مدیریت زمان

كليدواژه : مديريت زمان

1- مقدمه

راه‌هاي مختلفي براي بيان درك ما از زمان وجود دارد. براي قرنها مردم از حركت ماه، ساعت آفتابي، اذان،‌ زنگ كليسا براي تنظيم برنامه‌ زماني روزانه خود استفاده كردند تا اينكه در قرن دوازدهم راهبان كاتوليك ساعت‌هايي را براي تنظيم فعاليت‌هاي خود ساختند.

در طول تاريخ تمدن‌ها به زمان و ابعاد آن توجه داشته‌اند و اين توجه در اين دوران نيز وجود دارد و عباراتي مانند «وقت طلاست» گوياي اين توجه است. جوامع امروزي جوامعي هستند كه در آنها تعداد ساعات كافي در طول روز وجود ندارد. فناوري‌هاي نو محيطي فراهم آورده‌اند كه تقريباً در مدت زمان كم مي‌توان به خيلي از اطلاعات دسترسي پيدا كرد و خيلي كارها را سريعتر و آسانتر انجام داد اما تمايل به سريعتر انجام دادن كارها و بيشتر كار انجام دادن روز ‌به ‌روز بيشتر مي‌شود.

اين رويكرد كه همواره با بشر همراه بوده ‌است اين احساس را براي او به وجود آورده ‌است كه از زمان عقب مي‌ماند و نمي‌تواند از آن به صورت مؤثر بهره گيرد. تاريخ به ما مي‌گويد كه مديريت ضعيف زمان يك مسئله قديمي است، مسئله‌اي است كه فناوري آن را به وجود نياورده ‌است و آن را نمي‌تواند حل كند. در شرايطي كه ابزار بيشتري براي مديريت زمان در اختيار داريم و فرايند‌هاي اداري، كمتر درپيچ و تاب تشريفات اداري و كاغذ بازي گم مي‌شوند، مديريت ضعيف زمان را كمتر مي‌توان مخفي كرد. مديريت زمان موضوعي است كه همه ما، چه در زندگي شخصي و چه در زندگي حرفه‌اي، نياز داريم با آن روبرو شويم تا در زندگي موفق شويم.

در ادامه در مورد وجوه مختلف مديريت زمان صحبت مي‌كنيم. ابتدا نگاهي به اصول عمومي مديريت زمان خواهيم داشت. توجه به اين اصول كمك مي‌كند كه درك بهتري از مفهوم مديريت زمان داشته باشيم و پيشنهادهايي ارائه مي‌كند كه مي‌توانيد آنها را در حوزه‌هاي مديريت زمان در زندگي خود به كار بريد. پس از ارائه رهنمودهاي عمومي، به حوزه‌هاي مديريت زمان به صورت دقيق‌تر خواهيم پرداخت. ابتدا راجع به مديريت زمان در زندگي شخصي مي‌پردازيم و سپس مديريت زمان را در حوزه كسب و كار مدنظر قرار مي‌دهيم.

2- اصول عمومي مديريت زمان

مديريت زمان مجموعه‌اي از مهارتهاست كه شما را در استفاده مؤثر از زمان كمك مي‌كنند. رهنمودهاي عمومي وجود دارند كه مي‌توانند براي مديريت زمان در حوزه‌هاي متفاوت مانند خانه، مدرسه و كار استفاده شوند. در اين بخش، برخي از اين رهنمودها را شرح مي‌دهيم. ابتدا دلايل استفاده نكردن مردم از مديريت زمان و مزاياي حاصل از مديريت زمان را مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

احتمالاً روشن‌ترين دليل عدم استفاده از مديريت زمان اين است كه مردم نمي‌دانند مديريت زمان چيست. دليل دوم سستي و تنبلي است؛ بعضي از مردم فاقد هدف و انگيزش لازم براي برنامه‌ريزي مؤثر هستند. گروه سومي كه از مديريت زمان استفاده نمي‌كنند آنهايي هستند كه دوست دارند تحت فشار و تنگي وقت (دقيقه نود) و شرايط بحران كار كنند.

ممكن است در شرايطي استفاده نكردن از مديريت زمان توجيه‌پذير باشد اما مزاياي استفاده موفق از مديريت زمان هر گونه دليل يا توجيه را رد مي كند. مديريت زمان كمك مي‌كند كه تعيين كنيد كدام يك از كارهايي كه انجام مي‌دهيد مهمترين هستند. اين عمل به شما اين امكان را مي‌دهد به برخي فعاليتها اولويت زيادي دهيد و برخي از فعاليت‌ها را حذف كنيد. هم‌چنين مديريت زمان به شما كمك مي‌كند كه از طريق حذف مزاحمت‌ها و فعاليت‌هاي غيرضروري، مدت زماني كه واقعاً كار مي‌كنيد را افزايش دهيد. يكي از وجوه رضايت بخش مديريت زمان كاهش استرس در زندگي است. كاهش سطح استرس موجب بهبود سلامت روحي و جسمي مي‌شود.

2-1- چگونه وقت خود را مي‌گذرانيد؟

وقتي تصميم گرفتيد كه از استراتژي‌هاي مديريت زمان استفاده كنيد، از همان زمان بايد شروع كنيد. اولين قدم تحليل و بررسي روشي است كه در حال حاضر از وقت خود استفاده مي‌كنيد. اين كار نبايد از طريق حافظه انجام شود. ممكن است شما اكثريت زمانهاي بيكاري خود را به ياد نياوريد يا قادر نباشيد زمانهايي را كه صرف مكالمات طولاني مي‌كنيد دقيقاً بياد آوريد. براي ثبت نحوه گذراندن وقت مي‌توانيد از يك دفتر يادداشت، دفتر گزارش فعاليت يا يك دفتر برنامه‌ريزي با بخش‌هاي تفكيك شده به ساعت براي رديابي فعاليتها استفاده كنيد. نه تنها آنچه كه در طول روز انجام مي‌دهيد بلكه احساس خود (خسته، پرانرژي، عصباني، بي‌حال و ...) را ثبت كنيد. هر وقت كه فعاليت خود را تغيير مي‌دهيد، نوع فعاليت و زمان شروع آن را ثبت كنيد.

پس از ثبت فعاليت‌ها براي چندين روز، يادداشت‌ها آماده براي تحليل هستند. خيلي از فعاليت‌هاي ثبت شده در گزارش به صورت بارز ديده مي‌شوند چرا كه وقت زيادي صرف آنها شده است. ديگر حوزه مهم در يادداشت‌ها، فعاليت‌هاي غيرضروري است كه در طول روز انجام داده‌ايد. وقتي اين فعاليت‌ها به صورت جداگانه ديده شوند خيلي زمان‌بر نيستند اما وقتي دسته‌بندي شوند، زمان كل آنها ممكن است قابل ملاحظه باشد. تحليل فعاليتهايتان كه در گزارش ثبت شده‌اند در قدم بعدي، يعني اولويت‌بندي فعاليت‌ها، به شما كمك خواهد كرد.

2-2- اولويت‌بندي فعاليت‌ها

اولويت‌بندي يكي از مهمترين قدم‌هاي مديريت زمان است. اين عمل كمك مي‌كند كه موارد زمان‌بر كه نه اوقات خوشي را ترتيب مي‌دهند و نه كمك مي‌كنند كه به اهداف خود دست يابيد را حذف كنيد. اين مرحله بيشترين تغيير در جهت افزايش زمان را به دنبال دارد. با تصميم گيري در خصوص فعاليت‌هايي كه بايد انجام دهيد و فعاليتهايي را كه بايد حذف كنيد اولويت‌‌بندي را آغاز كنيد.

براي تصميم‌گيري در خصوص فعاليت‌هايي كه بايد انجام دهيد، فعاليت‌هايي را تعيين كنيد كه از آنها لذت مي‌بريد و آنها را خوب انجام مي‌دهيد. خيلي مهم است كه هم از نظر حرفه‌اي و هم از نظر شخصي از كاري كه انجام مي‌دهيد لذت ببريد. در گزارش خود كارهايي كه از آنها لذت مي‌بريد و كارهايي كه براي شما خوشايند نيستند را مشخص كنيد. اكثريت روز شما بايد صرف كارهايي شود كه از انجام آنها لذت مي‌بريد.

در حالي كه مهم است از انجام يك كار لذت ببريد، نيز مهم است كه آن را خوب انجام دهيد. در تعيين اينكه چه كارهايي را انجام دهيد و چه كارهايي را تفويض كنيد، شناخت نقاط قوت و ضعف شما حياتي است. تلاش نكنيد مسئوليت‌هايي بيش از آنچه مي‌توانيد به صورت معقول انجام دهيد را به عهده گيريد. بعد از تعيين كارهايي كه از آنها لذت مي‌بريد و آنها را خوب انجام مي‌دهيد، شما آماده هستيد كه فعاليت‌هاي غيرضروري در زندگي خود را دور بريزيد. تمام منابع موجود خود را پيدا كنيد و فعاليت‌هايي را كه بيش از توان خود مي‌دانيد تفويض كنيد. بعد از اينكه فهرست كارهاي روزانه را به ميزان قابل قبولي از مسئوليت‌ها كاهش داديد، زمان برنامه‌ريزي فرا مي‌رسد.

2-3- برنامه‌ريزي

برنامه‌ريزي در زندگي شخصي و حرفه‌اي متفاوت از هم انجام مي‌شوند. در برنامه‌ريزي شخصي، برنامه‌ريزي از طريق هدفگذاري و ترسيم مسير دست‌يابي به اهداف انجام مي‌شود. در برنامه‌ريزي حرفه‌اي،‌ برنامه‌ريزي پروژه‌‌محور است. برنامه‌ريزي پروژه بايد از طريق نرم‌افزارهاي برنامه‌ريزي رسمي انجام شود.

روش برنامه‌ريزي مناسب خود را انتخاب كنيد. از هر روش مانند انتخاب اهداف، برنامه‌ريزي رسمي يا غير رسمي كه استفاده كنيد چند نكته مهم را بايد به خاطر بسپاريد. ابتدا انتظارات خود را برآورد كنيد. به ياد داشته باشيد تعداد ساعات محدودي در يك روز وجود دارد. سعي نكنيد به نتايجي ماورأ قابليت‌هاي خود دست يابيد.

دوم، مدت زماني را صرف خود كنيد. براي اينكه به حد‌اكثر عملكرد دست يابيد به زمان خواب و استراحت كافي نياز داريد. اقدام به اين عمل سخت‌تر از تصميم گرفتن براي انجام آن است. هنگام برنامه‌ريزي شما مي‌پنداريد كه به هيچ استراحتي نياز نداريد يا مي‌توانيد فقط چهار ساعت در روز بخوابيد. كار مداوم بدون استراحت سطح استرس را افزايش داده و سطح عملكرد را كاهش مي‌دهد.

2-4- نكات سودمند براي بهبود كيفيت وقت

2-4-1- از مزاحمت‌ها جلوگيري كنيد.

همواره پذيراي بازديدكنندگان نباشيد. بازديدكنندگان مي‌توانند موجب به هم‌ريختگي شوند كه در نهايت منجر به كاهش بهره‌وري مي‌شود. با بستن در اتاق يا حذف ارتباط بصري مي‌توانيد به بازديدكننده بفهمانيد كه شما مشغول هستيد. هر روشي كه به كار مي‌بريد به خاطر بسپاريد كه نبايد هر بازديدي را بپذيريد.

راه ديگر براي كاهش مزاحمت‌ها جواب ندادن به تلفن است. تماس‌هاي تلفني مي‌توانند خيلي وقت‌گير باشند. تماس‌هاي تلفني قطار افكار را از حركت باز‌مي‌دارند. تماس‌هاي تلفني ممكن است شما را متعهد به انجام كارهايي كنند كه آمادگي آنها را نداريد. از خاموش كردن زنگ تلفن نترسيد. وقتي كارتان تمام شد پيغام‌هاي دريافتي را چك كنيد.

2-4-2- كنترل كنيد

كارهايي را كه نياز داريد انجام دهيد مي‌دانيد. اين كار را در فهرست كارها يادداشت كنيد. كارهاي فهرست را اولويت‌بندي كنيد. با انجام اين عمل،‌ شما مي‌توانيد روز خود را كنترل كنيد. شما ابزاري داريد كه مي‌توانيد از كارهاي غيرضروري جلوگيري كنيد يا كارهاي جديد را اولويت‌بندي كنيد. پيروي از اين رهنمودها اين تضمين را به دنبال دارد كه شما ابتدا مهمترين فعاليتها را انجام مي‌دهيد. هم‌چنين شما مي‌دانيد كه چه فعاليت‌هايي را انجام نداده‌ايد و مي‌توانيد آنها را به فهرست كارهاي فردا اضافه كنيد.

2-4-3- بر بهره‌ور بودن تأكيد كنيد نه مشغول بودن

تمركز بر بهره‌وري كيفيت كار و عملكرد را افزايش مي‌دهد. تهيه يك فهرست اولويت‌بندي شده از كارها به شما كمك مي‌كند كه بهره‌ور باشيد. تمركز بر انجام مهمترين كارها در ابتدا، به شما كمك مي‌كند كه كار بيشتري انجام دهيد و آنها را سر وقت انجام دهيد.

2-4-4- سرعت خود را تنظيم كنيد

مهم است كه خود را براي ميزان ساعاتي كه كار مي‌كنيد تنظيم كنيد. از خود بپرسيد كه با سرعتي كه كار مي‌كنيد مي‌توانيد ادامه دهيد. خود را با تعداد ساعات زياد كار خسته نكنيد. مديريت مؤثر زمان بايد اين امكان را فراهم آورد كه بتوانيد كارهاي مورد نياز را انجام دهيد بدون اينكه نياز باشد تعداد ساعات زيادي را در دوره زماني بزرگتر مشغول باشيد.

3- مديريت زمان شخصي

مديريت زمان شخصي بخش قابل ملاحظه‌اي از زمان روزانه را صرف مي‌كند. مهارتهاي مديريت زمان شخصي در عمل داراي اشكالاتي هستند. اولويت‌بندي اهداف شخصي مي‌تواند خيلي مشكل باشد زيرا بايد نسبت به فعاليت‌هاي اولويت‌دار، در دسته دوم از اهميت قرار گيرند. اين بخش به شما كمك مي‌كند كه اهداف شخصي خود را اولويت‌بندي كنيد بطوري كه در برنامه شما قرار گيرند. شما روش «فقط بگو نه» را ياد مي‌گيريد كه به شما در سبك كردن زمانبندي كمك مي‌كند. اين بخش هم‌چنين چگونگي ايجاد وقت براي فرزندان و ديگر افراد مهم براي شما را مورد بررسي قرار مي‌دهد.

3-1- فقط بگو «نه»

در زندگي شخصي خود معمولاً با گفتن كلمه «نه» مشكل داريم. اين موضوع موجب بيشتر تناقضات در وقت ما مي‌شود. به خاطر اكراه طبيعي در گفتن نه، اغلب احساس تعهد نسبت به دوستان و خانواده خود داريم. آموزش به خود در استفاده از ابزار ارزشمند نه گفتن در تشخيص اهميت اولويت‌هاي شخصي ضروري است.

چندين روش براي نه گفتن به صورت غيرمستقيم وجود دارد بطوري كه دوستان و خانواده خود را نرنجانيد. يك ذهن خلاق معمولاً قادر خواهد بود از شرايطي كه با اولويت موجود وي تناقض دارند خلاصي يابد. اما عذر و بهانه هميشه ضروري نيست. اشكالي ندارد كه با افراد رو راست بود و واقعيت را گفت. به افرادي كه تقاضاي اختصاص وقت را از شما دارند بگوييد كه شما مسئوليت‌هايي به عهده داريد كه امكان برآوردن تقاضاي آنها را فراهم نمي‌آورد. شما متعجب خواهيد شد كه مي‌بينيد كه به چه سادگي روش مستقيم پذيرفته مي‌شود.

3-2- اهداف شخصي

3-2-1- هدفگذاري كنيد

وقتي بتوانيد به صورت مؤثرتر «نه» بگوييد، وقت بيشتري براي تخصيص در دست‌يابي به اهداف شخصي خود داريد. اهداف، حوزه خيلي مهمي از مديريت زمان شخصي هستند. اهداف به ما كمك مي‌كنند كه از طريق ايجاد كار براي ما و اجازه تمركز بر تلاش‌هايمان، زندگي خود را سازماندهي كنيم. هنگام هدفگذاري خيلي مهم است آنها را واقعي و قابل دستيابي تعريف كنيم. با تنظيم اهداف از پيش،‌ به خود اجازه مي‌دهيد كه يك مسير استراتژيك به سمت دستيابي به اهداف را برنامه‌ريزي كنيد.

اهدافي تعريف كنيد كه به سادگي قابل دستيابي باشند. وقتي به اهداف تعريف شده رسيديد، براي هدفي كه مشكل‌تر است اقدام كنيد. اين فرايند را ادامه دهيد تا اينجا كه احساس كنيد كه اهداف شما نه آسان و نه دور از دسترس هستند. اين فرايند كند است اما به شما كمك مي‌كند كه ياد بگيريد چگونه به صورت موفقيت‌آميز به اهداف خود دست يابيد. نبايد انتظار داشته باشيد كه تمام انتظاراتتان يك شبه برآورده شوند چرا كه يك فرايند تدريجي است.

3-2-2- اهداف خود را اولويت‌بندي كنيد

وقتي اهداف خود را تنظيم كرديد، بايد آنها را اولويت‌بندي كنيد. وقت گذاشتن و اولويت‌بندي اهداف در مديريت زمان شخصي مؤثر حياتي است. خيلي از ما از اين مرحله مي‌پريم اگر چه دوباره مجبور مي‌شويم كه برگرديم.

اهداف را به صورت روشن تعريف كنيد و مشخص كنيد كه آنها چه هستند و چه اهميتي دارند. اهدافي كه اهميت كم دارند مي‌توانند به تعويق بيافتند. اجازه دهيد اقلامي كه به توجه بيشتر نياز دارند ابتدا انجام شوند. شما مي‌توانيد يك فهرست از كارهايي كه بايد انجام دهيد تهيه كنيد و به هر يك از اقلام به نسبت اهميت عددي اختصاص دهيد يا اينكه فهرستي از اهداف اولويت‌بندي شده تهيه كنيد. پيتر دراكر مي‌گويد كه «انجام دادن كارهاي درست مهمتر از انجام درست كارهاست».

اقتصاددان ايتاليايي، ويلفردو پارتو، قانوني در اولويت‌بندي دارد. قانون پارتو مي‌گويد كه تقريباً 80 درصد نتيجه مورد نظر از بيست درصد تلاش‌هايي حاصل مي‌شود كه انجام مي‌دهيم. براي اينكه كارهاي خود را به صورت مؤثر اولويت‌بندي كنيد، بايد بيست درصد مهم را جدا كنيد. وقتي كارهاي مهم تعيين شدند شما مي‌توانيد بر اقداماتي تمركز كنيد كه بيشترين نتيجه مورد نظر را حاصل مي‌كنند. هنگام تحليل چگونگي گذراندن اوقات خود (بخش 2-1) متوجه خواهيد شد كه خيلي از اوقات شما صرف كارهاي كوچك و ناچيز مي‌شود. به همين دليل توان شما صرف حوزه‌هاي اصلي و حياتي كه نيازمند تلاش بيشتر هستند نمي‌شود. قانون پارتو را براي اولويت‌بندي به كار بريد و خواهيد ديد كه زمان و اهداف تحقق يافته شما بيشتر خواهند شد.

3-3- تعلل

وقتي زمان مناسب صرف هدفگذاري و اولويت‌بندي كرديد، مي‌توانيد كارهاي مورد نياز هر روز را تعيين كنيد. اگر كارها را در زمان موعد آنها انجام ندهيد غير مؤثر عمل كرده‌ايد. تعلل چيزي است كه اكثر ما با آن درگير هستيم. اغلب نمي‌توانيم به كل نتيجه مورد نظر دست يابيم زيرا به خاطر تعلل استرس به ما چيره مي‌شود.

با تعداد زيادي از كارهاي انباشته شده بر روي هم، سخت است كه در انجام كارها تعلل نكنيم؛ خصوصاً براي كارهاي بزرگتر كه به زمان بيشتر از آنچه كه شما داريد نياز دارند.

وقتي با كار بزرگي روبرو مي‌شويد آن را به بخش‌هاي كوچكتر تقسيم كنيد. تقسيم كار به كارهاي كوچكتر اين امكان را فراهم مي‌آورد كه اجزاء كوچكتر را بدون اضطراب انجام دهيم. بزودي در خواهيد يافت كه با انجام كارهاي تقسيم شده، كل كار بزرگ انجام شده است.

3-4- مزاحمت كمال‌گرايي

وقتي هدفگذاري و اولويت‌بندي كرديد، بايد از چندين مسئله فرعي كه بروز مي‌كنند جلوگيري كنيد. يكي از اين مسائل تمايل شخص به كمال‌گرا بودن است. اين نوع رويكرد مي‌تواند تأثير زيادي بر مديريت زمان شخصي داشته باشد. توجه غير ضروري به جزئيات باعث مي‌شود كه ديگر كارها را به تأخير بياندازيد. ناتواني در پاداش دادن به خودمان براي كارهايي كه انجام داده‌ايم مسئله ديگري است كه با آن روبرو هستيم. وقتي كاري را انجام داديد، شما بايد به خود پاداش دهيد. پاداش دادن به خود راهي براي ايجاد تعادل بين كار و تفريح است. اگر بتوانيم ياد بگيريم كه بين كار و تفريح تعادلي برقرار كنيم زندگي سالم‌تر و شاد‌تري خواهيم داشت.

3-5- وقت گذاشتن براي همسر

زندگي شخصي شامل چندين حوزه متفاوت است كه بايد در نظر بگيريم. يكي از اين حوزه‌ها وقتي است كه با همسر خود مي‌گذرانيم. اين وجهي حياتي از مديريت زمان شخصي ماست زيرا خيلي از احساسات ما آن را ديكته مي‌كنند. افرادي كه وقت كافي براي همسرانشان تخصيص نمي‌دهند به خاطر دلايلي روابط خود را پرتنش درمي‌يابند كه مي‌شد از آنها جلوگيري كرد. اغلب همسر خود را در انتهاي فهرست اولويت قرار مي‌دهيم زيرا عادت كرده‌ايم فرض كنيم كه به دليل برنامه فشرده كاري، همسر ما عذر ما را مي‌پذيرد.

چندين روش براي افزايش مدت زمان بودن با همسر وجود دارد. اگر مدت زمان كافي با همسرتان نيستيد زمانهايي را براي تنها بودن با وي تخصيص دهيد و با هم براي تماشاي فيلم يا صرف شام بيرون برويد. روش ديگر رفتن به خريد با يكديگر است.

3-6- كارهاي مربوط به خانه

هر خانه تعداد زيادي كارهاي متفاوت دارد كه بايد انجام شوند. اين مسئوليت‌ها مي‌توانند بار زيادي بر ما وارد كنند اگر برنامه‌ريزي نشوند. با تعداد بسياري از اولويت‌ها در زندگي پيچيده امروزي، بيشتر مردم نمي‌توانند وقت اضافه براي انجام كارهاي خانه پيدا كنند. از آنجايي كه خود نمي‌توانيد همه اين كارها را انجام دهيد، اگر امكان داشته باشد آنها را به فرزندانتان تفويض كنيد.

3-7- وقت گذاشتن براي فرزندان

همه قبول دارند كه قراردادن فرزندان در اولويت‌هاي بالا هميشه ساده نيست. فرزندان وقت قابل ملاحظه‌اي از شما مي‌گيرند و لازم است كه ديگر اولويت‌ها را همراه با اين موضوع برنامه‌ريزي كنيد.

مي‌توانيم وقت خود را با فرزندان بگذرانيم در حاليكه به اتفاق آنها كارهاي خانه را انجام مي‌دهيم. بچه‌ها از مسئوليت لذت مي‌برند و قادرند كه برخي كارهاي خانه را انجام دهند. خيلي از مسئوليت‌هاي داخل و خارج از خانه وجود دارد كه شما به عنوان يك خانواده مي‌توانيد آنها را با هم انجام دهيد در حالي كه با هم هستيد. انجام برخي از كارهاي خانه توسط فرزندان، استرس شما را كاهش مي‌دهد. تفويض مسئوليت به فرزندان در سنين كودكي براي آنها سودمند است و مهارتهاي مديريتي آنها را براي سال‌هاي بعد افزايش مي‌دهد.

نقش شما به عنوان يكي از والدين فرزندان، فشار روحي و جسمي در مراقبت از آنها را به دنبال دارد. شما بايد به اتفاق فرزندان به گونه‌اي برنامه‌ريزي كنيد كه اين زمانها به حداقل برسند. شما مي‌توانيد به فرزندان خود توضيح دهيد كه بايد كارها و برنامه‌هايي را انجام دهيد و انجام ندادن آنها باعث مي‌شود كه به اهداف خود نرسيد. فرزندان خيلي اهميت دارند ولي بايد به حجم ديگر كارها و مسئوليت‌ها توجه داشته باشيد.

3-8- مديريت ميز كار

آخرين و مهمترين وجه مديريت زمان شخصي كه مورد بحث قرار مي‌گيرد مديريت امور دفتري شخصي است. ميز كار مهمترين چيزي است كه همواره بايد روزآمد نگاه داشته شود. براي موفق بودن، اين موضوع بايد جزو اولويت‌هاي بالاي شما قرار گيرد. بدين منظور ابتدا بايد ميز خود را سازماندهي كنيد. با داشتن يك ميز مرتب و تميز شما مي‌توانيد بهتر كارهاي انجام نشده خود را پيدا كنيد. وقتي كاغذهاي شما مرتب شده باشند مي‌توانيد كارهاي مربوط به آنها را به بخش‌هاي كوچكتر تقسيم كرده و جداگانه هريك را انجام دهيد.

