرای مرد باشد ! یک زن کامل ، با انتخاب و آگاهی ، خود را با راه

و روش و تصمیم شوهرش وفق می دهد . به یاد داشته باشید مردها به یک زن همیشه تسلیم علاقه ای

ندارند . آنها زنی با شخصیت و دارای عقیده و جراًت می خواهند. اما در عین حال به دنبال کسی هستند که

تصمیم های آخر را به خود آنها واگذار کند.

۶)  رامشگر و دلربا باش ـــ  یکی از نیازهای اساسی شوهر شما این است که ظاهر شما او را جذب کند.

او همانطور که به روح شما عشق می ورزد عاشق جسم شما نیز هست و به قول خودش برای آن میمیرد!

کالبد شما خانه ایست که روحتان در آن سکنی گزیده . حال بگویید این خانه چه ظاهر و نمایی دارد؟

آیا این خانه مانند پنچ سال قبل جذاب و دیدنی است ؟ سعی کنید همیشه تغییری در ظاهرتان داشته باشید.

بگذارید همیشه ذهن او مشغول این موضوع باشد که ذهن خلاق شما چه ابتکاری را در زندگی او بوجود

خواهد آورد ! مردها هر چیزی غیر از کسالت و بی حالی زن را تحمل میکنند! اگر همسرتان بی انگیزه شده

سریعترین راه برای اینکه اورا همانند روزهای نخستین کنید این است که ظاهر خود راتغییر دهید .

  در ازدواج ، این نام یک بازی مهم است :  (( به شریکت توجه کن  ))

وقتی که همسرتان خسته به خانه می آید ، لبان خندان شما ، سلام گرم شما با آن ظاهر آراسته و تنی که

رایحه مطبوعش مشام جان را می نوازد ، برایش چون ورود به بهشتی زیبا و برین خواهد بود !!

با بکار بردن کلیدهای طلایی خواهید توانست که لحظه لحظه زندگی را با شادی وآرامش عطرآگین کنید...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                     گزیده ای از کتاب : ( هنر زن بودن ـ  نوشته : مارابل مورگان )

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

ارتباط موثر اجتماعي و موفقيت

امروزه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه ناگزيرازارتباط وبرخورد با ديگران هستيم آنچه مسلم است كه هيچ كس قادر  نيست بدون كمك ومساعدت وارتباط با ديگران ، نيازهاي معمولي خود را برطرف سازد .حال سئوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنيم وجهت افزايش اين ارتباط چه كارهايي بايد انجام دهيم يا اينكه چه كارهايي نبايد انجام دهيم.

در معاشرت بايد با روي گشاده ونرمي ومهرباني با همه رفتار نمود وتند خويي با هركس كه باشد بد است اگر خود را در سطح ديگران قرار دهيم واز زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده كنيم ،اغلب به نتيجه دلخواه مي رسيم وبا ديگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراري ارتباط موثرمي باشد بعضي ها گمان مي كند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ويا بحث كردن است ، اينها از عناصر مهم ارتباطي هستند ولي در واقع ارتباط را رفتاري مي گوييم كه پيامي در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك مي شود، خواه شفاهي باشد يا غير شفاهي ،آگاهانه يا ناآگاهانه ، عمدي و…. ولي اگر ادراك شود ،جنبه پيام ارتباطي پيدامي كندوهمين عدم درك پيام رابطه رامختل،معشوق ونارسامي سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسياري از شاديها وغصه ها و رنجها زندگي است ، زندگي شاد ، زندگي سرشار از دوستي است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهاي متفاوتي خواهيم داشت تاكيد بر خصوصيات مشترك ارتباط را موثر مي كند ، ما انسانها با يكديگر مشتركات فراوان داريم ،با كمي تمرين مي توان خود را همراه ديگران بيابيم و با آنها دوست وهم راي شويم.

 شيوه هاي افزايش ارتباط خود با ديگران :

1)صريح وصادق بودن:

سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم واز هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد.

2- احساسات خود را بيان كردن:

بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي واحساساتي كه داريم،باهمسر وشريك وباطرف مقابل خوددر ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول ومنطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است واحساس خود را باوي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم ويا موضوعي را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين ودردناكي را سرجايش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشيم .

3- زمينه مشترك ونكات مشابه را يافتن :

درجست وجوي زمينه هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر ا نكات مشترك ومشابه را بيابيم . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيم وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيم بايد اموراو را از ديد ونظر او ببينيم وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديم ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي ووحدت وتفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من وتو هردو همين را مي خواهيم ))را مي توان بيان نمود.

4- همدلي وهمدردي كردن:

سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم . شادي وغم خود به حساب آوريم وموقعي كه او احساس غم مي كند ما نيز با او همدرد وهم غم شويم وبالعكس مساعي ما اين باشد كه سيستم حسي فردارتباط برقرار كنيم .

5- شنونده خوبي بودن:

شنونده خوبي باشيم وگوش كردن را ياد بگيريم .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود.

6- سيستم روحي افراد را شناختن وتقليد از آنها:

براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهيم وببينيم غالبا" از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقليد از لحن صدا،حالات وحركات چشم ها به گونه اي با آنها نحوه فكر وعملكرد ذهني شان مطابق باشد.

7- شخصيت افراد در نظر گرفتن:

بايد ببينيم طرف مقابل ما چه شخصيتي دارد ، برون گراست يا درون گرا ، براي صميميت با درون گرايان بايد ببينيم چه ايده ها وارزشهاي براي آنها اهميت دارد و آنگاه بكوشيم تا با توجه به چارچوبهاي ذهني شان با آنها رفتار كنيم وصحبت كنيم وبالعكس ، براي همدلي با برون گرايان به آنها نشان دهيم كه آنچه مي گويند وعمل مي كنند با انديشه ورفتار مردم هماهنگ است.

8- تقويت نمودن عزت نفس :

براي تقويت عزت نفس خودبايد با تعمق در ژرفاي وجود از دنياي پيچيده درون خود آگاه شويم ، به كاستي هايمان پي ببريم ، جهت گيري هايمان را در قبال رويدادهاي مردم وشرايط گوناگون بشناسيم وبه فكر اصلاحشان باشيم وبا كمك حرمت نفس وارزشي كه براي خودمان قائل هستيم حق انتخابمان چندبرابرميشود وارتباطمان با ديگران به نحو چشمگيري بهبود مي يابد .

9- محترم شمردن احساس طرف مقابل :

همواره رفتاري احترام آميزداشته باشيم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماريم،كوچك كردن همديگر،به خصوص درحضور ديگران درمناسبات وروابط ،اثرتخريبي دارد،رفتار توام باظرافت وملايمت نه فقط شامل رفتار مودبانه مي شود،بلكه صفا وصداقت واقعي واعتمادكامل نيز در بردارد.

10- سكونت نمودن :

سكوت پيامي اعجاز گر در امر ارتباط است ويكي از جنبه هاي مهم ارتباط است ، مشروط بر اينكه حاوي پيامي باشد، سكوت مي تواند در مناسبات انسان عشق ورضايت وخشنودي وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.

11- عدم افراط در موعظه:

منظورمان را به صورت سخنراني ونصيحت خشك تو خالي بيان نكنيم . موعظه مي تواند جنبه افراطي ومخرب درروابط داشته باشدومابايدسعي كنيم حداعتدال رانگاه داريم وبراي سخنانمان ارزش قائل شويم وجايي كه ازمانظرمي خواهند ، نظر بدهيم .

12- وقت وموفقيت شناس بودن :

يادبگيريم كه چه وقت شوخي وچه وقت جدي باشي،هيچگاه طرف مقابلمان رادست نيدازيم ،ازگفتن جملات وكلماتي كه باراخلاقي وفرهنگي مناسبي ندارنددربيان منظورمان ، خوداري نماييم ،شوخي كردن بايدباتوجه به موقعيت وزمان خاصي باشد .

13- مخالف نمودن به شيوه مناسب :

ياد بگيريم كه چگونه بدون بحث وجدلهاي مخرب ، مخالفت خود را نشان دهيم ، جرو بحثها غالبا" بابلند كردن صدا ، دادوفرياد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زيادي تحت تاثير گرايشات وخلق وخوي افراد درگير مباحثه قرار مي گيرد .اكثريت مردم فاقد  روحيه خود پسندانه افراطي هستند ، به اين علت با تسلطي كه بر نفس خود دارند مي توانند از درگيري واهانت خود داري كنند .كسي كه مي خواهد شمارا خشمگين كندتاازكوره در برويدبهترين راه مقابله باآن برگزيدن روشن سازنده به جاي عكس العمل وروش مخرب ومنفي است كه اوبه آن توسل جسته است .

14)يكي بودن قول وعمل :

سعي كنيم قول وعملمان يكي باشد .هنگامي كه خودمان براي گفته هاي خود ارزش قايل نيستيم ، چه انتظاري مي توان داشت كه ديگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامي كه ما قول مي دهيم كاري را انجام دهيم سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم واگر ناتوان در انجام آن هستيم هرگز خود مكلف به وعده اي كه از عهده آن بر نمي آييم ، نكنيم روراست وصادقانه بگوييم نمي توانيم .پس براي اينكه ديگران را به خوبي درك كنيم بايد بتوانيم اطلاعات را به خوبي از آنها كسب كنيم واين امر منوط به توانايي ما در دقيق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلي ، طرح سئوالات مفيد وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سيستم حسي فرد ديگر ، مشاهده همه چيز از نگاه او وسر در آوردن از نيازها وعلايقش به ما كمك مي كند كه اطلاعات را به نحوي دريافت كنيم كه به سهولت قايل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسي ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگي يك مسابقه صرف نيست،مي توانيدبا اشخاص به گونه اي رفتار كنيد كه هركس خودرا يك برنده در نظر بگيرد واحساس پيروزي كند. شرايط پيروز شدن يكي وباختن ديگري هرگز به نفع كل نيست. همگام شدن نه تنها روي ديگران ، بلكه روي ما نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر جاي مي گذارد .وقتي با ديگران همگام مي شويم در واقع به دورن آنها مي رويم ودر ذهن آنهاجا مي گيريم ودر ارتباطمان بايد سعي مان در افزايش وارتفاء بيش ازبيش اين رفتارهاباشدودرنتيجه تجربه اي از آنها پيدا كنيم.همگام شدن موثربه ماامكان مي دهد با ديگران برخورد همدلانه وبه ياد ماندني داشته باشيم .

 


  
نویسنده : سعید ; ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

سلام سلام.....

یکی از ماه های زیبای بهار    اردیبهشت است و زیبا ترین روز آن شانزدهم است ! اگه گفتی چرا ؟

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

طناب

 

داستان درباره بک کوهورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود .او پس از سال ها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آن چا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست .تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود . شب بلندی های کوه را تماما در بر گرفت و مرد هیچ چیز را  نمی دید . همه پیز سیاه بود . اصلا دید نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود .همان طور که از کوه بالا می رفت .چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و ر حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد . در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید.همچنان که سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد. حال فکر می کرد چقدر مرگ به او نزدیک است .ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش محکم شد .بدنش در میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه سکون برایش چاره ای نماند جز آن که فریاد کشید:  ((خدایا کمکم کن ))

ناگان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد  :  (( از من چه می خواهی ؟))

- ای خدا نجاتم بده !

- واقعا باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم ؟

- البته که باور دارم .

-اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن .

یه لحظه سکوت کرد ومرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد .

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند . بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.

و شما چقدر به طناب تان وابسته اید ؟

آیا حاضرید آن را رها کنید ؟

در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید .

هرگز نباید بگویید که او شما را فراموش کرده یا تنها گذاشته است .

هگز فکر نکنید که او مراقب شما نیست .

به یاد داشته باشید که او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

آدمهاي بزرگ مثل كوه مي مانند، هر چه به آنها نزديكتر مي شود، عظمت آنها را بيشتر درك ميکنيد.   
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

شخصيت هاي بزرگ جهان

شخصيت هاي بزرگ جهان قبلا چكاره بوده اند

آدولف هيتلر........................ديكتاتورآ لمان...............................نقاش پوستر
آلبرت انيشتن.......................فيزيكدان........................................منشي اداره ثبت
الويس پريسلي.....................خواننده.........................................راننده كاميون
اميركبير............................صدراعظم ناصرالدين شاه..................آشپز
او هنري............................نويسنده........................................گاوچران
جرالدفورد .........................رئيس جمهور آمريكا........................مانكن لباس مردانه
جوزپه گاريبالدي..................انقلابي ايتاليايي..............................ملوان
جيمي كارتر.......................رئيس جمهور آمريكا.........................بادام كار
رونالد ريگان.....................رئيس جمهور آمريكا........................هنرپيشه سينما
شون كانري...................... هنرپيشه سينما..............................بنا و راننده كاميون
كلارك گيبل.......................هنرپيشه سينما...............................چوب بر
ويليام فالكنر........................نويسنده.......................................نقاش ساختمان
گاندي...............................رهبر فقيد هند................................وكيل دادگستري
جرج واشنگتن....................اولين رئيس جمهور آمريكا..................كشاورز
نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاريه....................پوستين دوز
يعقوب ليث.........................سرسلسله صفاريان..........................رويگر
امير اسماعيل ساماني............سرسلسله امراي ساماني....................ساربان
آلپتكين..............................سرسلسله غزنويان...........................غلام زر خريد
فرخي سيستاني...................شاعر مشهور ايران.........................كارگر كشاورز
حضرت محمد(ص).............پيامبر بزرگ اسلام.......................شباني/ تجارت
حضرت عيسي (ع).............پيامبر بزرگ مسيحيت......................نجار
حضرت موسي (ع).............پيامبر بزرگوار يهود........................چوپان
پانديت نهرو......................نخست وزير هند..............................وكيل دادگستري
موسوليني.........................ديكتاتور ايتاليا................................روزنامه نويس
ساموئل مورس...................مخترع آمريكايي.............................نقاش
جك لندن...........................نويسنده آمريكايي............................كارگر كشتي
آلبر كامو..........................نويسنده فرانسوي............................معلم
ريچارد نيكسون.................رئيس جمهور آمريكا.........................وكيل دادگستري
آبراهام لينكلن....................رئيس جمهور آمريكا.........................هيزم شكن
گي دو موپاسان..................نويسنده آلماني..............................كارمند دريا داري
چارلز ديكنز.....................نويسنده انگليسي..............................منشي
آناتول فرانس....................نويسنده فرانسوي............................كتابفروش
مولير..............................نويسنده بزرگ فرانسوي..................هنرپيشه
هربرت جرج ولز ..............نويسنده بزرگ انگليسي....................شاگرد بزاز
ارنست همينگوي...............نويسنده بزرگ آمريكايي...................خبرنگار
ويليام شكسپير...................نويسنده بزرگ انگليسي...................هنرپيشه سيار
فيدل كاسترو.....................رئيس جمهور كوبا..........................دانشجوي حقوق
كاردينال ريشيلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. كشيش
ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................افسر توپخانه
كريم خان زند....................موسس سلسله زنديه........................تير انداز سپاه نادر شاه
ميرزا تقي خان امير كبير.....صدر اعظم ناصرالدين شاه................منشي
ژاندارك..........................شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي.................چوپان
هانري فورد.....................كارخانه دار آمريكايي......................ساعت ساز
توماس اديسون..................مخترع بزرگ آمريكايي....................تلگرافچي
آلفرد نوبل....................... بنيانگذار جايزه نوبل...................... كارگر كارخانه
والت ديزني.....................مخترع سينماي انيمشن...................پادوي مغازه
ميكلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ايتاليايي.................سنگ تراش

منبع: سرمايه دات كام

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

دریا

دریا باش تا اگر سنگی بر تو پرتاب کردند متلاطم نشوی /

                                            بلکه سنگ غرق شود.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

مترجم

بزرگترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

زبان رفتار

علايم منفي

-نوك پاها در جهت مخالف شماست يا به سمت درب خروجي هستند.

- تماس چشمي محدود

-تكان داد سريع سر به جهت تاييد

- لمس كردن و ماليدن پشت گردن

-نگاه كردن به سقف و آسمان

- چرخيدن به  دور و اطراف و ساير اشاراتي كه به آن در پست قبلي پرداخته شد.

* بهترين شيوه قرار گرفتن دو نفر در كنار هم با زاويه 90 درجه است نه مستقيم در روبروي هم وبه همين لحاظ بهترين ميز براي مذاكره يك ميزگرد است نه ميز چهار گوش.هنگامي كه به سخنان ديگران گوش مي دهيد با كمي خم شدن به جلو در صندلي،به طرف مقابل بفهمانيد كه به سخنانش توجه داريد و علاقمنديد،ولي مراقب باشيد كه در اين كار افراط نكنيد و بيش از 75 درجه خم نشويد چون با اين كار طرف مقابل را در تنگنا قرار مي دهيد و بعيد نيست كه وي به شكل تدافعي دستها را در زير بغل قرار دهد . تماس چشمي خود را به طور مناسب با گوينده حفظ كنيد.افراط در تماس چشمي موجب اعمال فشار به طرف مقابل و كاهش آن نمايانگر عدم تمايل به شتيدن بقيه موضوع است.

حالات افراد سيگاري:

حالات افراد سيگاري در بررسي رفتار يك شخص نقش مهمي را ايفا مي كند،زيرا بر اساس رفتاري پيشبيني شونده اجرا مي گردد كه ما را در مورد رفتار شخص راهنمايي بزرگي مي كند.مسير دود خارج شده به سمت بالا و پايين از دهان و بيني گوياي رفتار مثبت يا منفي فرد سيگاري است.شخصي كه احساس مثبت با اطمينان يا رضايت دارد دود را به سمت بالا از دهان خارج مي كند،شخصي كه افكار منفي يا ترديد آميز يا تنش دارد،اغلب دود سيگار را به سمت پايين از گوشه لب خارج مي كند.كساني كه  سيگار را در دست خود مخفي مي كنند ممكن است بسيار مرموز باشند و به افكار مخفي تر بينديشند.

نكته جالب اينجاست كه سيگاري ها سيگار را تا فاصله اي خاص از انتهاي ان دود مي كنند. چنانچه فرد سيگاري سيگار را روشن كند و به طور ناگهاني و زودتر از حد معمول آنرا خاموش كند،نشان مي دهد كه تصميم به ختم مكالمه گرفته است،مشاهده اين عمل به شما مي گويد:كه ادامه مكالمه را به عهده بگيريد يا آنرا به پايان برسانيد تا به نظر برسد كه پايان مكالمه تصميم شما بوده است.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

زبان رفتار

چگونه در گفتگوها موفق شويم؟

(BODY language)

 

توانايي در برقراري ارتباط يكي از مهمترين عوامل موفقيتهاي

 

فردي و اجتماعي است.در اين ميان آگاهي از زبان بدن كه همان

 

اشارات بدني است

 

مي تواند امتياز بسيار مهمي در برقراري يك ارتباط موفق

 

باشد.فرق نمي كند كه شما در يك جلسه دوستانه گفتگو مي

 

كنيد يا در يك جلسه رسمي

 

با رئيس و همكاران خود مشغول مذاكره هستيد يا براي عده اي

 

سخنراني مي كنيد،شناخت زبان رفتار در موفقيت شما تاثير

 

بسزائي دارد.

 

مهمترين و رايج ترين اشارات فيزيكي:

 

-باز كردن دكمه هاي كت:افرادي كه با شما بي ريا و صميمي

 

هستند غالبا دكمه هاي كت خود را باز كرده و حتي آن را از تن در

 

مي آورند.اما در يك جلسه رسمي يا تشريفاتي اينطور نيست.در

 

اين شرايط افراد زماني كت خود را از تن در مي آورند كه امكان

 

دسترسي به توافق وجود داشته باشد.به عبارت ديگر هر قدر كه هواي اتاق گرم

 

باشد اگر امكان دسترسي به توافق وجود نداشته باشد،به اين

 

معني است كه فرد با طرفين مذاكره احساس راحتي نكرده و

 

احساس امنيت و توافق نمي كنند و در نتيجه اين طرز فكر در

 

ظاهر آنها نمايان مي شود كه بارزترين علامت آن در نياوردن

 

كت يا هر روپوش ديگري است.

 

 -انداختن پا روي پا:در هنگام مذاكرات هر گاه يكي از طرفين يا هر

 

دوي آنهاپاهاي خود را روي هم مي اندازند نشانه اين است كه

 

وارد مرحله جديدي از مذاكره مي شويد،مرحله اي كه امكان

 

تفاهم كمرنگ مي شود.اگر انداختن پا روي پاي ديگر با گذاشتن

 

دستها در زير بغل به صورت ضربدر همراه باشد اوضاع وخيم تر

 

است و بايد يك فكر جديد براي تغيير وضعيت انجام دهيد تا طرف

 

مقابل از حالت تدافعي خرج شود.

 

-كشيدن دست به چانه:اين علامتي از زبان رفتار است كه در

 

هنگام تصميم گيري به كار مي رود.كشيدن دست به چانه معمولا

 

با حالتي از چهره همراه است كه در آن چشم ها كمي جمع مي

 

شود.افرادي ديگر ممكن است در اين حالت لب بالائي را لمس

 

كنندو آن را بكشند و بعضي از مردها با سبيل يا ريش خود بازي

 

كنند كه همه دليل بر تعمق و ارزيابي است.در بازي شطرنج نيز

 

فردي كه قرار است  حركت بعدي را انجام دهد در بسياري از

 

مواقع چنين اشاره اي را از خود نشان مي دهد كه پس از

 

تصميم گيري متوقف مي شود.

 

- برداشتن عينك:برداشتن آهسته عينك جهت تميز كردن آن در

 

شرايطي كه نياز به تميز كردن آن نيست،اشاره اي تعويقي

 

است. اين عمل در طي يك مذاكره ممكن است چندين بار انجام

 

شود. در چنين حالتي شخص مي خواهد با طفره رفتن از پاسخ

 

يك سوال يا ايجاد تاخير در پاسخ مطالبي را در ذهن خود مرور

 

نمايد.در هر حال اين افراد مي خواهند زماني را براي پرسش و

 

پاسخ خود در اختيار بگيرند.اشاره مشابه ديگر مي تواند برداشتن

 

عينك و قرار دادن لبه دسته عينك در كنار دهان است.

 

 

- دست زدن به بيني:اين علامت رفتاري و يا ماليدن بيني با

 

انگشت اشاره نشانه شك و ترديد  در مورد مطالب گفته شده در

 

يك گفتگو و يا مذاكره مي باشد،به ويژه اگر اين اشاره همراه با

 

متمايل شدن شخص به انتهاي صندلي باشد.اما مراقب باشيد كه

 

اين اشاره را با كسي كه بيني خود را مي خاراند اشتباه

 

نكنيد.اشاره ديگري در اين زمينه ماليدن پشت گوش يا كنار گوش

 

است كه حاكي از شك و ترديد در مورد مطالب گفته شده يا

 

سبك سنگين كردن پاسخ است.در بسياري از مواقع پس از اين

 

عمل دست به سمت چشم رفته و عمل ماليدن چشم انجام مي

 

شود.

 

 

-ضرب گرفتن روي ميز:كسي كه با ريتمي يكنواخت و كسل كننده

 

به روي ميز ضرب مي زند،مي خواهد احساس بيقرار بودن خود را

 

بيان كند.اشارات مشابه ديگر مي تواند اين باشد كه فرد مرتبا

 

دكمه خودكار خود را بالا وپايين مي زند و يا با پاشنه به زمين مي

 

زند.پيام مستقيم اين اشارات براي شما اين است كه بايد دريابيد

 

كه حرفهايتان كسل كننده يا بي روح است و يا اينكه براي طرف

 

مقابل تازگي ندارد.