روشي كه اتاق كار خود را براساس نيازها ترتيب مي‌دهيد كليد خبره شدن در انجام كارهايتان است. حتي اگر نيازهاي شما در پايين‌ترين حد لازم باشند، اقلام خاصي وجود دارند كه به موفقيت شما كمك مي‌كنند. اول بايد بدانيد كه به چه مقدار فضا براي بايگاني و ذخيره احتياج داريد. نبايد اسناد و مدارك را روي هم بر روي ميز انباشته كنيد چرا كه باعث مي‌شود نتوانيد به كارهاي مالي و دفتري خود در زمان لازم بپردازيد. از ميزهاي داراي چند كشو  و فايل‌هاي بايگاني مي‌توانيد استفاده كنيد.

متخصصين اعتقاد دارند كه بايد از يك صندلي مناسب استفاده كرد. نوع صندلي انتخابي بايد بگونه‌اي باشد كه به شكل مناسب درآن جاي‌ گيريد. يك صندلي خوب طراحي شده بايد قابليت تنظيم داشته باشد بگونه‌اي كه با اندام شما تطابق يابد و اين امكان را فراهم آورد كه هنگام كار كردن موقعيت راحتي داشته باشيد. پس از تنظيم، بايد پشت شما را نگه دارد و فشار وارده بر شانه‌ها، گردن و دستها را كاهش دهد. مطمئناً در اين شرايط شما بهتر مي‌توانيد بر كار خود تمركز كنيد.

بيشتر ما به ميزان روشنايي اطراف خود توجه نمي‌كنيم. روشنايي مناسب، كارايي را بالا مي‌برد. سطح متفاوتي از روشنايي براي كارهاي متفاوت لازم است. هنگام خواندن مدارك و نامه‌ها نور بايد به قدر كافي باشد تا به چشمان خود فشار وارد نكنيد. اما هنگام كار با كامپيوتر نور بايد به قدري باشد كه انعكاس‌ها و درخشندگي‌ها به حداقل برسند.

ابزار غير فني زيادي وجود دارند كه مي‌توانيد در زندگي شخصي از آنها استفاده كنيد. از يك تقويم ديواري با جدول‌بندي درشت استفاده كنيد. بدين شكل مي‌توانيد كل روزهاي ماه را ببينيد. حتماً دفترچه تلفن داشته باشيد. از نرم‌افزارهاي كامپيوتري نيز مي‌توانيد استفاده كنيد.

4- مديريت زمان و كسب وكار

محيط كسب و كار امروز را مي‌توان با رقابت شديد و سخت آن توصيف كرد. در هر ثانيه از روز اختراعات جديدي صورت مي‌پذيرد و روش‌هاي سنتي، طول عمر كوتاهتري پيدا مي‌كنند. خبر تازه امروز، يك خبر قديمي در فردا محسوب مي‌شود و كساني كه با تغييرات پيش نروند عقب خواهند ماند. شما بايد از تمام منابع موجود خود استفاده كنيد تا با زمان پيش رويد.

بزرگترين مانع موفقيت در اين بازار، زمان است. با ساعات نامحدود روزانه مي‌توانستيم سرعت كار را به اندازه رضايت‌بخش پايين بياوريم. متأسفانه زمان چيزي است كه بشر نمي‌تواند آن را كنترل كند. به خاطر اين شرايط غيرقابل كنترل، بايد با زمان كار كنيم. درك محدوديت‌هاي حاصل از زمان و منافع مديريت زمان كمك مي‌كند با زمان كار كنيم نه اينكه در مقابل آن قرار گيريم.

روشي كه شما زمان خود را استفاده مي‌كنيد تعيين‌كننده موفقيت شماست. با اين حال، فلسفه مديريت زمان از فردي به فرد ديگر متفاوت است و مديريت زمان براي شما بايد بگونه‌اي باشد كه با كار شما مطابقت داشته باشد. در اين بخش رهنمودهايي ارائه مي‌كنيم كه به شما در شروع سفر در مديريت مؤثر زمان كمك خواهند كرد. اين رهنمودها را به دقت بخوانيد و آنها را بگونه‌اي تطبيق دهيد كه نياز شما را برآورده كنند.

4-1- مديريت زمان در كار

رهنمودهاي كلي كه قبلاً گفته شد مي‌توانند در محل كار شما به كار روند. اين رهنمودها مواردي شامل تحليل روش گذراندن وقت، اولويت‌بندي فعاليت‌ها و برنامه‌ريزي است.

4-2- كار درست را در زمان درست انجام دهيد

حتي با مديريت مؤثر زمان هم در خواهيد يافت كه هميشه نمي‌توان هر كاري را سر وقت انجام داد. اما كارهايي وجود دارند كه بايد سر وقت انجام شوند و كارهايي نيز هستند كه مي‌توان به تأخير انداخت. بر اساس رهنمودهاي عمومي مديريت زمان، يك فهرست اولويت‌بندي شده از كارها بايد تهيه كنيد. در سراسر روز كارهايي از فهرست را انجام دهيد كه بيشترين اولويت را دارند. اين كار خيلي ساده است و به يك متدولوژي خاص نياز ندارد در حالي كه خيلي از ما كار درست را در زمان درست انجام نمي‌دهيم. انجام كارها براساس اولويت كمك مي‌كند كه كارها را خوب مديريت كنيد.

4-3- قبل از ترك دفتر فهرست كارهاي فردا را مرور كنيد

فهرست كار را بررسي كنيد و كارهاي انجام نشده را تعيين كنيد. كارهاي انجام شده را پاك كنيد و كارهاي انجام نشده را اولويت‌بندي كنيد. هنگام اولويت‌بندي موضوعات اصلي، كارهايي كه قرار است فردا انجام دهيد را مرور كنيد. براي مثال، اگر فاز دوم پروژه در دست را آغاز مي‌كنيد مستندات تعريف آن فاز را مطالعه كنيد. اين كار باعث مي‌شود اقداماتي را كه براي فاز دوم بايد انجام دهيد بياد آوريد. اگر با چند نفر كار مي‌كنيد، با آنها در مورد كار فردا صحبت كنيد و مطمئن شويد كه هريك مي‌دانند فردا چه كاري بايد انجام دهند.

4-4- ساعات اوج كاري خود را پيدا كنيد

با استفاده از رهنمودهاي ارائه شده در بخش 2، تعيين كنيد كه در ساعات مختلف روز چه احساسي داريد. اين تمام تحقيقي است كه نياز داريد تا بتوانيد ساعات اوج كاري خود را پيدا كنيد. ساعاتي كه بيشترين انرژي را داشته‌ايد، انگيزش بالا داشته‌ايد و تماماً متمركز به كارتان بوده‌ايد را بشماريد. اين ساعات زماني هستند كه در آن بايد مشكل‌ترين كارهايتان را انجام دهيد. از مزاياي ساعت اوج كاري استفاده كنيد.

4-5- از جلسات حداكثر استفاده را ببريد

براي برگزاري جلسه چهار نكته را بايد در نظر بگيريد. اولين نكته اين است كه جلسه را هنگامي برگزار كنيد موضوع آن اتفاق افتاده باشد. جلسات دوره‌اي اغلب نياز نيست اما اگر اين زمان را تخصيص دهيد با بحث‌هاي مختلف پر مي‌شود. بنابراين جلسات را براساس نياز تشكيل دهيد نه براساس قاعده. دومين رهنمود براي تشكيل جلسه تنظيم دستور جلسه است. دستور جلسه بايد هدف جلسه و حوزه بحث را نشان دهد. حوزه‌هاي بحث بايد اولويت‌بندي شوند. جلسات ساخت‌يافته افراد را بر موضوع مورد بررسي متمركز مي‌كنند. اين كار منجر به جلسات كوتاه‌تر و پربارتر مي‌شود. توزيع دستور جلسه در زمان مناسبي پيش از تشكيل جلسه، به افراد اين امكان را مي‌دهد كه خود را براي جلسه آماده كنند. اين اقدامات باعث مي‌شود كه جلسات شما مؤثرتر و آموزنده‌تر شوند.

سومين رهنمود براي تشكيل جلسات تنظيم دقيق زمان جلسه است. ساعت تشكيل جلسه تأثير زيادي بر خروجي جلسه خواهد داشت. براي مثال، اگر شما مي‌دانيد كه افرادي در جلسه هستند كه تمايل دارند جلسه را بيش از زمان در نظر گرفته شده ادامه دهند، زمان جلسه را براي پيش از نهار يا براي ساعت پاياني روز تنظيم كنيد. اين باعث مي‌شود افراد انگيزه بيشتري براي تمركز و توجه داشته باشند. نكته چهارم اين است كه جلسات را در ساعات غيرمعمول برگزار كنيد اگر با تأخير و كندي روبرو مي‌شويد.

4-6- به صورت مؤثر تفويض كنيد

تفويض زمان بيشتري ايجاد مي‌كند. اما اين كار هميشه به سادگي قابل انجام نيست. در حقيقت خيلي از افراد با تفويض كارها مشكل دارند. اين به چند دليل رخ مي‌دهد. گاهي اوقات توضيح انجام يك كار به فرد ديگر بيش از انجام كار توسط خود طول مي‌كشد. اما اگر آينده‌نگر باشيد متوجه مي‌شويد كه اگر يك وقت اضافي صرف كنيد مي‌توانيد در آينده نيز كار مورد نظر را تفويض كنيد. دليل ديگر عدم تفويض كمال‌گرايي است. وقتي تفويض مي‌كنيد به افراد اجازه مي‌دهيد كه اشتباه كنند. اگر شما تحمل تصحيح اشتباهات را داشته باشيد آنگاه افراد بيشتري ياد مي‌گيرند كه كار مورد تفويض را به صورت مناسب انجام دهند. دليل آخر عدم تفويض ترس از كاهش قدرت است. اين وجه از تفويض چيزي است كه همه ما با آن روبرو خواهيم بود. به چيزي كه از تفويض بدست مي‌آوريد فكر كنيد نه به چيزي كه از دست مي‌دهيد.

وقتي توانستيد بر ترس‌هاي خود از تفويض كردن غلبه كنيد بايد ياد بگيريد كه چگونه به صورت اثربخش تفويض كنيد. ابتدا تعيين كنيد كه چه چيزي بايد تفويض شود. به فهرست اولويت‌بندي شده كارها نگاه كنيد. اين فهرست در تعيين كارهاي نيازمند تفويض كمك مي‌كند. سپس افراد توانا و مشتاق انجام كار انتخاب شده براي تفويض را انتخاب كنيد. بياد داشته باشيد كه كل كار را تفويض كنيد. كار و چيزي كه مورد انتظار است را توضيح دهيد. قدم بعدي اين است كه اجازه دهيد فرد كار را انجام دهد. كار را در زمانهاي از پيش تعيين شده مورد بررسي قرار دهيد. دائماً بالا سر كار نايستيد زيرا اين كار فقط عملكرد را كاهش مي‌دهد.

4-7- ميز خود را مرتب كنيد

فردي كه روي ميز شلوغ و درهم برهم كار مي‌كند به طور متوسط روزي يك ساعت و نيم دنبال چيزهاي خود روي ميز مي‌گردد. عامل اصلي به هم ريختگي روي ميز، كاغذ است. كاغذها بايد دسته‌بندي و بايگاني شوند،‌ يا به ديگر همكاران مربوط داده شوند يا دور ريخته شوند. نيازي نيست كه انبوهي از كاغذ به مدت نامحدود روي ميز باشد. بعد از مرتب كردن روي ميز به سراغ كشوها برويد. مرتب كردن ميز كافي نيست، هر روز آن را تميز كنيد. مرتب نگهداشتن ميز هفت ساعت و نيم به هفته كاري اضافه مي‌كند.

4-8- روش‌ها را مناسب خود تطبيق دهيد

توجه به اين نكته مهم است كه رهنمودهاي ارائه شده در اين مقاله كلي هستند. اين رهنمودها نقطه شروعي براي توسعه سيستم مديريت زمان است. براي مديريت موفق زمان،‌ بايد يك سيستم مديريت زمان مناسب خود طراحي كنيد.    
 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٦

تفکر سيستمی

اصول تفكر سيستمي   

تفکر ترکيبي
طبق تفکر سيستمي ، ويژگيهاي مهم يک سيستم از تعامل بين اجزاء آن بوجود مي آيد نه از فعاليت جداگانه آنها . بنابراين وقتي سيستم را تجزيه مي کنيم ، ويژگيهاي مهم خود را از دست مي دهد . بنابراين سيستم، يک کل است که با تحليل قابل درک نيست . در عصر ماشين، وقتي چيزي بخوبي کار نمي کرد ، رفتار اجزاء آن بررسي مي شد تا راه ايجاد بهبودي پيدا شود . با توجه به نکته فوق، روشي غير از تحليل براي درک رفتار و يژگيهاي سيستم ضروري است . ترکيب (
Synthesis) نقص فوق را جبران نموده و براي تفکر سيستمي، يک موضوع کليدي است .در واقع ، تحليل و ترکيب ، مکمل هم هستند .
3
گام تفکر ترکيبي :

1.      وقتي مي خواهيد موضوعي را بررسي کنيد ، ابتدا سيستم کلي که دربرگيرنده موضوع فوق است ، را مشخص نماييد . به عبارت ديگر ، يک کليت (whole) را شناسايي کنيد که موضوع فوق ، بخشي از آن است . به عنوان مثال ، هنگام تفکر در مورد يک "دانشگاه" (به عنوان موضوع) ، سيستم در برگيرنده آن ، ممکن است "نظام آموزش عالي" يا "نظام آموزشي" در نظر گرفته شود .

2.      رفتار و ويژگي هاي سيستم کلي را بررسي نماييد .

3    .      رفتار يا ويژگي هاي موضوع مورد مطالعه را با توجه به نقشها (roles) يا کارکردهاي (functions) آن در سيستم کلي توضيح دهيد .
در تفکر سيستمي ، توصيه مي شود که ترکيب قبل از تحليل انجام گيرد . در تفکر تحليلي، چيزي که مي خواهيم بررسي کنيم ، بعنوان يک کل تجزيه مي شود . ولي در ترکيب ، چيزي که مي خواهيم بررسي کنيم، بعنوان يک جزء از کلي که آنرا دربرگرفته ، بررسي مي گردد . اولي ، حوزه مورد توجه محقق را تقليل و دومي آنرا گسترش مي دهد .به عنوان مثال ، تفکر تحليلي براي تشريح دانشگاه شروع به تجزيه آن و رسيدن به عناصرش مي کند . مثلاً از دانشگاه به دانشکده ، به دپارتمان ، به دانشجو، هيئت علمي و موضوعات درسي و ... مي رسد . سپس عناصر را تعريف و آنها را جهت رسيدن به تعريف دپارتمان ، دانشکده و دانشگاه ترکيب مي کند .براي مواجه با واقعيتها ، هم ترکيب و هم تحليل لازم است . تحليل روي ساختار موضوع متمرکز مي شود . تعيين مي کند سيستمها چگونه کار مي کنند. ترکيب برکارکرد متمرکز مي شود. بنابراين تحليل، دانش
(knowledge) ايجاد مي کند و ترکيب ، درک(understanding)  را افزايش مي دهد (درک از کل به جزء جريان دارد و دانش از جزء به کل) .  تحليل به درون چيزها مي نگرد ولي ترکيب از بيرون به آنها نگاه مي کند . در تفکر سيستمي اعتقاد براين است که با بسط سيستم مورد بررسي ، درک ما از آن افزايش مي يابد . در عصر ماشين ، به تعامل بين اجزاء درون سيستم توجه مي شد . ولي تفکر سيستمي ، علاوه برآن ، به تعامل سيستم با محيط نيز توجه دارد و نيز به تعامل کارکردي (Functional interaction) بين اجزاء سيستم توجه مي نمايد .

 چرچمن (Churchman) ، مفهوم فوق را اينگونه توضيح مي دهد : در نگرش تحليلي ، معمولاً سيستم را با توجه به اجزاء تشکيل دهنده آن شناسايي نموده و تعريف مي کنند . بعنوان مثال اگر از يک فرد عادي بپرسيد اتومبيل چيست ؟ جواب مي شنويد " اتومبيل وسيله اي است که چهار چرخ دارد و به کمک يک موتور حرکت مي کند " اگر از او بپرسيد اتومبيل سه چرخه هم وجود دارد ؟ اساس تعريف او به هم مي ريزد . تفکر مکانيکي به مواد تشکيل دهنده سيستم توجه دارد . ولي در روش سيستمها ، توجه بيشتر به اين نکته است که سيستم چه مي کند تا اينکه از چه ساخته شده است . يعني ابتدا مأموريت و چگونگي ارتباط و کنترل سيستم و ضوابط رفتاري آنرا شناسايي مي کند .طبق ديدگاه فوق ، تعريف اتومبيل چنين خواهد بود : اتومبيل وسيله نقليه ايست براي انتقال تعداد معيني مسافر از يک نقطه به نقطه اي ديگر با توجه به زمان و هزينه تعيين شده . ( ابتدا يک کل که اتومبيل جزئي از آن است مد نظر قرار مي گيرد. )

 اصل تضاد

اين يک اصل سيستمي است که اگر هر جزء سيستم را بطور جداگانه به گونه اي بسازيم که به کاراترين حد ممکن (Efficient) عمل کند ، سيستم بعنوان يک کل ، به مؤثرترين حد ممکن (Effective) عمل نخواهد کرد . به عبارت ديگر ، اجزاء سيستم را بايد بگونه اي طراحي کرد که با يکديگر Fit شوند و هماهنگ با هم بطور موثر و کارا عمل کنند .

مثال 1 : اگر از بين خودروهاي سواري موجود ( انواع مدلها و مارک ها ) براي هر يک از اجزاء مورد نياز ماشين، بهترين آن جزء در بين کل ماشين ها را انتخاب و سپس اين بهترين ها را مونتاژ کنيم ، آيا ماشيني که بدست مي آيد ، بهترين ماشين ممکن است ؟ البته خير ! حتي به يک اتومبيل که بتواند حرکت کند ، هم نمي رسيم . زيرا اجزاء انتخابي با هم Fit نمي شوند و حتي اگر فيت شوند ، با هم خوب کار نمي کنند . عملکرد يک سيستم بيشتر بستگي به چگونگي تعامل بين اجزاء آن دارد تا به چگونگي عملکرد مستقل آنها ( از يکديگر ) .مثال 2 : در فوتبال ، رسم بر اين است که از بين تيم هاي موجود ، براي هر پست بازي ، ستاره ها را انتخاب و يک تيم فوتبال که همة اعضاي آن ستاره هستند ، تشکيل و به آن تيم منتخب مي گويند . اينگونه تيم ها  به ندرت ، بهترين تيم موجود مي شوند (زيرا اعضاي تيم با يکديگر هماهنگ نيستند . به عبارت ديگر ، تعامل بين اجزاء سيستم بدرستي انجام نمي گيرد) . البته ممکن است کسي بگويد اگر اعضاي اين تيمها مدتي ( مثلا يک سال)  با هم تمرين و بازي کنند ، بهترين تيم موجود خواهند شد . اين درست است ! اما اگر آنها بهترين تيم شوند ، خيلي غير محتمل است که همة اعضاي آن جزو تيم جديد ستاره ها باشند .مديران اکثراً طبق تفکر تحليلي و مکانيستي عمل مي کنند. يک مسئله را به چند بخش قابل حل و قابل مديريت تجزيه نموده سپس براي هريک بهترين حل را پيدا نموده و نتايج را با هم مونتاژ مي کنند. اما مي دانيم که مجموع بهترين جواب براي اجزاء ، بهترين جواب براي سيستم نخواهد بود .به عنوان مثال ، معمولاً فرض مي شود بهترين عملکرد سيستم قابل تقليل به بهترين عملکرد اجزاء آن بصورت منفرد و جداگانه است . بنابراين معيارهاي اندازه گيري عملکرد اجزاء بگونه اي تعيين مي شود که باعث تضاد (Conflict) اجزاء سيستم مي گردد .تقسيم بندي هر سيستم به اجزاء کوچکتر که بدون توجه به اصل تداخل و وابستگي متقابل آنها صورت مي گيرد ، يک تضاد فطري بين اجزاء آن سيستم بوجود مي آورد ، بهترين جواب براي هر يک از اين اجزاء ، لزوماً با بهترين جواب براي جزء ديگر هماهنگي و برابري نمي کند و در نتيجه تضادي با بهترين جواب براي کل سيستم پيدا مي کند .در اثر تقسيم تشکيلات سازماني به چند فعاليت اصلي ، يک فعاليت جديد بوجود مي آيد که وظيفه آن حل تضادهاي بين اين فعاليتها و محافظت منافع کل سيستم در مقابل منافع سيستمهاي فرعي است . اين وظيفه همان مسئوليت مديريت عمومي (General management) است. روش متداول و کلاسيک در تقسيم بندي تشکيلات سازماني ، معمولاً چهار فعاليت اصلي بوجود مي آورد : توليد ، فروش ( و بازاريابي) ، مالي ، پرسنل . که هر کدام از اين فعاليتها خود يک سيستم فرعي است و هر کدام با ضوابط اجرايي ( توقعات و محدوديتها ) متفاوتي کنترل مي شود که لزومآً با هم هماهنگي ندارد .به عنوان مثال فعاليت کنترل موجودي محصول نهايي در يک سازمان را در نظر مي گيريم .  واحد توليد علاقمند به بچ توليد بزرگ ( براي کاهش زمان Setup و قيمت تمام شده ) است . واحد فروش تمايل به کوچک بودن بچ توليد دارد (بدليل افزايش تنوع محصول و پاسخگويي به نياز مشتري ) . امور مالي مي خواهد سرمايه مورد نياز براي اداره سيستم حداقل شود و لذا علاقه مند به کاهش موجودي انبار است .تئوري کلاسيک تشکيلات ، اين تضادها را به منظور کنترل مفيد مي داند و تصور مي نمايد که مي توان از آنها براي سالم کردن تشکيلات استفاده کرد . ولي متأسفانه هرگز اين تضادها به عنوان عامل کنترل مؤثر نبوده و فقط به صورت عامل ترمز کننده بکار رفته است .در عمل معمولاً يکي از مديران از ديگران قويتر است يا به عللي به مديرعامل نزديک و اين فرد راه حل سيستم فرعي خود را به بقيه تحميل مي کند . در اين صورت ، سودي که از اين طريق بدست مي آيد ، بيش از اندازه با ضرري که قسمتهاي ديگر بايد تحمل کنند ، از بين مي رود . در اکثر مواقع مدير عامل از بين يکي از سه مدير توليد ، فروش و مالي انتخاب مي گردد و فاقد تجربه و اطلاعات لازم درباره کل سيستم است و مديريت عمومي را از نظر گاه رشته خاص خود مي نگرد و ناخودآگاه به صورت مدير يک سيستم فرعي عمل مي کند .                                                                                                           

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٦

آموزش در هزاره سوم

آموزش در هزاره سوم آموزش مکانيکي- آموزش ديناميکي   

فرنود حسنی

با بررسي شاخص هاي توسعه دانايي محور؛ با تاکيد برزيرساختهاي آموزشي علي الخصوص نظام هاي آموزش عالي در عصر حاضر مي توان از آموزش و نقش آن به عنوان مهمترين و موثرترين ابزار جوامع براي مقابله با چالش هاي هزاره سوم در برابر مدل جديدي که براي توسعه در اين عصر تعريف شده ياد کرد. در شرايط کنوني و با قرار گرفتن در عصري که از آن به" عصر اطلاعات" تعبير مي شود و کارشناسان از اطلاعات با عنوان کالاي اين قرن ياد مي کنند براي اکثر جوامع و دولتها شکل گيري و پي ريزي پايه هاي توسعه در پرتو آموزش مبتني برنظام هاي دانش مدار به يک بايد تبديل شده است و همگان بر اين نکته اتفاق نظر دارند که براي رسيدن به توسعه دانش مدار و جامعه اي دانايي محور بايستي از مسير اموزش عبور کنند.
با توجه به نو بودن مباحث توسعه دانايي محور و عدم وجود تعاريف واصول منطبق بر کشور ما مي طلبد که اين مسئله به صورت جدي و کارشناسانه مورد بررسي و چالش قرار گيرد. با اين ديدگاه وقتي از مولفه آموزش در امر توسعه دانايي محور سخن به ميان مي آيد بايد تعريف و جايگاه ويژه اي در تحليل ها و پژوهش ها براي آموزش قائل شويم که بي شک در برنامه ريزيها و تعيين استراتژي و خط مشي هاي ساختاري توسعه دانايي محور درجامعه دارد.
با بررسي و نگرش به تجارب مدل هاي قبلي که براي توسعه تعريف شده بودند از جمله توسعه اقتصادي و توسعه سياسي مي توان فقدان مسئله آموزش را در ساختارهاي استراتژيک اين مدل ها به وضوح مشاهده کرد. لذا با ظهور مدل جديد توسعه موسوم به توسعه دانايي محور بايستي توجهي مضاعف به مسئله اموزش در اين مدل داشته باشيم.
با توجه به مسائل مطرح شده در زمينه نقش آموزش در توسعه دانايي محور بايستي مبحث اموزش و کارکردها و ظرفيتهاي ان در امر بستر سازي توسعه دانايي محور مورد بررسي قرار گيرد. سيستم ها و نظام هاي آموزشي موجود در جوامعي که هنوز گرايشي به توسعه دانايي محور ندارند مبتني بر روش هاي سنتي و غير پويا ست. اين سيستم ها چه در سطوح آموزش هاي پايه اي و چه در سطح آموزش هاي عالي فاقد نگرش هاي سيستماتيک و جريان مدار هستند. اين روش هاي آموزشي مبتني بر شيوه هاي کلاسيک و غير اصولي هستند و نظام مبادله اطلاعات در اين سيستم هاي آموزشي بسيار کند و از نظر به هنگام بودن بر اخرين يافته هاي علمي نمي باشد.
وقتي مي خواهيم مبحث آموزش در هزاره سوم که مدل توسعه اي پيشنهاد شده براي آن توسعه دانايي محور است صحبت کنيم با دو شاخص و مقياس آموزشي مواجه هستيم شاخص هايي که براي حرکت به سمت دانايي محوري به ان نياز اساسي داريم يعني بايستي ظرفيتها و روشهاي موجود را به خوبي بررسي کنيم و ضعف هاي آن را بشناسيم و از قوتها و امکانات سيستم هاي نوين به خوبي آگاه شويم اين دو سيستم که در يک جريان هدفمند به سوي دانايي محوري بايستي مورد مطالعه قرار گيرند عبارتند از آموزش مکانيکي و اموزش ديناميکي.
به عبارت بهتر وقتي نگرش هاي موجود در توسعه دانايي حوري را مورد توجه قرار مي دهيم بايستي براي هر يک از زير ساختهاي ان گزينه و يا گزينه هاي خوبي به عنوان جايگزين معرفي کنيم.درآموزش هاي مبتني بر فرايندهاي مدل توسعه دانايي محور نيزبايد سيستمهاي فعلي شناسايي و مورد چالش قرار گيرند تا سيستم هاي مطلوب و سازگار با اين مدل ها شناسايي شود. تحرک و پويايي از مهمترين ويژگي هاي جوامع اطلاعاتي هستند که بي شک نيل به چنين جوامعي بايستي همگام با آموزش هاي پويا و متحرک باشد. در زير دو سيستم آموزشي موجود بررسي و مدل اموزشي منطبق بر توسعه دانايي محور و مطابق با نياز هاي يک جامعه اطلاعاتي مور بررسي قرار خواهد گرفت.

• سيستم هاي آموزشي مکانيکي(ايستا):
وقتي از سيستم هاي آموزش مکانيکي يا به عبارت بهتر سيستم هاي آموزش غير پويا صحبت مي کنيم روش هايي مد نظر قرار خواهند گرفت که در آنها روند حرکت اطلاعات مبتني بر ساختارهاي منظم و مشخص و کلاسيک است.در اين گونه سيستم هاي آموزشي اطلاعات به صورت بسته هاي اماده بدون مطالعه بر نوع و شرايط گروهها و افراد پذيرنده آن در اختيار آنها قرار مي گيرند. اطلاعات غالباً راندمان و بازده کاري خود را به مرور زمان از دست داده اند و چون سيستم از نطر تغذيه اطلاعاتي مجرا و ورودي خاصي ندارد در نتيجه با گذشت زمان کهنه شده و صحت علمي و کاربري آن در زمان حاضر مورد ترديد خواهد بود. در اين گونه سيستم ها به هريک ازارکان دخيل در زنچيره اطلاعات که البته زنجيره ناقصي نيز مي باشد به عنوان عناصري غير قابل تحرک فکري با خاصيت پويايي درجهت توليد اطلاعات نگاه مي شود به عبارت بهترآنچه بايد آموخته شود تعريف شده مشخص است و عنصر فعال و درگير با يک چنين سيتمي قادر نيست نسبت به نوع اطلاعات و تکنيکهاي يادگيري نظري بدهد و بايستي براي دريافت اطلاعات مطابق با ضوابط سيستم حرکت کند که اين مسئاه باعث عدم پويايي فکري و فقدان حلقه هاي توليد اطلاعات در سيستم مي شود. سيستم هاي آموزشي مکانيکي هيچگونه خروجي اطلاعات ندارند و سيستم هاي مصرف کننده هستند و در سطوح پست تر اين مصرف کنندگي دربرگيرنده هيچگونه زايش و تنوعي در نحوه کاربري اطلاعات موجود و يا ايجاد تمايل سيستمي براي دستيابي و مصرف به اطلاعات جديد تر نيز وجود ندارد.

• سيستم هاي آموزشي ديناميکي(پويا):
در سيستم هاي آموزشي مبتني بر اصول و چهارچوب هاي ديناميکي که اصطلاحاً از آنها به سيستم هاي پويا تعبير مي شود روند حرکت اطلاعات بسيار هدفمند و نظام يافته است اطلاعات با استفاده از ابزار و تکنولوزي هاي مختلفي تهيه و توليد شده و پس از طبقه بندي با توجه به سطح گروههاي پذيرنده آموزش ها در قالب هاي مختلف به آنها انتقال پيدا ميکند.به هنگام بودن اطلاات در جريان آموزش هاي مبتني بر سيستم هاي ديناميک يکي از شاخص هاي اينگونه سيستم ها ست و اين مسئله راندمان و بازدهي اطلاعات را تا حد بالايي براي پذيرندگان و عناصر سيستم هاي آموزشي بالا مي برد.سيستم هاي اموزشي پويا از نظر سطح جذب وتعذيه در وضعيت مطلوبي قرار دارند و با گذشت زمان اطلاعات کهنه موحود در سيستم از زنجيره توزيع اطلاعات در آموزش خارج مي شوند و جايگزين مناسبي که يا حاصل توليد اطلاعات در داخل سيستم است و يا اطلاعات ورودي به سيستم است خواهند داشت.زنجيره اطلاعاتي در سيستم هاي آموزش ديناميک يک زنجيره متعالي و کاملي را تشکيل مي دهد که در آن کل جريان توليد تا توزيع اطلاعات به دقت و ظرافت مورد نظ و برنامه ريزي قرار مي گيرد. و اي خاصيت سيستم را ار حالت مصرف کننده بودن صرف به توليد کننده تبديل خواهد کرد و اين اجازه را به سيستم مي دهد که با ساير سيستم هاي آموزشي و يا زير سيستم هاي خود ارتباط پويايي داشته باشد.
جايگاه عناصر پذيرنده اطلاعات در اين کونه سيستم ها تفاوت بسياري با سيستم هاي آموزشي غيرپويا خواهد داشت. در اين سيستم ها هر يک از افراد علي رغم اينکه به عنوان پذيرنده مورد تحليل قرار مي گيرند اما نقش و تحرک درون سيستمي نيز خواهند داشت تا نسبت به حجم فعاليت هاي و کارکردهايشان به عنوان توليد کننده نيز شناخته شوند. در واقع سيستم به انها فرصت مي دهد تا خود را از دايره اطلاعات کلاسيک رها کنند و اطلاعات مورد نياز را خود مورد تحقيق وپژوهش و تجربه قرار دهند. در واقع سيستم هاي آموزشي ديناميک با حرکت در روند دانش مداري فرصت تجربه را براي عناصر حود فراهم مي کنند و ازهمه مهمتر اينکه ملاک هاي سنجش شاخص ها و کارکردهاي عناصر فعال در اين سيستم ها هرکز با مقياس هاي کمي مورد تجليل قرار نمي گيرد بلکه شاخص هاي کيفي در تعيين و درجه بندي عناصر دخيل مي باشد.
با توجه به مباحث مطرح شده و با اين ديگاه که در فرايندهاي توسعه دانايي محور اطلاعات نقش و کارکرد مهمي دارند و اموزش بهترين ابزار براي توسعه مطلوب اطلاعاتي است بايد اقرار کرد در صورت اشتباه در گزينش سيستم آموزشي مبتني بر نيازهاي هزاره سوم و عدم توجه به کارکردهاي آموزش در جامعه اطلاعاتي با نقصان و کاستي مواجه خواهيم شد. سيستم هاي اموزش مکانيکي سيستم هاي رو به زوال و غير کاربردي هستند و بنابراين در تعيين استراتزي هاي و اهداف آموزشي براي توسعه دانايي محور در بستر هاي مختلف بايستي از مدل هاي پويا ي آموزشي استفاده کرد.تا جريان اطلاعات در جامعه سير حرکتي سريعتري پيدا کند و نظام هاي اطلاعات مبتني بر نظام عرضه و تقاضا با ساختاري دو طرفه در جامعه شکا بگبرد. بدون شک با تامين اين هدف که نيازمند برنامه ريزي و تعيين استرانژي هاي کلي در امر آموزش هاي پايه هاي و عالي است مي توان از وجود عناصر خارج شده از حريان ها و حلقه هاي آموزشي جون دانشگاه در ساختارهاي مختلف اقتصاي و سياسي اصتفاده کرد تا توسعه دانايي محور به يک مدا زير بنايي و در جامعه تبديل شود

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٦

روایتی از مدیریت

برخی از مدیران ما علاقمند به ساخت حباب هستند! آنها کارهای ساده خود را با هیجان و جنجال بیان میکنند و آنقدر آنرا بزرگ نشان میدهند که گاهی خودشان هم باورشان میشود که کار بزرگی کرده اند.!

بسیاری از مدیران ما از انتقاد تنها ژست و ادعای انتقاد پذیری را میدانند! و صراحتا میگویم آنچه به عنوان نقد پذیری میگویند چیزی جر ادعایی خنده دار نیست! میتوانی ببینی که وقتی نقدی می نویسی و یا میگویی چگونه چهره در هم می کشند و قهر میکنند! و البته گرفتن ژست نقد پذیری کار ساده ای هست.

گاهی مدیران گروه اولی که نام بردند جزو گروه دوم نیز هستند . حبابها زیبا هستند اما آنها به فوتی بند هستند! یک نوشته ساده یا یک شوخی میتواند آن حبابها را از بین ببرد.
با ژست! گواهینامه یا عناوین تصنعی نمیتوان مدیریت کرد ! حبابها زیبا هستند اما فنا پذیر آنچه ماندگار است صلابت صخره است حتی اگر زمخت و زشت باشد.

مدیران ما چه کسانی را دوست دارند! آنها که تعریف میکنند و آنها که ساکت هستند.اگر طرفدارشان باشی احتمالا فرد شایسته ای هستی! تاکنون دیده اید که کسی را به خاطر انتقاداتش مورد تشویق قرار دهند؟! اگر نقدشان کنی، اگر آن حبابها را با فوتی از بین ببری میشوی مشکل آفرین! موجودی که هیچ کس دوستش ندارد، دشمن و یا با یک درجه تخفیف رقیب.
بارها پیش خودم فکر کردم که من با اینهمه مشکل که خودم دارم چگونه به خود اجازه نقد دیگران را میدهم (آنهم با زبان خاص خودم). شاید مشکل از من باشد! اما مگر دیگران همه کارشان درست است؟ با این فرض چه کسی می تواند انتقاد کند؟ آیا مانند پیرزنان عاجز باید حساب آنها را به آخرت ارجاع داد!؟ شاید از هوش کم من باشد که اینگونه فکر می کنم شاید باید مانند هزاران نفر دیگر تنها فکر کار خویش باشم یا آنکه برای قراردادی یا برای ارتقاء شغلی از حبابهای مدیران حباب ساز بنویسم و اینکه خود نیز وارد جرگه حباب سازان شوم (کاری که احتمالا از پس آن نیز خوب بر میآیم!).

کاش میتوانستم به این امید باشم که تکیه ام بر صخره ای هست و صد افسوس که بر حبابی زیبا تکیه کرده ام!.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦


پائولو كوئليو،

پائولو كوئليو، يكي ‌ از پرخواننده ‌ترين ‌، و تاثيرگذارترين

نويسندگان ‌ امروز است‌.

هيات‌ داوران‌ جايزه‌ي‌ بامبي‌ آلمان‌، سال‌ 2001

برخي‌ او را كيمياگر واژه‌هامي‌دانند و برخي‌ ديگر، پديده‌اي‌ عامه‌پسند. اما در

هر حال‌، كوئليو يكي‌ از تاثيرگذارترين‌ نويسندگان‌ قرن‌ حاضر است‌.

خوانندگان‌ بي‌شمار او از 150 كشور، فارغ‌ ازفرهنگ‌ و اعتقادات‌ خود، اورا نويسنده‌ي‌ مرجع‌ دوران‌ ما كرده‌اند. كتاب‌هاي‌ اوبه‌ 56 زبان‌ ترجمه‌ شده‌اند و جداي‌ ازآن‌ كه‌ همواره‌ در فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ بوده‌اند، درتمام‌  ط‌ول‌ دوران‌ ظ‌هور او، مورد بحث‌ و جدل‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ قرار داشته‌اند.

افكار، فلسفه‌ و موضوعات‌ مط‌رح‌ شده‌ درآثار او، بر ذهن‌ ميليون‌ها

خواننده‌اي‌ تاثير گذاشته‌ است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ يافتن‌ راه‌ خويش‌، و روش‌هاي‌ تازه‌ براي‌ درك‌ جهان‌ هستند.

زندگي‌نامه‌

پائولو كوئليو در سال‌ 1947، درخانواده‌اي‌ متوسط‌ به‌ دنيا آمد. پدرش‌ پدرو، مهندس‌ بود و مادرش‌، ليژيا، خانه‌دار. درهفت‌ سالگي‌، به‌ مدرسه‌ي‌ عيسوي‌هاي‌ سن‌ ايگناسيو درريودوژانيرو رفت‌ و تعليمات‌ سخت‌ و خشك‌ مذهبي‌، تاثير بدي‌ بر او گذاشت‌. اما اين‌ دوران‌ تاثير مثبتي‌ هم‌ براو داشت‌. در راهروهاي‌ خشك‌ مدرسه‌ي‌ مذهبي‌، آرزوي‌ زندگي‌اش‌ رايافت‌: مي‌خواست‌ نويسنده‌ شود. درمسابقه‌ي‌ شعر مدرسه‌، اولين‌ جايزه‌ي‌ ادبي‌ خود را به‌ دست‌ آورد. مدتي‌ بعد، براي‌ روزنامه‌ي‌ ديواري‌ مدرسه‌ي‌ خواهرش‌ سونيا، مقاله‌اي‌ نوشت‌ كه‌ آن‌ مقاله‌ هم‌ جايزه‌ گرفت‌. اما والدين‌ پائولو براي‌ آينده‌ي‌ پسرشان‌ نقشه‌هاي‌ ديگري‌ داشتند. مي‌خواستند مهندس‌ شود. پس‌، سعي‌ كردند شوق‌ نويسندگي‌ را در اواز بين‌ ببرند. اما فشار آن‌ها، و بعد آشنايي‌ پائولو باكتاب‌ مدار راس‌السرط‌ان‌ اثر هنري‌ ميلر، روح‌ ط‌غيان‌ را در اوبرانگيخت‌ و باعث‌ روي‌ آوردن‌ او به‌ شكستن‌ قواعد خانوادگي‌ شد. پدرش‌ رفتار اورا ناشي‌ ازبحران‌ رواني‌ دانست‌. همين‌ شد كه‌ پائولو تا هفده‌ سالگي‌، دوبار دربيمارستان‌ رواني‌ بستري‌ شد و بارها تحت‌ درمان‌ الكتروشوك‌ قرار گرفت‌. كمي‌ بعد، پائولو با گروه‌ تاتري‌ آشنا شد و همزمان‌، به‌ روزنامه‌نگاري‌ روي‌ آورد. ازنظ‌ر ط‌بقه‌ي‌ متوسط‌ راحت‌ط‌لب‌ آن‌ دوران‌، تاتر سرچشمه‌ي‌ فساد اخلاقي‌ بود. پدر و مادرش‌ كه‌ ترسيده‌ بودند، قول‌ خود را شكستند. گفته‌ بودند كه‌ ديگر پائولو رابه‌ بيمارستان‌ رواني‌ نمي‌فرستند، اما براي‌ بار سوم‌ هم‌ او رادر بيمارستان‌ بستري‌ كردند. پائولو، سرگشته‌ترو آشفته‌تراز قبل‌، از بيمارستان‌ مرخص‌ شد و عميقا در دنياي‌ دروني‌ خود فرو رفت‌. خانواده‌ي‌ نوميدش‌، نظ‌ر روان‌پزشك‌ ديگري‌ را خواستند. روان‌پزشك‌ به‌ آن‌هاگفت‌ كه‌ پائولو ديوانه‌ نيست‌ و نبايد دربيمارستان‌ رواني‌ بماند. فقط‌ بايد ياد بگيرد كه‌ چه‌گونه‌ با زندگي‌ روبه‌رو شود. پائولو كوئليو، سي‌ سال‌ پس‌ ازاين‌ تجربه‌، كتاب‌ ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد رانوشت‌. پائولو خود مي‌گويد : ورونيكا  تصميم‌ مي‌گيرد بميرد، درسال‌ 1998 در برزيل‌ منتشر شد. تا ماه‌ سپتامبر، بيش‌تر 1200 نامه‌ي‌ الكترونيكي‌ و پستي‌ دريافت‌ كردم‌ كه‌ تجربه‌هاي‌ مشابهي‌ را بيان‌ مي‌كردند. در اكتبر، بعضي‌ از مسايل‌ مورد بحث‌ دراين‌ كتاب‌ ــ افسردگي‌، حملات‌ هراس‌، خودكشي‌ ــ در كنفرانسي‌ ملي‌ مورد بحث‌ قرار گرفت‌. در 22 ژانويه‌ي‌ سال‌ بعد، سناتور ادواردو سوپليسي‌، قط‌عاتي‌ ازكتاب‌ مرا دركنگره‌ خواند و توانست‌ قانوني‌ را به‌ تصويب‌ برساند كه‌ ده‌ سال‌ تمام‌، دركنگره‌ مانده‌ بود: ممنوعيت‌ پذيرش‌ بي‌رويه‌ي‌ بيماران‌ رواني‌ در بيمارستان‌ها. پائولو پس‌ ازاين‌ دوران‌، دوباره‌ به‌ تحصيل‌ روي‌ آورد و به‌ نظ‌ر مي‌رسيد مي‌خواهد راهي‌ راادامه‌ دهد كه‌ پدر و مادرش‌ برايش‌ درنظ‌ر گرفته‌اند. اما خيلي‌ زود، دانشگاه‌ را رها كرد و دوباره‌ به‌ تاتر روي‌ آورد. اين‌ اتفاق‌ در دهه‌ي‌ 1960 روي‌ داد، درست‌ زماني‌ كه‌ جنبش‌ هيپي‌، درسراسر جهان‌ گسترده‌ بود. اين‌ موج‌ جديد، در برزيل‌ نيز ريشه‌ دواند و رژيم‌ نظ‌امي‌ برزيل‌، آن‌ را به‌ شدت‌ سركوب‌ كرد. پائولو موهايش‌ را بلند مي‌كرد و براي‌ اعلام‌ اعتراض‌، هرگز كارت‌ شناسايي‌ به‌ همراه‌ خود حمل‌ نمي‌كرد. شوق‌ نوشتن‌، اورا به‌ انتشار نشريه‌اي‌ واداشت‌ كه‌ تنها دو شماره‌ منتشر شد. در همين‌ هنگام‌، رائول‌ سي‌شاس‌ آهنگساز، ازپائولو دعوت‌ كرد تا شعر ترانه‌هاي‌ او را بنويسد. اولين‌ صفحه‌ي‌ موسيقي‌ آن‌هابا موفقيت‌ چشمگيري‌ روبه‌رو شد و 500000 نسخه‌ از آن‌ به‌ فروش‌ رفت‌. اولين‌ بار بود كه‌ پائولو پول‌ زيادي‌ به‌ دست‌ مي‌آورد. اين‌ همكاري‌ تا سال‌ 1976، تا مرگ‌ رائول‌ ادامه‌ يافت‌. پائولو بيش‌ ازشصت‌ ترانه‌ نوشت‌ و با هم‌ توانستند صحنه‌ي‌ موسيقي‌ راك‌ برزيل‌ را تكان‌ بدهند. در سال‌ 1973، پائولو و رائول‌، عضو انجمن‌ دگرانديشي‌ شدند كه‌ بر عليه‌ ايدئولوژي‌ سرمايه‌داري‌ تاسيس‌ شده‌  بود. به‌ دفاع‌ ازحقوق‌ فردي‌ هر شخص‌ پرداختند و حتا براي‌ مدتي‌، به‌ جادوي‌ سياه‌ روي‌ آوردند. پائولو تجربه‌ي‌ اين‌ دوران‌ رادر كتاب‌ والكيري‌ها به‌ روي‌ كاغذ آورده‌ است‌. در اين‌ دوران‌، انتشار ((كرينگ‌ ـ ها)) راشروع‌ كردند. ((كرينگ‌ ـ ها))، مجموعه‌اي‌ از داستان‌هاي‌ مصور آزادي‌خواهانه‌ بود. ديكتاتوري‌ برزيل‌، اين‌ مجموعه‌ را خرابكارانه‌ دانست‌ و پائولو و رائول‌ را به‌ زندان‌ انداخت‌. رائول‌ خيلي‌ زود آزاد شد، اما پائولو مدت‌ بيش‌تري‌ درزندان‌ ماند، زيرا او رامغز متفكر اين‌ اعمال‌ آزادي‌خواهانه‌ مي‌دانستند. مشكلات‌ او به‌ همان‌ جا ختم‌ نشد; دوروز پس‌ ازآزادي‌اش‌، دوباره‌ در خيابان‌ بازداشت‌ شد و اورا به‌ شكنجه‌گاه‌ نظ‌امي‌ بردند. خود پائولو معتقد است‌ كه‌ باتظ‌اهر به‌ جنون‌ و اشاره‌ به‌ سابقه‌ي‌ سه‌ بار بستري‌اش‌ در بيمارستان‌ رواني‌، ازمرگ‌ نجات‌ يافته‌ است‌. وقتي‌ شكنجه‌گران‌ در اتاقش‌ بودند، شروع‌ كرد به‌ خودش‌ را زدن‌، و سرانجام‌ از شكنجه‌ي‌ اودست‌ كشيدند و آزادش‌ كردند. اين‌ تجربه‌، اثر عميقي‌ بر او گذاشت‌. پائولو دربيست‌ و شش‌ سالگي‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ به‌ اندازه‌ي‌ كافي‌ "زندگي‌" كرده‌ و ديگر مي‌خواهد "ط‌بيعي‌" باشد. شغلي‌ دريك‌ شركت‌ توليد موسيقي‌ به‌ نام‌ پلي‌گرام‌ يافت‌ و همان‌ جا با زني‌ آشنا شدكه‌ بعد بااو ازدواج‌ كرد. در سال‌ 1977 به‌ لندن‌ رفتند. پائولو ماشين‌ تايپي‌ خريد و شروع‌ به‌ نوشتن‌ كرد. اما موفقيت‌ چنداني‌ به‌ دست‌ نياورد. سال‌ بعد به‌ برزيل‌ برگشت‌ و مدير اجرايي‌ شركت‌ توليد موسيقي‌ ديگري‌ به‌ نام‌ سي‌بي‌سي‌ شد. اما اين‌ شغل‌ فقط‌ سه‌ ماه‌ ط‌ول‌ كشيد. سه‌ ماه‌ بعد، همسرش‌ ازاو جدا شد و از كارش‌ هم‌ اخراجش‌ كردند. بعد بادوستي‌ قديمي‌ به‌ نام‌ كريستينا اويتيسيكا آشنا شد. اين‌ آشنايي‌ منجر به‌ ازدواج‌ آن‌هاشد و هنوز باهم‌ زندگي‌ مي‌كنند. اين‌ زوج‌ براي‌ ماه‌ عسل‌ به‌ اروپا رفتند و درهمين‌ سفر، ازاردوگاه‌ مرگ‌ داخائو هم‌ بازديد كردند. در داخائو، اشراقي‌ به‌ پائولو دست‌ داد و در حالت‌ اشراق‌، مردي‌ راديد. دوماه‌ بعد، دركافه‌اي‌ در آمستردام‌، باهمان‌ مرد ملاقات‌ كرد و زمان‌ درازي‌ بااو صحبت‌ كرد. اين‌ مرد كه‌ پائولو هرگز نامش‌ را نفهميد، به‌ اوگفت‌ دوباره‌ به‌ مذهب‌ خويش‌ برگردد و اگر هم‌ به‌ جادو علاقه‌مند است‌، به‌ جادوي‌ سفيد روي‌ بياورد. همچنين‌ به‌ پائولو توصيه‌ كرد جاده‌ي‌ سانتياگو (يك‌ جاده‌ي‌ زيارتي‌ دوران‌ قرون‌ وسط‌ي‌) را ط‌ي‌ كند.