 

 

-قرار دادن مچ پا بر روي مچ پاي ديگر:اين اشاره اشاره ايست كه

 

در مواقع بسياري بروز مي كند.مثلا:در جلسات دوستانه يا

 

رسمي كه شخص تحت فشار شديد رواني و يا استرس قرار

 

گرفته است،چنين اشاره اي را نشان مي دهد.مهمانداران هواپيما

در اين زمينه تجربيات مفيدي دارند.آنها به راحتي مي توانند فرادي

كه از مسافرت با هواپيما مي ترسند را تشخيص دهند،زيرا اين

افراد با پاهاي گره خورده و يا قرار دادن يك مچ پا بر روي

ديگري مي نشينند،به خصوص در هنگام برخاستن هواپيما نيز

بسياري از افراد در موقعيت هاي تنش زا،مانندشركت در امتحان

يا مصاحبه اي براي استخدام،مچ پاهاي خود راروي هم مي

اندازند.اصولا علائم زبان رفتاركه بيشتر با يكديگر ودر يك مجموعه

ظاهر مي شوند به همين ترتيب بايد با هم تعبير شوند.به عنوان

مثال :اگر فرد مقابل شما پايش را از روي پا بردارد و كمي به

سمت شما خم شود شما مي توانيدنتيجه بگيريد كه وي به

سخنان شما علاقمند است و مايل است بيشتر بداند پس توجه به

زبان رفتار را در خود تقويت كنيد و همواره در هنگام مواجه شدن با

واكنش منفي از طرف مقابل در صدد متعادل كردن اوضاع بر آييد.

در اين مواقع بهتر است به جاي اينكه شيوه قبلي خود را ادامه

 دهيد و بر آن اصرار ورزيد سياست جديدي را در پيش بگيريد چرا

كه اگر فردي از رفتار يا گفتار شما ناراحت يا عصباني باشد علايم

رفتاري او پيشاپيش اين موضوع را به شما هشدار مي دهد.

 

در ادامه اين مبحث علايم منفي زبان رفتار و حالات افراد سيگاري

را آموزش مي دهيم.  

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

<http://www.shereno.com//./export.php?op=poemjava&id=479"></script>   
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

مدیریت استراتژیک IT


سیستم چیست؟
مجموعه ای است از اجزای به هم پیوسته که به علت وابستگی حاکم بر اجزای خود کلیت جدیدی را احراز کرده و از نظم و سازمان خاصی پیروی می کند و در جهت تحقق هدف معینی که دلیل وجودی آن است فعالیت می کند.

سازمان چیست؟
1- سازمان عبارت است از دسته بندی و گروه بندی افراد در قالب های نظام یافته به گونه ای که مساعی هماهنگ شده ی آن ها در یک محیط متغیر به صورت وسیله ای برای نیل به هدف های سازمانی در آید.( David.R.Hampton)
2- سازمان یک نهاد اجتماعی است که دارای هدف بوده و سیستمی است که به سبب داشتن یک ساختار آگاهانه فعالیت های خاصی را انجام می دهد و دارای مرزهای شناخته شده ای می باشد.(Richard.L.Daft)
3- سازمان عبارت است از فرآیندی نظام یافته از روابط متقابل افراد برای دست یافت به هدف های معین.(Hicks & Gullet)
این تعریف از 5 عنصر مشخص تشکیل شده است:
1- سازمان همیشه از افراد تشکیل می شود.
2- این افراد به طریقی با یکدیگر ارتباط دارند.
3- این روابط متقابل را میتوان نظام بخشید
4- کلیه افراد در سازمان دارای هدف های مشخصی هستند و بعضی از این هدف ها در عملکرد آن ها اثر می گذارد. هر فرد انتظار دارد که از طریق همکاری در سازمان به هدف های شخصی خود نائل شود.
5- این روابط متقابل نیل به هدف های مشترک سازمانی را که ممکن است با هدف های شخصی افراد متفاوت باشد میسر کند.



مدیریت چیست؟
عبارت است از فرآیندی برای حل مسائل مربوط به تامین هدف های سازمانی به نحو مطلوب از طریق استفاده ی موثر و کارآمد از منابع کمیاب در یک محیط در حال تغییر.(Kreintner)
- فرآیندی برای حل مساله
- هدف های سازمان
- کارآیی
- منابع کمیاب
- محیط در حال تغییر

نگرش سیستمی(System Approach)
نگرش سیستمی دیدگاهی است که به ما اجازه می دهد تا نیروها و متغیرهایی که در محیط خارج و داخل سازمان تاثیر اساسی دارند بشناسیم و به عملکرد و جایگاه آن در سازما پی ببریم. این نگرش در اداره ی سازمان ها موجب یکپارچگی در ایجاد چارچوب کلی می شودو جنبه ها ی گوناگون شناخت سازمان ها را عملی می سازد و از نظر مدیریتی نگرش سیستمی موجب می شود تا مدیران به سازمان ها به صورت یک کل و بخشی از یک محیط بزرگ تر توجه کنند.

تئوری عمومی سیستم ها و کاربرد آن در مدیریت


نگرش سیستمی: 1- نگرش سیستمی یک راه تفکر است
2- نگرش سیستمی روش اصولی تجزیه و تحلیل است
3- نگرش سیستمی شیوه ی مدیریت است

در نتیجه ی نفوذ مبانی علوم گوناگون در حیطه ی سازمان و مدیریت فصل تازه ای در تئوری سازمان و مدیریت به وجود آمد و این تئوری جدید به نام تئوری سیستم ها معروف شد. به نظر طرفداران این تئوری هر یک از عوامل مختلف تشکیل دهدنده ی یک سازمان ( نیروی انسانی، ساختار رسمی و .... ) جزئی کوچک از یک سیستم است و تغییرات در هر یک از این اجزا موجب ایجاد دگرگونی در سایر اجزای سازمان می شود. پیم تئوری عمومی سیستم ها برای مدیریت نظام های سازمانی به قدری عمیق و حیاتی است که عدم آشنایی با آن ها مدیریت این سیستم ها را با ناکامی مواجه می سازد.

منابع در اختیار مدیران:
الف)‌منابع فیزیکی
ب) منابع مفهومی: اطلاعات، دانش و...

تفاوت منابع:
1- مالکیت
2- حالت فیزیکی و مفهومی

نگرش جدید سازمان ها
سازمان های که از دهه ی 1870 براساس فرماندهی و کنترل شکل گرفته اند مانند موجود زنده ای هستند که تنها پوسته ی بیرونی اعضای آن را به هم نگه داشته است. شرکت های بزرگ امروز بر محور اطلاعات شکل می گیرند.(دراکر)
1- وظیفه ی مدیریتی = فرماندهی و کنترل
نتیجه = نارضایتی مشتری

2- وظیفه مدیریتی= مربیگری
نتیجه = مشتری مداری

_________________
  
نویسنده : سعید ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

پارادایم

پارادایم چیست؟

امروزه هیچ کس در مورد چرخش زمین به دور خورشید تردید ندارد، درست همان گونه که دانشمندان قبل از اریستاکوس در مورد چرخش خورشید به دورزمین یقین داشتند. آیا ممکن است باورهای امروزهم روزی باطل شود؟ دنیای کسب و کارطی سه  دهه ی اخیر شاهد ظهور»مشتری گرایی» و برتری کسب و کار و افول »مهندسی گرایی« و برتری فنی بوده است. عاقبت نافرجام شرکت خودرو سازی رولزرویس به عنوان نمادی از کیفیت گرایی مهندسی و شکوفایی مشتری گرایانی همچون تویوتا و هوندا برای هیچ کس جای تردید باقی نگذاشت که رویکردهای موفقیت آور»گذشته« نمی توانند مبنایی برای موفقیت امروز باشند.

در عرصه ی صنعت نیز »تولید انبوه « از بین می رود و به جای آن »تولید ناب« می نشیند دیر باوران به این تغییر یکی پس از دیگری هم چون کارخانه ی جنرال موتورز در فرامینگهام از صحنه ی صنعت خودرو سازی به صفحات تاریخ رانده می شود.

علم، کسب و کار و صنعت، تفاوتی ندارد ، همه ی عرصه ها در معرض تحولات عمیق و پایدارقرار دارند. هر روز قواعد جدیدی ظهور یافته و قواعد گذشته را منسوخ می کند. این تغییرات هر بار فصل نوینی برای پیش فرض ها، برداشت ها و شیوه های اثر بخش زندگی گشود و گامی دیگر بشر را در بی نهایت تکامل به پیش می برد.

این ها نمود هایی از مفاهیم  پرراز و رمز پارادایم هاست. مفاهیمی که با جها ن عالی تری از ادراکات بشری پیوند خورده است .

1-2- پارادایم؛ راه نمای حقیقت

پارادایم ها (در اوج گمنامی) حاکمان واقعی جهان هستی هستند. اولین بار توماس کوهن د ر جستجوی این سوال که اکتشافات علمی چگونه به وقوع می پیوندند به وجود پارادایم ها پی برد. کوهن ابتدا تحصیل خود را در رشته ی فیزیک دانشگاه هاروارد آغاز کرد ولی علائق وی سبب شد تا دکترای خود را با موضوع تاریخ علوم به پایان برد. کوهن در سال 1962 در کتاب برجسته ی خود تحت عنوان »ساختار تحول علوم« اعلام داشت که تفکرات و تحولات مهم علمی با جابه جایی پارادایم ها جریان می یابد و از این دیدگاه به تفسیر پدیده های علمی جهان پرداختند. پس از وی هارموند 1970 ، اسمیت 1975 و بارکر 1992 به توسعه ی نظریات کوهن پرداختند. ژول بارکر نظریه ی پارادایم را به دنیای صنعت، تجارت و کسب وکار توسعه داد و سرفصل جدیدی درابعاد و کاربرد مفاهیم پارادایم گشود.

پارادایم ها راهنمایی برای حل مسائل انسان هستند. انسان د رچارچوب پارادایم  می اندیشد، می فهمد و قضاوت می کند.

 

پارادایم، تجلی لایه ای از حقیقت هستی است. هر پارادایم محدوده ای از عالم هستی و قواعد آن را بر روی ما می گشاید و پیش فرض ها، باورها و برداشت های ما نسبت به موضوعات را تعیین می کند.

 

ارزش این مفهوم هنگامی آشکارتر می شود که توجه کنیم هیچ گاه« حقیقت مطلق» قابل دسترس نیست، بلکه آن چه همواره ودرهرزمان وجود دارد تنها سطحی از حقایق است . کلرمونو کاسیدی درمقاله ای می نویسد : «پارادایم ها مجموعه ای از فرضیات و تصورات هستند که به نحوی حقیقت را توضیح می دهند، حقیقت هیچ گاه نمی تواند به طور کامل بیان شود و ما همواره به تقریبی ازآن دسترسی داریم».

پارادایم به منزله ی« نقشه» است که چگونگی «راه» را نشان می دهد  ولی هیچ نقشه ای نمی تواند واقعیت راه را به تمامی در ذهن ما تصویر کند.  نقشه، نقشه است و راه، راه. انسان وجوامع انسانی حقیقت را در صورت اجزایی مانند تاریخ، اقتصاد و فرهنگ، فیزیولوژی و صدها پارادایم دیگر درک می کند. صورت ها هر روز بیشتر تکامل می یابد و تصویر صحیح تری از حقیقت را آشکار می سازند. مکانیک نیوتنی سطحی از قواعد هستی را تعریف می کند و نظریات اینشتین سطح والاتری از آن را تبیین می نماید. سطوح برتر حقیقت ، اعتبار سطوح مادون را ازبین می برد و یا به شرایط خاصی محدود می سازد و این واقعیت دلیل ناکار آمدی قواعد موفقیت ساز گذشته را آشکار می سازند.

علاوه بر ماهیت، توجه به کارکردهای پارادایم نیز بسیار جذاب است. هر پارادایمی محدوده ای را تعریف کرده و د رآن محدوه، قواعدی را حاکم می سازد. این قواعد بسیار مهم هستند و تنها با درک عمیق و بهره گیری از آن هاست که موفقیت امکان پذیر می گردد. تولید انبوه درعرصه ای که قواعد تولید ناب حاکم است نمی تواند موفقیت آور باشد. کسب و کار نیز به دور از قاعده ی عرضه و تقاضا کاری بی فایده است. ژول بارکر در کتاب پرفروش خود که تحت عنوان پارادایم ها انتشار یافته است، می نویسد: «پاردایم مجموعه ای از قواعد است که محدوده ای را مشخص کرده و به شما نشان می دهد که برای موفقیت در این محدوده چگونه باید رفتار کنید. پارادایم الگویی برای چگونگی حل مسائل ارائه می نماید».

کاربرد مهم دیگر پارادایم ها، ایجاد ساختاری برای پیش فرض ها، باورها و برداشت های مشترک است. پارادایم ها دیدگاه انسان نسبت به حقیقت را بنا  می کند و به او طریق درک مسائل را نشان می دهد. پارادایم ها به انسان قدرت تجزیه و تحلیل مسائل پیچیده و نظم دهی به اجزای آن را می بخشد و مبنایی را برای قضاوت های او فراهم می کند. صحیح یا غلط بودن و چگونگی رسیدن به این نتایج نیز زایده ی پارادایم حاکم است. پارادایم ها اگرچه کامل نیستند، ولی حتی در چنین شرایطی نیز برای انسان ها راه گشا خواهند بود. پارادایم زمین مرکزی جهان در عصر خود پاسخگوی مسائل بشر بوده است. براساس این نظریه، محاسبات نجوم انجام می شده و قواعد آن در محدوده ی خود، کاربرد داشته است، فیزیک نیوتنی و نظریات تیلبر نیز به همین صورت بوده است. مادامی که یک پارادایم حاکم است، قواعد اثر بخشی را برای درک و حل مسائل بشر در اختیار می گذارد و هرگاه از این کار بازماند زمان مرگ آن فرارسیده و با پارادایم جدیدی جایگزین خواهد شد.

امروز هنوز پارادایم ها به خوبی شناخته نشده اند ولی برخی از خصوصیات آن برای انسان معلوم است:

سقوط به نقطه ی صفر: هنگامی که یک پارادایم جدید ظهور می کند توانمندی هایی که متکی بر قواعد پارادایم گذشته شکل گرفته است از بین خواهد رفت وهمه، صرف نظر از جایگاه خود در پارادایم قبلی می بایستی از صفر شروع کنند. بدین ترتیب سازمان هایی که تا آن زمان نامی از آن ها وجود نداشته است، در بستر یک پارادایم جدید فرصت رقابت و حتی پیروزی د رمقابل سازمان های بزرگ و پر سابقه را پیدامی کنند : بازار کامپیوتر از بدو پیدایش در اختیار شرکت هایی هم چون IBM ، DEC و CDC قرار داشت. وقتی کامپیوتر های شخصی(PC) ظهور پیدا کرد، این شرکت های پرآوازه ناگزیر شدند تا به همراه شرکت های گمنام و تازه واردی همچون کامپک، دل واپل حرکت خود را از صفر شروع کند. امروز در حالی که نامی از پیشکسوتانی مانندCDC و DEC در دنیای کامپیوتر خانگی وجود ندارد، تازه واردانی مانند دل و کامپک با بیش از 17 و 15 درصد سهم بازار در صدر ایستاده و شرکت IBM با حدود 7% سهم بازار را به ردیف پنجم جدول این بازار پررونق رانده اند! دوران انتقال پارادایم یک دوره ی استثنایی برای پیروزی کوچک ها در مقابل بزرگ ها است، زیرا درپارادایم جدید همه باید از صفر شروع کنند.

 مقاومت در مقابل تغییر: خصوصیت مهم دیگر پارادایم ها این است که با ایجاد یک چارجوب نگرشی، بر برداشتها و پیش فرض های انسان به شدت تاثیر می گذارد، تا حدی که پایبندان به پارادایم را از درک حقایق خارج از پارادایم محروم می سازد. این ویژگی سبب می شود تا نوآوری و خلاقیت در فضای پارادایم تنها به مرزهای آن محدود گردد. انسان های معدودی می توانند به خارج از محدوده ی پارادیم حاکم بیاندیشد و در این حالت نیز اندیشه ی آنان با مقاومت پایبندان به پارادایم حاکم مواجه خواهد شد. عقاید گالیله در دفاع از نظریه ی کپرنیک با مقابله ی شدید جامعه ی علمی عصر خود مواجه گردید. گالیله پس از گذراندن مدتی در زندان نهایتا طی یک مراسم رسمی به توبه از عقاید خود وا داشته شد!

 

 

2-2- پارادایم و شبه پارادایم

انسان قبل از آن که پارادایم را بشناسد، کارکردهای علمی آن را تجربه کرده بود. سودمندی این تجارب سبب شد تا انسان برای حل برخی از مسائل کاربردی خود به خلق فضای پارادایمیک بپردازد. آشناترین نمونه ی این پدیده ، قواعد ورزشی است. مجموعه ی قواعدی که هر چند حقیقتی ندارند و به منشا اصیلی متصل نیست، ولی مادامی که مورد پذیرش باشد همانند یک پارادایم واقعی بر جامعه تسلط می یابد. این فضای پارادایمیک تا حد زیادی خصوصیات پارادایم ها را در بر دارد ولی ماهیتا با آن ها متفاوت است.

شبه پارادایم همانند پارادایم، محدوده ی معینی را مشخص و قواعد خاصی را برآن حاکم می کند. این قواعد نه تنها روابط بین کنشگران(بازیگران) صحنه را تنظیم می کند، بلکه نشان می دهدکه برای موفقیت درمحدوده ی پارادایم( شبه پارادایم) چگونه باید رفتار شود. این قواعد برداشت ها و قضاوت های انسان در مورد پدیده های مربوط را نیز جهت می دهند.

شبه پارادایم ها( برخلاف پارادایم ها) توسط انسان ها خلق(وضع) می شوند. آن ها ابزار موثری در ایجاد نظم جامعه به شمار می آیند. هر کجا محل ادعا و نذاع باشد، ایجاد یک فضای پارادایمیک مشگل گشا خواهد بود. در واقع«رفع تنازع» اصلی ترین کارکرد شبه پارادایم هاست.

خصوصیت«رفع تنازع» اهمیت فوق العاده به شبه پارادایم ها می بخشد، زیرا اینکه«برنده»  چه کسی باشد، بستگی زیادی به قواعد پارادایم دارد. امروز تاثیر گذاری برقواعد، یک دغدغه ی جهانی است و تلاش در این راستا هرروز چهره ی جدیدی به خود می گیرد. سازمان جهانی تجارت یک نمونه ی بارز ازاین تلاش هاست. طی دو قرن گذشته بازار همواره محل تنازع بوده و این روند با تحولات تکنولوژیک و صنعتی تشدید شده است. قاعده ی قدیمی رفع این تنازع نظام گمرکی بوده است. هرحکومتی، متناسب با سیاست های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، از طریق وضع قوانین گمرکی، روابط بازار خود با تجارت جهانی را تنظیم می کرده است. این قاعده یک قدرت ناشناخته را بر معادلات تجاری جهان حاکم کرد و آن قدرت خرید است. کشورها بر حسب قدرت خرید خود قادر هستند تا نظرات خود را برتولید کندگان تحمیل و نوع کالا، نحوه ی تحویل و سایر شرایط کار را با توجه به سیاست های ملی خود مشخص کنند. آن ها هم چنین قادرند تا علاوه برکالای موضوع خرید، پاره ای از امتیازات تکنولوژیک و یا سیاسی را نیز از طرف معامله ی خود بستانند. مبتکران سازمان جهانی تجارت علاقه مندند تا این مرزها برداشته شود و قواعد تجارت ملی جای خود را به قواعد تجارت جهانی بسپارند: بیایید مرزهای تجاری را برداریم ببینیم چه کسی بهتر و ارزان تر تولید می کند. این نوعی دیگر از رفع تنازع در بازار است که به نحو آشکاری معادلات را به سود تولید کنندگان بزرگ بر هم می زند. در پرتو این قواعد، قدرت تولید به جای قدرت خرید می نشیند و کشور های صنعتی متناسب با قابلیت های صنعتی خود قادر خواهند بود  تا بر جریان تجارت جهانی تاثیر گذاشته و آن را در راستای منافع مورد نظر خود تنظیم کند.

شبه پارادایم ها اگرچه اصالت پارادایم ها را دارا نیستند ولی در شرایط مناسب قادر خواهند بود تااز بعد گستره ی نفوذ و میزان تاثیرگذاری با پارادایم ها برابری کنند. علی رغم این تشابهات، شبه پارادایم ها ماهیتا با پارادایم ها متفاوت می باشند و نبایستی مورد اشتباه قرا رگیرند.

 

 

خصوصیت

پارادایم

شبه پارادایم

چگونگی ظهور

کشف و پذیرش جامعه

وضع و پذیرش جامعه

اضمحلال

ظهور پارادایم جدید

توافق جامعه(با جایگذاری و یا بدون جایگذاری)

منظور

راهنمای حقیقت

رفع تنازع

نفی قواعد

در درازمدت امکان پذیر نیست

امکان پذیر است

منشا

قواعد هستی

توافق جامعه

حیطه شمول

جهانی

منطقه ای تا جهانی

 

شکل 1-2 برخی از وجوه تمایز پارادایم و شبه پارادایم

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

بزرگان موسيقی ايرانی

مردان موسیقی سنتی ايران

استاد غلامحسین بنان:

 

 

باز ای الههء ناز با دل من بساز                 کین غم جانگداز برود زدلم

گر دل من نیاسود از گناه تو بود                 بیا  تا ز  سر  گنهت  گذرم

باز میکنم دست یاری به سویت دراز           بیا تا غم خود را با رازو نیاز ز خاطر ببرم

آنکه او به غمت دل بندد چون من کیست     ناز تو بیش از این بهر چیست

تو الههء نازی در بزمم بنشین                   من تو را وفا دام بیا که جز این نباشد هنرم

 

 

در اردیبهشت ماه سال 1290 خورشیدی در تهران خیابان زرگنده (قلهک) در خانواده یی متعین و صاحب جا به دنیا آمد.پدرش کریم خان بنان الدولهء نوری و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزا رکنی(رکن الدوله) برادر ناصر الدین شاه یا پسر محمد شاه قاجار بوده.از شش سالگی بنا به توصیهء استاد نی داود به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی های مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره ها گرفت.اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد مرحوم میرزا طاهر ضیاء ذاکرین رثایی و سومین استاد مرحوم ناصر سیف بوده اند.

بنان در سال 1321 خوانندگی در رادیو را آغاز کرد در آن زمان شاد روان روح اله خالقی مسولیت موسیقی رادیو را بر عهده داشت،روزی که بنان با عبدالعلی وزیری جهت امتحان به رادیو میرود در دفتر روح اله خالقی ،ابو الحسن صبا هم نشسته بوده،از بنان می خواهند که برای ایشان قطعه یی بخواند و او درآمد سه گاه را آغاز میکند و صبا با او شروع به نواختن ویلن می کند.هنوز درآمد تمام نشده بود که خالقی به صبا میگوید شما ویلن زدن را قطع کنیدو به بنان اشاره میکند گوشهء حصار را بخواند.و بنان بدون اندکی مکث با چنان مهارت و استادی درآمد حصار را می خواند و به سه گاه فرود می آید که خالقی بی اختیار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آیندهء وی را در هنر آواز درخشان پیش بینی میکند.

صدای بنان بسیار لطیف و شیرین ،زیبا و خوش آهنگ است،کوتاه می خواند ولی در همین کوتاهی ذوق و هنر بسیار نهفته است،غلت ها و تحریر های او چون رشتهء مروارید غلطانی ،به هم پیوسته و مانند آب روان است.من(روح اله خالقی) از صدای او مسحور میشوم،لذتی بی پایان می برم که فوق آن متصور نیست، تصور نمیکنم خواننده ای به ذوق و لطف و استعداد در قدیم داشته باشیم،و به این زودی ها پیدا کنیم... بنان در موسیقی ما از گوهر گرانبها هم گرانبها تر است.

از سال 1321 صدای غلام حسین بنان ، همراه با همکاری عده ای از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد و شیفتگان فراوانی در سراسر کشور پیدا کرد.خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری را شروع کرد و از بدو شروع برنامهء همیشه جاوید ((گلهای جاویدان)) بنا به دعوت استاد ارجمند داود پرنیا همکاری داشت.بنان در طول فعالیت هنری خود ،حدود 450 آهنگ را اجرا کرد و آنچه که امتیاز مسلم صدای او را پدید می آورد ، زیر و بم ها و تحریرات صدای او است که مخصوص به خودش می باشد.بنان نه تنها در آواز قدیمی و کلاسیک ایران استاد بود ،بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت.تصنیف زیبا و روح پرور ((اله ناز)) او بهترین معرف این ادعا می باشد.

استاد بنان به سال 1315 خورشیدی به سمت بایگان در ادارهء کل کشاورزی استخدام شد و بعد از چندب به شرکت ایران بار که مرکز آن در اهواز بود منتقل کشت.پس از چند سال به معاونت آن اداره منصوب گردید.در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پیشنهاد مرحوم فرخ که وزیر خواربار بوده،به سمت منشی مخصوص وزیر به کار پرداخت.بعد از تغیر کابینه ،به ادارهء کل غله و نان منتقل شد و چندی کفالت ادارهء دفتر و کارگزینی و مدتی هم مسولیت تحویل کوپن نان تهران را بر عهده داشت.در سال 1332 به پیشنهاد شادروان خالقی به ادارهء کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول گردید و در سال 1334 رئیس شورای موسیقی رادیو شد.

 

استاد بنان مدت ها بود که به ناراحتی جهاز هاضمه مبتلا شده بود از طرف دیگر حنجره اش نیز آمادگی بیان نیاز های درونیش را نداشت و به همین دلیل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزید و از صحنهء هنر کناره کشید و دیگر حدود بیست سال آخر عمر را تقریباً فعالیت چشم گیری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بیشتر رنجور میکرد و متـأ سفانه کوشش های پزشکان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگی های پری بنان همسر وفادار و مهربانش هم مؤثر نیفتاد و سر انجام در ساعت 7 بعد از ظهر پنجشنبه هشتم اسفند ماه سال 1364 خورشیدی در بیمارستان ایرانمهر قلهک جهان را بدرود گفت.

روانش شاد باد. http://www.sorood.com/admin/report.asp

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

گام های ایرانی

گام ماهور:

گام ماهور عیناً و بدون کم زیاد مانند گام بزرگ در موسیقی اروپایی است.(گام راست پنجگاه نیز همان گام ماهور است .)

 

گام شور:

 

گام شور فواصل نتهایش کاملاً مانند ماهور است با این تفاوت که در گام شور نت چهارم ربع پرده باید اضافه شود یعنی فاصله بین نت سوم تا چهارم و چهارم تا پنجم مساوی بوده و هر کدام سه ربع پرده است.(گام دستگاه نوا نیز همانند گام شور است.)

 

گام همایون :

 

از اختلاط کام کوچک و گام شور گام همایون بوجود می آید.یعنی گام بزرگی که هم نت پنجم آن نیم پرده زیاد شود و هم نت چهارم آن نیم پرده زیاد شود تشکیل گام همايون می دهد.

 

گام سه گاه :

 

اگر نت پنجم گام شور را ربع پرده کم کنیم گام شور تبدیل به گام سه گاه می شود.

دو فرق عمده ای که گام سه گاه با شور و همایون دارد اینست که :

این گام دارای دو ربع پرده است.

تنیک این گام همیشه ربع پرده است و روی پرده های بکار و دیز یا بمل گام بسته نمی شود.

 

گام چهار گاه :

 

هرگاه نت دوم و ششم گام ماهور را ربع پرده کم کنیم گام ما تبدیل به گام چهار گاه می شودبعلاوه اینکه تنیک گام چهار گاه همان تنیک ماهور می باشد.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

موسيقی ايرانی

گوش

 

 

 

در موسیقی ایران،ردیف رکن اساسی را تشکیل می دهد و هر دستگاه مجموعه ای از قطعات و گوشه هاست که به آن ردیف گویند.شاد روان استاد روح اله خالقی در بارهء ردیف های موسیقی ایران می گوید:در کتاب های قدیم راجع به موسیقی ایرانی، دوازده مقام را موضوع بحث قرار می دادند:عشاق ، نوا ، بوسلیک ، راست، عراق ، اصفهان ،زیر افکند، بزرگ ، زنگوله ، راهوی ، حسینی ، حجازی.برخی چند دایره را هم ملایم طبع دانسته و آنها را چنین نوشته اند:زنگبار ، گلستان ، بهار ، بوستان ، عذری ، وامق ، زیر کش ، حسینی ، نهفت ، حجاز .علاوه بر دوایر فوق ، شش آواز نیز ذکر کرده اند:گوشت (گواشت ) ، گردانیا ، سلمک ، نوروز ، مایه ، شهناز.اضافه بر آن 24 شعبه هم تشخیص داده اند : دو گاه ، سه گاه ، چهار گاه ، پنج گاه ، عشیران ، نوروز خارا ، نوروز بیانی ، نوروز عرب ، نوروز صبا ، حصار ، نهفت ، عزال ، اوج ، نیریز ، مبرقع ، ماهور ، همایون ، زابلی ، اصفهانک ، نهاوند ، محیر ، خوزی ، رکب ، روی عراق ؛که چند نام دیگر هم در کتب پیشینیان آمده است.مثل مغلوب ، بسته نگار ، نیشابور (نیشابوری ) و کوچک .

اما در دیوان شاعران پارسی گوی نیز نام بسیاری نغمه های موسیقی به میان آمده است که بیشتر آنها در کتب علمی موسیقی یافت نمی شوند و چون اغلب آنها فارسی خالص هستند یادگاری از موسیقی ایران در زمان دورهء قبل از اسلام می باشد .هر چند معلوم نیست این نغمه ها چه بوده ولی چون خاطرات تاریخی موسیقی کهن ما را به یاد می آورد ، نگاشته می شود :

خسروانی ، آئین جمشید ، نوروز بزرگ ، سروستان ، جامه دران ، بلغ سیاوشان ،پالز بان ، گل نوش ، مشکدانه ، نخجیر کان ، نوش لبنیان ، نهاوندی ، نا قوسی ، حقهء کاووس ، سیوار تیر ، تخت اردشیر ، کین ایرج ، نوروز کوچک ، روشن چراغ ، گنج باد آورد ، شاد باد ، دل انگیزان ، آزاد وار ، مهر گانی ، کبک دری ، سبزه در سبزه ،راح روح ، شیشم ، تخت طاقدیس ، مروای نیک ، باغ شهریار ، کین سیاوش ، شب فرخ ، نیمروز ، گنج کاوه ، سبز بهار ، چکاوک ، سرو سهی ، اورنگی ، اورامن ، نوشین باده ، هفت گنج ، قالوسی ، قفل روی ، شبدیز ، کیخسرو ، بلغ سیرین ، فرخ روز ، گلزار ، گنج سوخته ، راه گل ، در غم ، سروستا ، آرایش خورشید ، شادروان مروارید ، دلنواز ، رامش جان ، ماه بر کوهان ، زیر قیصران ريا، ساز نوروز .

حال اگر بعضی از نام های مکرر را حذف کنیم باز هم نوا های قدیم مو سیقی ، که لااقل نامش باقی مانده از صد متجاوز است .البته علل بسیاری موجب از بین رفتن یا تغییر شکل دادن این نغمه ها هست که می توان مهمترین آنها را دو چیز دانست:حملهء بیگانگان و نداشتن خط مو سیقی .

دستگاه های امروزهء موسیقی ایران :

در حال حاضر موسیقی شامل هفت دستگاه است :

شور ، سه گاه ، چهار گاه ، هما یون ، ماهور ، نوا ، راست پنجگاه .

1-دستگاه شور:در آمد ها ، رهاب ،نغمه ،زیر کش سلمک، گلریز ، صفا ، بزرگ ، دو بیتی ، خارا ، قجر ،ملا نازی ،حزین ، عزال ، مجلس افروز ، شهناز ، قرچه ، رضوی ، عاشق کش ، حاجی حسینی ، بسته نگار ، قطار ، قرائی ، بیات ترک  ، دو گاه ، فیلی ، شکسته ، جامه داران ، مهدی ضرابی ، روح الارواح ، ابوعطا (سارنگ ) و سیخی ، حجاز ، چهار پاره(چهار باغ ) ، گبری ، دشتی ، بیدگانی ، گریلی ، افشاری ، گوشهء عراق ، مثنوی .

2-دستگاه ماهور:در آمد ها،داد ، مجلس افروز ، خسروانی ، دلکش ، خاوران ، طرب انگیز ، نیشابوری ، نصیر خانی (طوسی )، آذر بایجانی ، فیلی ، زیر افکند ، ابول ، حصار ماهور ، نیریز ، نهیب ، عراق ، محیر ، آشورا وند ، اصفهانک ، حزین ، نغمه ، زنگوله ، راک کشمیر ، راک عبداله ، ساقی نامه، صوفی نامه ، کشته مرده .

3-دستگاه چهار گاه : در آمد ها ، پیش زنگوله ، زنگوله ، نغمه ، زابل ،بسته نگار ، مویه ، حصار ، مخالف ، مغلوب ، حدی ، پهلوی ، رجز ، منصوری .

4-دستگاه سه گاه :در آمد ها ، زابل ، زنگ شتر ، رهاب ، مسیحی ، شاه ختائی ،تخت طاقدیس.

5- دستگاه همایون :در آمد ها ، موالیان ، چکاوک ، طرز ، بیداد ، نی داوود ، باوی ، ابو الچپ ، لیلی و مجنون ،راوندی ، نوروز عرب ، نوروز صبا ، نوروز خارا ، نفیر ، فرنگ ، شوشتری ، جامه دران، بختیاری ، موالف ، عزال ، دناصری ، بیات اصفهان ، بیات راجع ، سوز و گداز ، راز و نیاز ، مثنوی .

6-دستگاه نوا :در آمد ها ، گردانیه ، نغمه ، بیات راجع ، عشاق ، حزین ، نهفت ، گوشت ، عشیران ، نیشابورک ، مجلسی ، خجسته ، حسین ، ملک حسینی ، بوسلیک ، نیریز .

7-دستگاه راست پنجگاه :در آمد ها ، زنگوله ، پروانه ، نغمه ، روح افزا ، خسروانی ، پنجگاه ، سپهر ، عشاق ، نیریز ، بیات عجم ، مبرقع ، قرچه ، بحر نور ، ابولچپ ، لیلی و مجنون ، راوندی ، نوروز ها نفیر ، فرنگ و عراق با تمام ملحقاتشان نیز در دستگاه راست پنجگاه نواخته می شوند .

ه ها و مقام های موسیقی ایرانی 1 :
  
نویسنده : سعید ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

سنتور:

سنتور سازی است جعبه ای به شکل ذوذنقه که بر روی سطح آن دو ردیف خرک تعبیه شده که از روی هر خرک چهار سیم هم کوک عبور داده شده ،9 خرک میباشد که همین سنتور 9 خرک وسعت صدایش قدری بیشتر از 3 اکتاو است و نوازنده در اجرای دستگاه های مختلف ،کوک ساز را تغییر می دهد و یا محل خرک را تغییر میدهد و یا محل خرک ها را پس و پیش می کند.

سنتور یک ساز صد درصد ایرانی است که ساخت آن را به ابو نصر فارابی نسبت میدهند که مانند بربط(عود)ساز دیگر ایرانی به خارج برده شد.سازندگان قدیمی و بزرگ سنتور در ایران عبارتند از :حاج محمد کریم خان، خاچیک،مار کار ، کریم سرخوش و مهدی ناظمی.

 

 

ساخت سنتور:

سنتور یا شاهان تور از جمله ساز های کامل شرقی است.

شکل سنتور اقتباس از کشتی و تور اقتباس از تور ماهیگیری و صدا،صدای برخورد امواج دریا به صخره هاست.

سنتور در ابعاد مختلف در زمان های گذشته ساخته شده تا امروز به شکل استاندارد سل کوک و لا کوک در آمده.

سنتور استاد ورزنده که روانش شاد باد به ابعا ی بزرگتر ساخته می شد تا تیپ صدای دلنشین تر ایجاد نماید.

ابعاد این سنتور :قطر کلاف 7 سانت طول سنتور 102 سانت طول جلو کلاف 45 سانت پهنای سنتور 32 سانت.

در این سنتور از سیم های سفید چهل و پنج استفاده می شود اما سیم های 40 نیز قابل استفاده می باشند.سیم های سمت سفید پنج سیمه می باشند.

نکتهء قابل توجه در سنتور شکل ذوذ نقهء آن میباشد .هرگاه نسبت کلاف جلو و کلاف عقب و پهنای ساز بهم بخورد ، صدا از استاندارد ایرانی خود خارج خواهد شد.

صدای سیم های سفید و سیم های زرد باید در یک ردیف بوده و کم و زیاد نباشد.حرکت از سیم های زرد و رود به سیم های سفید و بالعکس نباید تغییر صدایی احساس شود.

مناسب ترین ضخامت کلاف در سنتور 6 سانت است که ایجاد تیپ صدای ایرانی می کند.اما هم اکنون بیشتر از 5 سانت استفاده می شود.

هر قدر ضخامت کلاف کمتر باشد صدا زیر تر و هر قدر بیشتر شود صدا بم تر خواهد شد.

صفحهء زیر سنتور نباید از یک سانت کمتر شود و اگر صفحه زیر را کمتر بگیریم مجبور میشویم از پل های بیشتری استفاده نمائیم.

وظیفه ء گل سنتور:گل سنتور بنا بر رگه های چوب صفحه تا یک  سانت قابل جا به جا شدن است.

گل سنتور باید طوری باشد که به راحتی هوای درون جعبهء رزونانس را با هوای بیرون مرتبط سازد.اگر این ارتباط کم باشد صدا کر می شود.

گوشی های سنتور باید از جنسی باشد غیر آگوستیک. آلیاژ مس و آهن یا میل نقره و ترانس مناسبند.

شیطانک سنتور نباید زیاد بلند و یا زیاد کوتاه باشد.

بهترین اندازه برای سنتور 9 خرک چنین است:

طول کلاف جلو 35 سانت ،طول کلاف عقب 91 سانت ،و قطر کلاف ها 5 تا 6 سانت.ضخامت 2 سانت تا 2 سانت و دو میل . پهنای صفحه بیست و هفت تا بیست و هشت سانت.

قبل از چسباندن صفحهء بالا قسمت هایی را که خرک نزدیک کلاف قرار میگیرد با مقار کم کنید تا صدای نت کر نشود.

جای پل های سنتور :

وظیفهء پل در سنتور چند چیز است:یکی حفظ و جلو گیری از کاس شدن سنتور،دوم ایجاد تعادل خرک های مختلف و همخوانی صدا ها با یکدیگر .سوم انتقال رزونانس های اضافی به صفحهء زیر.چهارم از بین بردن هر گونه تپ تپ و هپ هپ در صداها از نظر فیزیکی پل یک نوع صدا خفه کن محسوب می شود.اندازهء پل ها نسبت به یکدیگر نقش اساسی دارند.پل ها نباید بزرگ یا کوچک باشند.جنس پل در نوع صدا تاثیر دارد.اگر صدای بدون زنگ می خواهید از پل چوب کاج روسی و یا فنلاندی استفاده نما ئید.

پل گذاری باید طوری باشد که با جا به جا شدن خرک ها در دستگاه های مختلف هیچ گونه تغییر صدایی ایجاد نشود.

متاسفانه پل گذاری پیش کسوتان طوری است که حتما چوب باید از صد سال کهنگی گذشته باشد.در غیر این صورت اکثر سنتور های دنباله روان آنان کاس می شود. اما این پل گذاری اشتباه بوده و استاندارد نیست.

معمولا دو پل در سمت راست و دو پل در سمت چپ و یک پل در وسط به عنوان تنظیم چرخاننده می شود تا جای مناسب پیدا شود.این نوع پل گذاری بعد از جا به جا کردن خرک ها باصطلاح ((تقه)) پیدا می کند.اما بهتر آن است که پل ها را بر اساس فشار سیم ها محاسبه کنیم.

در این صورت پل گذاری ،برای هر نوع سنتور چه سل کوک چه لا کوک و چه دوازده خرک یکسان خواهد بود.

در سنتور چهار نقطه بیشترین فشار را می آورد:یکی پشت خرک های سفید که تمایل به سمت بالا دارد .دو نقطه در جلو خرک های سفید که علاوه بر تحمل فشار از کاسی ساز جلو گیری می کند .

این دو نقطه در امتداد و ما بین خرک فا و سل در بالا ما بین خرک دو و ر با فاصلهء تقریبا یک سانت و 9 میل قرار گرفته اند.این دو پل کمک بسیار زیادی در جا به جایی خرک بدون تغییر صدای ساز می نماید .

نقطهء چهارم سمت سیم های زرد و تقریبا در امتداد وسط سیم های زرد قرار دارد.

بعد از این چهار نقطه اساسی دو نقطهء غیر اساسی وجود دارد که نسبت فشار به این دو نقطه کمتر از چهار پل دیگر است.

این دو نقطه یکی بین سیم های لا و سی با فاصله ء یک سانت و هشت میل و دیگری در امتداد پل سیم زرد و کمی پایین تر می باشد.

اگر ضخامت صفحهء رو بشتر از شش میل باشد تعداد پل کمتر خواهد بود و همان چهار پل کافی است اما اگر ضخامت صفحهء رو از شش میل کمتر باشد نیاز به پل اضافی بیشتری خواهد بود.

علاوه بر این شش پل ،یک پل غیر ضروری در ضخامت های کم و در پایین سیم های زرد اضافه می شود .

توجه داشته باشید همهء پل ها باید طوری گذاشته شوند که اولا در امتداد یک دیگر نباشند و دوم آنکه پل ها رو به روی خرک قرار نگیرند زیرا صدای خرک مربوطه را کر خواهند ساخت.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

موسیقی

 

لذت بخش ترین احساس را از موسیقی سنتی کسی درک میکند که به دستگاه ها تسلط داشته باشد و بداند که نوایی که به گوشش میرسد در چه دستگاهی و چه گوشه ای نواخته می شود.یاد گیری دستگاه ها نیازی به فرا گیری سازی ندارد ،فقط علاقه داشتن به این موسیقی عرفانی که همراه با شعر های عارفانهء شاعران بلند آوازهء ایرانی خوانده و نواخته می شود کافی است که شما رو به لذت معنوی و سرشت  پاک خدایی برساند.این موسیقی لطیف بیان می شود ،و نیاز مند روح و طبع لطیف برای گوش دادن به این نوای عرفانی است که بتوان آن را درک کرد .

هر کدام از دستگاه ها احساس و فن بیان مخصوص به خود را دارند و در این موسیقی احساسات از تکنیک در نواختن مقدم تر است.پس در موسیقی سنتی به دنبال احساسات باشید و این موسیقی را از موسیقی های دیگر و دوست داران این موسیقی را از دیگران جدا کرده و کنار بگذارید .و این را اضافه میکنم که در این موسیقی به دنبال غم و اندوه نباشید ،چرا که عرفان از زیبایی روح به وجود می آید و زیبایی شادی آفرین است. و هر سخنی که از لسان الغیب با این نوای لطیف به گوش برسد نه تنها لذت بخش و دلنشین است بلکه آرام بخش است و انسان را به خدای خود بیشتر نزدیک می کند.و من امید وارم به عنوان یک هنر جو که در ابتدای راه این هنر بزرگ است، بتوانم این زیبایی را به شما نشان دهم و اگر نکته ای هست که من نمی دانم ممنون می شوم اگر شما من را راهنمای کنید.

اول از همه باید بگویم که دستگاه ها از نظر گام با یکدیگر متفاوتند .یعنی در پرده های مختلف نواخته می شوند.پس باید آنقدر یک دستگاه را گوش داده تا گوش و مغز به پرده های آن دستگاه عادت کرده و بتواند تمایز پرده ها را تشخیص بدهد.و باید بگویم که یاد گیری دستگاه ها حتی برای کسانی که سازی می نوازند و در حال یاد گیری دستگاه ها از روی نت هستند هم به همین شکل است.یعنی آنها هم باید بار ها و بار ها یک دستگاه را گوش داده و به نوای پرده ها عادت کنند نه به شکل پرده ها روی ساز.چرا که موسیقی شنیدنی است نه دیدنی.

پس هر کسی می تواند با این دستگاه ها آشنا شده و لذت بیشتری ببرد.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

كلاههاي شش گانه تفكر

چكيده
امروزه، متناسب با اهميت انديشه و نقش سرنوشت ساز آن، به تفكر پرداخته نشده و هنوز مهارتهاي فكري در زمره آموزش و پرورش درنيامده است.
بزرگترين دشمن تفكر، پيچيدگي است. چرا كه پيچيدگي سبب سردرگمي مي شود. ليكن در مسائل ساده و شفاف، تفكر بسيار كارآمد جلوه مي كند.
در ايده شش كلاه تفكر، دو هدف اصلي دنبال مي شود. يكي ساده كردن عمل تفكر و دومي ايجاد نوعي تغيير در طرزتفكر است. اين كلاههاي شش گانه يك نوع اطمينان و راحتي را براي يك نوع خاصي از تفكر به وجود آورده تا بهتر بتوان ازطريق آن به نتيجه مطلوب دست يافت.
كلاه سفيد، تفكر برمبناي آمار و ارقام و واقعيتها، كلاه قرمز، احساسات، عواطف و همچنين حس ششم، كلاه سياه، قضاوت منفي و تظاهر به مخالفت، كلاه زرد، روشنايي و خوش بيني و برخورد سازنده و مثبت، كلاه سبز، تفكر خلاق، ايجاد انگيزه و حركت و بالاخره كلاه آبي، كنترل، خونسردي و رهبري، از ابزارهاي اصلي ايده فوق به شمار مي روند.

مقدمه
در جهان كنوني، متاسفانه متناسب با اهميت انديشه و نقش سرنوشت ساز آن در آينده، به تفكر بها داده نشده و كماكان مهارتهاي فكري در زمره آموزش و پرورش درنيامده است.
ضرورت تدريس درست انديشي، تفكر خلاق و مهارتهاي آن در دوران كودكي، مهدكودك، دبستان، دوره راهنمايي، دبيرستان، دانشگاه، رسانه هاي جمعي و... كاملاً مشهود است.
تفكر سرچشمه اصلي تمامي نيروهاي انساني است و هرقدر در آن متبحر شده باشيم، باز هم بايد بخواهيم كه بهتر و بهتر بينديشيم. ليكن معمولاً افراد داراي تحصيلات عاليه آنقدر سرگرم آموختن تفكرات ديگران هستند كه خود فرصت فكر كردن ندارند
در ايده شش كلاه تفكر دو هدف اصلي وجود دارد. اولين هدف ساده كردن عمل تفكر است تا بدين وسيله به شخص متفكر اجازه داده شود تا به جاي اينكه به مسائل مربوط به احساسات و منطق و اطلاعات و اميد و خلاقيت توأماً بينديشد، در آن واحد تنها به يك موضوع فكر كند. درواقع اين بدين مفهوم است كه درعوض اينكه شخص از منطق براي پشتيباني از احساسات نيمه پنهان خود استفاده كند، او مي تواند احساسات خود را به راحتي و آشكارا با كلامي تحت عنوان كلاه قرمز بيان كرده، بدون اينكه بخواهد براي احساسات خود دليل بياورد يا توجيه كند. سپس بعد از اظهار احساس خـــود به صورت آشكارا، شخص مي تواند با كلاه سياه با جنبه هاي منطقي مساله برخورد كند.

دومين و درواقع هدف اصلي ايده شش كلاه تفكر، يك نوع تغيير در نوع تفكر است. اگر يك شخص در يك جلسه، شديداً ديدگاه منفي داشته باشد، مي توان از آن شخص درخواست كرد كه كلاه سياه را از سرش بردارد. يا ممكن است از او تقاضا شود كه كلاه زرد را بر سر بگذارد كه درواقع مستقيماً از او درخواست مي شود كه مثبت فكر كند. بدين شكل، ايده شش كلاه تفكر از يك نوع واژه يا اصطلاح استفاده كرده كه با وجود اين، به هيچ عنوان آزاردهنده يا توهين كننده نيست. و چيزي كه بسيار مهم است اين است كه اين اصطلاح، به شخصيت يا شأن هيچ شخصي اهانت نمي كند. به وسيله تبديل شش كلاه تفكر به يك بازي تحت عنوان (
ROLE-PLAY) ، اين امكان فراهم مي شود تا سوالهاي بخصوصي درباره انواع تفكر پرسيده شود. درواقع اين كلاهها بيشتر شبيه دستورالعملهاي تندنويسي هستند.