پائولو، يك‌ سال‌ بعد از اين‌ سفر زيارتي‌، درسال‌ 1987، اولين‌ كتابش‌ خاط‌رات‌ يك‌ مغ‌ رانوشت‌. اين‌ كتاب‌ به‌ تجربيات‌ پائولو درط‌ول‌ اين‌ سفر مي‌پردازد و به‌ اتفاقات‌ خارق‌العاده‌ي‌ زيادي‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ در زندگي‌ انسان‌هاي‌ عادي‌ رخ‌ مي‌دهد. يك‌ ناشر كوچك‌ برزيلي‌ اينكتاب‌ راچاپ‌ كرد و فروش‌ نسبتا خوبي‌ داشت‌، اما با اقبال‌ كمي‌ ازسوي‌ منتقدان‌ روبه‌رو شد. پائولو درسال‌ 1988، كتاب‌ كاملا متفاوتي‌ نوشت‌: كيمياگر. اين‌ كتاب‌ كاملا نمادين‌ بود و كليه‌ي‌ مط‌العات‌ يازده‌ ساله‌ي‌ پائولو را درباره‌ي‌ كيمياگري‌، در قالب‌ داستاني‌ استعاري‌ خلاصه‌ مي‌كرد. اول‌ فقط‌ 900 نسخه‌ از اين‌ كتاب‌ فروش‌ رفت‌ و ناشر، امتياز كتاب‌ را به‌ پائولو برگرداند. پائولو دست‌ ازتعقيب‌ رويايش‌ نكشيد. فرصت‌ دوباره‌اي‌ دست‌ داد: با ناشر بزرگ‌تري‌ به‌ نام‌ روكو آشنا شدكه‌ از كار اوخوشش‌ آمده‌ بود. درسال‌ 1990، كتاب‌ بريدا رامنتشر كرد كه‌ در آن‌، درباره‌ي‌ عط‌اياي‌ هر انسان‌ صحبت‌ مي‌كرد. اين‌ كتاب‌ با استقبال‌ زيادي‌ مواجه‌ شد و باعث‌ شدكيمياگر و خاط‌رات‌ يك‌ مغ‌ نيز دوباره‌ مورد توجه‌ قرار بگيرند. درمدت‌ كوتاهي‌، هرسه‌ كتاب‌ در صدر فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ برزيل‌ قرار گرفت‌. كيمياگر، ركورد فروش‌ تمام‌ كتاب‌هاي‌ تاريخ‌ نشر برزيل‌ راشكست‌ و حتا نامش‌ دركتاب‌ ركوردهاي‌ گينس‌ نيز ثبت‌ شد. در سال‌ 2002، معتبرترين‌ نشريه‌ي‌ ادبي‌ پرتغالي‌ به‌ نام‌ ژورنال‌ د لتراس‌، اعلام‌ كرد كه‌ فروش‌ كيمياگر، ازهر كتاب‌ ديگري‌ در تاريخ‌ زبان‌ پرتغالي‌ بيش‌تر بوده‌ است‌. در ماه‌ مه‌ 1993، انتشارات‌ هارپر كالينز، كيمياگر رابا تيراژ اوليه‌ي‌ 50000 نسخه‌ منتشر كرد. در روز افتتاح‌ اين‌ كتاب‌، مدير اجرايي‌ انتشارات‌ هارپر كالينز گفت‌: ((پيدا كردن‌ اين‌ كتاب‌، مثل‌ آن‌ بود كه‌ آدم‌ صبح‌ زود، وقتي‌ همه‌ خوابند، برخيزد و ط‌لوع‌ خورشيد رانگاه‌ كند. كمي‌ ديگر، ديگران‌ هم‌ خورشيد راخواهند ديد.))  ده‌ سال‌ بعد، درسال‌ 2002، مدير اجرايي‌ هارپركالينز به‌ پائولو نوشت‌: (( كيمياگر به‌ يكي‌ ازمهم‌ترين‌ كتاب‌هاي‌ تاريخ‌ نشر ماتبديل‌ شده‌ است‌.)) موفقيت‌ كيمياگر درايالات‌ متحده‌، آغاز فعاليت‌ بين‌المللي‌ پائولو بود. تهيه‌كنندگان‌ متعددي‌ از هاليوود، علاقه‌ي‌ زيادي‌ به‌ خريد امتياز ساخت‌ فيلم‌ از روي‌ اين‌ كتاب‌ نشان‌ دادند و سرانجام‌، شركت‌ برادران‌ وارنر درسال‌ 1993، اين‌ امتياز راخريد. پيش‌ از انتشار كيمياگر درامريكا، چند ناشر كوچك‌ دراسپانيا و پرتغال‌، آن‌ را منتشر كرده‌ بودند. اما اين‌ كتاب‌ تاسال‌ 1995، در فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ اسپانيا قرار نگرفت‌. هفت‌ سال‌ بعد، درسال‌ 2001، اتحاديه‌ي‌ ناشران‌ اسپانيا اعلام‌ كرد كه‌ كيمياگر ازپرفروش‌ترين‌ كتاب‌هاي‌ اسپانياست‌. ناشر اسپانيايي‌ پائولو (پلنتا)، در سال‌ 2002 مجموعه‌ي‌ آثار كوئليو رامنتشر كرد. فروش‌ آثار كوئليو درپرتغال‌، بيش‌ ازيك‌ ميليون‌ نسخه‌ بوده‌ است‌.

در سال‌ 1993، مونيكا آنتونس‌ كه‌ از سال‌ 1989، بعد ازخواندن‌ اولين‌  كتاب‌ كوئليو بااو همكاري‌ مي‌كرد، بنگاه‌ ادبي‌ سنت‌ جوردي‌ را در بارسلون‌ تاسيس‌ كرد تابه‌ نشر كتاب‌هاي‌ پائولو نظ‌م‌ ببخشد. در ماه‌ مه‌ همان‌ سال‌، مونيكا كيمياگر رابه‌ چندين‌ ناشر بين‌المللي‌ معرفي‌ كرد. اولين‌ كسي‌ كه‌ اين‌  كتاب‌ را پذيرفت‌، ايوين‌ هاگن‌، مدير انتشارات‌ اكس‌ ليبرس‌ از نروژ بود. كمي‌ بعد، آن‌ كارير، ناشر فرانسوي‌ براي‌ مونيكا نوشت‌: ((اين‌ كتاب‌ فوق‌العاده‌  است‌ و تمام‌ تلاشم‌ را مي‌كنم‌ تا در فرانسه‌ موفق‌ شود.)) در سپتامبر سال‌ 1993، كيمياگر درصدر كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ استراليا قرار گرفت‌. در آوريل‌  سال‌ 1994، كيمياگر درفرانسه‌ منتشر شدو بااستقبال‌ عالي‌ منتقدان‌ و خوانندگان‌ مواجه‌ شد و درفهرست‌ پرفروش‌ها قرار گرفت‌. كمي‌ بعد، كيمياگر پرفروش‌ترين‌ كتاب‌ فرانسه‌ شد و تاپنج‌ سال‌ بعد، جاي‌ خود را به‌ كتاب‌ ديگري‌ نداد. بعد از موفقيت‌ خارق‌العاده‌ در فرانسه‌، كوئليو راه‌ موفقيت‌ را  درسراسر اروپا پيمود و پديده‌ي‌ ادبي‌ پايان‌ قرن‌ بيستم‌ دانسته‌ شد. از آن‌ هنگام‌، هريك‌ ازكتاب‌هاي‌ پائولو كوئليو كه‌ در فرانسه‌ منتشر شده‌، بي‌درنگ‌ پرفروش‌ شده‌ است‌. حتا دريك‌ دوره‌، سه‌ كتاب‌ كوئليو هم‌زمان‌ در فهرست‌ ده‌ كتاب‌ پرفروش‌ فرانسه‌ قرار داشت‌. انتشار كنار رود پيدرا نشستم‌ و گريستم‌ در سال‌ 1994، موفقيت‌ بين‌المللي‌ پائولو راتثبيت‌ كرد. دراين‌ كتاب‌، پائولو درباره‌ي‌ بخش‌ مادينه‌ي‌ وجودش‌ صحبت‌ كرده‌ است‌. در سال‌  1995، كيمياگر درايتاليا منتشر شد و فروش‌ بي‌نظ‌يري‌ داشت‌. سال‌ بعد، پائولو دوجايزه‌ي‌ مهم‌ ادبي‌ ايتاليا، جايزه‌ي‌ بهترين‌ كتاب‌ سوپر گرينزا كاور، و جايزه‌ي‌ بين‌المللي‌ فلايانو رادريافت‌ كرد.

در سال‌ 1996، انتشارات‌ ابژتيواي‌ برزيل‌، حق‌ امتياز كتاب‌ كوه‌ پنجم‌ را خريد و يك‌ ميليون‌ دلار پيش‌پرداخت‌ داد. اين‌ رقم‌، بالاترين‌ مبلغ‌ پيش‌پرداختي‌ است‌ كه‌ تا كنون‌ به‌ يك‌ نويسنده‌ي‌ برزيلي‌ پرداخت‌ شده‌ است‌. همان‌ سال‌، پائولو نشان‌ شواليه‌ي‌ هنر و ادب‌ رااز دست‌ فيليپ‌ دوس‌ بلازي‌، وزير فرهنگ‌ فرانسه‌ دريافت‌ كرد. دوس‌ بلازي‌ دراين‌ مراسم‌ گفت‌: ((تو كيمياگر هزاران‌ خواننده‌اي‌. كتاب‌هاي‌ تومفيدند، زيرا توانايي‌ ما را براي‌ رويا ديدن‌، و شوق‌ ما را براي‌ جست‌ و جو تحريك‌ مي‌كنند.)) پائولو درسال‌ 1996، به‌ عنوان‌ مشاور ويژه‌ي‌ برنامه‌ي‌ ((همگرايي‌ روحاني‌ و گفت‌ و گوي‌ بين‌ فرهنگ‌ها)) برگزيده‌ شد. همان‌ سال‌، انتشارات‌ ديوگنس‌ آلمان‌، كيمياگر رامنتشر كرد. نسخه‌ي‌ نفيس‌ آن‌ شش‌ سال‌ تمام‌ در فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ نشريه‌ي‌  اشپيگل‌ قرار داشت‌ و در سال‌ 2002، تمام‌ ركوردهاي‌ فروش‌ آلمان‌ را شكست‌. در نمايشگاه‌ بين‌ المللي‌ فرانكفورت‌ سال‌ 1997، ناشران‌ پائولو با همكاري‌ انتشارات‌ ديوگنس‌ و موسسه‌ي‌ سنت‌ جوردي‌، يك‌ ميهماني‌ به‌ افتخار پائولو كوئليو برگزار كردند و در آن‌، انتشار سراسري‌ و بين‌المللي‌ كتاب‌ كوه‌ پنجم‌ را اعلام‌ كردند. درماه‌ مارس‌ 1998، نمايشگاه‌ بزرگي‌ در پاريس‌ برگزار شدو كوه‌ پنجم‌، به‌ زبان‌هاي‌ مختلف‌، و توسط‌ ناشران‌ كشورهاي‌ مختلف‌، منتشر شد. پائولو هفت‌ ساعت‌ تمام‌ مشغول‌ امضا كردن‌ كتاب‌هايش‌ بود. همان‌ شب‌، ميهماني‌ بزرگي‌ به‌ افتخار اودر موزه‌ي‌ لوور برگزار شد كه‌ مشاهير سراسر جهان‌، درآن‌ ميهماني‌ شركت‌ داشتند. پائولو در سال‌ 1997، كتاب‌ مهمش‌  كتاب‌ راهنماي‌ رزم‌آور نور را منتشر كرد. اين‌ كتاب‌، مجموعه‌اي‌ ازافكار فلسفي‌ اوست‌ كه‌ به‌ كشف‌ رزم‌آور نور درون‌ هر انسان‌ كمك‌ مي‌كند. اين‌ كتاب‌، تاكنون‌ كتاب‌ مرجع‌ ميليون‌ها خواننده‌ شده‌ است‌. اول‌، بومپياني‌، ناشر ايتاليايي‌ آن‌ را منتشر كرد كه‌ با استقبال‌ زيادي‌ مواجه‌ شد. در سال‌ 1998، باكتاب‌ ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد، به‌ سبك‌ روايي‌ داستان‌سرايي‌ بازگشت‌ و مورد استقبال‌ منتقدان‌ ادبي‌ قرار گرفت‌. درژانويه‌ي‌ سال‌ 2000، اومبرتو اكو، فيلسوف‌، نويسنده‌ و منتقد ايتاليايي‌، مصاحبه‌اي‌ با نشريه‌ي‌ فوكوس‌ گفت‌: ((من‌ از آخرين‌ رمان‌ كوئليو خوشم‌ آمد. تاثير عميقي‌ بر من‌ گذاشت‌.)) و سينئاد اوكانر، درهفته‌نامه‌ي‌ ساندي‌ اينديپندنت‌، گفت‌: ))ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد ، شگفت‌انگيزترين‌ كتابي‌ است‌ كه‌ خوانده‌ام‌.)) پائولو درسال‌ 1998، تور مسافرتي‌ موفقي‌ را پشت‌ سر گذاشت‌. در  بهار به‌ ديدار كشورهاي‌ آسيايي‌ رفت‌ و در پائيز، از كشورهاي‌ اروپاي‌ شرقي‌ ديدن‌ كرد. اين‌ سفر از استانبول‌ آغاز و به‌ لاتويا ختم‌ شد. در ماه‌ مارس‌ سال‌ 1999، نشريه‌ي‌ ادبي‌ لير، پائولو كوئليو رادومين‌ نويسنده‌ي‌ پرفروش‌ جهان‌، درسال‌ 1998 اعلام‌ كرد. در سال‌ 1999، جايزه‌ي‌ معتبر كريستال‌ را از انجمن‌ جهاني‌ اقتصاد دريافت‌ كرد و داوران‌ اعلام‌ كردند: (( پائولو كوئليو، بااستفاده‌ از كلام‌، پيوندي‌ ميان‌ فرهنگ‌هاي‌ متفاوت‌ برقرار كرده‌، كه‌ اورا سزاوار اين‌ جايزه‌ مي‌سازد.)) در سال‌ 1999، دولت‌ فرانسه‌، نشان‌ لژيون‌ دونور را به‌ اواهدا كرد. همان‌ سال‌، پائولو كوئليو باكتاب‌ ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد درنمايشگاه‌ كتاب‌ بوئنوس‌ آيرس‌ شركت‌ كرد. رسانه‌هاشگفت‌زده‌ شدند، درميان‌ آن‌ همه‌ نويسندگان‌ برجسته‌ي‌ امريكاي‌ لاتين‌، استقبالي‌ كه‌ از پائولو كوئليو بود، بي‌نظ‌يربود. مط‌بوعات‌ نوشتند: ((مسئولاني‌ كه‌ از 25 سال‌ پيش‌ در اين‌ نمايشگاه‌ كتاب‌ كار مي‌كرده‌اند، ادعا مي‌كنند كه‌ هرگز چنين‌ استقبالي‌ نديده‌اند، حتا درزمان‌ حيات‌ بورخس‌. خارق‌ العاده‌ بود.)) مردم‌ ازچهار ساعت‌ پيش‌ از شروع‌ مراسم‌، پشت‌ درهاي‌ نمايشگاه‌ تجمع‌ كردند و مسوولان‌ نمايشگاه‌ اجازه‌ دادند كه‌ آن‌ روز، نمايشگاه‌ به‌ ط‌وراستثنا چهار ساعت‌ ديرتر تعط‌يل‌ شود.

در ماه‌ مه‌ 2000، پائولو به‌ ايران‌ سفر كرد. او اولين‌ نويسنده‌ي‌ غيرمسلماني‌ بود كه‌ بعد از انقلاب‌ سال‌ 1357، به‌ ايران‌ سفر مي‌كرد. اواز سوي‌ مركز بين‌المللي‌ گفت‌ و گوي‌ تمدن‌ها، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌، و ناشر ايراني‌اش‌ (كاروان‌) دعوت‌ شده‌ بود. پائولو با انتشارات‌ كاروان‌ قرارداد همكاري‌ بست‌ و با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ ايران‌ معاهده‌ي‌ بين‌المللي‌ كپي‌رايت‌ را امضا نكرده‌ است‌، اواولين‌ نويسنده‌اي‌ بود كه‌ رسما ازايران‌ حق‌ التاليف‌ دريافت‌ مي‌كرد. پائولو هرگز تصورش‌ را نمي‌كرد كه‌ درايران‌، باچنين‌ استقبال‌ گرمي‌ روبه‌رو شود. فرهنگ‌ ايران‌ كاملا با فرهنگ‌ غرب‌ متفاوت‌ بود. هزاران‌ خواننده‌ي‌ ايراني‌ در كنفرانس‌ها و مراسم‌ امضاي‌ كتاب‌ اوشركت‌ كردند.

در ماه‌ سپتامبر همان‌ سال‌، رمان‌ شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌، همزمان‌ در ايتاليا، پرتغال‌، برزيل‌ و ايران‌ منتشر شد. در همان‌ زمان‌، پائولو اعلام‌ كرد كه‌ ازسال‌ 1996، به‌ همراه‌ همسرش‌، كريستينا اويتيسيكا، موسسه‌ي‌ پائولو كوئليو را به‌ منظ‌ور حمايت‌ از كودكان‌ بي‌سرپرست‌ و سالمندان‌ بي‌خانمان‌  برزيلي‌، تاسيس‌ كرده‌ است‌.

كتاب‌ شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌ در سال‌ 2001 در بسياري‌ از كشورهاي‌ جهان‌ منتشر شدو درسي‌ كشور درصدر كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ قرار گرفت‌. در سال‌ 2001، پائولو، جايزه‌ي‌ بامبي‌، يكي‌ ازمعتبرترين‌ و قديمي‌ترين‌ جوايز ادبي‌ آلمان‌ رادريافت‌ كرد. ازنظ‌ر هيات‌ داوران‌، ايمان‌ پائولو به‌ اين‌ كه‌ سرنوشت‌ و سرانجام‌ هر انسان‌، اين‌ است‌ كه‌ سرانجام‌ در اين‌ دنياي‌ تاريك‌، به‌ يك‌ رزم‌آور نور تبديل‌ شود، پيامي‌ بسيار عميق‌ و انساني‌ است‌. در اوايل‌ سال‌  2002، پائولو براي‌ اولين‌ بار به‌ چين‌ سفر كرد و شانگهاي‌، پكن‌ و نانجينگ‌ را ديد. در 25 جولاي‌ سال‌ 2002، پائولو به‌ عضويت‌ فرهنگستان‌ ادب‌ برزيل‌ انتخاب‌ شد. هدف‌ اين‌ فرهنگستان‌ كه‌ در ريودوژانيرو مستقر است‌، حفاظ‌ت‌ از فرهنگ‌ و زبان‌ برزيل‌ است‌. دو روز بعد ازاعلام‌ اين‌ انتخاب‌، پائولو سه‌ هزار نامه‌ي‌ تبريك‌ از سوي‌ خوانندگانش‌ دريافت‌ كرد و مورد توجه‌ تمام‌ مط‌بوعات‌ كشور قرار گرفت‌. وقتي‌ از خانه‌اش‌ بيرون‌ آمد، صدها نفر جلو خانه‌اش‌ جمع‌ شده‌ بودند و اورا تشويق‌ كردند. هرچند ميليون‌ها خواننده‌، شيفته‌ي‌ پائولو هستند، اما اوهمواره‌ مورد انتقاد منتقدان‌ ادبي‌ بوده‌  است‌. انتخاب‌ او به‌ عضويت‌ فرهنگستان‌ برزيل‌، در حقيقت‌ نقض‌ نظ‌ر اين‌ منتقدان‌ بود.

در ماه‌ سپتامبر سال‌ 2002، پائولو به‌ روسيه‌ سفر كرد و به‌ شدت‌ تحت‌ تاثير قرار گرفت‌. پنج‌ كتاب‌ او، همزمان‌ در فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ قرار داشت‌. شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌، كيمياگر، كتاب‌ راهنماي‌ رزم‌آور نور، و كوه‌ پنجم‌. در مدت‌ دو هفته‌، بيش‌ از 250000 نسخه‌ از كتاب‌هاي‌ او در  روسيه‌ به‌ فروش‌ رفت‌. مدير كتابفروشي‌ ام‌.د.كااعلام‌ كرد: ((ماهرگز اين‌ همه‌ آدم‌ رانديده‌ بوديم‌ كه‌ براي‌ امضا گرفتن‌ از يك‌ نويسنده‌، جمع‌ شده‌ باشند. ما قبلا مراسم‌ امضاي‌ كتاب‌ براي‌ آقاي‌ بوريس‌ يلتسين‌ و آقاي‌ گورپاچف‌ و حتا آقاي‌ پوتين‌ برگزار كرده‌ بوديم‌، اما با اين‌ همه‌ استقبال‌ مواجه‌ نشده‌ بود. باورنكردني‌ است‌.)) در اكتبر سال‌ 2002، پائولو جايزه‌ي‌ هنر پلانتاري‌ را از باشگاه‌ بوداپست‌ در فرانكفورت‌ دريافت‌ كرد و بيل‌ كلينتون‌، پيام‌ تبريكي‌ براي‌ او فرستاد. پائولو همواره‌ از حمايت‌ بي‌دريغ‌ و گرم‌ ناشرانش‌ برخوردار بوده‌ است‌. اما موفقيت‌ او به‌ كتاب‌هايش‌ محدود نمي‌شود. او درزمينه‌هاي‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌ ديگر نيز موفق‌ بوده‌ است‌. كيمياگر تاكنون‌ توسط‌ ده‌هاگروه‌ تاتر حرفه‌اي‌ در پنج‌ قاره‌ي‌ جهان‌، به‌ روي‌ صحنه‌ رفته‌ است‌ و ساير آثار وي‌ همچون‌ ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد، كنار رود پيدرا نشستم‌ و گريستم‌، و شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌ نيز تاكنون‌ بر صحنه‌ي‌ تاتر موفق‌ بوده‌اند. پديده‌ي‌ ((پائولو كوئليو)) به‌ همين‌ جا ختم‌ نمي‌شود. وي‌ همواره‌ مورد توجه‌ مط‌بوعات‌ است‌ و از مصاحبه‌ دريغ‌ ندارد. همچنين‌، به‌ ط‌ور هفتگي‌، ستون‌هايي‌ در روزنامه‌هاي‌ سراسر جهان‌ مي‌نويسد كه‌ بخشي‌ از اين‌ ستون‌ها، در كتاب‌ مكتوب‌ گرد آمده‌اند. در ماه‌ مارس‌ 1998، اوشروع‌ به‌ نوشتن‌ مقالات‌ هفتگي‌ در روزنامه‌ي‌ برزيلي‌ ((اوگلوبو)) كرد. موفقيت‌ اين‌ مقالات‌ چنان‌ بود كه‌ روزنامه‌هاي‌ كشورهاي‌ ديگر نيز براي‌ انتشار آن‌هاعلاقه‌ نشان‌ دادند. تاكنون‌ مقالات‌ او در نشريات‌ ((كورير دلا سرا)) (ايتاليا)، ((تا نئا)) (يونان‌)، ((توهورن‌)) (آلمان‌)، ))آنا)) (استوني‌)، ((زويركيادلو)) (لهستان‌)، ((ال‌ اونيورسو)) (اكوادور)، ((ال‌ ناسيونال‌)) (ونزوئلا)، ((ال‌ اسپكتادور)) (كلمبيا)، ((رفرما)) (مكزيك‌))، ((چاينا تايمز)) (تايوان‌)، و ((كامياب‌)) (ايران‌)، منتشر شده‌ است‌.

يكي‌ از ترانه‌هايي‌ كه‌ پائولو كوئليو سروده‌ است‌:

من‌ ده‌ هزار سال‌ پيش‌ به‌ دنيا آمدم‌.

روزي‌، درخيابان‌، درشهر،

پيرمردي‌ را ديدم‌، نشسته‌ برزمين‌،

كاسه‌ي‌ گدايي‌ درپيش‌، ويولوني‌ در دست‌،

رهگذران‌ باز مي‌ماندند تا بشنوند،

پيرمرد سكه‌هارا مي‌پذيرفت‌، سپاس‌ مي‌گفت‌،

و آهنگي‌ سرمي‌داد،

و داستاني‌ مي‌سرود،

كه‌ كمابيش‌ چنين‌ بود:

من‌ ده‌ هزار سال‌ پيش‌ به‌ دنيا آمدم‌

و دراين‌ دنيا هيچ‌ چيز نيست‌

كه‌ قبلا نشناخته‌ باشم‌.

 

 

فهرست‌ آثار پائولو كوئليو

(1987) خاط‌رات‌ يك‌ مغ‌

(1988) كيمياگر

(1990) بريدا

(1991) عط‌يه‌ برتر

(1992) والكيري‌ها

(1994) كنار رود پيدرا نشستم‌ و گريستم‌

(1994) مكتوب‌

(1996) كوه‌ پنجم‌

(1997) كتاب‌ راهنماي‌ رزم‌آور نور

(1997) نامه‌هاي‌ عاشقانه‌ يك‌ پيامبر

(1997) دومين‌ مكتوب‌

(1998) ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد

(2000) شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌

(2002) پدران‌، فرزندان‌ و نوه‌ها

(2003) يازده دقيقه

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

پیاده سازی کیفی تفکر ارزشی

 

آلیس پرسید:خواهش می کنم بگو از کدام راه باید بروم.
گربه گفت : بستگی به این دارد که کجا می خواهی بروی.
آلیس گفت : خیلی برایم مهم نیست!
گربه گفت : اگر اینطوری است پس خیلی هم فرقی نمی کند که از کدام راه بروی!

برگرفته از کتاب "آلیس در سرزمین عجایب" نوشته لوئیس کارول

تفکر ارزشی یک پارادایم تصمیم گیری و تصمیم سازی است که هدف عمده آن افزایش خلاقیت و  کمک به شناسائی فرصت‌های تصمیم به جای مساله‌های تصمیم است. تفکر ارزشی همچنین با تفکر استراتژیک رابطه تنگاتنگی داشته و به تقویت آن کمک می کند. این پارادایم در تقابل با پارادایم رایج تفکر گزینه‌ای قرار می گیرد و رویکرد آن به تصمیم‌گیری بیشتر پیش‌ دستانه است تا منفعلانه. در تفکر ارزشی بر این نکته تاکید می شود که در هر موقعیت تصمیمی، ارزش‌ها اهمیت بنیادی دارند و موضوعیت گزینه‌ها فقط به این خاطر است که ابزاری برای تحقق ارزش‌ها هستند. بنابراین هنگام تفکر درباره مساله‌ها یا فرصت‌های تصمیم باید بر ارزش‌ها تمرکز کرد و نه گزینه‌هائی که احتمالا آن ارزش‌ها را محقق می‌سازند. پیاده‌سازی تفکر ارزشی  شامل دو بخش کیفی و کمّی  می شود. بخش کیفی عموما به معنی تعریف مساله و شناسائی اهداف بنیادی است. در حالیکه بخش کمّی عموما به معنی ساخت مدل ارزشی و سنجش میزان تحقق اهداف بنیادی است.  برای پیاده سازی بخش کیفی تفکر ارزشی باید گام‌های متوالی زیر را برداشت.

 

گام اول:  تعیین چارچوب موقعیت تصمیم

چارچوب هر موقعیت تصمیم را گزینه‌ها و ارزش‌های آن تعیین می‌کند. آشنائی با مفاهیم مربوط به چارچوب تصمیم در شناخت و درک تفکر ارزشی نقشی محوری ایفاء می‌کند.