هرگز پيشنهاد نمي شود كه در هر لحظه، در تفكراتمان حتماً از يكي از كلاهها استفاده كنيم. چرا كه اين كار غيرضروري است.

ما اغلب مي خواهيم از يك كلاه يا ساير كلاهها با يك سري قوانين تعريف شده در طول بحث و گفتگوها استفاده كنيم. و يا اينكه ممكن است در طول بحث از شخصي بخواهيم تا يك نوع كلاه خاص را بر سر بگذارد. در ابتدا اين مسائل ممكن است تا حدودي ناراحت كننده به نظر برسد اما بعداز مدتي اين نوع شيوه درخـــــواست ازطرف مقابل، كاملاً طبيعي مي شود.

كاملاً روشن است كه اگر همه افراد داخل يك سازمان از قوانين اين بازي مطلع گردند، اصطلاحات اين نوع تفكر بسيار سودمند خواهدبود. براي نمـــــــونه تمام افرادي كه مي خواهند دريك بحث شركت كنند بايد از معناي كلاههاي مختلف مطلع باشند. اين ايده بهترين راندمان را وقتي مي دهد كه به شكل يك زبان عاميانه درآيد.

بنيانگذار نظريه كلاههاي تفكر
دكتر ادوارد دي بونو (
EDWARD DE BONO)، بنيانگذارنظريه تفكر جانبي است و اين واژه را به صورت رسمي به واژه نامه آكسفورد اضافه كرده است. وي به خاطر ارائه روش قدرتمند شش كلاه تفكر، بسيار مشهور است كه درهمين راستا، سمينارهاي خلاقيت را بنيان گذاشت.

او كه تاكنون بيش از 56 كتاب در اين گونه مطالب به چاپ رسانده است مي گويد: «سرچشمه تمامي نيروهاي انساني، تفكر است. با وجود اين، هرگز نمي توانيم ادعا كنيم كه در اين مهارت انساني كه پرارزش ترين توانايي ماست، كامل شده ايم. هرقدر كه در آن متبحر شده باشيم، بازهم بايد بخواهيم كه بهتر و بهتر بينديشيم.
تشريح ايده
هدف شش كلاه تفكر ساده تر كردن تفكر به شكلي است كه شخص بتواند به جاي اينكه بخواهد تلاش كند همه چيز را در آن واحد به كار گيرد، يك روش ساده شده تفكر را به كار برد. شش كلاه تفكر بيشتر شبيه به چاپ رنگي است. به طوري كه هر رنگ به صورت جداگانه چاپ مي شود ليكن در آخر، همه با هم تشكيل شكل يا متن رنگي واحدي را مي دهند.
روش شش كلاه تفكر براي اين طراحي شده است تا فكر انسان را از روشهايي كه براي بحث و مجادله معمول هستند به يك روش تهيه نقشه اوليه سوق دهد. بدين ترتيب اين روش، تفكر را به يك فرايند دومرحله اي تبديل مي كند. اولين مرحله اين است كه نقشه تهيه شود. دومين مرحله، مرحله انتخاب مسير بر روي نقشه تهيه شده است. اگر تهيه نقشه به اندازه كافي خوب باشد، بهترين مسير نمايان خواهدشد و همان طور كه قبلاً گفته شد هريك از كلاههاي شش گانه تفكر همانند چاپ رنگي، يك نوع روش فكر كردن را بر روي نقشه مي آورد.

ادعا نمي شود كه ايــن شش كلاه، تمام جنبه هاي تفكر را مي پوشاند. ليكن اين كلاهها، جنبه ها و حالات اصلي تفكر را پوشش مي دهند و همچنين توصيه نمي گردد كه در هر لحظه از تفكراتمان، بايد يكي از اين كلاهها را بر سر داشته باشيم.
اين كلاههاي شش گانه يك نوع اطمينان و راحتي را براي يك نوع خاصي ازتفكر&، چه ازخود و چه از ديگران فراهم مي كند و يك سري قوانين را براي بازي تفكر ايجاد مي كنند كه هر شخصي كه مي خواهد بازي كند بايد از قوانين آن با خبر باشد.
هرچه از اين كلاهها بيشتر استفاده شود، بيشتر در فرهنگ تفكر سازمان جا مي افتند. هر شخص در يك ســـازمان بايد اصطلاحات پايه اي را بياموزد تا اين اصطلاحات يك قسمت از فرهنگ شود. اين شش كلاه، تمركز افراد را بيشتر مي كند و به جاي اينكه افراد، وقت شان را در بحثها تلف كنند، از اين روش قانونمند استفاده خواهندكرد.
در ابتدا افراد ممكن است از به كارگيري اين روش احساس ناراحتي كنند. اما بعد از اينكه كارائيهاي اين سيستم آشكار شد، اين نوع احساس ناراحتي از بين خواهدرفت. اولين كاربرد كلاهها به صورت تقاضاي معمولي است، به گونه اي كه طي آن از شخص مقابل خواسته مي شود تا از يك كلاه استفاده كند يا كلاه سياه خود را بردارد و كلاه ديگري بر سر گذارد.
همان طوري كه در ابتدا آمد، بزرگترين ارزش كلاههــا اين است كه نقشه هاي تفكري به وجود مي آورند. شخص مي تواند با ايفاي يكي از نقشها، از شركت در اين بازي احساس غرور كند. بدون قواعد و تشريفات اين شش كلاه، بعضي از افراد به صورت دائم در يك طرزتفكـــر (به طور معمول كلاه سياه) باقي مي مانند.
تاكيد مي شود كه اين سيستم براي بكارگيري بسيار آسان است. هيچ نيازي نيست تا شخص خواننده اين مقاله، تمام قسمتهاي مختلف كه در اين مقاله آورده مي شود را به ياد بياورد.
خصوصيات هر كلاه براي به خاطر سپردن آسان است كه ويژگيهاي آنها عبارتند از:

كلاه سفيد: اطلاعات و ارقام، واقعيتها، كاملاً سفيد؛
كلاه قرمز: احساسات و عواطف و همچنين حس ششم؛
كلاه سياه: قضاوت منفي، يا پرسش مبني بر اينكه چرا اين مورد يا مسئله كارآيي ندارد. تظاهر به مخالفت؛
كلاه زرد: نور خورشيـــــد، روشنــايي و خوش بيني، فرصتهاي سازنده و مثبت.
كلاه سبز: انگيزه، حركت، تفكر خلاق و بــاروربودن، مانند به وجود آمدن گياهان از دانه ها؛
كلاه آبي: خونسرد و كنترل شده، رهبر اركستر، فكر كردن درباره تفكر. در يك سازمان، مردم هرچه بيشتر درباره اين اصطلاحــات بياموزند، كارايي آن بيشتر مي شود. واقعيت اين است كه ما يك زبان ساده به عنوان يك سيستم كنترلي براي تفكراتمان نداريم. اگر ما فكر مي كنيم كه آنقدر باهوش هستيم كه مي توانيم مسائل را بدون چنين سيستم هايي انجام دهيم، بايد گفت اين را درنظر داشته باشيم كه اين هوش و ذكاوت با چنين سيستم هايي بسيار موثرتر و كاراتر خواهدبود. يك فرد با ذكاوت ذاتي بيشتر از ديگران از قوانين سود خواهدبرد.
تفكر كلاه سفيد: يك رايانه را تصور كنيد كه واقعيتها و ارقامي كه از آن درخواست شده است را به شما مي دهد. رايانه يك شيء خنثي و بي طرف است. رايانه هيچ نوع عقيده يا تفسير و يا توضيحي را پيشنهاد نمي كند. شخص وقتي كلاه سفيد بر سر مي گذارد بايد از كار رايانه پيروي كند.
درواقعيت دو سطح سيستم اطلاعات وجود دارد. سطح اول شامل واقعيتهاي اثبات شده و بررسي شده است. دومين سطح شامل واقعيتهايي است كه مردم باور دارند كه حقيقت دارند اما به طور كامل اثبات نشده اند. يك طيف احتمال و به عبارتي فازي وجود دارد كه تغييرات آن از هميشه درست تا هميشه نادرست است. در اين بين، تفاوتهايي ميان جمله بعضي وقتها و گاهي اوقات وجود دارد. اين نوع اطلاعات، زير پوشش كلاه سفيد قرار مي گيرد كه يك چارچوب مناسب براي نشان دادن احتمال را تهيه مي بيند.
تفكر كلاه سفيد يك ايده و يك راهنماست. شخصي كه فكر مي كند، تلاش دارد تا بيشتر حالت خنثي و بي طرف را در ارائه اطلاعات داشته باشد.
ممكن است از شما درخواست شود كه كلاه سفيد تفكر را به سر بگذاريد، يا شما از شخصي چنين درخواستي كنيد. شما مي توانيد انتخاب كنيد كه اين كلاه را بگذاريد يا آن را برداريد. سفيد (عدم حضور رنگ) نشان دهنده حالت خنثي است. وقتي ما كلاه سفيد را بر سر مي گـــذاريم، معمولاً سوالهايي از اين قبيل مي پرسيم: ما چه اطلاعاتي داريم؟ما به چه اطلاعاتي نياز داريم؟ و...
تفكر كلاه قرمز: برسر گذاشتن كلاه قرمز به شخص متفكر اجازه مي دهد تا بگويد: من درباره موضوع موردنظر چنين احساسي دارم. كلاه قرمز به احساسات و عواطف، به عنوان يك قسمت از تفكر، شكل قانوني مي دهد.
اين كلاه احساسات را به شكل قابل مشــــاهده درمي آورد. بنابراين، احساسات مي توانند به صورت قسمتي از نقشه تفكر و همچنين قسمتي از سيستم ارزشي درآيند و مسيري را بر روي نقشه انتخاب كنند.
كلاه قرمز يك روش راحت را براي شخص متفكر تهيه مي كند تا وارد حالت عواطف و احساسات شده يا از آن خارج شود. به شكلي كه بدون اين وسيله (كلاه قرمز) اين كار ممكن نيست. كلاه فوق به شخص اجازه مي دهد تــــــا درباره احساسات ديگران پرس و جو كند. وقتي كه شخص كلاه قرمز را استفاده مي كند، هيچ نوع احتياجي به تلاش براي توجيه احساسات و يا منطقي كردن آنها وجود ندارد.
كلاه قرمز دو نوع گسترده از احساسات را پوشش مي دهد. در مرحله اول&، احساسات معمولي وجود دارند. همان طور كه ما آنها را مي شناسيم. كه اين احساسات از عواطف قوي مثل ترس و نفرت تا عواطف جزئي مثل شك تغيير مي كنند. درمرحله دوم، قضاوتهاي پيچيده است كه در محدوده انواع احساسات ازجمله احساس وقوع امري در آينده، حس ششم، چشيدن، حس ايستا و ساير احساسات غيرقابل ديدن است.
در زمان بر سر گذاشتن كلاه قرمز مي توانيم از چنين واژه هايي استفاده كنيم: اين مسئله به من احساس... مي دهدحس غريبي به من مي گويد كه... و...
تفكر كلاه سياه: تفكر كلاه سياه …مختص قضاوت منفي است. شخصي كه داراي تفكر كلاه سياه است به تمام اشكالات، نواقص و اشتباهات اشاره مي كند. او به اينكه چگونه مسئله موردنظر با تجربيات و دانش پذيرفته شده مطابقت ندارد اشاره كرده و نشان مي دهد كه چرا اين مسئله جواب نمي دهد و يا كارا نيست. و همچنين خطرها و ريسكها را نشان مي دهد. به طوركلي شخصي كه داراي تفكر كلاه سياه است به نواقص و معايب طرح اشاره دارد.
تفكر كلاه سياه يك نوع بحث و جدل نيست و به هيچ عنوان به اين ديده نبايد به آن نگاه كرد. اين يك نوع تلاش بي طرفانه براي اين است كه قسمتهاي منفي به روي نقشه آورده شود. اين نوع تفكر ممكن است به خطاهايي كه در پروسه تفكر و يا خود روش وجود دارد اشاره كند. اين تفكر ممكن است يك ايده را برخلاف گذشته قضاوت كرده و ببيند چگونه آن ايده با مسائل شناخته شده مطابقت دارد.
تفكر كلاه سياه ممكن است يك ايده را به زمان آينده بفرستد تا ببيند چه اشتباهات يا نواقصي رخ خواهد داد. با اين كلاه مي توان سوالهاي منفي پرسيد. توجه داشته باشيد كه اين نوع تفكر نبايد براي پــوشش دادن بــــه زياده روي هاي منفي يا احساسهاي منفي به كار رود بلكه در اين مورد بايد از كلاه قرمز استفاده شود.
قضـــاوتهاي مثبت توسط كلاه زرد بيان مي شود. درصورت وجود ايده هاي جديد كلاه زرد هميشه بايد قبل از كلاه سياه به كار رود. هنگامي كه كلاه سياه برسرداريم، سوالهايي از اين قبيل خواهيم كرد: اشتباهات اين مسئله و موضوع چيست؟آيا اين كار ارزش انجام دادن دارد؟موانع اين كار يا موضوع چيست؟و...
تفكر كلاه زرد: تفكر كلاه زرد سازنده و مثبت است. كلاه زرد سمبل نور خورشيد، روشنايي و خوش بيني است. تفكر كلاه زرد به عنوان قضاوت مثبت درنظـــــر گرفته مي شود. همان طور كه تفكر كلاه سياه به عنوان قضاوت منفي درنظر گرفته مي شود. اين طرزتفكر طيف مثبت را مي پوشاند كه تغييرات آن ازمسائل منطقي و عملي در يك سو تا رؤيا و اميد در سوي ديگر است. تفكر فوق، به دست آوردن سود را جستجو مي كند. اين تفكر تلاش مي كند تا پشتيبان و توجيهات منطقي براي اين سود و ارزش پيدا كند. و برمبناي خوش بيني بنا شده است.
تفكر كلاه زرد سازنده و توليدكننده است. از اين تفكر است كه پيشنهادهاي مبتني بر واقعيات داده مي شود. تفكر كلاه زرد به وقوع پيوستن مسائل و جنبه قابل حل بودن آن را درنظر مي گيرد و راندمان و كارايي بالا^، هدف اين طرزتفكر است. كلاه زرد جستجوكننده فرصتها است و در كنار آن، به روياها و تصورات ذهني نيز اهميت مي دهد. اين نوع تفكر، به خوشحالي و رضامندي (كلاه قرمز) مربوط نشده و همچنين هيچ گونه ارتباطي به طرح ايده هاي جديد (كلاه سبز) ندارد. با كلاه زرد از واژه هايي اين چنين استفاده مي كنيم: چه كسي از اين موضوع سود مي برد؟اين موضوع به چه كسي كمك مي كند؟اين مـــوضوع چگونه ما را به اهدافمان نزديكتر مي كند؟ و...
تفكر كلاه سبز: كلاه سبز براي تفكرخلاق است. شخصي كه اين كلاه را به سر مي گذارد سعي دارد از اصطلاحات مربوط به تفكر خلاق استفاده كند. حالت ايده آل آن است كه هم شخصي كه فكر و اظهار عقيده مي كند و هم شخص گوش كننده اين كلاه را بر سر داشته باشند. رنگ سبز سمبل باروري، رشد و ارزش دانه ها است.
جستجو براي راهكارها، يكي از جنبه هاي زيربنايي تفكر كلاه سبز است و اين تفكر در راستاي كشف ناشناخته ها حركت مي كند.
شخصي كه داراي اين تفكر است در هر لحظــــه صبر كرده و مكث مي كند و درنظر مي گيرد كه آيا ايده هاي جانشين وجود دارد يا خير؟ در تفكر كلاه سبز واژه حركت، جانشين واژه قضاوت مي شود. شخص با اين طرزتفكر سعي مي كند از يك ايده براي دستيابي به يك ايده جديد استفاده كند. انگيزه، بخش مهمي از كلاه سبز است. انگيزه به كار مي رود تا ما را از الگوهاي فكري معمولي بيرون آورد.
تفكر جانبي مجموعه اي از نقطه نظرها، اصطلاحات، تكنيك ها (ازجمله حركت و انگيزه) است. اين نوع تفكــــر براي ايجاد ايده هاي جديد به كار مي رود. وقتي كلاه سبز بر سر داريم، مي توانيم از واژه هايي از اين قبيل بهره گيريم: «شانس ما براي موفقيت بيشتـــر مي شود اگر...»، «چه مي شود اگر...»، «آيا راه بهتري براي اين مسئله وجود دارد؟» و...
تفكر كلاه آبي: كلاه آبي، كلاه كنترل است. شخص داراي كلاه آبي، تفكرات را خود سازمان دهي مي كند. تفكر كلاه آبي «تفكر درباره فكرهايي است كه نياز به جستجوي موضوع دارند».
شخصي كه كلاه آبي بر سر دارد شبيه به رهبر گروه اركستر است. اين شخص كاربرد ساير كلاهها را تقاضا مي كند. او موضوعهايي را تعريف مي كند كه فكر بايد به سوي آن سوق يابد. تفكر فوق مسائل را تعريف مي كند و سوالها را شكل مي دهد. اين تفكر كارهاي فكــري كه بايد تكميل و انجام شوند را تعيين مي كند.
تفكر كلاه آبي مسئول نتايج، نقطه نظرها و خلاصه ها است كه اين موارد در هر لحظه اي در پروسه تفكــر و همچنين در آخر مي تواند به وقوع بپيوندد. كلاه آبي بر فرايند تفكر نظارت كرده و اطمينان حاصل مي كند كه قوانين بازي درنظر گرفته مي شود. اين كلاه ممكن است براي بنانهادن يك سلسله عمليات فكري گام به گام به كار رود. حتي اگر نقش اين تفكر به يك شخص تخصيص يافت، باز هم هر شخصي مي تواند پيشنهادهاي كلاه آبي را، ارائه دهد.
زماني كه كلاه آبي برسر داريم، مي توانيم پرسشهايي اين چنين را مطرح سازيم: «اولين قدم چيست؟»، «ما به كجا مي خواهيم برسيم؟»، «چه كسـي مسئوليت اين موضوع را به عهده مي گيرد؟»، «بعد از اين، چه كاري را بايد انجام دهيم؟»، «تـــاكنون چه چيزهايي به دست آورده ايم؟»و...

نتيجه گيري
با به كارگيري آگاهانه كلاههاي شش گانه تفكر، مي توان يك روش ساده شده تفكر را مـــورداستفاده قرار داد و به سهولت به بيان ايده ها و احساسات خود پرداخت.
يك نگاه ديگر و كاملاً مشابه به اين موضوع، عينكهاي هفت گانه هستند كه با توجه به خواص رنگها و نيز تناسب مفهوم عينك با شيوه نگاه وزاويه ديد، به گونه زير (سازگار با كلاههاي شش گانه تفكر) معرفي مي شوند:

 

مهندس حسن جوانشير

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

چرخه پارادايم

چكيده
پارادايم ها در بطن خود حامل قواعــد فرصت زا هستند و انسان در نگرش استراتژيك خود ماهيتاً به دنبال فــرصتها است. وقتي پارادايم ها تغيير مي كنند، با خود فرصتهاي جديدي را به همراه مي آورند. دليل اين امر اين است كــه قواعد جديد، فرصتهاي جديدي را مي سازند.
در بازارهاي پايدار، مديران مي توانند به استراتـــژي هاي پيچيده اي اتكا كنند كه بر پيش بيني هاي مفصل از آينده متكي هستند. اما در بازارهاي متلاطم پيچيده كه مي توان در آن ثروت آفريني كرد، پيش بيني ناپذيري حاكم خواهــــدبــود. در اين شرايط، مي توان به دنباله روي از كارآفرينان پرداخت و فرصتها را در اينجا و آنجا با تعدادي قواعد ساده و معدودي فرايندهاي كليدي شكار كرد. به عبـــــارت ديگر، وقتي كسب و كار پيچيده مي شود، استراتژي بايد ساده شود.

مانند تمام استراتژي هاي اثربخش، استراتژي به عنوان قواعد ساده درباره متمايز و متفاوت بودن است. اما برخلاف استراتژي هاي سنتي، اين تمايز ازطريق پيوند دقيق و مستحكم بيــن سيستم هاي فعاليت يا قابليتهاي بارز به دست نيامده است. اين تمايز از تمركز بر فرايندهاي كليدي استراتژيك و تكوين قواعد ساده اي حاصل مي شود كه به آن فرايندها شكل مي دهند. زماني كه از آن فرايندها يك الگو پديـــــدار مي شود، نتيجه حاصله مي تواند مزيت رقابتي بلندمدت باشد.

مقدمه
دنياي كسب و كار طي سه دهه اخير شاهد ظهور پارادايم هايي نظير «مشتري گرايي» و برتري كسب و كار و افول «مهندسي گرايي» و برتري فني بوده است. در عرصه صنعت نيز «توليد انبوه» از بين رفته و «توليد ناب» جايگزين آن شده است.
امروزه همه عرصــــه ها ازجمله علم، كسب و كار و صنعت، در معرض تحولات عميق و پايدار قرار دارند. هر روز پارادايمي جديد و به دنبال آن قواعد جديدي ظهوريافته و قواعد گذشته را منسوخ مي كند. اين تغييرات هر بار فصل نويني براي پيش فرضها، برداشتها و شيوه هاي اثربخش زندگي گشوده و گامي ديگـــر، بشر را در بي نهايت تكامل به پيش مي برد.
اين موارد نمودهايي از مفاهيم پر راز و رمز پارادايم هاست. مفاهيمي كه با جهان عاليتري از ادراكات بشري پيوند خورده است.
همچنين فرصتها (و منافع نهفته در آنها) در بستر قواعد پارادايم شكل مي گيرند. فرصتها درونمايه اصلي استراتــژي ها هستند و استراتژي ها براي موفقيت بايستي بر فرصتهاي معتبر و منفعت ساز متكي باشند. پارادايم ها، قواعد و فرصتها، زنجيره اي هستند كه دنياي «واقعي» را با جهان «حقيقت» مرتبط مي كنند. اين زنجيره مفهومي، پيوندي عميق و ســرنوشت ساز را پديدار مي سازد: چرخه پارادايم، قواعد ساده، استراتژي.

كاركرد پارادايم ها
پارادايم راهنمايي براي مسائل انسان است. انسان در چارچوب پــــارادايم مي انديشد، مي فهمد و قضاوت مي كند.
پارادايم، تجلي لايه اي از حقيقت هستي است. هر پارادايم محدوده اي از عالم هستي و قواعد آن را بر روي ما مي گشايد و پيش فرضها و بـرداشتهاي ما نسبت به موضوعها را تعيين مي كند(1).
علاوه بر ماهيت، توجه به كاركردهاي پارادايم نيز بسيار جذاب است. هر پارادايمي محدوده اي را تعريف كرده و در آن محدوده، قواعدي را حاكم مي سازد. اين قواعد بسيار مهم هستند و تنها با درك عميق و بهره گيري از آنها است كه موفقيت امكان پذير مي گردد. «توليد انبوه» در عرصه اي كه قواعد «توليد ناب» حاكم است نمي تواند موفقيت آور باشد. كسب و كار نيز به دور از قاعده «عرضه و تقاضا» كاري بي فايده است. به عبارتي «پارادايم مجموعه اي از قواعد است كه محــدوده اي را مشخص كرده و به شما نشان مي دهد كه براي موفقيت در داخل اين محدوده چگونه بايد رفتار كنيد، پارادايم الگويي براي چگونگي حل مسايل ارائه مي نمايد». (ژول باركر)

كاركرد مهم ديگر پارادايم ها، ايجاد ساختاري براي پيش فرضها، باورها و برداشتهاي مشترك است. پارادايم ها ديدگاه انسان نسبت به حقيقت را بنا مي كند و به او طريق درك مسائل را نشان مي دهد. پارادايم ها به انسان قدرت تجزيه و تحليل مسائل پيچيده و نظم دهي به اجزاي آن را مي بخشد و مبنايي را براي قضاوتهاي او فراهم مي سازد. «صحيح يا غلط» بودن و چگونگي رسيدن به اين نتايج نيز زاييده پارادايم حاكم است. پارادايم ها اگرچه كامل نيستند، ولي حتي در چنين شرايطي نيز براي انسانها راهگشا خواهندبود.

از خصوصيات پارادايم اين است كه هنگام ظهور يك پارادايم جديد، توانمنديهايي كه متكي بر قواعد پارادايم گذشته شكل گرفته اند، ازبين خواهندرفت و همه صرفنظر از جايگاه خود در پارادايم قبلي مي بايستي از صفر شروع كنند. بدين ترتيب، در بستر يك پارادايم جديد فرصتهاي جديدي براي همه و ازجمله سازمانهايي كه حتي از قبل نامي از آنها نبوده، نيز به وجود خواهدآمد. بنابراين، دوران انتقال پــارادايم يك دوران استثنايي براي شكار فرصتهاست.

خصوصيت مهم ديگر پارادايم ها اين است كه با ايجاد يك چارچوب نگرشي، بر برداشتها و پيش فـــــــرضهاي انسان به شدت تاثير مي گذارند، تاحدي كه پاي بندان به پارادايم را از درك حقايق خــــارج از پارادايم محروم مي سازند. اين ويژگي سبب مي شود تا نوآوري و خلاقيت در فضاي پارادايم تنها به مرزهاي آن محدود گردد.

نتيجه اينكه، مادامي كه يك پارادايم حاكم است قواعد اثربخشي را براي درك و حل مسائل بشر در اختيار مي گذارد و هرگاه از اين كار بازماند زمان مرگ آن فرارسيده و با پارادايم جديدي جايگزين خواهدشد. با ظهور هر پارادايمي، مجموعه اي از قواعد و فرصتهاي بديع ظهور مي يابد و فرصتهاي پارادايم هاي گذشته را بي اعتبار مي سازد.
پارادايم ها، قواعد و فرصتها
فرصتها دورنمايه اصلي استراتژي ها هستند. استراتژي ها را مي سازند و اگر سوال شود كه چه چيزي فرصتها را مي سازد پاسخ در يك كلمه خلاصه مي شود: قواعد.
فرصتها (و منافع نهفته در آنها) در بستر قواعد پارادايم شكل مي گيرند. با هر پارادايم جديدي فرصتها (و تهديدات) جديدي به وجود مي آيد و فرصتهاي مبتني بر قواعد پارادايم گذشته از بين مي رود. سازمانهايي كه استراتژي خود را بر قواعد پارادايم جديد استوار سازند به بهترين نحو قادرند تا از فرصتهاي ناشي از اين قواعد بهره جويند و سازمانهايي كه بر قواعد گذشته اصرار ورزند به همراه پارادايم گذشته كنار خواهندرفت. پارادايم ها حامل فرصتها هستند و چگونگي دست يافتن به منافع نهفته در فرصت را نشان مي دهند. براي درك و بهره برداري از فرصتها مي بايستي قواعد پارادايم را به خوبي شناخت. در پارادايم «توليد انحصاري» قاعده اصلي اين است كه «هركس دانش فني را در دست دارد برنده است» اين رويكرد از مزيت رقابتي دانش فني براي افزايش سهم خود در بـــــازار (به بهاي كاهش سهم رقبا) استفاده مي كند.
پارادايم «معماري آشكار» اين قاعده را دنبال مي كند كه هركس رهبري كار را در دست بگيرد برنده است(2). اين رويكرد از برتري دانش فني در همسوسازي رقبا و افزايش حجم كلي بازار استفاده مي كند و با استفاده از زنجيره نوآوري رهبري كار را به دست مي گيرد. در پارادايم اول امكان فراخواني شركت نرم افزاري مايكروسافت به دادگاه و اخذ ضمانتهاي اطمينان آور براي رعايت انحصارات فني سيستم رايانه مكينتاش يك فــــرصت تلقي مي شود و در پارادايم دوم امكان فراخواني شركت مايكروسافت به يك همكاري استراتژيك و بلندمدت فرصت به شمار مي آيد.
شناخت قواعد، صرفاً به پارادايم جاري منحصر نمي شود. بسياري از سازمانها براي شناخت قواعد پارادايم آينده تلاش مي كنند. امروز آينده گرايي يك علم است و روشهاي متعددي براي پيش بيني پارادايم آينده مورداستفاده قرار دارد. در دنياي كسب وكار، ظهور پارادايم جديد يك پديده مستمر و عادي است. هر اختراع تكنولوژيك موثري كه قواعد كار را تغيير دهد، پارادايم جديدي را حاكم خواهدساخت. تا ده سال ديگر خودروهاي هيدروژني توسط شركتهايي همچون بي.ام.و.، فولكس واگن، دايلمر بنز و مزدا به بازار عرضه خواهدشد(3). اين فناوري نوظهور بسياري از قواعد را درهم خواهدريخت. بدين ترتيب بسياري از «فرصتهاي امروز» از بين رفته و به جاي آن قواعد جديد «فرصتهاي فردا» را خواهندساخت.
قواعد از كجا مي آيند؟ قواعد ازلي هستند و مي توان آنها را «منطق هستي» ناميد. مادامي كه اين قواعد در چارچوب يك پارادايم ظهور نكنند، منشا اثر نخواهندبود (قواعد خفته) و هنگامي كه در بستر يك پارادايم فعال شوند مسلط و تعيين كننده خواهندشد(4). آيـــــا مي توان تغيير قواعد را پيش بيني كرد؟ برخي از صاحبنظران با اين امر موافق نيستند ولي برخي ديگر شواهدي از دوره انتقال پارادايم ها را تجربه كرده اند.
تغيير پارادايم و قواعد آن، همواره علائمي را از پيش آشكار مي كند ولي درك اين علائم براي كساني كه ذهن آنها از پارادايم جاري انباشته شده باشد امكان پذير نيست.

قواعد ساده
در بازارهاي پايدار، مديران مي توانند به استراتژي هاي پيچيده اي اتكــا كنند كه بر پيش بيني هاي مفصل از آينده متكي هستند. اما در بازارهاي متلاطم پيچيده كه ثروت آفريني و رشد قابل تـــــوجهي مي تواند تحقق يابد، پيش بيني ناپذيري حاكم خواهدبود. در اين شرايط، مي توان به دنباله روي از كارآفرينان پرداخت و فرصتها را در اينجا و آنجا با تعدادي قواعد ساده و معدودي فرايندهاي كليدي شكار كرد. به عبارت ديگر، وقتي كسب و كار پيچيده مي شود، استراتژي بايد ساده شود.
راز موفقيت شركتهاي امروز در استراتژي به عنوان قواعد ساده نهفته است. مديران بايد بدانند كه بزرگترين فرصتها براي كسب مزيت رقابتي در شرايط سردرگمي بازار نهفته است. بنابراين، لازم است به سوي بازارهاي پرآشوب شتافته و در آنجا فرصتها را بجويند، يورشهاي موفقيت آميز ترتيب دهند و به اقتضاي شرايط، ميان فرصتها جابجا شوند. اما نياز به درك معدودي از فرايندهاي استراتژيك مهم و قواعد ساده كليدي براي راهبري خود از ميان آشوب دارند. (شكل 1)




سه رويكرد به استراتژي
مديراني كه در كسب و كاررقابت مي كنند، مي توانند ازطريق سه شيوه متمايز با هم مبارزه كنند: مي توانند دژ محكمي بنا كرده و از آن دفاع كنند، مي توانند با پرورش و بهره برداري از منابع منحصر به فرد، به رقابت با ديگران بپردازند و يا اينكه با ايجاد انعطاف لازم ازطريق قواعد ساده به رديابي فرصتهاي گذرا بپردازند. هريك از اين سه رويكرد به مجموعه متفاوتي از مهارتها نيازمند است و هر كدام تحت شرايط خاصي مي تواند بهترين نتايج را دربرداشته باشد.

(جدول 1) «رويكرد به استراتژي» به مقايسه 3گونه استراتژي موقعيت، استراتژي منابع و استراتژي قواعد ساده مي پردازد.(5)



در استراتژي سنتي، سرچشمه مــــزيت، به كارگيري منابع يا بهره گيري از موقعيتهاي پايدار در بازار است، درحالي كه در استراتژي بـــه عنوان قواعد ساده، مزيت از شكار موفقيت آميز فرصتهاي گذرا ناشي مي شود. در رويكرد قواعد ساده، مديران به جاي به دست آوردن شرايط مناسب و يا ايجاد يك قابليت، بايد تعداد معدودي فرايند استراتژيك كليدي را انتخاب كنند. آنها بايد به جاي واكنش ازطريق استراتژي هاي ماهرانه در مقابل دنيايي پيچيده، تعدادي قاعده ساده را به كار بندند. آنها بايد به جاي پرهيز از عدم قطعيت، به سوي آن بشتابند.
تمركز بر فرايندهاي كليدي
شركتهايي كه استراتژي به عنوان قواعد ساده را برگزيده اند، غالباً به فقدان استراتژي متهم مي شوند.
براي كساني كه از بيرون نگاه مي كنند، به نظر مي رسد كه اين شركتها «رويكـرد باري - به - هر جهت» را در پيش گرفته اند. اما اين نگاه نمي تواند صحيح باشد. چرا كه اگر شركتي استراتژي منضبطي را دنبال نكند در مواجهه با شرايط آشوب زمين گير خواهدشد. مانند تمام استراتژي هاي اثربخش&&، استراتژي هر شركتي منحصر به آن خواهدبود. البته يك استراتژي مبتني بر قواعد ساده و منطق نهفته درآن (كه رديــــابي فرصتهاست) به سادگي به چشم نمي آيد. درحالي كه رويكردهاي سنتي به استراتژي، مشهورترند. مديراني كــــه اين استراتژي را در پيش مي گيرند، معدودي فرايندهاي كليدي استراتژيك برگزيده و قواعد ساده اندكي را در موقعيتي قرار مي دهند كه جريان فرصتها سريعتر و عميقتر است. اين فرايندها مي توانند از قبيل نوآوري در محصول، مشاركت، همكاري، ايجاد چرخش ناگهاني يا ورود به بازارهاي جديد باشند. براي برخي شركتها، گزينه ها واضحند. تمركز شركت سان مايكروسيستمز (SUN MICROSYSTEMS) در ايجاد محصولات جديد مثال خوبي است (6). براي ساير شركتها&، برگزيدن فرايندهاي كليدي نيازمند قدري خلاقيت است، مثل آكامي (AKAMI) كه بر حمايت از مشتري تمركز يافته است. قواعد ساده رهنمــــودهايي را فراهم مي آورند كه مدير ازطريق آنها مي تواند فرصتها را رديابي كند. بدين ترتيب، استراتژي شامل مجموعه اي منحصر به فرد از فرايندهاي حياتي استراتژيك و تعدادي قواعد ساده براي پيشبرد آن فرايندهاست.

ويژگيهاي قواعد ساده
دامنه محدود: اثربخش ترين قواعد ساده آنهايي هستنــــد كه براي يك فرايند خاص ايجاد شده اند.
شفاف: قواعد ناظر بر يك فرايند خاص بايد آنقدر واضح و روشن بوده كه قادر به ارائه رهنمود واقعي و ملموس باشند.
ريشه دار: شركتهايي كه قواعد ساده خود را شفاف نكرده اند ممكن است دريابند كه قواعد ضمني حاكم بر فرايندهاي كليدي به جاي اينكه ارزش آفرين باشند تباه كننده ارزشها هستند. براي كشف اثربخشي قواعد ساده ضمني حاكم بر فرايندهاي كليدي، به مهندسي معكوس فرايندها مي توان پرداخت و آن قواعدي را كه قابل قبول نيستند حذف كرد.

به روز بودن: در بازارهايي كه سريعاً دگرگون مي شوند، قواعد، تاريخ مصرف دارند.
تعــــداد مناسب قواعد: تعداد حجيم قواعد مي تواند فلج كننده باشد و از سوي ديگر تعداد بسيار اندك قواعد هم سازمانها را از پياده سازي موثر ايده هاي خلاق باز مي دارد. تعداد مناسب قواعد براي يك شركت خاص مي تواند باتوجه به ماهيت فرصتهاي كسب و كار در طول زمان تغييــــر كند. در دوره هايي كه فرصتها قابل پيش بيني و تمركز يافته هستند، يك شركت براي افزايش اثربخشي به قواعد بيشتري نياز دارد. هنگامي كه عرصه كسب وكار غيرقابل پيش بيني شده و فرصتها پراكنده مي شوند بايد به انعطاف بيشتر انديشيد و تعداد قواعد راكاهش داد. تعداد مناسب قواعد غالباً بين دو تا هشت قاعده درنظر گرفته مي شود.
خلاصه قواعد ساده
در بازارهاي متلاطم، مديران بايد باايجاد انعطاف به ربودن فرصتها بپردازند. اما انعطاف هم بايد منضبط باشد. شركتهاي زيرك بر فرايندهاي كليــــدي و قواعد ساده متمركز مي شوند. گونه هاي مختلف اين قواعد به مديران كمك مي كنند كه جنبه هاي مختلف ربودن فرصتها را مديريت كنند. (جدول 2)



نتيجه گيري
هرچند به نظر مي رسد كه قواعد ساده از تفكر هوشمندانه به دست مي آيند، اما به ندرت چنين است. در بيشتر موارد، اين قواعد حاصل تجربه و بويژه خطاها هستند.
در شركتهاي جوان كه تاريخچه اي براي يادگيري ندارند، مديران اجرايي از تجاربي استفاده مي كنند كه در ساير شركتها به دست آورده اند. به طور مثال، جورج كنرادز (GEORGE CONRADES) مديرعامل آكاماي (AKAMAI) ، چند دهه تجربه بازاريابي خود را به كار گرفت تا شركت خود را بر خدمات مشتريان متمركز سازد.(7)
در بسياي موارد، طرح كلي قواعد ساده به صورتهاي ضمني و نانوشته وجود دارد. يك مدير فوق العاده پرتلاش موردنياز است تا اين قواعد را شفاف كند و سپس، همگام با تكوين فرصتهاي استراتژيك به تكميل آنها بپردازد. حتي مي توان سير تكوين و تحول يك شركت را ازطريق بررسي چگونگي به كارگيري قواعد ساده در طول زمان دريافت.
منابع و ماخذ:
1 - كياني، غلامرضا - غفاريان، وفا. استراتژي اثربخش، انتشارات فرا، تهران، 1380.
2 - فرتوك زاده، حميدرضا، استراتژي به عنوان قواعد ساده، ماهنامه گزيده مديريت، شماره 6، ارديبهشت ماه 1380، ص 58-53.
3 - TURNERLAN, “STRATEGY, COMPLEXITY & UNCERTAINTY”,
http://www.pooline. Com/ archive/issfea5.html, 1998. 4 - FUNCHFLEMMING, “PARADIGMS”. Http://www.worldtrans. Org/essay/ paradigm. Html, 1994.
5 - BELLS, MARRY. 1998, INVENTORS OF THE MODERN COMPUTER SERIES, (CHAPTER 1: THE HISTORY OF THE IBMPC- INTERNATIONAL BUSINESS MACHINES), www.inventors. About.com.
6 - JAMES, DAVID. 1999, “LUCENT PLEDGES RESOURCES TO MALAYSIA’S MSC UNIVERSITY”, UPSIDE TODAY, 26 JANURY 1999.
7 - BUSINESS OPPORTUNITY IN EAST MALAYSIA, SELAMAT DATANG! (www.shopborneo.com).
8 - NATIONAL ELECTRONIC COMMERCE COMMITTEE (NECC) 1997 REPORTS - MALAYSIA’S POSITION ON E-COMMERCE.
9 - APPLE HISTORY TIMELINE, (www.mackido.com/history/apple timeline. html).
فاطمه ديده ور: دانشجوي كارشناسي ارشد مديريت اجرايي دانشگاه علم و صنعت ايران   
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

:: پارادایم شیفت

اگر بخواهيم نتورک را که کاری موج سومی است با افکار موج دوم انجام دهيم موفق نمی شويم . بايد موج سومی فکر و عمل کرد .

پارادايم( (Paradigm=الگو طرز فکری است که از بچگی با آن بزرگ شده ايم و در ذهن ما نقش بسته و محدوديتهائی را برای ما بوجود آورده . قدرت پارادايم قديم ، چشم ما را به پارادايم جديد کور کرده است . برای حرکت از يک موج به موج ديگر نياز به تغيير نگرش يا همان پارادايم شيفت داريم . پارادايم شيفت باعث می شود چشمهای شما باز شود و دنيا را بهتر و قشنگتر ببينيد . در پارادايم شيفت نه تنها چيزی را از دست نمی دهيد بلکه چيزهای بهتری بدست می آوريد . نکته مهم در پاراديم شيفت تکرار و تکرار است زيرا هيچکس نمی تواند ادعا کند که يکروزه پاراديم شيفت شده . بايد هر روز متولد شويم .
نتورک را نمی توان با راه و روشهای موج دومی انجام داد . اشتباهی که برخی افراد در نتورک مرتکب می شوند آنست که فکر می کنند با وارد کردن فرد او را پاراديم شيفت کامل نموده اند اما اين امر تا پايان راه بايد با فرد انجام شود .

همانطور که گفتيم پاراديم شيفت نيازمند تغيير است : همه ما آرزوی زندگی پر نشاطی را داريم و همه می خواهيم ثروتمند شويم ؛ اما چند درصد از ما برای تغيير قدمی برداشته ايم ؟ برای تغيير بايد چند مرحله را دنبال کنيم :

۱ – بدانيم روزی پنيرمان تمام می شود پس تغيير را باور کنيم و از آن نترسيم . اعتماد بنفس داشته باشيم .

۲ – پنيرمان را هميشه بو کنيم تا بفهميم کهنه است يا نه . پس همواره بدنبال تغييرات جديد باشيم و در صورت شکست مايوس نشويم بلکه تغيير جديدی را تجربه کنيم .

۳ – هر چه زودتر حر کت کنيم تا به پنير تازه تر دست می يابيم .پس بسرعت خودمان را با تغييرات وفق دهيم . 

پارادايم شيفت را با ايمان کامل بپذيريم و در مقابل آن چرا نياوريم . 

انسانهای موفق هميشه می گويند چگونه ؟ و انسانهای ناموفق هميشه می گويند چرا ؟

۴ – از تغييرات لذت ببريم تا از طعم پنير تازه بهره مند شويم .

يکسری تفکرات موج دومی که باعث شکست ما در نتورک می شود :

  • ديگران شکست بخورند تا من پيروز شوم

  • اگر ما بنتيجه نرسيديم ديگران هم شکست بخورند .

  • من کار می کنم اما بالاسری هايم (يا دايرکتهايم) نتيجه می گيرند .

خصوصيت کسانيکه پيشگام پارادايم شيفت هستند :

۱ – شهامت دارند : (مثال : افزايش امتيازات حتی در شرايط متوقف بودن دست)

۲ – ايمان دارند (مثال : سختی های کار را تحمل می کنند و هزينه ها را می پردازند(

۳ – بکارشان عشق می ورزند (مثال : با تمام وجود پرزنت گذاشته و فالو می کنند . در جلسات مرتب و بموقع حاضر می شوند).

شما بايد با فکر و انرژی و سرمايه خود ، پارادايم شيفت را به ديگران منتقل کنيد . وقتی شما پيشگام پارادايم شيفت باشيد دنيا و همه مردم بعداً از شما پيروی می کنند .
نکته مهم در پارادايم شيفت آنست که پس از پارادايم شيفت همه به نقطه صفر می رسند و کارگر و مهندس و ديپلمه و دکترا فرقی با هم ندارند . هر کس بيشتر تلاش کند بيشتر موفق است .

اما يکی از مهمترين پارادايم شيفت های اين تجارت استفاده از دايره نفوذ می باشد ...

wWw.M2GbL.bLoGfA.cOm

 

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

نظریه آشوب

طی 20 سال گذشته، در حوزه ریاضیات و فیزیک مدرن، روش علمی و تئوری جدید و بسیار جالبی به نام "آشوب" پا به عرصه ظهور گذاشته است. تئوری آشوب، سیستمهای دینامیکی بسیار پیچیده ای مانند اتمسفر زمین، جمعیت حیوانات، جریان مایعات، تپش قلب انسان، فرآیندهای زمین شناسی و ... را مورد بررسی قرار می دهد. انگاره اصلی و کلیدی تئوری آشوب این است که در هر بی نظمی ، نظمی نهفته است. به این معنا که نباید نظم را تنها در یک مقیاس جستجو کرد؛ پدیده ای که در مقیاس محلی، کاملا تصادفی و غیرقابل پیش بینی به نظر می رسد چه بسا در مقیاس بزرگتر، کاملا پایا (Stationary) و قابل پیش بینی باشد

نقاط تشابهی بین تئوری آشوب و علم آمار و احتمالات وجود دارد. آمار نیز به دنبال کشف نظم در بی نظمی است. نتیجه پرتاب یک سکه در هر بار ،تصادفی و نامعلوم است، زیرا دامنه محلی دارد. اما پیامدهای مورد انتظار این پدیده ، هنگامی که به تعداد زیادی تکرار شود، پایا و قابل پیش بینی است. وجود چنین نظمی است که باعث زنده ماندن صنعت قمار است، و گرنه هیچ سرمایه گذاری حاضر نبود که در چنین صنعتی سرمایه گذاری کند. در واقع، قمار برای کسی که قمار می کند پدیده ای تصادفی و شانسی است(چون در مقیاس محلی قرار دارد) و برای صاحب قمارخانه، پدیده ای قابل پیش بینی و پایا است (چون در مقیاس بزرگتر (global)، این پدیده دارای نظم است).

همین جا می توان به مصادیقی از این تئوری در حوزه علوم انسانی اشاره کرد. بسیاری از وقایع تاریخی که در مقیاس 20 ساله ممکن است کاملا تصادفی و بی نظم به نظر برسند، ممکن است که در مقیاس 200 ساله، 2000 ساله  یا 20000 ساله دارای دوره تناوب مشخص و یا نوعی نظم در علتها باشند(و البته نه لزوما به گونه ای که مارکس معتقد است!!!). در نگرش رفتارگرایی در حوزه روانشناسی، در واقع با نوعی تغییر مقیاس، به نظم رفتاری و قوانین آن دست می یابند و امکان پیش بینی و یا اصلاح اختلالات رفتاری فراهم می گردد، و الا اگر رفتارهای منفرد افراد مد نظر باشد چیزی جز چند رفتار تصادفی و غیرقابل پیش بینی نخواهد بود. روش علمی (متدولوژی) که این تئوری در اختیار ما قرار می دهد، تغییر مقیاس در نگاه به وقایع است به گونه ای که بتوان نظم ساختاری آن را کشف کرد. صد البته، نگاه جدید این منطق به نظم، بسیاری از جدالهای سنتی در مورد برهان نظم و ... در فلسفه را نیز مورد چالش قرار می دهد.

موضوع جالب دیگری که در تئوری آشوب وجود دارد، تاکید آن بر وابستگی (یا حساسیت) به شرایط اولیه است. بدین معنی که تغییرات بسیار جزیی در مقادیر اولیه یک فرآیند می تواند منجر به اختلافات چشمگیری در سرنوشت فرآیند شود. مثال ساده زیر شاید جالب باشد :

اگر مسافری 10 ثانیه دیر به ایستگاه اتوبوس برسد نمی تواند سوار اتوبوسی شود که هر 10 دقیقه یک بار از این ایستگاه می گذرد و به سمت مترویی می رود که از آن هر ساعت یک بار قطاری به سوی فرودگاه حرکت می کند. برای مقصد مورد نظر این مسافر، فقط روزی یک پرواز انجام می شود و لذا تاخیر 10 ثانیه ای این مسافر باعث از دست دادن یک روز کامل می شود. بسیاری از پدیده های طبیعی دارای چنین حساسیتی به شرایط اولیه هستند. قلوه سنگی که در خط الراس یک کوه قرار دارد ممکن است تنها بر اساس اندکی تمایل به سمت چپ یا راست، به دره شمالی یا جنوبی بلغزد، در حالی که چند میلیون سال بعد، که توسط فرآیندهای زمین شناسی و تحت نیروهای باد و آب و ... چند هزار کیلومتر انتقال می یابد، می توان فهمید که آن تمایل اندک به راست و چپ به چه میزان در سرنوشت این قلوه سنگ تاثیرگذار بوده است. مثال بسیار آشنای دیگر، وابستگیهای جسمی و روانی انسانها به شرایط لقاح و مسائل ژنتیکی است.