زمینه تصمیم و اهداف بنیادی همراه با یکدیگر چارچوب موقعیت تصمیم را در قالب یک منشور شکل می‌دهند. زمینه تصمیم مجموعه‌ای از گزینه‌های مناسب در یک موقعیت تصمیم خاص است و اهداف بنیادی نیز ارزش‌هائی را که در این زمینه تصمیم موضوعیت دارند، شفاف می‌سازند. به بیان دیگر اهداف بنیادی همان اهداف نهائی‌اند که در یک زمینه تصمیم خاص در برابر اهداف مقطعی قرار می‌گیرند.

اهداف چیستند؟

هدف عبارت است از آنچه که فرد می‌خواهد به آن دست یابد و دارای سه مشخصه اساسی است که عبارتنداز: زمینه، موضوع، و جهت ترجیح. مثلا در مورد مسافرت با خودرو، یکی از اهداف بیشینه سازی ایمنی است. در این هدف، زمینه تصمیم، مسافرت با خودرو و موضوع ایمنی است و ایمنی بیشتر بر ایمنی کمتر ترجیح دارد.

 گسترده‌ترین زمینه تصمیمی که در برابر هر تصمیم‌گیرنده‌ای اعم از فرد، سازمان یا هر نهاد تصمیم‌گیرنده قرار دارد، زمینه تصمیم استراتژیک نام دارد. این زمینه تصمیم کلان همه گزینه‌هائی که تحقق آن‌ها برای تصمیم‌گیرنده امکان‌پذیر باشند را در بر می‌گیرد. اهداف بنیادی متناظر با زمینه تصمیم استراتژیک، نهایی‌ترین اهداف‌اند که اهداف استراتژیک نامیده‌ می‌شوند.

 مثلا زمینه تصمیم استراتژیک یک فرد، مدیریت زندگی شخصی است. هدف بنیادی متناسب با این زمینه تصمیم را می‌توان بیشینه سازی کیفیت زندگی دانست. البته موقعیت‌های تصمیم به ندرت در سطح استراتژیک مورد توجه قرار می‌گیرند. در واقع اکثر تصمیم‌ها به موقعیت‌های محدودتری مربوط می‌شوند که البته مهم‌اند و ارزش صرف زمان و فعالیت را دارند. بنابراین ضروری است به منظور تقویت تفکر و دستیابی به یک تحلیل دقیق‌تر و سودمندتر، چارچوب موقعیت تصمیم محدودتر شود. معمولا این کار با محدود ساختن زمینه تصمیم انجام می‌شود. بدین ترتیب تعداد گزینه‌های مناسب و اهداف بنیادی کمتر و بنابراین مجموعه پیامدهای دغدغه‌زا کوچک‌تر می شود.

 به عنوان مثال می‌توان به زمینه تصمیم سرمایه‌گذاری پس‌انداز شخصی اشاره کرد. این زمینه تصمیم درون زمینه تصمیم استراتژیک مدیریت زندگی شخصی قرار می‌گیرد. همانطور که در شکل زیر ملاحظه می‌شود، زمینه تصمیم سرمایه‌گذاری پس‌انداز شخصی زیرمجموعه زمینه تصمیم مدیریت زندگی شخصی است.

 

 شکل بالا همچنین نشان می‌دهد که هدف بنیادی "بیشینه‌سازی بازگشت سرمایه" محدودتر از هدف استراتژیک "بالا بردن کیفیت زندگی" است، زیرا منفعت مالی تنها یکی از ابزارهای بهبود کیفیت زندگی به شمار می رود.

 

گام دوم: شناسائی مجموعه اهداف

‍فرآیند شناسائی اهداف، نیازمند خلاقیت و تفکر ژرف درباره موقعیت تصمیم است. بدیهی ترین شیوه شناسائی اهداف، بحث درباره موقعیت تصمیم است. در ابتدای این بحث باید طرحی مقدماتی از زمینه تصمیم یا برخی اهداف ترسیم شود. پس از توصیف تقریبی موقعیت تصمیم، یک فرآیند تکراری آغاز می‌شود. در این فرآیند از تصمیم‌گیرنده پرسیده می‌شود که در این موقعیت تصمیم خاص می‌خواهد به چه اهدافی دست یابد. پاسخ به این پرسش، فهرستی از اهداف بالقوه و مبنائی برای کند و کاوهای بیشتر فراهم می‌آورد.

 ابزارهای متعددی در شناسائی اهداف نقش دارند. البته در این مرحله، زائدبودن اهداف موضوع آنچنان مهمی نیست. زیرا در صورت فهرست‌بندی روشن اهداف، شناخت اهداف زائد به مراتب آسان‌تر از تعیین اهداف نادیده گرفته شده است. مهم‌ترین ابزارهای شناسائی اهداف یک موقعیت تصمیم خاص عبارتند از:

۱- تهیه فهرست خواسته‌ها،آرمان‌ها، و دغدغه‌ها

۲- تطبیق گزینه‌های موجود و شناخت دلایل ترجیح آنها بر یکدیگر

۳-بر شمردن مسائل و نقاط ضعف

۴- بر شمردن پیامدهای غیرقابل قبول، اجتناب‌ناپذیر، و نامطلوب

۵- نگاه به موقعیت تصمیم از چشم‌اندازهای مختلف (‌افق‌های زمانی دراز یا دیدگاه اشخاص مختلف)

۶- تهیه فهرست اهداف‌ عملیاتی، قید و بندها، و رهنمودها

۷-تهیه فهرست اهداف استراتژیک ( نشان‌دهنده دغدغه‌های تصمیم گیرنده در همه تصمیم‌ها)

۸- تهیه فهرست اهداف عام (‌نشان دهنده دغدغه‌های همه تصمیم‌گیران در یک تصمیم خاص)

۹- ساختار دهی اهداف و پر کردن شکاف‌ها

۱۰- کمّی‌سازی اهداف

 

گام سوم: شناسائی اهداف بنیادی

به طور کلی در هر تصمیمی دو نوع هدف وجود دارند که درک تمایز بین آن‌ها بسیار حیاتی است: یکی اهداف بنیادی و دیگری اهداف مقطعی. هر هدف بنیادی دلیلی اساسی را برای توجه به موقعیت تصمیم مشخص می‌کند، در حالی‌که یک هدف مقطعی تنها به دلیل تاثیرات آن بر میزان تحقق سایر اهداف ( بنیادی‌تر) در زمینه تصمیم اهمیت می‌یابد. به بیان دیگر، اهداف مقطعی تنها به این دلیل مهم‌اند که ابزاری برای تحقق اهداف بنیادی هستند. در حالی که اهداف بنیادی به خودی خود مهم هستند.

 در واقع اگر در یک موقعیت تصمیم خاص، مرتبا اهداف نهائی مربوط به اهداف مقطعی پیگیری شوند، دست کم یک هدف بنیادی آشکار خواهد شد. در مورد هر هدف شناسائی شده باید پرسید که

 چرا این هدف مهم است؟

 دو نوع پاسخ برای این پرسش وجود دارد. پاسخ نخست اینکه هدف مذکور به خودی خود مهم بوده و یکی از دلایل اساسی تعلق خاطر به موقعیت تصمیم است. چنین هدفی نامزدی برای هدف بنیادی به شمار می رود. پاسخ دوم این است که هدف یادشده به دلیل تاثیراتی که بر هدفی دیگر دارد، حائز اهمیت است. در این حالت، چنین هدفی مقطعی بوده و پاسخ مذکور هدف دیگری را معرفی می‌کند. پرسش چرا این هدف مهم است باید دوباره در مورد این هدف اعمال شود تا مشخص شود که آیا هدفی مقطعی است یا نامزدی برای هدفی بنیادی.

 مثلا در موقعیت تصمیم مربوط به حمل و نقل زباله‌های هسته‌ای شاید یکی از اهداف به صورت کمینه‌سازی مسافت پیموده‌شده توسط کامیون‌ها بیان شود. در اینجا باید پرسید:

 چرا این هدف مهم است؟

 شاید پاسخ این باشد که در مسافت‌های کوتاه‌تر هم احتمال حادثه و هم هزینه حمل و نقل کاهش می‌یابد. البته شاید مسیرهای کوتاه‌تر به ناچار از درون شهر‌های بزرگ بگذرد و بالطبع افراد بیشتری در معرض مواد خطرناک قرار گیرند، که این خود نامطلوب تلقی می‌شود. دوباره در مورد هر هدفی که به موضوع حوادث، هزینه‌ها، و در معرض خطر قرارگرفتن مردم مربوط می‌شود، باید پرسید:

 چرا این هدف مهم است؟

 درباره حوادث شاید پاسخ این باشد که هرچه تعداد حوادث کمتر باشد، آمار مرگ و میر بزرگراه‌ها کمتر شده و افراد کمتری در معرض آلودگی قرار می‌گیرند و پاسخ اینکه چرا کمینه‌سازی تعداد افرادی که در معرض آلودگی قرار می‌گیرند مهم است، این باشد که اثرات مضر مواد خطرناک بر سلامتی باید کمینه شود. پاسخ به این پرسش که چرا کمینه سازی اثرات مضر بر سلامتی مهم است شاید این باشد که این کار به خودی خود مهم است. این پاسخ نشانگر آن است هدف مربوط به اثرات مواد خطرناک بر سلامت عمومی، نامزدی برای هدف بنیادی در این زمینه تصمیم خاص است.

 شاید کسی بپرسد که اگر چنین هدفی در زمینه تصمیم حمل و نقل مواد خطرناک بنیادی نباشد دیگر چه هدفی را می‌توان بنیادی نامید؟ چنین درکی معمولا درست است و در موارد یاد شده می‌توان به سادگی نتیجه گرفت که پرسش

 چرا این هدف مهم است؟ 

هدفی بنیادی را شناسائی کرده است. دلیل اینکه چرا چنین اهداف برگزیده‌ای را فقط نامزدی برای هدفی بنیادی می‌نامند این است که منطق مقطعی – نهائی (چرائی اهمیت) شاید خیلی زیاد جلو رود. در واقع ممکن است این فرآیند از سطح گزینه‌ها (‌زمینه تصمیم) شروع شده و تا اهداف استراتژیک تصمیم‌گیرنده ادامه یابد.  در نتیجه برای اطمینان از مناسب بودن مجموعه اهداف بنیادی برای یک زمینه تصمیم خاص باید برخی ويژگی‌های مطلوب فهرست اهداف بنیادی به دقت چک شود.

 

گام چهارم: چک کردن ویژگی‌های مطلوب اهداف بنیادی

گزینش نهائی اهداف بنیادی فرآیندی خلاق و متکی بر قضاوت‌های ارزشی است. اهداف بنیادی باید حتی الامکان برای ابداع و ارزیابی گزینه ها، شناسائی فرصت های تصمیم و راهبری کل فرآیند تصمیم گیری سازگار باشند. سودمندی کلی و سازگاری مجموعه اهداف بنیادی با زمینه تصمیم بر اساس داشتن 9 ویژگی مهم تضمین می‌شود که عبارتند از:

 اساسی بودن: اگر هر یک از گزینه های زمینه تصمیم قادر به تاثیر گذاری بر اهداف بنیادی باشند. به بیان دیگر پیامدها را بر حسب دلائل بنیادی تعلق خاطر به موقعیت تصمیم بیان کنند.

کنترل پذیر بودن: اگر همه گزینه‌های تاثیر گذار بر اهداف بنیادی در زمینه تصمیم موجود باشند.

کامل بودن: موضوع جامعیت و اینکه همه ابعاد مختلف پیامدهای ناشی از انتخاب گزینه‌ها را پوشش دهد.

سنجش پذیر بودن: تا اهداف را به دقت تعریف کرده و درجه تحقق آنها را مشخص کنیم ( سهولت تدوین شناسه سنجش برای هدف).

عملیاتی بودن: تا با توجه به محدودیت زمانی و گستره فعالیت ها، جمع آوری اطلاعات برای تحلیل تصمیم عقلانی باشد.

تجزیه پذیر بودن: تا بررسی جداگانه اهداف متفاوت ممکن باشد (مشخص سازی).

غیر زائد بودن: تا از دوباره شماری پیامدهای ممکن اجتناب شود.

موجز بودن: تا تعداد اهداف مورد نیاز برای تحلیل تصمیم حتی الامکان کاهش یابد.

قابل فهم بودن: تا تولید و تبادل دانش و بینش بین افراد تسهیل شود (‌همه ذی‌نفعان یک برداشت از  معنی هدف معرفی شده داشته باشند)

 

گام پنجم: مشخص سازی اهداف بنیادی

مشخص‌سازی یکی از مفاهیم مهم در شناسائی اهداف بنیادی به شمار می‌رود. به عنوان مثال، در مورد حمل و نقل مواد خطرناک، کمینه‌سازی اثرات زیست‌محیطی یکی از اهداف بنیادی است. اما بر شمردن مشخصات بیشتر این هدف مفید خواهد بود. بنابراین می‌توان پرسید که کدام اثرات زیست محیطی را باید کمینه ساخت؟ پاسخ، که شاید یک یا چندین اثر زیست محیطی باشد، به شفافیت هدف و تمرکز بهتر برای تفکر و اقدام منجر خواهد شد. عموما منظور از مشخص‌سازی تقسیم یک هدف به بخش‌های منطقی است. به کمک همین مفهوم می‌توان هدف گسترده‌تری را هدف موجود تنها بخشی از آن است، شناخت. در شکل زیر مشخص‌سازی هدف بنیادی بیشینه‌سازی سلامت و ایمنی در موقعیت تصمیم حمل و نقل زباله‌های هسته‌ای نشان داده شده است.

 

 

گام ششم: تهیه سلسله مراتب اهداف بنیادی و شبکه اهداف مقطعی- نهائی

پس از جداسازی اهداف بنیادی از اهداف مقطعی، نوبت به ساختاردهی اهداف می‌رسد. ساختار اهداف بنیادی در یک سلسله مراتب و ساختار اهداف مقطعی در یک شبکه نشان داده می‌شود. وجه اشتراک هر دو ساختار یک هدف بنیادی کلان است. هدف کلان در واقع دلیل تعلق خاطر به موقعیت تصمیم را توصیف نموده و گستره دغدغه‌ها را تعریف می‌کند. شناسائی هدف بنیادی کلان در بسیاری از زمینه‌های تصمیم نسبتا آسان است. هدف بنیادی کلان در موقعیت تصمیم سرمایه‌گذاری، کسب درآمد، و در زمینه تصمیم درمان پزشکی، بهبود بیشتر، و در زمینه تصمیم مذاکره، رسیدن به توافقی رضایت‌بخش است. در بسیاری از موارد، هدف بنیادی کلان را می‌توان به سادگی و از طریق مرور فهرست اهداف به دست آورد.

 تهیه سلسله مراتب اهداف بنیادی متکی به قضاوت‌های ارزشی تصمیم‌گیرنده است. این سلسله مراتب دلایل تعلق خاطر به مساله تصمیم یا فرصت تصمیم را مشخص می‌نماید. در مورد هر هدف بنیادی، پاسخ به این پرسش که

 چرا این هدف مهم است؟

 صرفا این است که چون مهم است.

 از سوی دیگر تهیه شبکه اهداف مقطعی- نهائی متکی به قضاوت تخصصی و مبتنی بر اطلاعات واقعی است. پیکان‌هائي که بین اهداف مقطعی کشیده می‌شود نشان می‌دهند که کدام هدف برکدام هدف تاثیر می‌گذارد. بنابر تعریف، همه اهداف مقطعی نهایتا بر هدف بنیادی کلان، در برگیرنده مجموعه اهداف بنیادی، تاثیر می‌گذارند. شکل زیر را ببینید.

 

  روشن است که انواع روابط بین سطوح مجاور در سلسله مراتب اهداف بنیادی و شبکه اهداف مقطعی- نهائی از یکدیگر متمایز است.

در سلسله مراتب اهداف بنیادی، هدف رده پائین بخشی از هدف رده بالاست. به عبارت دیگر هدف رده بالا مستقیما توسط مجموعه اهداف رده پائین آن در سلسله مراتب تعریف می‌شود. اهداف رده پائین نباید فصل مشترکی با یکدیگر داشته و مجموع آن‌ها توصیف جامعی از هدف رده بالا به دست دهد. همچنین باید حداقل دو هدف رده‌ پائین به هر هدف رده بالا مربوط باشند. شکل زیر را ببینید.

 

 در سلسله مراتب اهداف بنیادی نظم روشن و ساده‌ای به چشم می‌خورد. هر هدف رده‌ پائین تنها مستقیما به هدف رده بالاتر ارتباط دارد.

 اما در شبکه اهداف مقطعی-نهائی بین سطوح مختلف روابط علت و معلول حاکم است. هدف رده پائین ابزار یا علتی برای تحقق هدف رده بالا است. البته همه علت‌های هدف رده بالا در اهداف رده پائین نمی‌گنجد. بنابراین نباید به هیچ وجه اهداف مقطعی را توصیف فراگیر و جامعی از همه ابزارهای تاثیرگذار بر اهداف رده بالا دانست. از این رو شاید حالتی پیش آید که یک هدف رده بالا فقط یک هدف مقطعی رده پائین داشته باشد.

 در شکل زیر سلسله مراتب اهداف بنیادی و شبکه اهداف مقطعی-نهائي مربوط به مساله تصمیم ایمنی تردد خودرو با هدف بنیادی کلان بیشینه سازی ایمنی نشان داده است.

 

درک این نکته حائز اهمیت فراوان است که انواع قضاوت‌های لازم برای ساختاردهی سلسله مراتب اهداف بنیادی و شبکه اهداف مقطعی – نهائي کاملا از یکدیگر متمایز هستند. برای ساختن سلسله مراتب اهداف بنیادی، قضاوت‌های ارزشی و برای ساختن شبکه اهداف مقطعی-نهائی قضاوت در مورد واقعیت‌ها ضروری است. تصمیم در مورد این‌که چه چیزی مهم است مستلزم قضاوت ارزشی است و تصمیم در مورد چگونگی تحقق هدف رده بالاتر، نیازمند دانش تخصصی مبتنی بر واقعیت است. در نتیجه بهتر است که در برخی موقعیت‌های تصمیم تهیه سلسله مراتب اهداف بنیادی به یک گروه و تهیه شبکه اهداف مقطعی – نهائی به گروهی دیگر سپرده شود. مثلا در مسائل مربوط به سیاست عمومی که راه‌حل‌های کارشناسی مختلف و پیچیده‌ای دارند، ارزش‌های عموم مردم که توسط نمایندگان مردم تبیین می‌شوند برای ساختن سلسله مراتب اهداف بنیادی مناسب است. اما زمانی که بحث شبکه اهداف مقطعی- نهائی مطرح می‌شود، افراد متخصص و کارشناس در زمینه ابعاد فنی موقعیت تصمیم غالبا در مقایسه با عموم مردم یا نمایندگان آن‌ها، صلاحیت بیشتری برای اظهار نظر دارند.

به طور کلی وجود دو ابزار کیفی یاد شده، یعنی سلسله مراتب اهداف بنیادی و شبکه اهداف مقطعی- نهائي، پیش شرط آغاز تفکر ارزشی و تلاش در جهت ابداع گزینه‌ها، شناسائی فرصت‌های تصمیم، ارزیابی گزینه‌ها و نهایتا انتخاب یک گزینه است.

 

مرجع:

 

کینی، رالف ال.، تفکر ارزشی: راهی به سوی تصمیم‌گیری خلاق، ترجمه وحید وحیدی مطلق، تهران: موسسه فرهنگی انتشاراتی کرانه علم، ۱۳۸۱

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

تفکر ارزشی

مبانی، مفاهیم، و منافع

آلیس پرسید:خواهش می کنم بگو از کدام راه باید بروم.
گربه گفت : بستگی به این دارد که کجا می خواهی بروی.
آلیس گفت : خیلی برایم مهم نیست!
گربه گفت : اگر اینطوری است پس خیلی هم فرقی نمی کند که از کدام راه بروی!

برگرفته از کتاب "آلیس در سرزمین عجایب" نوشته لوئیس کارول

 

مقدمه

تفکر ارزشی Value-Focused Thinking یک پارادایم تصمیم گیری و تصمیم سازی است که هدف عمده آن افزایش خلاقیت و  کمک به شناسائی فرصت‌های تصمیم به جای مساله‌های تصمیم است. تفکر ارزشی همچنین با تفکر استراتژیک رابطه تنگاتنگی داشته و به تقویت آن کمک می کند. این پارادایم در تقابل با پارادایم رایج تفکر گزینه‌ای قرار می گیرد و رویکرد آن به تصمیم‌گیری بیشتر پیش‌ دستانه است تا منفعلانه. در تفکر ارزشی بر این نکته تاکید می شود که در هر موقعیت تصمیمی، ارزش‌ها اهمیت بنیادی دارند و موضوعیت گزینه‌ها فقط به این خاطر است که ابزاری برای تحقق ارزش‌ها هستند. بنابراین هنگام تفکر درباره مساله‌ها یا فرصت‌های تصمیم باید بر ارزش‌ها تمرکز کرد و نه گزینه‌هائی که احتمالا آن ارزش‌ها را محقق می‌سازند.

 

تاریخچه

رالف ال. کيني  Ralph L. Keeney دانش‌آموخته موسسه فنآوری ماساچوست MIT و داراي مدرک دکترا در رشته تحقيق درعمليات، مبدع و نظریه پرداز تفکر ارزشی است. دکتر کيني از پژوهشگران برجسته‌اي است که مطالعات گسترده‌اي در زمينه تحليل تصميم،‌ تحليل ريسک و تصميم‌گيري چندهدفي انجام داده است. وی نخستین بار در اواخر دهه ۱۹۸۰ با چاپ  مقاله‌ای اولین گام‌ها را برای نظریه‌پردازی درباره تفکر ارزشی برداشت و نهایتا در اوائل دهه ۱۹۹۰ با انتشار کتاب "تفکر ارزشی: راهی به سوی تصمیم گیری خلاق" به طور کامل و مفصل این رویکرد را تئوریزه کرد. کتاب مذکور از مهم ترين آثار رالف کینی است که در سال ۱۹۹۴ جايزه کتاب سال آمريکا در زمينه تحليل تصميم  و ترجمه فارسی آن در سال ۱۳۸۲ جایزه کتاب سال دانشجوئی ایران با رتبه اول در گروه علوم انسانی را به خود اختصاص داد. امروزه سازمان‌های متعددی اعم از دولتی و خصوصی در تصمیم گیری‌ها و تصمیم سازی‌های خود از تفکر ارزشی استفاده می کنند.


تفکر گزینه‌ای چیست؟

تصمیم گیران هنگام مواجهه با مشکلات و مسائل قبل از هر اقدامی بر گزینه‌های موجود و در دسترس تمرکز کرده و مجموعه مناسبی از گزینه‌ها را به دست می آورند. سپس از طریق تعریف بعضی معیارها و اهداف، گزینه‌ها را با یکدیگر مقایسه کرده و بهترین گزینه را انتخاب می کنند. ویژگی اصلی چنین پارادایمی برخورد منفعلانه و غیر پیش دستانه، عدم کنترل بر موقعیت تصمیم، و از همه مهم‌تر سرکوب خلاقیت و نوآوری است.

 

تفکر ارزشی چیست؟

رالف کینی در تعریف ارزش می نویسد:

 

ارزش یعنی آنچه برای تصمیم گیرنده مهم است.

 

ارزش‌ها در واقع همان اصول ارزیابی هستند که از آنها برای ارزیابی پیامدهای بالفعل و بالقوه اقدام و عدم اقدام، گزینه‌های پیشنهادی و تصمیم‌ها استفاده می شود. ارزش‌ها از جنس معیارها، سنجه‌ها و اهداف هستند و شامل اصول اخلاقی، رهنمودها، اولویت‌ها، مطلوب‌ها و غیره می شوند.

 

از آنجا که در هر تصمیم‌گیری ارزش‌ها اهمیت بنیادی دارند و گزینه‌ها فقط ابزاری برای تحقق ارزش ها هستند، هنگام تفکر باید نخست بر ارزش‌ها تمرکز کرد و نه بر گزینه‌هائی که احتمالا این ارزش‌ها را محقق می سازند.

 

کینی  معتقد است که تفکر ارزشی اساسا از دو فعالیت تشکیل می شود:

 

نخست درباره چیستی خواسته‌ها  تصمیم گیری می‌شود و سپس چگونگی تحقق آنها مشخص می‌شود.

 

 

 

تفکر ارزشی در یک نگاه

شکل زیر منافع تفکر ارزشی را به طور خلاصه نشان می دهد. 

 

 

 

آشکار سازی اهداف پنهان

شناخت ارزش‌های پیشران در موقعیت‌های تصمیم تا حدی مشکل است. برخی مواقع می‌توان ارزش‌های مربوط به تصمیم را حس کرد ولی شاید بیان آنها مشکل باشد. حتی در موقعیت‌‌های پ‍یچیده فرد یا گروه اصلا نمی داند که چه می خواهد.  بنابراین برای افزایش هر چه بیشتر احتمال تحقق خواسته‌‌ها، دانستن و آگاهی کامل از خواسته‌‌ها مهم و شاید اساسی باشد.

 

تفکر درباره ارزش‌ها طبیعتا فهرستی ابتدائی از ارزش‌های خودآگاه فراهم می‌کند و ارزش‌های ناخودآگاه و ضمنی را نیز به خودآگاه و صریح تبدیل می‌کند. پس از تبیین همه ارزش‌ها، اعم از خودآگاه و ناخودآگاه، اهداف پنهان آشکار می‌شوند، اهدافی که پیش از این برای تصمیم گیرنده ناشناخته بودند.

 

جمع‌آوری اطلاعات

ارزش‌های مربوط به یک موقعیت تصمیم نشان می‌دهند که چه اطلاعاتی مهم هستند. پس از تعیین ارزش‌ها باید فقط آن دسته از اطلاعات مربوط به گزینه‌ها را جمع‌آوری کرد که بتوانند برای قضاوت بین گزینه‌ها برحسب تحقق ارزش‌ها مفید باشند. اگر اهداف به دقت تبیین و کمّي شوند آنگاه محاسبه و تعیین کارائی بالقوه جمع‌آوری اطلاعات بسیار سر راست می‌شود. سازمان‌های بسیار زیادی را می‌توان نام برد که مبالغ هنگفت و زمانی بسیار طولانی صرف جمع‌آوری اطلاعاتی کرده‌اند که هیچ کاربردی نداشته‌است. این در حالی است که اطلاعات تنها در صورتی ارزش دارند که با ابداع گزینه‌های بهتر یا انتخاب‌ عقلانی‌تر، تصمیم‌گیرنده را به سمت پیامدهای بهتر هدایت کنند.

 

بهبود ارتباطات

مزیت دیگر تفکر ارزشی، ایجاد زبانی مشترک برای تحقق اهداف در هر زمینه تصمیم ویژه است. در حالی که در تفکر گزینه‌ای افراد با زمینه‌های تخصصی متفاوت از اصطلاحات فنی مختلف استفاده می‌کنند که تنها برای خودشان قابل فهم است، در تفکر ارزشی با ایجاد یک زبان مشترک ارتباطات و تفاهم بین کارشناسان با تخصص‌های مختلف تسهیل می شود.

 

قضاوت‌های ارزشی آنچه را که در مساله تصمیم مهم است، مشخص می‌کنند. این قضاوت‌ها

هستند که هنگام گفتگو درباره مزایا و معایب گزینه‌ها باید مورد بحث قرار گیرند. در اکثر مسائل عام‌المنفعه بسیاری از مردم نظرات بسیار خوبی درباره ابعاد ارزشی مساله دارند، ولی چون بحث درباره جزئیات مربوط به پیامدهای گزینه‌های مختلف مستلزم آشنائی با مفاهیم پیچیده و فنی رشته‌های تخصصی است، نمی‌توانند در تصمیم‌گیری مشارکت داشته باشند. به عبارت‌ دیگر اگر از ارزش‌ها سخنی به میان نیاید، بسیاری از مردم را نمی‌توان در تصمیم‌گیری مشارکت داد و دیگران نیز سهم اندکی خواهند یافت.

 

تسهیل مشارکت در تصمیم‌های چندذینفعی

در بسیاری از تصمیم‌ها، از جمله آنهائی که در رده چانه‌زنی یا مذاکره قرار می‌گیرند، چند نفر ذی‌نفع به شمار می‌آیند که تصمیم نهائی از تعامل و تبادل نظر بین آنها شکل می‌گیرد. تفکر ارزشی می تواند بهره‌وری چنین تعامل‌هائی را افزایش دهد.

 

فرض کنید که شخصی سر میزه مذاکره نشسته است و هنگام تحلیل گزینه‌ها صراحتا از ارزش‌ها نام می‌برد. اگر ارزش‌های او مستدل و مطلوب باشد، هنگام انتخاب گزینه‌ای مشخص در موقعیت برتری قرار می‌گیرد، زیرا مخالفان او دو راه بیشتر نخواهند داشت: یا ارزش‌هائی ارائه دهند که با ارزش‌های مستدل او در تضاد باشند یا کفایت اطلاعات واقعی و مستدل به کاررفته در تحلیل ارزشی را مورد تردید قرار دهند. در هر صورت موقعیت مخالفان تضعیف شده و برگ برنده در دست او باقی می‌ماند.

 

اگر در چنین مذاکراتی ارزش‌ها به طور شفاف بیان نشوند، برای رفع اختلاف‌ها باید درباره گزینه‌ها بحث کرد، که کاری به مراتب دشوارتر است. اما اگر از همان ابتدا ارزش‌ها مشخص شوند، یافتن سرچشمه اختلاف‌ها ساده‌تر خواهد شد و می‌توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد: آنهائی که صرفا به پیامدهای محتمل مربوط‌اند وآنهائی که در مطلوبیت نسبی پیامدها ریشه دارند. بدین ترتیب شناخت و حل اختلاف آسان‌تر می‌شود، زیرا یک گروه فقط زمانی که بستر اختلاف‌هایش معلوم باشد، می‌تواند آنها را به طور سازنده رفع کند.

 

تصمیم‌های دارای پیوند متقابل

معمولا هر تصمیم گیرنده‌ای با مسائل تصمیم متنوعی روبرو می‌شود. در بهترین حالت همه تصمیم‌ها باید به گونه‌ای اتخاذ شوند که با یکدیگر سازگار باشند، یا به عبارت دیگر گزینه‌های انتخاب شده در موقعیت‌های متفاوت نباید اهداف متناقضی را دنبال کنند. اگرچه باید بین اهداف ویژه هر موقعیت تصمیم و اهداف استراتژیک تمایز قائل شد، اما در تصمیم‌های مرتبط با هم باید به گونه‌ای عمل کرد که همیشه اهداف استراتژیک تحقق یابند. بنابراین تعریف دقیق و روشن اهداف استراتژیک در چنین مواقعی جزء ضروریات خواهد بود.

 

ارزیابی گزینه‌ها

یکی از مراحل اصلی تصمیم‌گیری ارزشی، کمّی‌سازی قضاوت‌های ارزشی و ساختن مدل ارزشی یا تابع هدف است. پس از تهیه مدل ارزشی، مدل پیامدهای ممکن گزینه‌های متفاوت ایجاد مي‌شود و در گام بعد بین مدل ارزشی و مدل پیامدها ارتباط برقرار شده و مطلوبیت نسبی گزینه‌ها تعیین و میزان حساسیت آن‌ها به قضاوت‌های ارزشی و اطلاعات جمع‌آوری شده تحلیل می‌شود.

 

در روش‌شناسی‌های متعارف تصمیم‌گیری نیز همیشه گزینه‌ها ارزیابی می شوند، اما بر مبنائی کاملا متفاوت. در واقع اگر اهداف ناقص و غیر شفاف باشند، اطلاعات به‌کاررفته در ارزیابی گزینه‌ها نیز احتمالا آنچنان مثمر ثمر نخواهد بود. همچنین اگر ارزش‌ها صراحتا تعریف نشوند، ممکن است قضاوت‌های ارزشی تلویحی، مناسب تصمیم مدنظر نباشند. از همه مهم‌تر اگر مدل ارزشی بر پایه استدلال و منطق استوار نباشد، بینش‌های برآمده از ارزیابی توسط مدل ارزشی نیز عقلانی نخواهند بود.

 

ابداع گزینه‌ها

ابداع گزینه‌ها بسیار مهم‌تر از ارزیابی گزینه‌های در دسترس است، اما اکثر روش‌شناسی‌های تصمیم، نیاز اساسی به خلاقیت در طراحی گزینه‌های نو را نادیده می‌گیرند. بسیاری از آنها به جای تشویق به خلاقیت، جلوی بروز آن‌ را می‌گیرند. در عوض، تفکر ارزشی به گونه‌ای است که فرد یا گروه را به سمت ابداع گزینه‌های مطلوب سوق می‌دهد.

 

در مسائل تصمیم، معمولا گزینه‌ای به نام حفظ وضع موجود یا انتخاب بدیهی وجود دارد که اگر گزینه‌ بهتری یافت نشود، احتمالا همین گزینه انتخاب می‌شود. غالبا در یک تحلیل کلی از این گزینه مانند پای‌بندی برای سایر گزینه‌ها استفاده می‌شود و تصمیم‌گیرنده می‌کوشد تا گزینه‌هائی را بیابد که به تدریج بهتر می‌شوند. وقتی فرآیند تفکر درباره چیستی گزینه‌های ممکن محدود می‌شود، در ابداع گزینه‌ها نمی‌توان خلاقانه عمل کرد و احتمالا گزینه‌هائی پذیرفته می‌شوند که در مقایسه با گزینه‌های جدیدی که می‌توانستند ابداع شوند، بسیار نامطلوب خواهند بود. در حالیکه اسلوب تفکر ارزشی بر این اصل استوار است که مدل ارزشی جستجو برای گزینه‌های خلاقانه را هدایت می‌کند.

 

شناسائي فرصت‌های تصمیم

هنگامی که هیچ مساله تصمیمی آشکار نمی‌شود چه باید کرد؟ آیا باید دست روی دست گذاشت و منتظر حوادث نشست؟ شاید این ‌گونه باشد، اما تنها به شرطی که انتظارکشیدن به دلیل اینکه بهترین کار است، به طور شفاف و آگاهانه انتخاب شده باشد. اغلب به جای انتظار بهتر است فرصت‌های تصمیم شناسائی شوند، فرصت‌هائی که با تدوین یک موقعیت تصمیم فرد یا گروه را در تحقق ارزش‌های کلی‌اش یاری می کنند. نوعا انگیزه ابتدائی برای یافتن یک فرصت تصمیم، نارضایتی از وضع موجود یا امکان انجام کاری بهتر است. اما چه بهتر آن که فرد یا گروه هر از گاهی درباره چگونگی رویداد حوادث پیرامون خود بیاندیشد و امکان بهبود اوضاع را بررسی کند. اگر رفتار بر حسب ارزش‌ها به شکلی نظام‌مند و هر چند وقت یکبار ارزیابی شود، احتمالا فرصت‌های تصمیم بسیار مفیدی برای فرمول‌بندی و پی‌گیری آشکار خواهند شد.

 

هدایت تفکر استراتژیک

برای هدایت همه تصمیم‌ها باید ارزش‌های استراتژیک تعیین شوند. ارزش‌های استراتژیک به تصمیم‌گیرنده نشان می‌دهند که فرصت‌های تصمیم بالقوه اثربخش را کی و کجا بیابد.

 

اهداف استراتژیک هر روز دستخوش تغییر نمی‌شوند. در واقع اگر آن‌ها  به درستی بیان شوند، باید در طول سال‌های متمادی پابرجا باقی بمانند. اگر هدفی به آسانی تغییر کند، نمی‌توان صفت استراتژیک را برای آن به کار برد. شاید کسی بخواهد یک ماه کامل ورزش و مطالعه و ماه بعد را به شدت کار کند. ورزش، مطالعه، و کار همگی مهم‌اند، ولی اکثر مردم آن‌ها را هدف استراتژیک زندگی خود نمی‌دانند. مثلا زندگی با کیفیت بالا یک هدف استراتژیک است. اما سهم ورزش، مطالعه، و سخت‌کوشی در کیفیت زندگی تغییر می‌کند، چون این فعالیت‌ها فقط ابزاری برای تحقق اهداف هستند. اگر تصمیم‌گیرنده‌ای اهداف استراتژیک زندگی را کاملا شفاف تعریف کند، مطمئنا در همه تصمیم‌هائی که در طی زندگی با آن‌ها روبرو خواهد شد، از ثبات فکری و عزم راسخ بهره مند خواهد شد و هنگام رویاروئي با موقعیت‌هائی که حتی نمی‌داند کار را از کجا شروع کند، رجوع به اهداف استراتژیک به مراتب عقلانی‌‌تر و ثمربخش‌تر خواهد بود.

 

 

مقایسه تفکرارزشی و تفکر گزینه‌ای

تفکر گزینه‌ای و تفکر ارزشی صرفا دو رویکرد متفاوت برای حل مسائل تصمیم نیستند. تنها هدف تفکر گزینه‌ای حل مساله است. در حالی که تفکر ارزشی دامنه کاربرد بسیار گسترده‌تری دارد و حل مسائل تصمیم تنها یکی از اهداف آن به شمار می‌آید. در واقع تفکر ارزشی خود را درگیر شناسائی فرصت‌های تصمیم هم می‌کند، فرآیندی که گاهی اوقات آن را مساله‌یابی می‌نامند.

 

معمولا وجود یک نیاز یا ضرورت است که تصمیم‌گیرنده را به سوی حل مساله سوق می‌دهد. یک موقعیت تصمیم به وسیله دیگران یا شرایطی که خارج از کنترل تصمیم‌گیرنده است پدید می‌آید، به طوری که ناچار به انجام کاری می‌شود. روش معمول برای پرداختن به چنین مسائل تصمیمی کاربرد تفکر گزینه‌ای است، شیوه‌ای که همیشه برخورد منفعلانه دارد. به جای این شیوه اگر تصمیم‌گیرنده فرصت‌های تصمیم را شناسائی کرده و بر ارزش‌های خود تاکید کند، به نتایج بهتری دست خواهد یافت. در این صورت تصمیم‌گیرنده می‌تواند ابتکار عمل را در دست گرفته و پیش‌دستانه عمل کند. در واقع اساسی‌ترین نقش تفکر ارزشی ابداع فرصت‌های تصمیم است.

 

از آنجائی که تفکر گزینه‌ای و تفکر ارزشی هر دو روش‌هائی برای پراختن به موقعیت تصمیم هستند، طبیعی است که پاره‌ای فعالیت‌های مشترک داشته باشند. جدول زیر را ببینید.

 

 

 

اختلاف بین این دو روش در چگونگی هدایت چنین فعالیت‌هائی، ترتیب انجام آنها و بالاخره میزان مطلوبیت پیامدهاست. علاوه براین، تفکر ارزشی شامل فعالیت‌هائی می‌شود که در تفکر گزینه‌ای مشابهی ندارند.

 

همانطور که در جدول بالا ملاحظه می‌شود تفکر گزینه‌ای با پنج فعالیت عمده همراه است. نخستین فعالیت آگاهی از ظهور مساله تصمیم است. مسائل تصمیم معمولا در اثر اقداماتی که خارج از کنترل تصمیم‌گیرنده است، بروز می‌کنند. گاهی اوقات نیز‌ پیشنهادی برای تغییر روال جاری امور مطرح می‌شود، مثل یک پیشنهاد شغلی جدید. در مواقع دیگر پاسخ به یک نیاز یا ضرورت، مساله تصمیم را تعریف می‌کند، مثلا شرکتی در یکی از بخش‌های خود ضرر می‌دهد یا رقبایش سهم بازار را از آن می‌گیرند یا برنامه‌ها و لوایح دولت بی‌تاثیر ارزیابی می‌شوند. در هر یک از این موارد همه معتقدند که باید چاره‌ای اندیشید.

 

فعالیت بعدی شناسائی گزینه‌هاست. علاوه بر گزینه‌های مبتنی بر حفظ وضع موجود شاید گزینه‌های دیگری هم پیشنهاد شوند. در برخی از زمینه‌های تصمیم محدود، شناسائی همه گزینه‌ها کار آسانی است. مثلا اگر مساله تصمیم به صورت تعطیل کردن یا نکردن یک کارخانه تعریف شود، همین تعریف به تنهائی همه گزینه‌ها را تعیین می‌کند. چون عبارت توصیفی  "انتخاب بهترین از میان گزینه‌های موجود" در مورد اکثر مسائل تصمیم به کار می‌رود، مجموعه گزینه‌های موجود عملا از پیش تعیین شده خواهد بود.

 

تصمیم‌گیرانی که تفکر گزینه‌ای را به کار می‌برند، گاهی اوقات گزینه‌های اضافی را هم جست و جو می‌کنند. اما گزینه‌های موجود فرآیند تفکر را مقید کرده و بدین ترتیب خلاقیت و نوآوری را سرکوب می‌کنند. از این رو گزینه‌های نو اغلب از همان ویژگی‌های گزینه‌های اولیه برخوردارند. مثلا اگر برای تامین قطعه‌ای ضروری در ساخت یک محصول خاص، دو گزینه ساخت یا خرید آن از تامین‌کننده الف مطرح باشد، شاید گزینه نو در قالب خرید قطعه از شرکت ب ظهور کند. در واقع   کاربرد یک قطعه جایگزین یا طراحی مجدد محصول به گونه‌ای که استفاده از قطعه مورد نظر ضروری نباشد، گزینه‌هائی هستند که به سادگی به ذهن خطور نمی‌کنند.

 

فعالیت سوم تشخیص ارزش‌ها برای ارزیابی گزینه‌هاست. در تفکر گزینه‌ای این کار به درجات مختلفی از رسمیت انجام می‌گیرد. مثلا تصمیم‌گیرنده‌ای در یک سطح خاص، بدون تفکر عمیق، هدفی مانند بیشینه سازی فروش را انتخاب‌ می‌کند. اگر هم تحلیلی صورت گیرد، نخست معیارهای مربوط به ایجاد تمایز بین گزینه‌ها انتخاب می‌شوند. این معیارها نوعا بر پایه تفکر درباره گزینه‌های موجود و نه اهداف بنیادی استوار هستند.

 

فعالیت نهائی، ارزیابی گزینه‌ها بر حسب معیارهای تعیین شده و انتخاب یک گزینه خاص بر پایه تفسیر پیامدهای تحلیل یا ارزیابی شهودی گزینه‌هاست.

 

همانطور که در جدول بالا نشان داده شده است، فعالیت‌های مطرح در تفکر ارزشی تا حدودی برای دو نوع موقعیت تصمیم یعنی مسائل تصمیم و فرصت‌های تصمیم با یکدیگر تفاوت دارند. علاوه براین، شاید فرصت‌های تصمیم قبل یا بعد از تبیین اهداف استراتژیک شناسائی شوند.

 

در مسائل تصمیم، پنج فعالیت تفکر ارزشی درست مانند تفکر گزینه‌ای هستند، با این تفاوت که چگونگی هدایت و پیشبرد و همچنین ترتیب آنها کاملا متمایز است.

 

در تفکر ارزشی، ارزش‌ها بر گزینه‌ها مقدم هستند. بنابراین پس از شناسائی مساله تصمیم مهم‌ترین فعالیت تشخیص کامل ارزش‌هاست. در اکثر تصمیم‌ها باید ارزش‌ها را به صورت کیفی و گسترده بررسی و در صورت امکان آن‌ها را کمّی کرد. ارزش‌هائی که به صورت کیفی بیان شده‌اند به همراه ارقام کمّی مربوط به آن‌ها مستقیما در فعالیت سوم یعنی ابداع گزینه‌ها به کار می روند. هدف از این کار گسترش دامنه گزینه‌ها از طریق حذف هر گونه قید و بندی است که گزینه‌های پیشین ایجاد کرده‌اند. در نهایت، ارزیابی و انتخاب یک گزینه می‌تواند به طور شفاف بر پایه تحلیل مبتنی بر روش‌شناسی ارزیابی معتبر و جاافتاده‌ای استوار شود. این فعالیت بسیار شبیه فعالیت‌هائي که باید هنگام تحلیل گزینه‌ها در روش تفکر گزینه‌ای صورت پذیرد.

 

فرصت‌های تصمیم بر خلاف مسائل تصمیم، به جای این‌ که از جانب افراد یا حوادث بیرونی تحمیل شوند، توسط تصمیم‌گیرنده شناسائی و تعریف می‌شوند. فرصت‌های تصمیمی که قبل از تشخیص اهداف استراتژیک روی می‌دهند، از دو راه مختلف بروز می‌کنند. نخست اینکه تصمیم‌گیرنده هنگام  پرداختن به مساله تصمیم در می‌یابد که بهتر است زمینه تصمیم یعنی مجموعه گزینه‌ها را گسترش دهد. در این حالت ارزش‌های شفاف منظور شده در مساله، تصمیم‌گیرنده را به تفکر بیشتر برای شناسائی فرصت‌های تصمیم تشویق می‌کند. راه دوم این است که تصمیم‌گیرنده بر اساس تمایلی که به انجام اقدامات بهتر دارد، فرصت تصمیم را کشف می‌کند. وی در می‌یابد که منبعی بدون استفاده مانده یا کمتر از آنچه باید بهره برداری می‌شود. مثلا درک این نکته که محصولی دورریختنی می‌تواند مفید باشد، خود نشانگر یک فرصت تصمیم است.

 

پس از شناسائی فرصت تصمیم، فعالیت بعدی تشخیص ارزش‌های مربوط به تصمیم است. مفاهیم وراهکارهای تشخیص ارزش‌ها در این حالت همان‌هائی هستند که برای پرداختن به ارزش‌ها در مسائل تصمیم به کار می‌روند. سپس باید دغدغه تصمیم‌گیرنده به ابداع گزینه‌هایی برای تحقق ارزش‌های تعیین شده معطوف شود. ممکن است بین تشخیص و ساختاردهی ارزش‌ها از یک سو و ابداع گزینه‌ها از سوی دیگر تاثیر متقابل و چشمگیری وجود داشته باشد.

 

در مراحلی از این فرآیند، تصمیم‌گیرنده جست و جو برای یافتن گزینه‌ها را دست کم به صورت موقت رها می‌کند. بدین ترتیب فرصت تصمیم دقیقا شبیه مساله تصمیم می‌شود. پس از تثبیت اهداف و گزینه‌ها، فرآیندهای ارزیابی و انتخاب آغاز می‌شود. احتمالا این ارزیابی به بینش‌هائی منجر می‌شود که فرد را به سمت ابداع گزینه‌های بیشتر برای تصمیم بهتر سوق می‌دهد. البته اگر به منظور شناخت فرصت‌های تصمیم متفاوت و احتمالا بهتر، زمینه تصمیم دوباره تغییر کند، شاید  گام‌های فوق چند بار دیگر هم تکرار شوند.

 

تصمیم‌گیرنده پیش از تشخیص اهداف استراتژیک می‌تواند در موقعیت تصمیم خاصی از تفکر گزینه‌ای و در موقعیتی دیگر از تفکر ارزشی استفاده کند. شاید این کار تا اندازه‌ای غیر عقلانی به نظر برسد، ولی باید اذعان کرد که فرد می‌تواند به اقتضاي مساله تصمیم رویکردش را عوض کند.  اما پس از این که تصمیم‌گیرنده برای شناسائی و ساختاردهی اهداف استراتژیک عمیقا بیاندیشد و برای فهم اهمیت راهبردی این اهداف در تصمیم‌گیری وقت کافی بگذارد، طبیعی است که در همه موقعیت‌های تصمیم ارزشی بیاندیشد. به بیان دیگر، ترجیح دهد که از این پس جهان را با عینک‌های ارزشی ببیند.

 

در این حالت، شناسائی و ساختاردهی اهداف استراتژیک فعالیتی مکمل تفکر ارزشی است. این اهداف استراتژیک در نقش هدایت‌گر سایر فعالیت‌های دخیل در تصمیم‌گیری ظاهر می‌شوند. شاید برجسته‌ترین نفع شناسائی اهداف استراتژیک این باشد که تصمیم‌گیرنده به جای این که صرفا فرصت‌های تصمیم را بشناسد، آنها را به صورت ثمربخش‌تر ابداع کند.

 

 

اصول اخلاقی و بی‌طرفی ارزشی

 

ارزش‌ها و اصول اخلاقی در نظر اکثریت مردم مفاهیم مرتبطی هستند. تردیدی نیست که اصول اخلاقی در کنترل و راهبری رفتار و اعمال انسان‌ها نقش مهم و ارزشمندی دارند. بنابراین در تصمیم‌هائی که بر مبنای تفکر ارزشی گرفته می‌شود نیز نقش هدایتگر را بر عهده دارند.

 

اصول اخلاقی معرف ارزش‌های مطلق و غیر قابل تغییرند. ارزیابی گزینه‌ها بر اساس اصول اخلاقی، آن‌ها را به دو گروه سازگار و ناسازگار با این اصول تقسیم می‌کند. مثلا مدیر یک شرکت ممکن است به "فریب ندادن مشتری" و فردی دیگر به این که "نباید به هیچ وجه بین افراد تبعیض قائل شد" معتقد باشد. شاید اثبات پیروی یا عدم پیروی از اصل اخلاقی دشوار باشد، اما فرض بر این است که پیروی مطلق است و مثلا نمی‌توان میزان سازگاری با یک اصل اخلاقی را ۶۵ درصد دانست.

 

اصول اخلاقی تصمیم‌گیرنده دو تاثیر عمده بر تفکر ارزشی دارند، از یک سو بعضی گزینه‌های ممکن را حذف و از سوی دیگر مسیر مشخص سازی اهداف را هدایت می‌کنند. بنابراین اصول اخلاقی چارچوب تصمیم را تحت الشعاع خود قرار می‌دهند. به این صورت که هم زمینه تصمیم و هم اهداف بنیادی متناسب با زمینه تصمیم را دگرگون می‌سازند.

 

در پرتو اصول اخلاقی بعضی گزینه‌های موجود در چارچوب تصمیم تلویحا حذف می‌شوند. در واقع گزینه‌هائی که اصول اخلاقی را نقض می‌کنند، انتخاب نمی‌شوند، ارزیابی نمی‌شوند یا اساسا به عنوان گزینه‌های مطلوب و قابل رقابت در نظر گرفته نمی‌شوند. مثلا مدیری که فریفتن مشتری را نا‍پسند می‌شمارد، تثبیت قیمت از طریق همکاری با رقبا را به منظور افزایش هر چه بیشتر سود شرکت را گزینه‌ای مشروع نمی‌داند. در واقع چنین گزینه‌ای اصلا به ذهنش خطور نمی‌کند یا اگر به ذهنش رسید بی هیچ تاملی رد می شود.

 

اثر دیگر اصول اخلاقی هدایت مسیر شناسائی اهداف است. این نقش به ویژه درباره اهداف بنیادی نمود پیدا می‌کند، چرا که آن‌ها گسترده‌ترین مجموعه اهداف در یک زمینه تصمیم خاص هستند. مثلا تولید بهترین محصول با کمترین هزینه در پرتو اصل اخلاقی فریب ندادن مشتری یکی از اهداف بنیادی محسوب می‌شود.

 

تفکر ارزشی نسبت به اصول اخلاقی بی طرف است. در حالی که هر گونه کاربرد این رویکرد نمی‌تواند نسبت به ارزش‌ها کاملا بی طرف باشد، بلکه متاثر از آن‌هاست. بی طرفی ارزشی یعنی این‌ که تفکر ارزشی می‌تواند با هر مجموعه از اصول اخلاقی سازگار شود. مثلا اگر تصمیم‌گیرنده بخواهد از اصل اخلاقی فایده‌باوری یعنی فایده بیشتر برای افراد بیشتر تبعیت کند، می‌تواند این اصل را در تفکر ارزشی لحاظ کند. از سوی دیگر شاید دغدغه یک تصمیم‌گیرنده، برخورد یکسان و غیر تبعیض آمیز با افراد دیگر یا گرو‌ه‌های متفات باشد. آنها نیز برای کاربرد تفکر ارزشی به گونه‌ای که با این اصل سازگار باشد، راهی هموار پیش رو دارند. مشابها می‌توان اهداف استراتژیک را نیز با اصول اخلاقی تطبیق داد.