اگر چه چنین وابستگی آشوبناک (Chaotic) به شرایط اولیه را می توان در بسیاری از وقایع جامعه شناسی (از جمله انقلابها) و روانشناسی و .. پیجویی کرد، لکن به جز یک حوزه(که پایینتر به آن اشاره خواهد شد)، تاکنون توجه خاصی بدین مسئله صورت نگرفته است. به این معنا که اغلب برای تمام طول حیات یک پدیده، وزن یکسانی از نظر تاثیرگذاری عوامل درونی و بیرونی در نظر گرفته می شود، در حالی که تئوری آشوب، نقش  کلیدی را در شرایط و المانهای مرزی اولیه می داند. ادوارد لورنز، دانشمند مشهور هواشناسی، سالها پیش جمله مشهور خود را که بعدها به " اثر پروانه" (Butterfly Effect) مشهور شد، چنین عنوان کرده است: " در یک سیستم دینامیکی مانند اتمسفر زمین، آشفتگی بسیار کوچک ناشی از به هم خوردن بالهای یک پروانه می تواند منجر به توفانهایی در مقیاس یک قاره بشود". در بسیاری از وقایع جامعه شناختی و سیاسی نیز می توان به جای پیجویی عوامل بسیار پیچیده و نادیده گرفتن عوامل به ظاهر ساده، با جدی گرفتن عوامل به ظاهر بی ارزش به تحلیل صحیحی نسبت به آن واقعه رسید.

پیشتر اشاره کردم که در این مورد ، در یک حوزه کار وسیعی صورت گرفته است. این حوزه ، روانشناسی است و تئوری عظیم نابغه دنیای روانشناسی، فروید، دارای چنین رویکردی است. فروید ریشه تمامی رفتارهای انسانها در طول زندگی را متاثر از دوران کودکی (شرایط اولیه به زبان تئوری آشوب) می داند و با پیجویی این رفتارها تا دوران کودکی، به تحلیل این رفتارها می پردازد.

علاوه بر مطالبی که ذکر شد ،تئوری آشوب ، با ارائه نظریه فرکتالها (Fractals) و ارائه مفهوم جدیدی از بعد فیزیکی  (Dimension) و مفاهیمی مانند "خود تشابهی" و " خود تمایلی" ، دروازه جدیدی در کشف نظم در پدیده ها گشود که در جای خود می تواند به طور جدی ، مورد استفاده علوم انسانی قرار گیرد.

منبع : سایت آشوب

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

نگاهی دیگر به منطق فازیى

منطق فازی

داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است
منطق فازی 38 سال پیش توسط دکتر لطفی در آمریکا مطرح و در اوایل دهه 1990 به عنوان سمبل فرهنگی و فنی خاستگاه تاریخی شرق، مطرح گردید و هم اکنون بیشتر کارخانه ها و شرکت ها در دنیا با پیاده سازی سیستم های فازی بر روی دستگاه های خود توانستند بازارهای زیادی را از آن خود کنند. این نظریه آن چنا ن گسترش یافت که سالانه هزاران کتاب و مقاله در مورد سیستم های فازی نوشته می شود به طوری که در حال تغییر تفکر از سیستم باینری به سیستم های فازی هستیم. در تفکر باینری که بر اساس منطق صفر و یک است همه چیز به صورت سیاه و سفید می باشد و همه جواب ها به صورت مطلق پاسخ داده می شود. این تفکر که از زمان ارسطو پابر جاست هم اکنون با تزلزل شدیدی مواجه گشته است . در زیر ، مثال های مختلفی آورده شده است که نشان دهنده فروپاشی تفکر باینری است. یک کارت بردارید و روی یک طرف کارت بنویسید جمله ی طرف دیگردرست است و روی طرف دیگر بنویسید جمله ی طرف دیگر نادرست است .
اگر جمله ی روی کارت درست باشد جمله ی پشت کارت هم درست است پس باید طبق جمله پشت کارت جمله ی روی کارت نادرست باشد ولی مشاهده می شود که این جمله درست است. در مثال معروف منطق دان بزرگ قرن بیستم برتراند راسل آمده است مرد سبیلو که مغازه سلمانی دارد بر روی مغازه خود شعاری بدین مضمون نصب کرده است :" من صورت همه را می تراشم به جز مردانی که خود صورتشان را می تراشند " بنابراین اگر این جمله درست باشد چه کسی صورت خود آن سلمان را می تراشد و اگر او صورت خودش را می تراشد بر اساس آن چه پشت در مغازه نوشته شده است نمی تواند این کار را بکند. در نظر بگیرید که روی سپر ماشینی برچسب" به من اعتماد نکنید "زده شده باشد حالا باید چه کار کرد، آیا می توانیم به راننده اعتماد کنیم در این حالت هم باید اعتماد بکنیم هم نکنیم که این حالت مخالف تفکر ارسطویی و باینری است. در تفکر فازی ، مجاز به بیان کلماتی از قبیل کاملا درست، کم وبیش درست و تقریبا غیر ممکن ، نه چندان و به ندرت می باشیم ولی در تفکر باینری جواب یا درست است یا غلط . در کامپیوتر ها که براساس منطق باینری است به همه سوال ها به صورت کاملا مطلق جواب داده می شود و وقتی از کامپیوتر سوال می کنید هیچ گاه جواب ممکن است ، شاید و تقریبا ندارد در حالی که بسیاری از مسایل به صورت نسبی بوده و نمی توان برای آن جواب باینری پیدا کرد. به طور مثال روزی دروغگویی از کرت گفت که همه کرتی ها دروغگو هستند در این مثال آن شخص طبق گفته ی او هم می تواند راستگو باشد و هم دروغگو ، یک شخص نمی تواند هم خوب باشد هم بد ، مشتریان یک شرکت نمی توانند از یک شرکت هم راضی باشند وهم ناراضی . بنابراین بسیاری از پدیده ها در تفکر باینری حذف می شوند . چند وقت پیش پس از قضیه ی 11 سپتامبر جورج بوش رییس جمهور آمریکا سخنرانی انجام داد. این سخنرانی براساس تفکر باینری بیان گردید که با مخالفت بسیاری از کشورهای دنیا مواجه گشت ،او در تقسیم بندی کشورها بر اساس تروریسم گفته بود یا کشورهای جهان با ما هستند یا بر ضد ما و در این تقسیم بندی کشورهایی که نه حامی آمریکا بودند و نه حامی تروریسم جایی نداشتند . ولی در تفکر فازی برخلاف باینری چیزهای فازی شبیه غیر چیزهای فازی هستند و مرزهای در هم و نامشخصی با متضاد خود دارند و هر چه یک چیز بیشتر شبیه متضاد خودش باشد فازی تر است به طوری که در سمبل قدیمی تائوئیست ها آمده است.
سمبل ین – یانگ در حقیقت سمبل تفکر فازی است این سمبل معرف جهانی از متضاد هاست ، جهانی که با عرفان شرقی همراه است. این سمبل زینت بخش پرچم کره جنوبی نیز است . در سال 1937 ماکس بلک مقاله ای راجع به آنالیز منطق به نام ابهام در مجله ی علم منتشر کرد که در این مقاله مجموعه های فازی با نمودار بلک مشخص شده است .
در نمودار بلک Aو نقیضAدر نقطه ی X2 همدیگر را قطع می کنند در این نقطه A و نقیضش باهم برابرند و بیشترین ابهام و یا بیشترین فازی بودن در این نقطه است. مثلا مطلب گرایی یا مدرک گرایی در کشورمان یک نقطه ی ابهام است و ما نمی دانیم که دانشجویان دنبال مطلب هستند یا دنبال مدرک و یا در جهانی شدن یا جهانی سازی نمی دانیم که کشورها به سمت جهانی شدن پیش میروند و یا بعضی از کشورها مانند آمریکا با در دست داشتن ، کشورهای دنیا را به سمت جهانی سازی پیش می برند. بنابراین فرآیند جهانی شدن یا جهانی سازی یک فرآیند فازی است.
در نقطه ی x=0 و نقیضش A دورترین فاصله را دارند این نقطه همان تفکر باینری است یعنی مثلا (مذکر – مونث) و وقتی از یک جمعی بپرسند چند نفر این جمع مونث و چند نفر مذکر هستند دقیقا مرزها مشخص است. حال هر چه از نقطه ی X1به سمت نقطه ی X2 پیش برویم فازی بودن بیشتر می گردد. در زمان یونانیان ، زنو دانه ای شن را از روی تپه ای برداشت و سپس به شاگردانش گفت که حال آیا این همان تپه است شاگردانش گفتند بلی سپس گفت که حال این شن ها را این قدر از روی تپه بردارید که دیگر اسم این تپه ناتپه شود در حقیقت زنو می خواست از نقطه ی X1 به X2 برسد و مجموعه ی تفکر فازی را به شاگردان خود بیاموزد . حال نمودارهایی را در نظریه مجموعه ها به یاد آورید که در دوران دبیرستان آموزش داده می شود.
در این نمودار که ناشی از تفکر باینری می باشد Aو نقیض A کاملا ازهم جدا هستند و هیچ همپوشانی با هم ندارند ولی در تفکر فازی بسیاری از مواقع A ونقیضش با هم همپوشانی دارند به طوری که ممکن است بتوانیم از راه هایی که به موفقیت ختم نمی شوند استفاده کرده و به موفقیت برسیم و یا راه هایی باشد که نباید روی میز مذاکره انجام دهیم و در مذاکره موفق شویم .
به طور مثال جمله ی معروف ادب از که آموختی از بی ادبان در حقیقت استفاده از نقاط فضای A=A´ است . یعنی به طور معمول بیشتر افراد از انسان های باادب درس می گیرند نه از انسان های بی ادب ولی می توان از انسان های بی ادب نیز درس گرفت مثل استفاده کردن از راه هایی که به موفقیت ختم نمی شوند تا به موفقیت برسیم (موفقیت فازی). بعضی از افراد وقتی سرما می خورند برای درمان زیر دوش آب سرد می روند به جای این که دوش آب گرم بگیرند از نقیض آن استفاده می کنند . عده ای وقتی مار آن ها را نیش می زند نیش مار را در آورده و آن را روی زخم خود می گذارند تا درمان شوند. استفاده از فضای فازی یا فضایی که A=A´ باشد بسیار خطرناک است به طوری که اگر در این فضا اشتباه کنید به سرعت با شکست مواجه می شوید حال به جمله ی زیر دقت کنید :
بایید رطب بخوریم تا بتوانیم منع رطب کنیم
حال اگر بخواهیم رطب خورده تا بتوانیم منع رطب نماییم بسیار باید با دقت عمل نماییم و برای بعضی از فضاها که مکان و زمان مناسبی باشد می توانیم از این مکان استفاده نماییم . به طور مثال بعضی از پدر و مادرها خود chat می کنند تا بعد ازدرک شرایط چت نگذارند فرزندشان چت های ناسالم داشته باشند . به طوری که پروفسور ویلیام هاکان در مورد خطرات استفاده از فضاهای فازی گفته است ((نظریه ی فازی اشتباه است . اشتباه و مخرب آن چه بدا ن نیاز داریم تفکری منطقی تر است نه تفکر کمتر منطقی . خطر منطق فازی این است که مشوق همان تفکر بی ارزش است که تا به حال این اندازه مشکل آفرین بوده است . منطق فازی ، کوکائین علم است ))بنابراین در استفاده از تفکر فازی به جای تفکر باینری باید به دقت عمل شود زیرا ممکن است در دام تیغ دولب استفاده از فضای A=A´ گرفتار شویم .
آن جا که قوانین ریاضی به واقعیات مربوط می شوند حتمی نیستند و آن جا که حتمی اند نمی توانند به واقعیت اشاره داشته باشند. آلبرت اینشتین

منبع : سایت دنیای مجازی

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

مجموعه های فازی به دلیل انعطاف پذیری، شبیه سازی استدلال انسان را در قالبی که روی رایانه های رقمی قابل اجراست، میسر می سازند. به عنوان مثال، نرم افزارهای تشخیص کلام باید در برابر تفاوت تلفظ واژه ها، توسط افرادی با لهجه های مختلف، انعطاف داشته باشند. این نکته در مورد خواندن متون دستنویس نیز صحت دارد.
رایانه هایی که بر مبنای منطق دو ارزشی ساخته شده اند، در تشخیص شباهت میان اندازه های متفاوت یک حرف نیز دچار مشکل میشوند، چه رسد به شناخت آشکال متنوع حروف در نوشته های مختلف.

از سوی دیگر آنچه استدلال انسان را از روشهای رایانه ای متمایز می کند، این حقیقت است که مقادیر عددی در تصمیم گیریهای انسان، بسیار کمتر از قیدها و صفات لغوی موثرند.

منطق فازی استفاده از "متغیرهای لغوی" را در الگوریتمها و برنامه ها ممکن می سازد. مثلا برنامه نویس می تواند صفات کمی نادقیقی چون "بسیار" یا "کم" را در برنامه رایانه ای به کار برد. چنینی امکانی، بویژه در کاربردهای هوش مصنوعی و برنامه های کنترل (تنظیم و نظارت بر) فرآیندها، از اهمیت خاصی برخوردار است. در هر دو این موارد، برنامه نویسیس باید با استفاده از قواعد "سرانگشتی" انجام شود. انجام این کار با استفاده از منطق فازی آسان است. حال آنکه بیان این قواعد با روابط دقیقی ریاضی مانند معادلات دیفرانسیل (به دلیلی حجم فوق العاده زیاد آنها) کاری دشوار و گاه ناممکن است. به عنوان مثال، در صنایع پتروشیمی، فرآیندهای پیچیده شیمیایی را نمی توان با معادلات دقیقی ریاضی بیان کرد و برای آنها برنامه های دقیق نوشت.

نخستین دستگاه فازی کنترل فرآیندهای صنعتی، در اوایل دهه 1970 میلادی، توسط دکتر ابراهیم ممدانی استاد ایرانی تبار داشنگاه کوین مری لندن ساخته شد.
پیشرفتهایی که از زمام تا کنون در زمینه خودکار سازی صنایع و دانش هوش مصنوعی انجام شده است، تا حد زیادی مرهون اندیشه نوین دکتر عسکرزاده و ابداعات دکتر ممدانی بوده است.
در سال 1980 میلادی، شرکت دانمارکی اسمیت تنظیم کننده ای خودکار برای کوره های سیمان، به بازار عرضه کرد. این تنظیم کننده با یک ریزپردازنده فازی کار می کرد. هم اکنون شمار زیادی از کوره های سیمان در اروپا از این وسیله استفاده می کنند.
کوره سیمان محفظه ای است به ارتفاع 100 متر که حرکت دورانی دارد. درون کوره، سنگ آهک و گل رس در دمایی بین 1000 تا 1400 درجه سانتیگراد تشکیل واکنش می دهند و "کلینکر" تولید می کنند. واکنشهای شیمیایی درون کوره بسیار پیچیده اند و اندازه گیری کمیت مواد داخل آن بسیار دشوار است. اما یک متصدی (اپراتور) ماهر با استفاده از سی یا چهل قاعده سر انگشتی تجربی بخوبی از عهده نظارت کوره بر می آید.
تنظیم کننده اسمیت، قواعد سر انگشتی را در قالب دستورات فازی می پذیرد. بدین ترتیب، کاربر می تواند حتی بدون آشنایی با برنامه نویسی رایانه، مشخصات کوره های مختلف را به آن بدهد. نخست متغیرهای لغوی بالا، پایین، کافی، متوسط و نظایر آنها توسط منحنی هایی تعریف میشوند. آنگاه قواعد سر انگشتی ممکن است بدین صورت باشد: در صورت بالا بودن مقدار اکسیژن، و پایین بودن مقدار آهک، از میزان سوخت ورودی به قدر کافی کاسته شود. در عمل، میزان کارآیی هر قاعده با بررسی میزان برقراری شرایط مختلف آن، تعیین می شود. آنگاه میانگین متوازن نتیجه اعمال تمامی قاعده ها، عمل نهایی را مشخص می کند.

ممکن است بگویید که قواعد سرانگشتی را می توان به صورت جز به جز در برنامه های رایانه ای وارد کرد و در قبال هر حالت، عملی را برای رایانه مشخص نمود. اما مشکل اینجاست که ایجاد چنین برنمامه ای بسیار دشوارتر از برنامه مبتنی بر منطق فازی است و حافظه عظیمی را اشغال می کند. به همین دلیل، پیاده سازی آن برای کوره های متفاوت، عملا ناممکن است. نظر خواهی از استفاده کنندگان تنظیم کننده اسمیت حاکی از افزایش کیفیت محصول و صرفه جویی در سوخت مصرفی بود.

در دو دهه اخیر در آمریکا، انگلستان، فراانسه و ژاپن، بسیاری از دانشمندان، منطق فازی را در حل مسائل گوناگون مهندسی به کار گرفته اند. اما جالب است بدانید که ژاپنی ها همواره در این عرصه پیشتاز بوده اند. قطار زیرزمینی "سندای" نخستین قظاری است که بهطور خودکار و بر اساس منطق فازی هدایت می شود. ایمنی، راحتی، توقف دقیقی و مصرف حداقل انرژی در طراحی انجام شده نشان می دهند که این دستگاه بهتر از انسان از عهده هدایت قطار بر می آید.

یکیاز نخستین دستگاههای فازی، دستگاه تهویه مطبوع تولید کارخانه میتسوبیشی ژاپن بود.

همان طور که می دانید، ماشینهای سنتی غیر فازی تنها در دو حالت روشن و خاموش کار می کنند. مثلا دستگاههای تهویه مطبوع وقتی هوای اتاق بسیار گرم می شود روشن و هنگامی که بسیار سرد می شود، خاموش می شوند. اما تهویه مطبوع فازی با سرد شدن تدریجی هوای اتاق، تدریجا کندتر و با گرم شدن تدریجی آن، بتدریج تندتر کار می کند. بررسیها نشان می دهند که این امر علاوه بر تامین مطبوعترین دمای ممکن، در مصرف انرژی نیز حداقل بیست در صد صرفه جویی می کند.
ماشینهای لباسشویی و ظرفشویی فازی که اخیرا متداول شده اند، آبی را که لباسها یا ظروف کثیف در آن قرار دارند آزمایش می کنند و بر حسب میزان آلودگی آن، درجه و زمان شستشو را مشخص می کنند.

کاربرد منطق فازی در حل مسائل هوش مصنوعی در حال گسترش است. البته باید توجه داشت که مسائل بسیاری دارند که حل آنها جز با انجام محاسبات دقیق ریاضی و پردازش حجم زیادی از داده ها ممکن نیست. چنین به نظر می رسد که تلفیق منطق دو ارزشی و منطق فازی، بتواند توان عملیاتی رایانه ها را به میزان چشمگیری افزایش دهد.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

منطق فازی

ریاضیات فازی یک فرا مجموعه از منطق بولی است که بر مفهوم درستی نسبی، دلالت می کند. منطق کلاسیک هر چیزی را بر اساس یک سیستم دوتائی نشان می دهد ( درست یا غلط، 0 یا 1، سیاه یا سفید) ولی منطق فازی درستی هر چیزی را با یک عدد که مقدار آن بین صفر و یک است نشان می دهد. مثلاً اگر رنگ سیاه را عدد صفر و رنگ سفید را عدد 1 نشان دهیم، آن گاه رنگ خاکستری عددی نزدیک به صفر خواهد بود. در سال 1965، دکتر لطفی‌زاده نظریه سیستم‌های فازی را معرفی کرد. در فضایی که دانشمندان علوم مهندسی به دنبال روش‌های ریاضی برای شکست دادن مسایل دشوارتر بودند، نظریه فازی به گونه‌ای دیگر از مدل‌سازی، اقدام کرد.


منطق فازی معتقد است که ابهام در ماهیت علم است. بر خلاف دیگران که معتقدند که باید تقریب‌ها را دقیق‌تر کرد تا بهره‌وری افزایش یابد، لطفی‌زاده معتقد است که باید به دنبال ساختن مدل‌هایی بود که ابهام را به عنوان بخشی از سیستم مدل کند. در منطق ارسطویی، یک دسته‌بندی درست و نادرست وجود دارد. تمام گزاره‌ها درست یا نادرست هستند. بنابراین جمله «هوا سرد است»، در مدل ارسطویی اساساً یک گزاره نمی‌باشد، چرا که مقدار سرد بودن برای افراد مختلف متفاوت است و این جمله اساساً همیشه درست یا همیشه نادرست نیست. در منطق فازی، جملاتی هستند که مقداری درست و مقداری نادرست هستند. برای مثال، جمله "هوا سرد است" یک گزاره منطقی فازی می‌باشد که درستی آن گاهی کم و گاهی زیاد است. گاهی همیشه درست و گاهی همیشه نادرست و گاهی تا حدودی درست است. منطق فازی می‌تواند پایه‌ریز بنیانی برای فن‌آوری جدیدی باشد که تا کنون هم دست‌آورد‌های فراوانی داشته است.


کاربردها:

img/daneshnameh_up/d/dd/warm1.jpg

 

از منطق فازی برای ساخت کنترل کننده های لوازم خانگی از قبیل ماشین رختشویی (برای تشخیص حداکثر ظرفیت ماشین، مقدار مواد شوینده، تنظیم چرخهای شوینده) و یخچال استفاده می شود. کاربرد اساسی آن تشخیص حوزه متغیرهای پیوسته است. برای مثال یک وسیله اندازه گیری دما برای جلوگیری از قفل شدن یک عایق ممکن است چندین عضو مجزا تابعی داشته باشد تا بتواند حوزه دماهایی را که نیاز به کنترل دارد به طور صحیح تعریف نماید. هر تابع، یک ارزش دمایی مشابه که حوزه آن بین 0 و 1 است را اختیار می کند. از این ارزشهای داده شده برای تعیین چگونگی کنترل یک عایق استفاده می شود.
  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

تاريخچه منطق فازی

دو حادثه در اوايل قرن بيستم منجر به شكل گيرى «منطق فازى» يا «منطق مبهم» شد (منطق فازى يعنى توان استدلال با مجموعه هاى فازى). اولين حادثه پارادوكس هاى مطرح شده توسط برتراند راسل در ارتباط با منطق ارسطويى بود. برتراند راسل بنيادهاى منطقى براى منطق فازى (منطق مبهم) را طرح نمود، اما هرگز موضوع را تعقيب نكرد. برتراند راسل در ارتباط با منطق ارسطويى چنين بيان مى دارد:
«تمام منطق سنتى بنا به عادت، فرض را بر آن مى گذارد كه نمادهاى دقيقى به كار گرفته شده است. به اين دليل موضوع در مورد اين زندگى خاكى قابل به كارگيرى نيست، بلكه فقط براى يك زندگى ماوراء الطبيعه معتبر است.»
دومين حادثه، كشف «اصل عدم قطعيت» توسط هايزنبرگ در فيزيك كوانتوم بود. اصل عدم قطعيت كوانتومى هايزنبرگ به باور كوركورانه ما به قطعيت در علوم و حقايق علمى خاتمه داد و يا دست كم آن را دچار تزلزل ساخت. هايزنبرگ نشان داد كه حتى اتم هاى مغز نيز نامطمئن هستند. حتى با اطلاعات كامل نمى توانيد چيزى بگوييد كه صددرصد مطمئن باشيد. هايزنبرگ نشان داد كه حتى در فيزيك، حقيقت گزاره ها تابع درجات است.
در اين ميان منطقيون براى گريز از خشكى و جزميت منطق دو ارزشى، منطق هاى چندارزشى را به عنوان تعميم منطق دو ارزشى پايه گذارى كردند. اولين منطق سه ارزشى در سال 1930 توسط لوكاسيه ويچ منطق دان لهستانى پايه گذارى شد. سپس منطق دانان ديگرى نظير بوخوار (Bochvar)، كلين(Klieene) و هى تينگ(Heyting) نيز منطق هاى سه ارزشى ديگرى ارائه كردند. در منطق سه ارزشى گزاره ها بر حسب سه ارزش (1 1، -2 ، 0) مقدار دهى مى شوند، لذا اين منطق ها واقعيت ها را بهتر از منطق ارسطويى (1 و 0 ) نشان مى دهند. ولى روشن است كه منطق سه ارزشى نيز با واقعيت فاصله دارد. لذا منطق هاى nمقداره توسط منطقيون از جمله لوكاسيه ويچ ارائه شد. در منطق n مقداره، هرگزاره مى تواند يكى از ارزش هاى درستى مجموعه زير را اختيار كند:
Tn = {0, 1/n, 2/n,...1}
روشن است كه هر چه n عدد صحيح مثبت بزرگترى انتخاب شود، دسته بندى ارزش گزاره ها (گرد كردن آنها به يكى از اعداد مجموعه Tn به واقعيت نزديكتر خواهد بود و اگر n به سمت بى نهايت ميل كند (n)، يك منطق بى نهايت مقداره تعريف مى شود كه درجه درستى هر گزاره مى تواند يك عدد گويا بين صفر و يك باشد. منطق كاملتر آن است كه هر گزاره بتواند هر عدد حقيقى بين صفر و يك را اختيار كند كه آن را منطق استاندارد لوكاسيه ويچ مى نامند. در واقع ارزش گزاره ها در اين منطق طيفى بين درستى و نادرستى يا بين صفر و يك است. منطق فازى نيز يك منطق چند ارزشى است. در اين منطق به جاى درست يا نادرست، سياه يا سفيد، صفر يا يك، سايه هاى نامحدودى از خاكسترى بين سياه و سفيد وجود دارد. تمايز عمده منطق فازى با منطق چند ارزشى آن است كه در منطق فازى، حقيقت و حتى ذات مطالب هم مى تواند نادقيق باشد. در منطق فازى، مجاز به بيان جملاتى از قبيل «كاملاً درست است» يا «كم و بيش درست است» هستيم. حتى مى توان از احتمال نادقيق مثل «تقريباً غيرممكن»، «نه چندان» و «به ندرت» نيز استفاده كرد. بديهى است منطق فازى نظام كاملاً انعطاف پذيرى را در خدمت زبان طبيعى قرار مى دهد.
منطق فازى عبارت است از «استدلال با مجموعه هاى فازى». مجموعه هاى فازى توسط ماكس بلك و لطفى زاده ارائه گرديد.
ابتدا در سال 1973 ماكس بلك فيلسوف كوانتوم مقاله اى راجع به آناليز منطق به نام «ابهام» را منتشر كرد. البته جهان علم و فلسفه مقاله بلك را ناديده گرفت، اگر اين چنين نمى شد ما هم اكنون بايد منطق گنگ را به جاى منطق فازى مورد بررسى قرار مى داديم. سپس در سال 1965 لطفى زاده مقاله اى تحت عنوان «مجموعه هاى فازى» منتشر ساخت. در اين مقاله او از منطق چند مقدارى لوكاسيه ويچ براى مجموعه ها استفاده كرد. او نام فازى را براى اين مجموعه ها در نظر گرفت تا مفهوم فازى را از منطق دودويى دور سازد. او لغت فازى را انتخاب كرد تا همچون خارى در چشم علم مدرن فرو رود.
ماكس بلك عبارت «مبهم» را به اين دليل استفاده كرد كه برتراند راسل و ديگر منطق دانان آن را براى چيزى كه ما اكنون آن را «فازى» مى ناميم، استفاده كرده بودند. نظريه بلك مورد قبول واقع نشد و در مجله اى اختصاصى كه تنها گروه اندكى آن را مطالعه مى كردند در سكوت به فراموشى سپرده شد. ماكس بلك كه در سال 1909 در شهر باكو در كناره درياى خزر به دنيا آمده بود، در سال 1989 در گذشت. پس از ماكس بلك، لطفى زاده با يك تغيير جديد (تغيير نام «ابهام» به «فازى») راه تازه اى را براى قبولاندن اين ايده باز كرد.
لطفى زاده در سال 1921 در باكو چشم به جهان گشود. لطفى زاده يك شهروند ايرانى بوده و پدرش تاجر و خبرنگار روزنامه بود. لطفى زاده از 10 تا 20 سالگى در ايران زندگى كرد و به مدرسه مذهبى رفت. در سال 1942 با درجه ليسانس مهندسى برق از دانشكده فنى دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. او در سال 1944 به آمريكا و به انستيتو فنى ماساچوست (MIT) رفت و در سال 1946 درجه فوق ليسانس را در مهندسى برق دريافت كرد. در آن موقع بود كه والدينش از ايران به آمريكا (نيويورك) رفتند. لطفى زاده MIT را ترك كرد و به والدينش در نيويورك پيوست و وارد دانشگاه كلمبيا شد. در سال 1951 او درجه دكتراى خود را در رشته مهندسى برق دريافت كرد و به استادان دانشگاه كلمبيا ملحق شد و تا زمانى كه به دانشگاه بركلى رفت، در آنجا اقامت داشت. در سال 1963 رياست بخش برق دانشگاه بركلى را كه بالاترين عنوان در رشتهمهندسى بود، برعهده داشت.


در سال 1965 پروفسور لطفى زاده مقاله «مجموعه فازى» را منتشر ساخت. در اين مقاله، لطفى زاده چيزى را كه برتراند راسل، جان لوكاسيه ويچ، ماكس بلك و ديگران آن را «ابهام» يا «چند ارزشى» ناميده بودند، «فازى» ناميد.
در سال ،1973 لطفى زاده مقاله ديگرى منتشر كرد و در آن جزئيات بيشترى در مورد منطق و رياضيات فازى و به كارگيرى آن در سيستم هاى كنترل مورد بحث قرار داد. در سال ،1974 اولين سيستم كنترلى كه مربوط به تنظيم يك موتور بخار بود و براساس منطق فازى كنترل مى شد، پياده سازى گرديد. در سال ،1985 در آزمايشگاه بل اولين تراشه نادقيق ساخته شد و بعد از آن تراشه هايى با قدرت بيشتر توليد شد. تراشه اى به نام F310 كه در سال 1989 ساخته شد، قادر بود بالغ بر 50 هزار استنتاج فازى را در يك ثانيه انجام دهد. بديهى است كه روند توسعه و استفاده از تراشه هاى فازى، راه را براى استفاده از رايانه هايى كه از اين سخت افزار استفاده مى كنند، باز خواهد كرد.
نظريه فازى با پشتكار لطفى زاده گسترش يافت. همراه با گسترش اين نظريه، انتقاداتى بر آن وارد شد كه عمده ترين آنها را مى توان در سه گروه تقسيم بندى كرد:
الف: اولين گروه منتقدين سئوال مى كردند كه كاربرد منطق فازى چيست؟ چه چيزى شما مى توانيد با مجموعه فازى انجام دهيد؟ در مقابل اين سئوال، لطفى زاده و پيروانش براى سال ها نتوانستند هيچ كاربردى را نشان دهند. در دهه 1970 اولين كاربردهاى منطق فازى ظاهر شده اما اينها اغلب اسباب بازى هاى رايانه اى بر گرفته از ايده هاى ساده رياضى بود. اولين سيستم فازى توسط ابراهيم ممدانى (Ebrahim mamdani) در انگلستان ارائه شد. در دهه 1980 ژاپنى ها از اين سيستم ها براى كنترل استفاده كردند و تا سال 1990 ژاپنى ها بيش از 100 محصول با كاربردهاى كنترل فازى ارائه دادند.
ب: دومين گروه منتقدين از مراكز علمى و پژوهشى احتمالات بودند. لطفى زاده از اعداد بين صفر و يك براى توصيف ابهام استفاده مى كرد. متخصصين احتمالات نيز احساس مى كردند كه آنها نيز همين كار را انجام مى دهند. وقوع درگيرى غيرقابل اجتناب بود. بيشتر اين انتقادات فازى را همان احتمال با لباس مبدل مى دانست. آنها احساس مى كردند كه لطفى زاده چيز جديدى ارائه نكرده است و واقعاً كار خاصى انجام نداده است. آنها بيان مى كردند كه لطفى زاده توان خود را روى قدرت بيان مجموعه هاى فازى و قدرت تطابق آنها با كلمات معطوف كرده است. در پاسخ به اين سئوال، لطفى زاده بيان مى دارد كه «اصولاً چنين چارچوبى راهى براى مواجهه با مسائلى است كه در آنها نادقيق بودن به خاطر عدم وجود معيار صريح عضويت در گروه است، نه حضور متغيرهاى تصادفى.»
پ: سومين انتقاد از همه مهمتر بود و آن قهر آشكار منطق دوارزشى بود. براى لطفى زاده درست بودن يا حتى داشتن ظاهرى درست در آن بود كه منطق ارسطو ناديده انگاشته شود. اين بدان معناست كه چيز ها مجبور نيستند، سياه يا سفيد باشند. انتقادات دوارزشى دو نوع بودند: نوع اول مى گويد كه منطق دو ارزشى كارايى دارد، منطق دوارزشى هزاران سال است كه به ما خدمت كرده و رايانه ها را به كار انداخته است. ممكن است مقدارى هزينه داشته باشد، اما ساده است و كار مى كند.
نوع دوم انتقاد، فريادى از خشم است. اين مورد ردپاى علم جديد در رد (A و نقيض A) و اصرار به درستى (A يا نقيض A) است. اما در اين مورد نيز مى توان گفت كه منطق چندارزشى مى تواند مشكل دوارزشى را نيز حل كند.

منبع: سایت اینترنت کانون اندیشه

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

زندگینامه پیتر دراکر

زندگينامه پيتر دراكر شامل شرح مقاطع زماني زندگي او به همراه فهرست برخي كتاب‌ها و هم‌چنين افتخارات و موفقيت‌هاي او و نظر جامعه علمي در مورد پيتر دراكر. حوزه‌هاي اصلي فعاليت علمي پيتر دراكر استراتژي، سياست و مديريت است.

پيتر دراكر در سال 1909 در وين متولد شد و تحصيلات مقدماتي خود را در آنجا و لندن پايان داد. درجه دكتراي خود را در حالي كه به عنوان خبرنگار يك روزنامه در فرانكفورت آلمان و سپس به عنوان كارشناس اقتصادي در يك بانك بين‌المللي در لندن كار مي‌كرد در رشته حقوق عمومي و بين‌الملل دريافت كرد. در سن 29 سالگي در سال 1937 به آمريكا مهاجرت كرد.

پيتر دراكر نويسنده، مدرس، و مشاور تخصصي در زمينه استراتژي و سياست است. او به خيلي از سازمان‌هاي بزرگ دنيا و هم‌چنين سازمان‌هاي غيرانتفاعي، شركت‌هاي كوچك و كارآفرين و سازمان‌هاي دولتي آمريكا مشاوره داده است.

پيتر دراكر 35 كتاب نوشته است كه به بيش از 20 زبان ترجمه شده‌اند. 16 كتاب او در زمينه جامعه، اقتصاد و سياست است. 15 كتاب در مورد مديريت است. دو تا از كتاب‌ها رمان است. او هم‌چنين يكي از نويسندگان كتابي در مورد نقاشي ژاپني است. پيتر دراكر نويسنده تعداد زيادي مقاله در مجلات و ژورنالهاي مختلف است. او يكي از اعضاي هيئت تحريريه وال استريت ژورنال است. او چهار سري فيلم آموزشي بر اساس كتاب‌هاي مديريتي خود ساخته است. از جمله كتاب‌هاي مهم او در زمينه مديريت مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

The End of Economic Man ( 1936)                              

      The Future of Industrial Man (1942)
The Concept of Corporation (1946)                        

            The Practice of Management ( 1954)
Managing for Results (1964)                                    

            The Effective Executive (1967)
People and Performance (1973)                                

           Management: Tasks, Responsibilities, Practices (1974)
The Unseen Revolution (1976)                                        

    Advatores of a Bystander (1979)
Towards the Next Economics (1981)                        

          Innovation and Entrepreneurship (1985)
The Frontiers of Management (1987)

آخرين كتاب او با عنوان                                  Managing in the Next Society

 در سال 2002 منتشر شد.

 

دراكر تدريس خود را به عنوان استاد سياست و فلسفه در كالج بنينگتون آغاز كرد. او بيش از بيست سال استاد مديريت در دانشكده تحصيلات تكميلي دانشگاه نيويورك بود. پيتر دراكر دريافت كننده تعداد زيادي جايزه و درجات افتخاري است. از سال 1971 استاد علوم اجتماعي در دانشگاه كلرمونت بوده است. دانشكده مديريت اين دانشگاه بعد از پيتر دراكر در سال 1987 ايجاد شده است. پيتر دراكر در امريكا و ديگر كشورها به عنوان متفكر، نويسنده و سخنران اثر گذار بر سازمان‌هاي معاصر شناخته شده است. در سال 1997، روي جلد مجله Forbes، او به عنوان «هنوز جوانترين ذهن» معرفي شد و مجله Business Week او را «ماندگارترين متفكر مديريت زمان ما» ناميد.

آقاي دراكر چندين دكتراي افتخاري از دانشگاه‌هاي سراسر جهات دريافت كرده است. او رئيس افتخاري مؤسسه رهبر به رهبر (Leader to Leader Institute) است. در نهم جولاي 2002 او مدال پرزيدنتي آزادي را از جورج دبليو بوش دريافت كرد. يك سري مستند درباره زندگي و كار او ده بار در شبكه CNBC از 24 دسامبر 2002 تا 3 ژانويه 2003 پخش شد. او متأهل و داراي چهار فرزند و شش نوه است. پیتر دراکر صاحبنظر شناخته شده مدیریت و پدر مدیریت نوین روز جمعه18 فوریه 2005 (27 آبان ماه 1384 ) و در سن 95 سالگی درگذشت . این صاحبنظر شناخته شده مدیریت ، در منزل شخصی اش در کلارمونت در غرب لوس آنجلس و به مرگ طبیعی درگذشت.

 

 

 منبع: www.mgtsolution.com

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

مدیر اثر بخش برتر از مدیر موفق

 "مدیریت" به عنوان یک پدیده اجتماعی ضروری، در عصر کنونی چنان سیطره خود را بر عرصه های مختلف زندگی مردم تثبیت کرده که کمتر پدیده ای با چنین شتابی گسترش یافته است. "مدیریت" نه تنها در نظام مدرن و متمدن کنونی و در نتیجه تامین نیازهای بنیادین جوامع از لحاظ اقتصادی نهفته است، بلکه نشان دهنده ریشه های اعتقادی جوامع متعدد و نهایتاً مؤید نظریه امکان نظارت بر زندگی و معیشت انسان از طریق سازماندهی سیستماتیک منابع انسانی و اقتصادی است که عوامل انسانی ‌و اقتصادی را برای بهبود زندگی فردی و ‌اجتماعی متشکل می سازد. به سخن دیگر،" مدیر" باید دانش پژوه‌و درعین حال هنرمندی باشد‌ که‌ به سبب وقوفش بر دانش مدیریت و نیز تحت تاثیر ویژگی های فردی، بتواند با بهره گیری مطلوب و بهینه از کلیه امکانات موجود از قبیل: نیروی انسانی،اختیارات سازمانی، تجهیزات و سرمایه، سازمان متبوع خود را در جهت تحقق اهداف تعیین شده هدایت و رهنمون سازد. عملکرد یک سازمان کوچک (خانواده) ، یک مؤسسه متوسط (شرکت بازرگانی)، یک سازمان بزرگ (وزارتخانه) و ... حاصل تدابیر و راهبردهای مدیر یا مدیران آن سازمان است که بر مبنای دانش، تجربه، خلاقیت و ... مدیر اتخاذ می‌شود که باید پاسخگو هم باشد. با وجود پذیرش نقش مؤثر "مدیر" در جامعه و قبول این نکته که بروز مشکلات در هر سطحی ارتباط مستقیم با توانایی‌های مدیریت دارد، حرکت منطقی و اصولی برای رفع این مشکل مهم صورت نگرفته و دائماً شاهد و ناظر ظهور مشکلات جدیدتری هستیم؟! مشکلاتی که معلول عوامل گوناگونی است که به اختصار به آن اشاره می شود: الف- فقدان معیار انتخاب مدیران: در حالی که در جامعه، حتی تزریق آمپول به بیمار به تخصص، آموزش و به مجوز نیاز دارد و در حالی که حتی یک دندانساز تجربی کاملا مجرب اجازه کشیدن یک دندان فاسد بیمار را ندارد و به طور کلی به رغم آنکه اشتغال در هر صنفی مستلزم اخذ مجوز است، شگفت انگیز است که واگذاری مناصب مدیریتی که می تواند موجب نارضایتی و نهایتاً بحران حاد اقتصادی و فرهنگی در‌هر سازمان شود، بدون ضابطه و‌نه بر اساس توانایی و شایستگی بلکه عمدتاً بر پایه روابط و احساسات و در چارچوب وابستگی های خانوادگی و گروهی صورت می گیرد. ب- جابه جایی و حتی ارتقای مقام مدیران ناتوان و بد سابقه به جای مؤاخذه و برکناری: بارها دیده شده است مدیر یا مدیرانی که به دلایلی از جمله کسب نتایج بد و حتی لطمه زدن به سازمان که قاعدتا می بایست حداقل اگر محاکمه و مؤاخذه نمی‌شوند، برکنار شوند، به منصب دیگری گمارده شده و گاه این دور تسلسل ادامه می یابد. ج- پاسخگو نبودن مدیران: یکی از معضلات بی اعتنایی مدیران به مردم و در نتیجه در اولویت قراردادن منافع شخصی و گروهی بر مصالح عمومی است. به ندرت دیده شده است مدیری به لحاظ نتایج منفی کار خود یا بخشی از زیر مجموعه مستعفی شده و از مردم عذر خواهی کند و جالب اینجاست هنگام بروز یک حادثه ناگوار، همه در تمام سطوح مدیریتی بسیج می شوند تا ضمن دفاع از خویش و کارکنان زیر مجموعه خود، قصور را متوجه عوامل خارجی کنند و در صورتی که حادثه ناگوار به فوت افراد منجر گردد، اشخاص فوت شده را مقصر معرفی می کنند. د- خود محوری و منیت: برخی مواقع هنگام تعویض یک مدیر ارشد، به عنوان اولین واکنش!، مدیریت جدید به طرق مختلف اقدامات مدیر سابق را زیر سئوال برده و با آن مخالفت می کند و در همین حال تلاش می شود مدیران رده های پایین تر قبلی(بدون بررسی عملکرد آنها) با اشخاص مورد نظر مدیر جدید عوض شوند. اقدامی که ضمن تضییع حقوق مردم بابت به هدر دادن هزینه های قبلی و تحمیل هزینه های جدید برای اجرای طرح های مختلف مدیریت قبلی، لااقل عده ای از مسؤلین شایسته از گردونه خدمت خارج و نارضایتی بروز می کند. هـ - گرایش به تملق و چاپلوسی: عامل مهم دیگری که در بروز مشکلات سازمانی دارای نقش عمده ای است، تقویت روحیه چاپلوس پذیری در مدیران است که متاسفانه این پدیده به دلیل ریشه های فرهنگی، در کوتاه مدت قابل رفع نیست. هر چند که دلیل اصلی اشاعه این گرایش، انتخاب و انتصاب مدیران غیرواجد شرایط و ضعیف است تا امکان حتی یک مخالفت کوچک در برابر تصمیمات مقام ارشد را نداشته باشند. نکته دیگری که در بحث مدیریت، حائز اهمیت است، شیوه یا سبک مدیریت است که ظاهرا کم‌تر به آن توجه شده است: برخلاف تصور همگانی که مدیران موفق را در همه حال موفق ارزیابی می کنند، برای اداره مطلوب هر سازمان ضروری است که مدیری با ویژگی فردی خاص و یا در صورت امکان از مدیران دانش آموخته که قادر به تغییر سبک رهبری بر اساس تجارب و دانش علمی خود هستند، انتخاب شود. برای روشن شدن موضوع، قید چند مورد لازم است: نکته اول- ماهیت فعالیت هر سازمانی مدیریت ویژه خود را می طلبد و نمی توان مدیر یک سازمان با ماهیت کاری معین را در مؤسسه ای دیگر که ماهیت کاری متفاوتی دارد به کار گمارد. نکتـه دوم- برخی به اشتباه ، یکـی از ویژگی های مطلوب مدیـریت یعنی "قاطعیت" را با "خشونت" اشتباه گرفته و تصور می کنند چنانچه مدیر در برابر کوچکترین اظهار نظر انتقادی محکم برخورد کرده و فرد منتقد را مقهور و منکوب کند، آن مدیر، مدیر مقتدری است! در حالی که این مدیر ناآگاهانه، با تیشه کم تجربگی یا غرور بر ریشه سازمان می زند. نکته سوم- اگر ، تعریف مورد پذیرش اکثر قریب به اتفاق صاحبنظران این رشته که مدیریت را "انجام دادن کارها به وسیله دیگران" می‌دانند، محور بحث قرار داده و قبول کنیم که "هدایت" یکی از وظایف مدیر است، از این رو ‌باید بپذیریم هنگامی مدیر می تواند خودش‌ را اثر بخش بداند‌که انجام کارها به وسیله دیگران با میل‌و رغبت آنان انجام شود. زیرا لزوما هر مدیر موفقی، اثر بخش‌نیست.‌برای‌ مثال‌ چنانچه ‌مدیری ‌مصمم به تحقق هدفهای سازمان از طریق بهره‌گیری از "قدرت مقام" خود و ایجـاد رعـب و تـرس در کارکنان باشـد، ممـکن است به هدفهـای سازمان برسد و مدیری موفق تلقی شود. در حالی که اگر همین مدیر بتواند با بهره‌گیری از "قدرت شخصی" و با فراهم کردن محیطی مطلوب و ایجاد انگیزه، کارکنان را به صورت خودانگیخته به سمت هدفهای سازمان به حرکت در آورد، چنین مدیر موفقی، مدیر اثر بخش هم هست. تفاوت عمده میان " مدیران موفق" و "مدیران اثر بخش" اینست که دسته اول تا زمانی که دارای قدرت (مقام) هستند کلامشان نافذ است و به دلیل نارضایتی و گاه خشم کارکنان، بروز اتفاقاتی مانند کم کاری، شایعه پراکنی، خرابکاری و ... بعید به نظر نمی رسد. چنین مدیرانی می باید دائما مراقب و مواظب گفتار و رفتار کارکنان و همکاران خود باشندکه همین امر موجب اشاعه جو بدبینی و عدم اعتماد در محیط سازمان می گردد. بنابراین برای انتخاب مدیران موفق و اثربخش رعایت نکات زیر باعث رفع تدریجی مشکلات مدیریتی و در غایت کمک به حل معضلات جامعه نیز می‌شود. الف- برای انتخاب و انتصاب مدیران، معیارهای عمومی و تخصصی تدوین گردد و طبق آن عمل شود. ب- محور اصلی معیارها، "شایسته سالاری" باشد. ج- برای ترویج روحیه مسؤولیت پذیری و پاسخگویی مدیران آیین نامه های ویژه ای تدوین گردد و بر اجرای آن نظارت شود. د- در کنار تشویق های رایج ، برخورد قاطع با مدیران متخلف و برکناری آنها صورت گیرد. هـ - جابه جایی مدیران تنها در حوزه تجربه و تخصص آنها انجام گیرد. و سرانجام آنکه تعویض مدیران سطوح میانی حتی در صورت تعویض مدیران مافوق آنها، با دلیل و برهان انجام شود.