 

 

مرجع:

 

کینی، رالف ال.، تفکر ارزشی: راهی به سوی تصمیم‌گیری خلاق، ترجمه وحید وحیدی مطلق، تهران: موسسه فرهنگی انتشاراتی کرانه علم، ۱۳۸۱

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

مديريت بر دانش مساوي است با مديريت بر خود!


  [ پيتر دراکر] 


در چند سال آينده وقتي كه تاريخ زمان ما نگاشته شود، اينگونه به نظر مي رسد كه مهمترين رويدادهايي كه مورخان خواهند ديد فناوري، اينترنت يا تجارت الكترونيك نخواهد بود. بلكه آنها يك تغيير و تحول بي سابقه در شرايط زندگي بشري را مورد توجه قرار خواهند داد. براي اولين بار رشد محسوس و فزاينده تعداد انسانها مورد توجه قرار مي گيرد. در نخستين گام آنها مي بايست خود را مديريت كنند كه جامعه آمادگي لازم براي انجام اين امر را ندارد.

در طول تاريخ هيچ كس عملاً حق انتخاب نداشته است. تا حدود سال 1900 حتي در كشورهاي توسعه يافته اكثر غالب افراد جامعه حرفه پدر خود را اگر خوش شانس بودند دنبال مي كردند. اگر پدر شما يك كشاورز روستايي بود شما نيز يك كشاورز روستايي بوديد و اگر او يك صنعتگــــر بود شما نيز يك صنعتگر مي شديد و اين حركت فقط به صورت نزولي بود و هيچ حركت صعودي وجود نداشت.

امروزه بسياري از مردم حق انتخاب دارند. علاوه براين، آنها مي توانند بيش از يك شغل داشته باشند، به اين دليل كه محدوده زندگي كاري افراد نزديك به 60 سال است. سه برابر چيزي كه در سال 1900 وجود داشت. افرادي كه در برنامه مديريت اجرايي بنده بودند (آنهايي كه حدود 45 سال سن داشته و بسيار موفق بودند) گفته اند: هنگامي كه مشغول كار هستند منتظر به پايان رساندن شغل خود نيستند.

دانش، حق انتخاب مي دهد، همچنين دانش شرح مي دهد كه خانمها نيز مي توانند مشاغلي مانند آقايان داشته باشند. از نظر تاريخي زن و مرد به نسبت مساوي در نيروي كار سهيم بوده و مشاركت داشته اند، فكر يك زن خانه دار بيكار در قرن 19 يك خيال پوچ و بي اساس است. مردها و زنها به سادگي كارهاي مختلفي انجام مي دهند هيچ تمدني نيست كه در آن هر دو جنس زن و مرد كارهاي مشابه انجام دهند. اما كـــار دانش جنسيت نمي شناسد و زنها و مردها كارهاي مشابه انجام مي دهند و البته اين موضوع تغيير و تحول بزرگي در شرايط زندگي بشري پديد آورد.

براي كسب موفقيت در اين دنياي جديد، ما بايد در ابتدا ياد بگيريم كه چه كسي هستيم تعداد كمي حتي از افراد موفق مي توانند پاسخگوي اين سوالها باشند.

آيا مي دانيد در چه چيزهايي موفق و خوب هستيد؟ آيا مي دانيد براي رسيدن به حداكثر استفاده از نقاط قوت خود به يادگرفتن چه چيزهايي نيازمنديد؟ افراد كمي هستند كه تاكنون اين سوالها را از خود پرسيده اند. برعكس، آنها خيلي هم از ناداني و جهل خود مغرورند. افرادي وجـــود دارند كه از اينكه نمي توانند يك ترازنامه را بخوانند به خود افتخار مي كنند. امروزه اگر شما مي خواهيد موثر باشيد بايد بتوانيد آن را بخوانيد و درك كنيد. از طرف ديگر، حسابداراني هستند كه از اينكه نمي توانند با ديگران همراه باشند و ارتباط برقرار كنند افتخار مي كنند و احساس غرور دارند. البته اينها چيزهايي نيستند كه قابل افتخار يا غرور باشند چون هر كسي مي تواند ياد بگيرد كه با ديگران با ملايمت و نرمي كار كند. به طور كلي، يادگرفتن شيوه هاي رفتاري كار سختي نيست و منشها و شيوه هاي رفتاري است كه به انسان اجازه مي دهد تا به پيش رود.

خودشناسي
در سراسر تاريخ بشري تنها موفقترين افراد بوده اند كه مي دانستند چه موقع «نه» بگويند. آنها هميشه مي دانستند كه در جستجوي چه باشند، آنها هميشه مي دانستند كه كجا خود را جاي بدهند و حالا همه ما بايد از آنها ياد بگيريم، خيلي سخت نيست. تنها كليد آن كار (كاري كه لئوناردو داوينچي و موزارت انجام داده اند) ثبت نتايج حاصل از تصميمات آنهاست.
هرگاه شما كار مهمي را انجام مي دهيد آن چيزي را كه انتظار داريد اتفاق بيفتد را بنويسيد. مهمترين تصميمات در سازمانها تصميمات افراد است. اخيراً تنها در بخش نظامي اين سوالها پرسيده مي شود كه اگر ما يك فرمانده را براي رهبري يك پايگاه انتخاب كنيم از او انتظار انجام چه كاري را داريم؟ سه سال بعد آنها به گذشته و به آن چيزي كه نوشته بودند توجه كردند و اكنون به اين نكته دست يافته اند كه حدود 40 درصد تصميمات آنها نتيجه داده است.
ساختن نقاط قوت
درك نقاط قوت ما به وسيله دنبال كردن نتايج كارهايي ساده است كه ما انجام مي دهيم. هنوز بسياري از ما نقاط قوت خود را دست كم مي گيريم و از آنها فقط به عنوان هديه استفاده مي كنيم. ما اموري را كه در آنها خوب هستيم و توانايي داريم به نظرمان ساده مي آيند. ما به اين عقيده اعتقاد داريم مگر اينكه در آنها با مشكل مواجه شويم كه در آن صورت اين مسئله خيلي خوب نخواهد بود، در نتيجه ما از نقاط قوت خود بي اطلاع مي مانيم و ما نمي دانيم كه چگونه آنها را بسازيم.

ما در بعضي مواقع مي دانيم كه چه هدايايي به ما اعطا شده است. ما بايد ياد بگيريم كه به كجا تعلق داريم و بايد ياد بگيريم تا بتوانيم به طور كامل از نقاط قوت خود بهره مند شويم، ياد بگيريم و بفهميم كه ضعفهايمان در چيست و ارزشهايمان كدامست. و ما نيز بايد ذات و طبيعت خود را بشناسيم: آيا با انسانها خوب ارتباط برقرار مي كنم؟ يا من يك گوشه گير هستم؟ من مرتكب چه چيزي شدم؟ و چه چيزي به كمك من مي آيد؟ متاسفانه هيچ كس اين چيزها را به ما ياد نداده است. در 30 سال آينده بيشتر انسانهاي تحصيلكرده بايد اين را ياد بگيرند كه خود را در كار يا شغل و زندگي جاي بدهند.

بهبود بهره وري
فهميدن قدرت خود، به حساب آوردن ارزشهاي خود و دانستن اينكه به كجا تعلق داريم، اينها چيزهايي هستند كه براي رويارويي با يك تغيير بزرگ در سازمانها ضروري هستند. بهبود بهره وري در كاركنان دانشگر وجود دارد. سازمانهاي موثر براي بهبود بهره وري افراد را در كارها و شغلهاي خود قرار مي هند كه بتوانند بهترين كارها را انجام دهند و بيشترين سود را به دست آورند.

آنها افراد را در موقعيتهاي مختلف قــرار مي دهند و به افراد اين اجازه را مي دهند تا براساس شناخت توانشان خود را در موقعيتهاي مختلف قرار دهند. ديدگاه تاريخي به تلاشهاي سازمانها براساس مديريت بر خود چهارراه براي بهبود رشد و برانگيختن كاركنان دانشي عنوان كرده است:

1 - دانستن نقاط قوت افراد؛
2 - آنها را در موقعيت يا جايي قرار دهند تا بتوانند بيشترين بازدهي را داشته باشند؛
3 - به عنوان شريك رفتار كنيد؛
4 - چالشي بودن را به آنها تحميل كنيد.

كاركنان دانشي اين باور را ندارند كه براي كاركردن از ساعت 9-5 حقوق مي گيرند. آنها باور دارند كه آنها براي اينكه موثر باشند حقوق مي گيرند. سازمانهايي كه متوجه اين مطلب هستند مـــوانع را از سرراه كاركنان دانشي بر مي دارند، قادر به جذب و نگهداري و برانگيختن آنها براي بهترين عملكرد خواهند بود و اين مسئله بزرگترين عامل مزيت رقابتي در 25 سال آينده خواهد بود.

نقش بخش اجتماعي
بيشترين و درست ترين پيشرفتي كه در افراد سازمانها ديده ام، بخصوص در بزرگترين شركتها، حاصل از مشاركت داوطلبانه افراد در سازمانهاي غيرانتفـاعي بوده است. جايي كه آنها مسئوليت داشتـه اند و نتايج را مشاهـده مـي كردند و خيلي سريع مي فهمند كه ارزش آنها چقدر است راه بهتر ديگر وجود ندارد تا ما بتوانيم قدرت خود را درك كنيم و بفهميم كه به كجا تعلق داريم و اين مسلماً بهترين موفقيت براي دايره اجتماعي و مخصوصاً ارتباط آن با كسب و كار است.

امروزه ما درباره مسئوليتهاي اجتماعي شغلها يا كسب و كار صحبت مي كنيم. ما اميدواريم كه به زودي درباره سازمانهاي غيرانتفاعي به عنوان بزرگترين فرصت (موقعيت) اجتماعي براي كسب و كار صحبت كنيم. اين موقعيتي است براي شركتها تا بتوانند مديران را خيلي بيشتر از هر شركتي يا دانشگاهي موثرتر كنند. اين يك نفع و مزيت منحصر به فرد است كه دايره اجتماعي مي تواند ارائه كند.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

تحول ماهيت قدرت در انديشه آلوين تافلر



 [ گراميان، سعيده‌السادات]

 
اين رساله مشتمل بر دو بخش و هشت فصل مي‌باشد. در بخش اول: پديده قدرت به تفصيل مورد بررسي قرار گرفت . اين بخش شامل دو فصل است . در فصل اول، به تعريف قدرت سياسي و منابع آن پرداخته مي‌شود. فصل دوم: اختصاص به بررسي تئوريهاي مختلف قدرت دارد. در دسته‌بندي اين تئوري‌ها و معيار مورد توجه قرار گرفته است : (اول، ترتيب تاريخي آنها و دوم نگرشي علمي و يا فلسفي كه انديشمندان در ارتباط با پديده قدرت ابراز داشته‌اند، طبق اين دو معيار، سه طبقه‌بندي كلي ارائه شده است :) نظريه‌پردازان كلاسيك ، كه از نظر تاريخي از انديشه‌هاي يونان باستان، مثل سقراط و افلاطون، شروع مي‌شود و تا آغاز رنسانس ادامه يابد، وجه مشخصه اين تئوريها، ديدگاه متافيزيكي آنها نسبت به پديده قدرت است . اين گروه از نظريه‌پردازان نيز در رابطه با نگاه بدبينانه يا آرماني كه نسبت به پديده قدرت دارند، خود به دو گروه آرمانگرا و واقع‌گرا تقسيم مي‌شوند. 2) تئوري‌پردازان مدرن: وجه تمايز اين ديدگاه از ديدگاه كلاسيك ، نگرش مادي آنها نسبت به پديده قدرت است . اين ديدگاه به دو بخش تقسيم مي‌شود: ديدگاه فلسفي و ديدگاه علمي در گروه اول، ماكياولي، بدن وهابز قرار دارند كه جزء واقع‌گرايان محسوب مي‌شوند و در همين گروه عده‌اي چون سوسو، كانت و هگل با ديد آرمانگرايانه به پديده قدرت مي‌نگرند. در ديدگاه علمي كه بصورت تجربي به بررسي مسئله قدرت مي‌پردازد نيز با دو گروه از انديشمندان مواجه هستيم. واقع‌گرايان كه عبارتند: ماركس ، ماكس‌وبر، مورگنتاو رابرت دال و سي رايت ميلز و ارمانگرايان كه شامل نظريه‌پردازاني چون، هاناآرنت و پورگن هابرماس مي‌شوند. تئوري‌پردازان مدرن براي ياورند كه ماهيت قدرت ، سلطه است ، آنچه در دوران مدرن بر تفكر سياسي حاكم است ، توجيه اقتدار سياسي است . اين گروه از انديشمندان برخلاف انديشمندان كلاسيك قدرت را نه به عنوان يك پديده متافيزيكي، بلكه به عنوان پديده‌اي مادي مي‌انگارند به فضائل و الهه‌هاي قدرت توجه مي‌كند و آن را در خدمت منافع عمومي، تفسير مي‌كنند. 3) تئوري پردازان پست مدرن: نقد قدرت از مباحث پست مدرنيزم مي‌باشد، اگر در نظريات كلاسيك و مدرن، ثدرت خصلتي سياسي دارد و داراي مركزي به نام حاكميت است ، در نظريات پست مدرن قدرت پراكنده است و داراي مركزيتي نيست ، در اين گروه به تشريح نظيات نيچه، هايدگر، ميشل فوكو و ژان فرانسواليوتار پرداخته مي‌شود. در واقع مي‌توان گفت بحث تافلر در رابطه با تحول، ماهيت قدرت در جامعه فراصنعتي تا حدودي به بحث‌هاي اين گروه نزديك م‌شود. بخش دو: كه در واقع موضوع اصلي رساله ماست ، تحت عنوان مؤلفه‌هاي قدرت از ديدگاه آلوين تا فلر، نام دارد. اين بخش ، مشتمل بر شش فصل مي‌باشد، در فصل اول به تبيين ماهيت قدرت از ديدگاه تافلر پرداخته‌ايم. در اين فصل، تعريف قدرت ، كيفيت آن و رابطه آن با نظم و آزادي و سرانجام مفروضه‌هاي قدرت از ديدگاه تافلر بررسي خواهد شد. فصل دوم: تحت عنوان ماهيت قدرت ، نام دارد در اين فصل به بررسي چگونه تحول ماهيت قدرت در هر يك از امواج تمدن بشري مي‌پردازيم. قسمت اول، اختصاص به پديده قدرت در موج اول دارد در اين قسمت نشان داده خواهد شد كه خشونت نقش اساسي در تعيين ماهيت قدرت ايفاء مي‌كند. در قسمت دوم بحث قدرت در موج بشري را به نمايش مي‌گذارد و اينكه با تغيير در شيوه توليد ثروت و ظهور نظام صنعتي قدرت ، از خشونت به ثروت ، تغيير ماهيت مي‌دهد. در واقع از نظر تا فلز، اساس تمامي تغيير و تحولات در عرصه‌هاي حسات انساني و از جمله قدرت ، تغيير شيوه توليد ثروت است . نظام توليد كشاورزي، پديدآورنده مناسبات قدرت خاص خود و نظام توليد صنعتي نيز مناسبات قدرت مربوط به خود را پديد مي‌آورد. قسمت سوم، كه در واقع مي‌توان گفت : فرضيه‌ها بيشتر اختصاص به اين قسمت از بحث دارد، مربوط به قدرت و تحولات آن در موج سوم يا عصر فراصنعتي است . در اين فصل ابتدا به بررسي فضاي فكري - فرهنگي و سياسي و اجتماعي مطرح شده از سوي تا فلر و ديگر انديشمندان در عصر فراصنعتي خواهم پرداخت تا به درك روشن‌تري از تحول ماهيت قدرت ، از ديدگاه تافلر در اين عصر نائل شويم. از نظر تافلر، در موج سوم، با افزايش نقش ارتباطات و اطلاعات ، ماهيت قدرت از ثروت به دانائي تغيير خواهد يافت و بنابراين قدرت از ويژگيهاي نويني برخوردار مي‌شود كه عبارتند از پراكندگي قدرت ، افزايش پيچيدگي و انتزاع در قدرت و تنوع قدرت مي‌شود سپس شاخصه‌هاي دانائي، از نظر تافلر مورد بررسي واقع خواهد شد. در اين بحث نشان‌داده خواهد شد كه دانائي از نظر كيفيت و كارائي مهمترين منبع قدرت است منظور از دانائي، نه تنها دانش و اطلاعات ، بلكه شهود و احستس و تخيل و ارزشهاي انساني نيز مي‌باشد. اطلاعات و قدرت ، عنوان فصل سوم از اين بخش مي‌باشد. در اين فصل نشان داده مي‌شود كه چگونه تكنولوژي‌هاي موجي سومي، نظير كامپيوتر و بقول تافلر، ابر رسانه‌ها در تعيين معادلات مربوط به قدرت در موج سوم از نقش اساسي برخوردارند. در قسمت دوم از بحث ، به ارتباط بين تحول ماهيت قدرت و تحقق جامعه آرماني تافلر خواهيم پرداخت از نظر تافلر جامعه دانشمدار موج سوم موجب ارتقاء آرمانهائي چون آزادي، عدالت و دموكراسي خواهد شد. در فصل چهارم: به مباني جامعه‌شناختي تحول ماهيت قدرت پرداخته خواهد شد. در اين فصل نشان داده مي‌شود كه چگونه بحرانهاي وارده بر نظام صنعتي نظير بحران نقشها، بحران ارزشها، بحران در نظام اقتصادي و ساير بحرانها، نقش اساسي در تحول ماهيت قدرت ايفاء مي‌كنند. از نظر تافلر آنچه سبب اين بحرانها مي‌شود، برخورد تمدن موج سوم و تمدن دوم است . ظهور نظام نوين دانائي كه مبتني بر تكنولوژيهاي موج سومي است ، سبب ايجاد شتاب در تغييرات مي‌شود و اين شتاب بدنبال خود، ناپايداري و عدم قطعيت را همراه مي‌آورد. فصل پنجم: به نقد و ارزيابي تافلر اختصاص دارد، در اين فصل با استفاده نظريات انديشمندان مختلف مانند ميشل فوكو، ژان بودريارد، ژان فرانسواليوتار، به نقد تحليل فلراز تحول ماهيت قدرت در موج سوم خواهم پرداخت و آنچه بيش از همه مورد نقد قرار گرفته است ، بينش يوتوپيائي تافلر نسبت به نتايج مثبت و آرماني تحول ماهيت قدرت در جامعه اطلاعاتي مي‌باشد.



  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

مختصات دنياي آينده در نگاه مانوئل كاستلز و آلوين تافلر

   [ م . مهرجو] 


زير ذره بين
روياي روشنگري، ا ز اين قرار كه عقل و علم مشكلات بشر را حل خواهد كرد، در دسترس مان است. با وجود اين شكافي هولناك ميان توسعه تكنولوژيك بيش از حد وتوسعه نيافتگي اجتماعي ما وجود دارد.