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

مدیر اثر بخش برتر از مدیر موفق

 "مدیریت" به عنوان یک پدیده اجتماعی ضروری، در عصر کنونی چنان سیطره خود را بر عرصه های مختلف زندگی مردم تثبیت کرده که کمتر پدیده ای با چنین شتابی گسترش یافته است. "مدیریت" نه تنها در نظام مدرن و متمدن کنونی و در نتیجه تامین نیازهای بنیادین جوامع از لحاظ اقتصادی نهفته است، بلکه نشان دهنده ریشه های اعتقادی جوامع متعدد و نهایتاً مؤید نظریه امکان نظارت بر زندگی و معیشت انسان از طریق سازماندهی سیستماتیک منابع انسانی و اقتصادی است که عوامل انسانی ‌و اقتصادی را برای بهبود زندگی فردی و ‌اجتماعی متشکل می سازد. به سخن دیگر،" مدیر" باید دانش پژوه‌و درعین حال هنرمندی باشد‌ که‌ به سبب وقوفش بر دانش مدیریت و نیز تحت تاثیر ویژگی های فردی، بتواند با بهره گیری مطلوب و بهینه از کلیه امکانات موجود از قبیل: نیروی انسانی،اختیارات سازمانی، تجهیزات و سرمایه، سازمان متبوع خود را در جهت تحقق اهداف تعیین شده هدایت و رهنمون سازد. عملکرد یک سازمان کوچک (خانواده) ، یک مؤسسه متوسط (شرکت بازرگانی)، یک سازمان بزرگ (وزارتخانه) و ... حاصل تدابیر و راهبردهای مدیر یا مدیران آن سازمان است که بر مبنای دانش، تجربه، خلاقیت و ... مدیر اتخاذ می‌شود که باید پاسخگو هم باشد. با وجود پذیرش نقش مؤثر "مدیر" در جامعه و قبول این نکته که بروز مشکلات در هر سطحی ارتباط مستقیم با توانایی‌های مدیریت دارد، حرکت منطقی و اصولی برای رفع این مشکل مهم صورت نگرفته و دائماً شاهد و ناظر ظهور مشکلات جدیدتری هستیم؟! مشکلاتی که معلول عوامل گوناگونی است که به اختصار به آن اشاره می شود: الف- فقدان معیار انتخاب مدیران: در حالی که در جامعه، حتی تزریق آمپول به بیمار به تخصص، آموزش و به مجوز نیاز دارد و در حالی که حتی یک دندانساز تجربی کاملا مجرب اجازه کشیدن یک دندان فاسد بیمار را ندارد و به طور کلی به رغم آنکه اشتغال در هر صنفی مستلزم اخذ مجوز است، شگفت انگیز است که واگذاری مناصب مدیریتی که می تواند موجب نارضایتی و نهایتاً بحران حاد اقتصادی و فرهنگی در‌هر سازمان شود، بدون ضابطه و‌نه بر اساس توانایی و شایستگی بلکه عمدتاً بر پایه روابط و احساسات و در چارچوب وابستگی های خانوادگی و گروهی صورت می گیرد. ب- جابه جایی و حتی ارتقای مقام مدیران ناتوان و بد سابقه به جای مؤاخذه و برکناری: بارها دیده شده است مدیر یا مدیرانی که به دلایلی از جمله کسب نتایج بد و حتی لطمه زدن به سازمان که قاعدتا می بایست حداقل اگر محاکمه و مؤاخذه نمی‌شوند، برکنار شوند، به منصب دیگری گمارده شده و گاه این دور تسلسل ادامه می یابد. ج- پاسخگو نبودن مدیران: یکی از معضلات بی اعتنایی مدیران به مردم و در نتیجه در اولویت قراردادن منافع شخصی و گروهی بر مصالح عمومی است. به ندرت دیده شده است مدیری به لحاظ نتایج منفی کار خود یا بخشی از زیر مجموعه مستعفی شده و از مردم عذر خواهی کند و جالب اینجاست هنگام بروز یک حادثه ناگوار، همه در تمام سطوح مدیریتی بسیج می شوند تا ضمن دفاع از خویش و کارکنان زیر مجموعه خود، قصور را متوجه عوامل خارجی کنند و در صورتی که حادثه ناگوار به فوت افراد منجر گردد، اشخاص فوت شده را مقصر معرفی می کنند. د- خود محوری و منیت: برخی مواقع هنگام تعویض یک مدیر ارشد، به عنوان اولین واکنش!، مدیریت جدید به طرق مختلف اقدامات مدیر سابق را زیر سئوال برده و با آن مخالفت می کند و در همین حال تلاش می شود مدیران رده های پایین تر قبلی(بدون بررسی عملکرد آنها) با اشخاص مورد نظر مدیر جدید عوض شوند. اقدامی که ضمن تضییع حقوق مردم بابت به هدر دادن هزینه های قبلی و تحمیل هزینه های جدید برای اجرای طرح های مختلف مدیریت قبلی، لااقل عده ای از مسؤلین شایسته از گردونه خدمت خارج و نارضایتی بروز می کند. هـ - گرایش به تملق و چاپلوسی: عامل مهم دیگری که در بروز مشکلات سازمانی دارای نقش عمده ای است، تقویت روحیه چاپلوس پذیری در مدیران است که متاسفانه این پدیده به دلیل ریشه های فرهنگی، در کوتاه مدت قابل رفع نیست. هر چند که دلیل اصلی اشاعه این گرایش، انتخاب و انتصاب مدیران غیرواجد شرایط و ضعیف است تا امکان حتی یک مخالفت کوچک در برابر تصمیمات مقام ارشد را نداشته باشند. نکته دیگری که در بحث مدیریت، حائز اهمیت است، شیوه یا سبک مدیریت است که ظاهرا کم‌تر به آن توجه شده است: برخلاف تصور همگانی که مدیران موفق را در همه حال موفق ارزیابی می کنند، برای اداره مطلوب هر سازمان ضروری است که مدیری با ویژگی فردی خاص و یا در صورت امکان از مدیران دانش آموخته که قادر به تغییر سبک رهبری بر اساس تجارب و دانش علمی خود هستند، انتخاب شود. برای روشن شدن موضوع، قید چند مورد لازم است: نکته اول- ماهیت فعالیت هر سازمانی مدیریت ویژه خود را می طلبد و نمی توان مدیر یک سازمان با ماهیت کاری معین را در مؤسسه ای دیگر که ماهیت کاری متفاوتی دارد به کار گمارد. نکتـه دوم- برخی به اشتباه ، یکـی از ویژگی های مطلوب مدیـریت یعنی "قاطعیت" را با "خشونت" اشتباه گرفته و تصور می کنند چنانچه مدیر در برابر کوچکترین اظهار نظر انتقادی محکم برخورد کرده و فرد منتقد را مقهور و منکوب کند، آن مدیر، مدیر مقتدری است! در حالی که این مدیر ناآگاهانه، با تیشه کم تجربگی یا غرور بر ریشه سازمان می زند. نکته سوم- اگر ، تعریف مورد پذیرش اکثر قریب به اتفاق صاحبنظران این رشته که مدیریت را "انجام دادن کارها به وسیله دیگران" می‌دانند، محور بحث قرار داده و قبول کنیم که "هدایت" یکی از وظایف مدیر است، از این رو ‌باید بپذیریم هنگامی مدیر می تواند خودش‌ را اثر بخش بداند‌که انجام کارها به وسیله دیگران با میل‌و رغبت آنان انجام شود. زیرا لزوما هر مدیر موفقی، اثر بخش‌نیست.‌برای‌ مثال‌ چنانچه ‌مدیری ‌مصمم به تحقق هدفهای سازمان از طریق بهره‌گیری از "قدرت مقام" خود و ایجـاد رعـب و تـرس در کارکنان باشـد، ممـکن است به هدفهـای سازمان برسد و مدیری موفق تلقی شود. در حالی که اگر همین مدیر بتواند با بهره‌گیری از "قدرت شخصی" و با فراهم کردن محیطی مطلوب و ایجاد انگیزه، کارکنان را به صورت خودانگیخته به سمت هدفهای سازمان به حرکت در آورد، چنین مدیر موفقی، مدیر اثر بخش هم هست. تفاوت عمده میان " مدیران موفق" و "مدیران اثر بخش" اینست که دسته اول تا زمانی که دارای قدرت (مقام) هستند کلامشان نافذ است و به دلیل نارضایتی و گاه خشم کارکنان، بروز اتفاقاتی مانند کم کاری، شایعه پراکنی، خرابکاری و ... بعید به نظر نمی رسد. چنین مدیرانی می باید دائما مراقب و مواظب گفتار و رفتار کارکنان و همکاران خود باشندکه همین امر موجب اشاعه جو بدبینی و عدم اعتماد در محیط سازمان می گردد. بنابراین برای انتخاب مدیران موفق و اثربخش رعایت نکات زیر باعث رفع تدریجی مشکلات مدیریتی و در غایت کمک به حل معضلات جامعه نیز می‌شود. الف- برای انتخاب و انتصاب مدیران، معیارهای عمومی و تخصصی تدوین گردد و طبق آن عمل شود. ب- محور اصلی معیارها، "شایسته سالاری" باشد. ج- برای ترویج روحیه مسؤولیت پذیری و پاسخگویی مدیران آیین نامه های ویژه ای تدوین گردد و بر اجرای آن نظارت شود. د- در کنار تشویق های رایج ، برخورد قاطع با مدیران متخلف و برکناری آنها صورت گیرد. هـ - جابه جایی مدیران تنها در حوزه تجربه و تخصص آنها انجام گیرد. و سرانجام آنکه تعویض مدیران سطوح میانی حتی در صورت تعویض مدیران مافوق آنها، با دلیل و برهان انجام شود.

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

·         وظایف اصلی یک مدیر نوآوری و بازاریابی است . چقدر وقت صرف هر کدام از اینها می کنید ؟‌

 

·         همیشه نیروهایتان را روی یکی دو موردی متمرکز کنید که بازده درست و حسابی دارند .

 

·         اطلاعات را در اختیار افراد بگذارید . همه می خواهند بدانند اوضاع واقعاً چطور پیش می رود .

 

·         (( من شش خدمتگذار صدیق دارم که هر چه می دانم از آنها یاد گرفته ام . نامشان چه چیزی ، چه زمانی ، چه جایی ، چه کسی ، چرا و چطور است . ))      رودیارد کیپلینگ

 

·         یک مدیر طوری رفتار می کند که انگار همه دارند او را تماشا می کنند ، حتی وقتی هیچکس به او توجه ندارد یا تنهاست .

 

·         یک مدیر شخصاً بیشترین مسئولیت را در مورد عملکرد سازمان و نتایج آن قبول می کند .

 

·         مدیران به راه حل ها فکر می کنند و درباره آنها حرف می زنند اما دیگران به مشکلات فکر می کنند و درباره آنها حرف می زنند .

 

·         همیشه آینده را به گذشته ترجیح بدهید . در حال حاضر داریم چه می کنیم ؟

 

·         روی کاغذ فکر کنید . تمام مدیران کارآمد قلم به دست فکر می کنند .

 

·         موانع وقتی خودنمایی می کنند که چشم از هدف برداریم .

 

·         به محض اینکه هدفتان برایتان روشن شد فقط به این فکر کنید که می توانید به آن برسید .

 

·         برای انتخاب افراد یک تیم بهترین اصل این است : (( موقع استخدام با صبر و حوصله عمل کنید و موقع اخراج سریع . ))

 

·         تصمیم گیری سریع در انتخاب کارکنان معمولاً بدون استثنا تصمیم گیری نادرستی است . عجله نکنید .

 

·         برای انتخاب افراد خواست خودشان بهترین معیار است . فقط کسانی را استخدام کنید که واقعاً خواهان شغل مورد نظر هستند .

  • در انتخاب کارکنان کاملاً خودخواه باشید . فقط کسانی را انتخاب کنید که از آنها خوشتان می آید ، از کار کردن با آنها لذت می برید و دوست دارید در کنارتان باشند .

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

·         کیفیت ایده های شما نسبت مستقیم دارد با کمیت ایده هایی که می سازید .

 

·         شکست در برنامه ریزی یعنی برنامه ریزی برای شکست . هدف های شما کدامند ؟

 

·         بهترین مدیران کسانی هستند که به همه جزئیات کار توجه دارند . هیچ چیز را به دست شانس نسپارید .

 

·         مدیران برتر همیشه آماده پذیرفتن اشتباهات خود و متوقف کردن خسارت هستند . آماده باشید اعتراف کنید که نظرتان را عوض کرده اید . وقتی می فهمید تصمیم گیری اولیه ضعیف بوده است دیگر روی آن پافشاری نکنید .

 

·         کار مناسب را در زمان مناسب به فرد مناسب بسپارید و همیشه آماده باشید تا هر کدام را که لازم شد عوض کنید .

 

·         مدام از خودتان بپرسید : (( اگر کارم را امروز و با اطلاعاتی که اکنون دارم شروع می کردم آیا هیچ قسمتی از کارم بود که ترجیح می دادم آن را انجام ندهم ؟ ))

 

·         طوری برنامه ریزی کنید که بیشترین بازده را از نیرویی که مصرف می کنید به دست آورید . روی نقاط قوت تان متمرکز شوید .

 

·         کارکنان با دقت انتخاب کنید . 95 درصد از موفقیت یک مدیر بستگی به انتخاب درست او دارد .

 

·         مناسب ترین زمان برای اخراج یک فرد معمولاً همان اولین باری است که به آن فکر می کنید .

 

·         (( شما نمی توانید یک مشکل را با همان روش تفکری حل کنید که آن مشکل را به وجود آورده است . ))                    آلبرت اینشتین

 

·         مدیریت یک بازی فکری است . هر چه بهتر فکر کنید نتایجی که به دست می آورید بهتر خواهد بود .

 

·         مدام از خودتان بپرسید : (( بهترین استفاده ای که الان می توانم از وقتم بکنم چیست ؟ ))

 

·         مدیران برجسته احساس می کنند رسالتی دارند و به خودشان و کاری که می کنند ایمان دارند .

 

·         با یادآوری مدام این نکته به دیگران که چقدر خوب کار می کنند و چقدر قبولشان دارید به آنها قدرت عمل بدهید .

 

·         روی دستاوردها متمرکز شوید ، نه فعالیت ها .

 

·         چرا به شما پول می دهند یا برای انجام چه کاری استخدامتان کرده اند ؟

 

·         چه مهارتی است که اگر آن را در سطح بالایی در خود پرورش دهید بیشترین تأثیر را روی کارتان می گذارد ؟

 

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

.      اگر میزان تحولات  خارج از سازمان شما بیش از میزان رشد داخل سازمان باشد در این صورت سقوط سازمان حتمی است .            جک ئلس ، مدیر عامل کمپانی جنرال الکتریک

 

2.      برای اینکه سرعت فرایند تحویل محصولات و خدمات تان را به مشتری افزایش دهید چه کار می توانید بکنید ؟

 

3.      آن قسمت از کارها یا فعالیت های سازمان را که شرکت ها یا سازمان های دیگر می توانند یهتر از شما انجام دهند به آنها واگذار کنید .

 

4.      برای مدیریت کارکنان مختلف و موقعیت های گوناگون نیاز به استفاده از سبک های متفاوت مدیریت داریم .

 

5.      به کارکنان بی تجریه دستورات روشن و قاطع بدهید و راهنمایی های واضح و صریح بکنید .

 

6.      برای اینکه کارکنان و مجریان عالی داشته باشید ، مدام به آنها آموزش بدهید و آنها را راهنمایی کنید .

 

7.      برای انجام کارهای پیچیده ، دیگران را تشویق کنید تا با راهنمایی ها و مشارکت خودشان به شما کمک کنند .

 

8.      مسئولیت هر کاری را فقط به دست کسی بسپارید که ثابت کرده است از عهده آن کار بر می آید .

 

9.      برای فکر کردن و بررسی کارها وقت بگذارید . تفکر عمیق مشخصه بارز مدیران موفق است .

 

10. از جلو رفتن و پیشرفت نترسید . طناب را باید بکشید . نمی توانید آن را هل بدهید .

 

11. هرجایی که اکنون هستید و هر شغلی که دارید ، خودتان مسئول آن هستید و دلیلش انتخاب ها و تصمیم گیری های خودتان است .

 

12. عملکرد بهترین رقیب هایتان را معیار عملکرد خودتان قرار دهید . به این فکر کنید که دفعه بعد چگونه می توانید از آنها ببرید .

 

13. مدیران هرگز از وضعیت فعلی شان راضی نیستند و مدام سعی می کنند بهتر بشوند .

 

14. موفقیت ممکن است منجر به رضایت از خود بشود و این بزرگ ترین دشمن موفقیت است .

 

15. در دوره تحولات سریع ، سکون خطرناک ترین چیز است .

 

16. دنیای بیرون شما انعکاس دنیای درونتان است . اگر طرز تفکرتان را عوض کنید ، زندگی تان عوض می شود .

 

17. هر چیزی که به حقیقت اضافه شود از آن حکم می کند .     

                                                  الکساندر سولژنیتسین ، نویسند روسی و برنده جایزه نوبل 

 

18. در اغلب اوقات هر نقطه ضعفی در واقع نقطه قوتی است که از آن استفاده نادرست شده است . اگر فردی کارایی لازم را ندارد شاید نشان دهنده این است که باید کار دیگری به او واگذار کرد .

 

19. اگر در سازمانتان فرد باهوشی دارید که تخص ویژه ای دارد برایش یک پست جدید ایجاد کنید .

 

20. از راحت طلبی که باعث مدیریت ضعیف می شود دوری کنید . استانداردهای خودتان را مدام بالاتر و بالاتر ببرید .

 

21. برای به دست آوردن اطلاعات به روز و با خبر شدن از اظهار نظرهای کارکنان ، در سازمان گشتی بزنید .

 

22. همیشه آماده باشید تا در صورت لزوم شرح وظایف کارکنان را تغییر بدهید و یا حتی اگر لازم است افراد را عوض کنید .

 

23. موفقیت شما در گرو این است که تمام کارکنان شما با تمام وجود تلاش کنند تا عملکرد عالی داشته باشند .

 

24. فقط وجود یک کارمند مسئولیت ناپذیر کافی است که منبع اصلی مشکلات در سازمان بشود .

 

25. تفکر (( آسمان بی ابر )) را تمرین کیند . تجسم کنید که هیچ کاری برایتان غیر ممکن نیست . در این صورت چه کاری را مایلید به نحو دیگری انجام بدهید ؟

 

26. در مقابل برگرداندن و واگذاری کار به صورت معکوس یا از پایین به بالا مقاوت کنید . اجازه ندید انجام کاری را که به دیگران واگذار کرده اید دوباره به خودتان محول کنند .

 

27. مدیران واگذار کنندگان پرتوقعی هستند . آنها شدیداً روی این نکته تأکید می کنند که کار باید درست انجام شود .

 

28. هدف اصلی و قطعی خودتان را در زندگی مشخص کنید و سپس تمام فعالیت هایتان را بر اساس همان هدف سازماندهی کنید .

 

29. مدیران در هر برهه از زندگی مسئولیت کامل تمام اعمالشان را به عهده می گیرند .

 

30. هرگز گله و شکایت نکنید . هرگز سعی نکنید کارهایتان را توجیه کنید .   

                                                                         بنجامین دیزرائیلی

 

31.   تمرین کنید که همیشه راهنما و مشاور کارکنان باشید . برای پیشرفت در کارشان مدام آنها را راهنمایی کنید .

 

32. در هر کاری که می کنید طوری عمل کنید که الگوی دیگران شوید . همیشه فکر کنید که دیگران شاهد کارهای شما هستند .

 

33. برای دادن آموزش های جدید به کارکنان هزینه کنید تا پیشرفت کنند و عملکردشان بهتر شود .

 

34. وفادارای به سازمان ، رئیس و کارکنان از با ارزش ترین ویژگی های یک مدیر موفق است .

 

35. افرادی که عملکرد بالا دارند  به داشتن ارتباط عالی با رئیس شان بسیار اهمیت می دهند .

 

36. قبل از اینکه کاری را شروع کنید اول از همه تمام فعالیتهای مربوط به آن کار را اولویت بندی کنید .

 

37. در محیط کار جوی ایجاد کنید که همه با صداقت و شرافت عمل کنند و بتوانند به راحتی حرفشان را بزنند .

 

38. راستگویی نشانه واقعی شرافت است .

 

39. برای هر حوزه کلیدی و مهم یک نفر مسئول کنید .

 

40. طرز لباس پوشیدن شما باید به کسب موفقیت تان کمک کند . ظاهر شما بسیار مهم است . مردم بر اساس ظاهرتان روی شما قضاوت می کنند .

 

41. اصل ( حذف انتخاب دیگر ) را همیشه به یاد داشته باشید : (( انجام یک کار یعنی انجام ندادن یک کار دیگر ))

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

رموز مديريت

 برای تجزیه و تحلیل شرایط ، مدام از خودتان بپرسید : (( بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد چیست ؟ )) سپس هر کاری لازم است بکنید تا مطمئن شوید این اتفاق نخواهد افتد .

 

2.   هر چیزی به حساب می آید ! هر چیزی یا مفید است ، یا مضر ، یا سودآور است یا هزینه بر . هیچ چیز خنثی نیست .

 

3.   اولین ویژگی شهامت ، داشتن نیروی اراده برای شروع کار است بدون اینکه هیچ ضمانتی برای موفقیت وجود داشته باشد . دومین ویژگی شهامت ، توانایی ادامه کار است بدون اینکه امیدی به موفقیت باشد .

 

4.      آینده متعلق به کسانی است که ریسک می کنند ، نه افراد راحت طلب .

 

5.   به جای اینکه هشتاد درصد از وقت تان را صرف تمرکز کردن روی مشکلات گذشته کنید ، صرف ایجاد موقعیت هایی برای آینده کنید .

 

6.      برای نزدیک شدن به هدف های اصلی تان هر روز قدمی بردارید .

 

7.      (( کاری را بکنید که از انجامش می ترسید . خواهید دید که مرگ ترس حتمی است . ))

رالف والدو امرسون

 

8.       همه می ترسند . رهبر کسی است که بر ترسش غلبه می کند و کاری را که لازم است انجام می دهد .

 

9.   برای اینکه بتوانید در دیگران انگیزه ایجاد کنید تا عملکردشان عالی شود . مدام کاری کنید که احساس کنند مهم و ارزشمند هستند .

 

10. مدیر موفق کسی است که فضایی ایجاد کند که در آن همه کارکنان نسبت به خودشان احساس خیلی خوبی داشته باشند .

 

11. مرتباً با کارکنان تمرین اندیشه گشایی کنید . یعنی بگذارید هر کس هر ایده ای به ذهنش می رسد آزادانه بیان کند . با این کار آنها را تشویق می کنید تا مدام در مورد کارشان تفکر خلاق داشته باشند .

 

12. داشتن قدرت و نفوذ از توانایی کمک کردن یا آسیب رساندن به دیگران ناشی می شود .

 

13. هر چه بیشتر بتوانید به دیگران کمک کنید بدون آنکه انتظار پاداش داشته باشید ، پاداش بیشتری ، حتی از جاهایی که انتظارش را ندارید ، به دست می آورید .

 

14. آرامش ذهن را بالاترین هدف خود قرار دهید و بر اساس آن برای زندگی تان برنامه ریزی کنید .

 

15. اوقات معینی را به مهم ترین افراد زندگی خود اختصاص دهید و اجازه ندهید کسی یا چیزی مزاحم این اوقات شود .

 

16. همیشه به یاد داشته باشید که در خانه کمیت وقت و در محیط کار کیفیت وقت اهمیت دارد .

 

17. در مواردی که نیازی به تصمیم گیری نیست ، تصمیم گیری نکنید . اگر ضروری نیست که در موردی تصمیم بگیرید ، ضروری است که تصمیم نگیرید .

 

18. برای تقویت قوه درک و اعتماد به نفس دیگران ، آنها را وادار کنید که خودشان به فکر خودشان باشند و خودشان تصیم بگیرید .

 

19. (( سرنوشت تان را به دست بگیرید ، و گرنه دیگران این کار را خواهند کرد . ))

جک ولس ، مدیر عامل کمپانی جنرال الکتریک

 

20. هر چند وقت یک بار اندیشه گشایی کنید : روی کاغذ بنویسید (( هدف های من چیست ؟ )) وبیست پاسخ مقابل آن بنویسید .

 

21. تمام برنامه ریزی های استراتژیک در نهایت ، برنامه ریزی برای جلب مشتری هستند .

 

22. از نشانه های یک مدیر برتر نتیجه گیری شدید اوست .

 

23. با پرسیدن این دو سؤال از خودتان گذشته را مرور کنید : (( چه کاری را درست انجام دادم ؟ )) و (( چه کاری را باید طور دیگری انجام می دادم ؟ ))

 

24. اصل ( حد توانایی ) می گوید : (( هیچوقت برای انجام همه کارها وقت کافی وجود ندارد ، اما همیشه برای انجام مهم ترین کارها وقت کافی هست . ))

 

25. هر کاری که انجام می دهید در واقع انتخابی است بین کار مهم تر و کارهایی که اهمیت کمتری دارند . درست انتخاب کنید .