م . مهرجو
اشاره:
سرعت شتابناك تكنولوژيهاي ارتباطي، مختصاتي را براي هزاره سوم رقم زده كه اعجاب برانگيز و در عين حال موجب سرگشتگي آدمي بوده است.
هزاره اي كه شايد بتوان از آن به متناقض ترين دوران بشر تعبير كرد چرا كه از يك سو با تروريسم جهاني آغاز شده و از ديگر سو با ميل روزافزون مردمان سياره براي دمكراسي تداوم يافته است. از اين سبب انسان امروز در برزخ ميان هراس و اميد است.
مطلب زير با نگاهي به ديدگاههاي آلوين تافلر و مانوئل كاستلز به بررسي مختصات آينده بشر مي پردازد.
جهاني نو در اين پايان هزاره در حال شكل گيري است. اين جهان در حدود اواخر دهه ۱۹۶۰ و نيمه دهه ۱۹۷۰ بر اثر تقارن تاريخي سه فرايند مستقل پديدار شد. انقلاب تكنولوژي اطلاعات، بحران هاي اقتصادي سرمايه داري و دولت سالاري و تجديد ساختار متعاقب آنها و شكوفايي جنبش هاي اجتماعي فرهنگي، همچون آزادي خواهي، حقوق بشر، فمينيسم و طرفداري از محيط زيست. تعامل ميان اين فرايندها و واكنش هايي كه به آن دامن زدند، يك ساختار نوين اجتماعي و مسلط، يعني فرهنگ مجازي واقعي را به عرصه وجود آورد. منطق نهفته در اين اقتصاد، اين جامعه و اين فرهنگ، زيربناي كنش و نهاهاي اجتماعي در سرتاسر جهاني به هم پيوسته است... از ديگر سو تكنولوژي هاي نوين اطلاعات با فراهم آوردن ابزار شبكه سازي، ارتباطات راه دور، ذخيره پردازش اطلاعات، فردي شدن هماهنگ كار و تمركز وتمركززدايي همزمان تصميم گيري، در كمك به پيدايش اين سرمايه داري احيا شده و انعطاف پذير نقشي كارساز ايفا كردند.
شبكه هاي سرمايه، نيروي كار، اطلاعات و بازارها از طريق تكنولوژي، كاركردهاي مردم و مناطق ارزشمند را در گوشه و كنار خيابان به يكديگر پيوند زدند و در عين حال جمعيت ها و سرزمين هايي را كه از لحاظ پويايي سرمايه داري جهاني فاقد ارزش و فايده بودند، از شبكه خود بيرون راندند... براي نخستين بار در تاريخ، تمامي سياره پيرامون يك مجموعه عمدتاً مشتركي از قوانين اقتصادي سازمان يافته است. اما اين سرمايه داري با آنچه در دوران انقلاب صنعتي شكل گرفت، يا آن سرمايه داري كه در دوران ركود دهه ۱۹۳۰ و جنگ جهاني دوم به شكل طرفداري از عقايد اقتصادي كينز و رفاه گرايي اجتماعي پديد آمد، متفاوت است. اين نوع سرمايه داري در رسيدن به اهداف خود سرسخت است اما به لحاظ انعطاف پذيري در استفاده از وسيله قابل قياس با اسلاف خود نيست. اين سرمايه داري مبتني بر اطلاعات است و براي توليد ثروت و تصاحب اختصاصي آن متكي است بر بهره وري ناشي از نوآوري و توان رقابت با گرايش به جهاني شدن. اين سرمايه داري بيش از هميشه در فرهنگ ريشه دارد و مجهز به تكنولوژي است. اما اين بار فرهنگ و تكنولوژي هر دو به توانايي اثر گذاري دانش اطلاعات- در يك شبكه تكرار شونده مبادلات به هم پيوسته جهاني- بر دانش و اطلاعات متكي هستند. بر اين باورم كه يكي از مؤلفه هاي مهم در سالهاي پاياني قرن بيستم در حول جنبش هاي اجتماعي رقم خورده است. تقريباً همزمان با شروع تحولات تكنولوژيك در اواخر دهه ۱۹۶۰، جنبش هاي اجتماعي قدرتمند تقريباً به طور همزمان در سراسر جهان صنعتي سربرآوردند، نخست در ايالات متحده و فرانسه و سپس در ايتاليا، آلمان، اسپانيا، ژاپن، برزيل، مكزيك و چكسلواكي، كه پژواك ها و واكنش هايي نيز در بسياري از كشورهاي ديگر به همراه داشت... البته اين جنبش ها از لحاظ سياسي شكست خوردند زيرا مانند اكثر جنبش هاي آرمانشهري در تاريخ هيچگاه مدعي پيروزي سياسي نبودند. اما با افزايش تاريخي بهره وري محو شدند و بسياري از عقايد و برخي از روياهايشان در جوامع جوانه زد و به بار نشست و در قالب نوآوري هاي فرهنگي شكوفا شد كه تا نسل هاي آينده نيز سياستمداران و ايدئولوگها با آن در ارتباط خواهند بود. از اين جنبش ها عقايدي سربرآورد كه منبع طرفداري از محيط زيست، فمينيسم، دفاع از حقوق بشر، برابري قومي و دموكراسي مردمي گرديد. جنبش هاي فرهنگي دهه ۱۹۶۰ و اوايل دهه ۱۹۷۰، در مهر تأييد زدن بر استقلال فردي در برابر سرمايه و دولت، مجدداً بر سياست هويت تأكيد كردند. وقتي كه بحران مشروعيت نهادهاي عصر صنعتي معناي سياست دموكراتيك را دچار ابهام كرد، اين عقايد راه را بر تشكيل انجمن هاي فرهنگي در دهه ۱۹۹۰ هموار ساخت.
جامعه نو وقتي پديدار مي شود كه شاهد دگرگوني ساختاري در روابط توليد، روابط قدرت و در روابط تجربه باشيم. روابط توليد هم از لحاظ اجتماعي و هم به لحاظ فني دگرگون شده است. مطمئناً اين روابط سرمايه داري هستند اما آن گونه سرمايه داري كه به لحاظ تاريخي خصلتي متفاوت دارد و من آن را سرمايه داري اطلاعاتي مي نامم.
بهره وري و توان رقابت، فرايندهاي مسلط اقتصادي اطلاعاتي- جهاني هستند. بهره وري در اصل از نوآوري توان رقابت از انعطاف پذيري سرچشمه مي گيرد. به اين ترتيب، شركتها، مناطق، كشورها و هر گونه واحد اقتصادي مناسبات توليدي خود را به سمت به حداكثر رساندن نوآوري و انعطاف پذيري سوق مي دهند. تكنولوژي اطلاعات و توان فرهنگي براي استفاده از آن، در موقعيت كاركرد جديد توليد نقشي اساسي دارند. علاوه بر اين نوع جديدي از سازمان و مديريت كه هدف آن سازگاري و هماهنگي همزمان است، اساس مؤثرترين سيستم عامل قرار مي گيرد كه نمونه آن همان چيزي است كه بنگاه شبكه اي ناميده مي شود.
از سوي ديگر تأثيرات اين تحولات جهاني بر مناسبات طبقات اجتماعي به يكسان عميق و پيچيده است. اما پيش از برشمردن اين تأثيرات، لازم است بين معاني متفاوت مناسبات طبقاتي تمايز قائل شويم. يك رويكرد بر اساس نظريه لايه بندي اجتماعي بر نابرابري اجتماعي از حيث درآمد و جايگاه اجتماعي تأكيد مي ورزد. از اين ديدگاه ويژگي سيستم جديد گرايش به افزايش نابرابري اجتماعي و قطبي شدن است، يعني رشد همزمان بخشهاي فوقاني و زيرين مراتب اجتماعي اين امر از سه ويژگي منتج مي شود: الف. تمايزي بنيادين ميان نيروي كار خود- برنامه ريزي مولد و نيروي كار عمومي و بي ارزش ب. فردي شدن نيروي كار كه سازمان جمعي آن را سست مي كند و از اين رو ضعيف ترين بخش هاي نيروي كار را به حال خود رها مي كند و پ. زوال تدريجي دولت رفاه، تحت تأثير فردي شدن، نيروي كار، جهاني شدن اقتصاد و از مشروعيت افتادن دولت و به اين ترتيب، برچيدن تور ايمني مردمي كه نمي توانند شخصاً گليم خود را از آب بيرون بكشند. مقايسه داده ها نشان مي دهد كه به طور كلي در همه جوامع شهري، اكثر مردم و يا خانواده هايشان، حتي در محلات فقير و در كشورهاي فقير براي گرفتن دستمزد كار مي كنند. پرسش اين است: چه نوع كاري براي چه نوع دستمزد و تحت چه شرايطي؟ آنچه دارد اتفاق مي افتد اين است، توده نيروي كار عمومي در مجموعه متنوعي از مشاغل در حال گردش است كه به نحو فزاينده اي به مشاغل اتفاقي تبديل مي شوند و ناپيوستگي زيادي بر آن حاكم است. بنابر اين، ميليونها نفر پيوسته جذب كار شده يا بيكار مي شوند و غالباً در فعاليت هاي غيررسمي و بسياري از آنان در بخش توليد اقتصادي جنايي وارد مي شوند. علاوه بر اين، از دست دادن رابطه اي پايدار با اشتغال، قدرت ضعيف چانه زني بسياري از كارگران موجب افزايش بحرانهايي عمده در زندگي خانواده هايشان شده است: از دست دادن موقت شغلي، بحران هاي شخصي، بيماري، اعتياد به مواد مخدر- الكل، از دست دادن توانايي كار، از دست دادن دارايي، از دست دادن اعتبار. بسياري از اين بحران ها با يكديگر مي پيوندند و مارپيچ نزولي حذف اجتماعي را ايجاد مي كنند و به سمت چيزي حركت مي كنند كه من «سياه چاله هاي سرمايه داري اطلاعاتي» ، ناميده شده و گريز از آن، به زبان آمار، دشوار است.
مسلماً هر كسي كه بر فرايندهاي توليد سلطه دارد، غالباً توليدكنندگان فردي و نيز توده هاي كارگران عمومي را مورد سوء استفاده و استثمار قرار مي دهد. با وجود اين، تقسيم نيروي كار، فردي شدن كار، انتشار سرمايه در مدارهاي جريانهاي مالي جهاني به همراه يكديگر باعث زوال تدريجي ساختار طبقاتي جامعه صنعتي شده است. شكاف هاي اجتماعي بنيادين و واقعي عصر اطلاعات عبارتند از: نخست، تجزيه دروني نيروي كار به دو بخش توليد كنندگان اطلاعاتي و نيروي كار عمومي جايگزين شونده. دوم، حذف اجتماعي بخش مهمي از جامعه متشكل از افراد مطرود كه ارزش آنها به عنوان كارگر- مصرف كننده به پايان رسيده و اهميت شان به عنوان مردم ناديده گرفته شده است و سوم، جدايي منطق بازار شبكه هاي جهاني سرمايه از تجربه انساني زندگي كارگران.
روابط قدرت و فرايندهاي اجتماعي نيز در حال دگرگوني است. دگرگوني اصلي مربوط مي شود به بحران دولت- ملت به مثابه يك هويت مستقل و بحران دموكراسي سياسي مربوط به آن، به گونه اي كه در دو قرن گذشته بر ساخته شده است. از آنجا كه دستورات دولت را نمي توان تمام و كمال اجرا كرد و از آن جا كه به برخي از وعده هاي اساسي آن كه در دولت رفاهي ريشه دارد نمي توان جامه عمل پوشاند. اقتدار و مشروعيت دولت هر دو مورد چند و چون قرار مي گيرد. از آنجا كه دموكراسي متكي به نمايندگي عامه مردم بر تصور يك پيكره مستقل استوار است، در هم ريختن مرزهاي استقلال به عدم قطعيت در فرايند نمايندگي اراده مردم مي انجامد. جهاني شدن سرمايه، چندسويگي نهادهاي قدرت و تمركز زدايي از اقتدار به نفع دولت هاي منطقه اي و محلي باعث ايجاد يك هندسه جديد قدرت مي شود كه شايد خود به ايجاد شكل جديدي از دولت، يعني دولت شبكه اي منجر شود.
از آنجا كه سياست به يك تئاتر تبديل مي شود و نهادهاي سياسي بيشتر به آژانس هاي چانه زني مي مانند تا پايگاه هاي قدرت، شهروندان سراسر جهان به گونه اي تدافعي واكنش نشان مي دهند و به جاي سپردن اراده خود به دست دولت بر آنند تا از گزند آن در امان باشند. به يك معنا، نظام سياسي از قدرت تهي مي شود، اما از نفوذ نه.
واضح است كه نبردهاي فرهنگي نبردهاي قدرت در عصر اطلاعات هستند. اين نبردها عمدتاً در رسانه ها و يا از طريق آنها صورت مي گيرد، اما رسانه ها صاحبان قدرت نيستند. قدرت به مثابه توانايي تحميل رفتار، در شبكه اي مبادله اطلاعات و به كارگيري ماهرانه نمادها نهفته است كه كنشگران اجتماعي، نهادها وجنبش هاي فرهنگي را از طريق نمادها، سخنگويان و تقويت كنندگان فكري به هم مرتبط مي سازد. در درازمدت، واقعاً مهم نيست چه كسي بر سر قدرت است زيرا توزيع نقش هاي سياسي گسترده و گردشي مي شود. ديگر نخبگان قدرت پايدار وجود ندارند. اما در عوض نخبگاني وجود دارندكه در طي دوره معمولاً كوتاه قدرت خود شكل گرفته اند و در آن از جايگاه سياسي ممتاز خود براي دستيابي پايدارتر به منابع مادي و روابط اجتماعي بهره مي برند. فرهنگ به مثابه منبع قدرت و قدرت به مثابه منبع سرمايه، زيربناي سلسله مراتب اجتماعي جديد عصر اطلاعات است.
تغييرات در عرصه هاي ديگر، دگرگوني در روابط تجربه است كه عمدتاً پيرامون بحران پدرسالاري دور مي زند كه ريشه باز تعريف عميق خانواده روابط زن و مرد، جنسيت و از اين رو شخصيت است. اقتدار پدرسالارانه هم به دلايل ساختاري (مرتبط با اقتصاد اطلاعاتي) و هم به دليل تأثير جنبش هاي اجتماعي(فمينيسم، مبارزان زنان) در اكثر نقاط جهان مورد چالش قرار گرفته است، البته به شكل ها و با شدت مختلف و بسته به ظرف و زمينه هاي فرهنگي- نهادي. آينده خانواده نامطمئن است، اما آينده پدرسالاري نه. پدر سالاري تنها تحت حمايت دولت هاي اقتدارگرا و بنيادگرايي ديني امكان حيات مي يابد.
بسيار محتمل است كه با گسترش مبارزان زنان، و با آگاهي فزاينده آنان از سمتي كه برايشان مي رود، چالش جمعي آنان عليه نظم پدرسالاري خصلتي عمومي بيابد.
بنيادي ترين دگرگوني روابط تجربه در عصر اطلاعات گذار آنها به الگويي از تعامل اجتماعي است كه عمدتاً به وسيله تجربه واقعي اين ارتباط ساخته مي شود. امروزه، مردم به جاي پيروي از مدل هاي رفتاري، شكل هاي معاشرت را خود ايجاد مي كنند... زمان بي زمان به معناي گرايش اجتماعي به سمت نابودي زمان به دست تكنولوژي، جايگزين منطق زمان ساعتي عصر صنعتي مي شود. سرمايه در گردش است. قدرت حاكم است، و ارتباط الكترونيكي از طريق جريانهاي مبادلات ميان مناطق برگزيده و دوردست به گردش درمي آيد، در حالي كه تجربه پراكنده همچنين محدود به مكانهاست، تكنولوژي زمان را در لحظات اندك و تصادفي متراكم مي كند و به اين ترتيب توالي را از جامعه مي زدايد و تاريخ را تاريخ زدايي مي كند. جامعه شبكه اي با منزوي كردن قدرت در فضاي جريانها، فراهم آوردن امكان فرار سرمايه از زمان و محو تاريخ در فرهنگ امور گذرا، روابط اجتماعي را بي روح مي سازد و فرهنگ مجاز واقعي را به جاي آن مي نشاند. اجازه بدهيد توضيح دهم. در سراسر تاريخ فرهنگ ها را مردمي كه مكان و زمان مشتركي داشتند پديد آوردند، تحت شرايطي كه روابط توليد قدرت و تجربه آن را تعيين كرده و طرح هاي مردم آن را تغيير داده است، مردمي كه براي تحميل ارزش ها و هدف هاي خود بر اجتماع با يكديگر مي جنگيدند. به اين ترتيب، صورت بنديهاي مكاني و ز ماني نقشي حياتي در معناي هر فرهنگ و در تكامل متفاوت آنها داشتند. در پارادايم اطلاعاتي، فرهنگ جديدي به يمن كنار گذاشتن مكان ها و نابودي به دست فضاي جريانها و زمان بي زمان پديدار شده است: فرهنگ مجاز واقعي.
انقلاب تكنولوژي اطلاعات پتانسيل تحولزاي خود را شدت خواهد بخشيد. تكميل يك شاهراه اطلاعاتي و ارتباط تلفني، موبايل و قدرت كامپيوتر شاخص هاي قرن بيست و يكم خواهند بود كه قدرت اطلاعات را غيرمتمركز و پخش وعده هاي سيستم چندرسانه اي را متحقق و لذت ارتباط دو سويه را افزايش خواهد داد. علاوه بر اين قرن شكوفايي كاملا انقلاب ژنتيك خواهد بود.
در گستره جغرافياي سياسي، دولت- ملتها به بقاي خود ادامه خواهند داد، اما استقلال آنها چنين نخواهد بود. آنها در شبكه هاي چند سويه با يكديگر متحد خواهند شد، با هندسه متغيري از تعهدات، مسئوليت ها، ائتلاف ها و وابستگي ها. برجسته ترين ساختار چند سويه اتحاديه اروپا خواهند بود كه منابع تكنولوژيك و اقتصادي اكثر، اما نه همه، كشورهاي اروپايي را گرد هم خواهد آورد: روسيه احتمالاً به دليل ترس هاي تاريخي غرب كنار گذاشته خواهد شد و سوئيس نيز براي حفظ موقعيت خود به عنوان بانكدار جهان مي بايد منطقه ممنوعه اعلام شود. اما اتحاديه اروپا در حال حاضر، فاقد يك طرح تاريخي براي ساختن جامعه اروپايي است. اين اتحاديه اساساً يك ساختار دفاعي به نمايندگي از تمدن اروپايي براي پرهيز از تبديل شدن به يك مستعمره اقتصادي آسياييها و آمريكايي هاست. دولت- ملتهايي اروپايي پابر جا خواهند ماند و براي منافع فردي خود در چارچوب نهادهاي اروپايي(كه به آن نيازمند خواهند بود اما به رغم گفتار فدراليستي شان نه اروپاييان و نه دولتهايشان آن را آرزو نخواهند كرد) پيوسته به چانه زني خواهند پرداخت؛ سرود غير رسمي اروپا(«سرود شادي» بتهوون) همگاني است، اما لهجه آلماني آن ممكن است نمود بيشتري داشته با شد. براي مراقبت از سرزمين هاي كره زمين در صورت لزوم، نيروهاي موقت پليس بين المللي براي مداخله در مناطق ناآرام ايجاد خواهد شد. براي مثال در پاييز ۱۹۹۶، دولت كلينتون ايجاد يك نيروي واكنش سريع آفريقايي وابسته به سازمان ملل را كه تأمين سلاح و آموزش آن در ايالات متحده و سرمايه مالي آن را ايالات متحده، اتحاديه اروپا و ژاپن تأمين مي كردند، به چندين كشور افريقايي و سازمان وحدت آفريقا پيشنهاد كرد. اين پيشنهاد راه به جايي نبرد اما شايد نمونه آشكاري از ارتش هاي بين المللي آينده باشد كه آماده اند آرامش شبكه هاي جهاني را حفظ و يا از نسل كشي، نظير آنچه در رواندا روي داد جلوگيري كنند: ابهام چند سويگي در اين نقش دوگانه مداخله بين المللي نهفته است.
اگر تحليل هاي فوق درست باشد، مسائل امنيتي جهاني احتمالاً تحت سيطره سه مسأله مهم قرار خواهد گرفت: اولين مسئله تنش فزاينده در حوزه اقيانوس آرام است؛ چرا كه چين قدرت جهاني خود را به رخ مي كشد، ژاپن وارد دور ديگري از خود بزرگ بيني جنون آميز ملي مي شود و كره، اندونزي و هند در برابر هر دو واكنش نشان مي دهند.
موضوع دوم، احياي قدرت روسيه نه تنها به عنوان يك ابر قدرت هسته اي، بلكه به عنوان كشور نيرومندتري است كه ديگر تحقير را تاب نمي آورد. شرايط ورود يا عدم ورود روسيه پس از كمونيسم به اين سيستم چند سويه مديريت مشترك جهاني، هندسه آتي اتحاديه هاي امنيتي را تعيين خواهد كرد. سومين مسئله امنيتي كه شايد كارسازترين آنها باشد احتمالاً امنيت كلي جهان را براي مدتي طولاني تعيين خواهد كرد. اين مسأله به شكلهاي جديد جنگ مربوط مي شود و افراد، سازمانها و دولتهايي از آنها استفاده خواهند كرد كه اعتقاداتشان راسخ و ساز و برگ نظامي شان ضعيف است اما قادرند به تكنولوژيهاي نوين ويرانگر دست يابند و نقاط آسيب پذير جوامع ما را پيدا كنند. گروههاي جنايي همچنين ممكن است از سر ناچاري به رويارويي هاي شديد دست يابند و نقاط آسيب پذير جوامع ما را پيدا كنند. گروه هاي جنايي همچنين ممكن است از سر ناچاري به رويارويي هاي شديد دست يازند، همان گونه كه كلمبيا در دهه ۱۹۹۰ آن را تجربه كرد. مردم نيز به نحو فزاينده اي از سرسراهاي قدرت دور شده و خواهند شد و از نهادهاي در حال فرو ريختن جامعه مدني ناراضي خواهند بود و مردم در كار و زندگي خود منفرد خواهند شد و معناي خود را بر اساس تجربه خود خواهند ساخت و اگر بخت با آنان همراه شود و خانواده خود را كه در اقيانوس مواج جريانهاي ناشناخته و شبكه هاي مهار نشدني همچون تخته سنگي مأمن آنهاست، بازسازي خواهند كرد. آنها وقتي در معرض تهديدهاي جمعي قرار بگيرند، پناهگاههاي جمعي خواهند ساخت، كه از آنجا پيشگويان شايد آمدن خدايان جديد را بشارت دهند.
سخن آخر
قرن بيست و يكم قرني تاريك نخواهد بود. نعماتي را نيز كه شگفت انگيزترين انقلاب تكنولوژيك تاريخ به اكثر مردم نويد داده است به آنان ارزاني نخواهد داشت. چه بسا ويژگي آن سردرگمي آگاهانه باشد.
با اين همه پرسش چه بايد كرد؟ پيش روي ما ست. و هر بار كه روشنفكري كوشيده است تا به اين پرسش پاسخ گويد و پاسخ را جدا عملي كند فاجعه به بار آمده است. اين موضوع بويژه درباره اوليانوف نامي در سال ۱۹۰۲ صدق مي كرد. به اين ترتيب در حالي كه مطمئناً مدعي شايستگي خود براي اين مقايسه نيستيم، از پيشنهاد هر گونه درمان بيماري هاي جهانمان اجتناب خواهيم ورزيد.
وعده عصر اطلاعات، آزادسازي ظرفيت توليد بي سابقه توسط قدرت ذهن است. من مي انديشم، پس من توليد مي كنم. با اين كار، فراغت كافي براي آزمايش معنويت، و فرصت آشتي با طبيعت خواهيم داشت، بي آنكه رفاه مادي فرزندانمان را قرباني كرده باشيم. روياي روشنگري، ا ز اين قرار كه عقل و علم مشكلات بشر را حل خواهد كرد، در دسترس مان است. با وجود اين شكافي هولناك ميان توسعه تكنولوژيك بيش از حد وتوسعه نيافتگي اجتماعي ما وجود دارد. اقتصاد، جامعه و فرهنگ ما بر پايه منافع ارزش ها، نهادها و سيستم هاي باز نمود ساخته شده اند كه به طور كلي خلاقيت جمعي را محدود، محصول تكنولوژي اطلاعات را مصادره، و انرژي ما را در يك رويارويي خود ويرانگر به انحراف مي كشاند. اين وضعيت شايسته آدمي نيست. در طبيعت آدمي هيچ شر ابدي نيست. هيچ چيز نيست كه نتواند آن را با عمل اجتماعي آگاهانه و هدفمند كه از پشتيباني اطلاعات و مشروعيت برخوردار است تغيير داد. اگر مردم آگاه و فعال باشند و در سراسر جهان با يكديگر ارتباط برقرار كنند، اگر شركتها مسئوليت خود را برعهده گيرند، اگر رسانه ها پيام آور باشند نه پيام، اگر كنشگران سياسي در برابر بدگماني واكنش نشان دهند، و ايمان به دموكراسي را احيا كنند، اگر فرهنگ از روي تجربه بازسازي شود اگر آدميان همبستگي نوع بشر را در سراسر كره حس كنند، اگر ما همبستگي نسل ها را با زندگي هماهنگ با طبيعت نشان دهيم، اگر پس از برقراري صلح در ميان خود راهي كاوش درون خويشتن شويم.
اگر همه اينها با تصميم هشيارانه، آگاهانه و مشترك ما ممكن شود، اگر هنوز وقتي باشد، شايد آن گاه، شايد در نهايت بتوانيم زندگي كنيم و بگذاريم زندگي كنند، عشق بورزيم و محبوب كسان باشيم.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

آینده نگری: یک مهارت اساسی


ادوارد کورنیش


رئیس سابق انجمن آینده جهان

همه ما به خوبی می دانیم که رانندگی در یک بزرگراه با سرعت 130 کیلومتر در ساعت بدون اینکه جلوی خود را نگاه کنیم، چه عواقب خطرناکی در پی دارد. با این وجود، هنگام اداره مسیر زندگى يا شغل خود، به ندرت در نظر مى‏گيريم كه چه آینده ای در انتظار ماست. در نتيجه اغلب با حوادث تلخى روبرو می شویم كه اگر ذره‏اى برای پيش بينى آنها تلاش می کردیم، هيچگاه با آنها مواجه نمى‏شديم.

آينده نگرى یک مهارت قابل یادگیری است و سودمندى‏ آن تقريباً از هر مهارت ديگرى بیشتر است. آينده نگرى ما را قادر مى‏سازد كه خطرات و فرصت‏هائى را كه در آينده با آنها مواجه مى‏شويم، پيش بينى كرده و بدین ترتیب زمان لازم براى تفکر و تصميم‏گيرى پیش از برخورد با آنها را داشته باشیم. آينده نگرى به ما كمك می كند اهداف بلند مدت و ارزشمند را به همراه استراتژي هاى لازم برای دست یابی به آنها طراحى كنيم.

امروزه آينده نگرى فقط يك مهارت ذاتی نیست كه بسته به ميزان تمايل، استعداد و تجربه افراد کمابیش با موفقيت‏ توام باشد، بلکه به خاطر فعالیت های اندیشمندان در دهه های گذشته، آینده نگری به صورت بخشی از بدنه علم و دانش در آمده است و با اصطلاحاتی مانند Futuring و Futurism، " مطالعه آینده" و "آینده پژوهی" شناخته می شود. امروزه در نتیجه تلاش های بسیاری از پیشگامان این عرصه روش ها و فنون آینده نگری به صورت سازمان یافته توسط شرکت ها، سازمان های دولتی، اندیشکده ها ( مخازن اندیشه) و آینده نگر های حرفه ای در سراسر جهان استفاده می شوند. ما نیز می توانیم این روش ها و فنون را بیاموزیم و از آنها به صورت سازمان یافته استفاده کنیم تا زندگی خود را بهتر بسازیم.

دانستن اینکه چگونه به آینده فکر کنیم، با توجه به سرعت تغییرات در جهان، به شکل فزاینده ای ضرورت یافته است. شکی نیست برای گرفتن تصمیم های عاقلانه درباره زندگی و کسب و کار خود باید بدانیم که دنیای ما چگونه در حال تغییر است و احتمالا در آینده چگونه خواهد بود.

البته درک آینده به معنی غیب گوئی یا پیش گوئی آینده با جزئیات زیاد نیست چرا که توانائی ما برای حدس زدن درباره اکثر اتفاقات آینده بسیار محدود است. اما کوچک ترین دانش ما درباره آینده برای موفقیت های بعدی بسیار ضروری است. اگر تغییرات کنونی دنیا و عواقب احتمالی آنها و نیز گزینه هائی را که برای دست یابی به اهدافمان داریم، به خوبی درک نکنیم، نمی توانیم انتخاب عاقلانه ای داشته باشیم.

بنابراین هدف از علم و هنر آینده نگری، پیش بینی آینده نیست، بلکه بهتر ساختن آینده است. ما فرصت های بسیار زیادی برای بهتر ساختن آینده خود داریم و اگر آینده را مد نظر داشته باشیم، می توانیم جلوی ظهور بسیاری از مشکلات را بگیریم.

متاسفانه امروزه بسیاری از مردم معتقدند که تفکر درباره آینده کار بیهوده ای است، زیرا نمی توان که هیچ کاری درباره آن انجام داد. آنها کاملا در اشتباه اند. با توجه به پیشرفت سریع جامعه و فنآوری، تفکر درباره آینده بسیار مهم تر از تفکر درباره تاریخ و گذشته است. در گذشته اکثر مردم در همان جامعه ای که بزرگ می شدند، تا آخر عمر زندگی می کردند و الگوی زندگی والدین خود را بی هیچ مشکلی انتخاب می کردند. مثلا پسر یک کشاورز تقریبا مطمئن بود که او نیز یک روز کشاورز می شود و دختر یک کشاورز هم تقریبا مطمئن بود که در آینده همسر یک کشاورز می شود.

اما امروزه ما در دریای گزینه ها غوطه ور هستیم. می توانیم تقریبا در هر جای دنیا زندگی کنیم. می توانیم شغلی را انتخاب کنیم که در دوران تحصیل و مدرسه اصلا وجود نداشت و شاهد باشیم که چگونه با گذشت فقط چند سال به خاطر پیشرفت فنآوری همه چیز قدیمی شده و چیزهای جدید جای آنها را می گیرد. اینترنت به تنهائی بازاری جهانی را در دسترس ما قرار داده که در آن میلیون ها نفر می توانند با ما داد و ستد کنند، سازمان ها می توانند فرصت های شغلی را پیشنهاد کنند، ادارات دولتی می توانند خدمات خود را توضیح دهند، دانشگاه ها می توانند دانشکده ها و رشته های خود را معرفی کنند، و افراد بیشماری می توانند با هم و نیز با ما ارتباط داشته باشند. مردم و سازمان ها در حال حاضر راه های بسیاری برای ساختن آینده خود در اختیار دارند که از آنچه یک قرن پیش در خیال و تصور می گنجید، غنی تر و هیجان انگیز تر هستند.

چنین پیشرفت چشمگیری که در امکانات بشری به وجود آمده تنها یکی از دلائلی است که ضرورت یادگیری مهارت آینده نگری را توجیه می کند. دلیل دیگر ضرورت آینده نگری انقباض و کوچک تر شدن دنیای ماست. از آنجائیکه فنآوری جدید ما را در یک اکوسیستم واحد قرار می دهد، ما در معرض نیروهائی قرار گرفته ایم که یک یا دو دهه پیش نمی توانستند ما را تحت تاثیر قرار دهند. مثلا هر گونه اغتشاش در دنیای اقتصاد در عرض چند روز یا چند هفته در سراسر دنیا پخش می شود، کاهش ارزش سهام بورس نیویورک، در عرض چند دقیقه در توکیو و سنگاپور احساس می شود. اختلاف در نظام های ارزشی دنیای در حال حرکت به سمت جهانی شدن به قدری است که می تواند به شورش در ونزوئلا یا حملات تروریستی در نیویورک منجر شود.

در نتیجه بسیاری از این پیشرفت ها، آینده نگری به نیاز ضروری دوران ما تبدیل شده است. اگر می خواهیم با تغییرات پر قدرتی که همه جنبه های زندگی، شغل، خانواده، آموزش، سلامت، سرگرمی، محیط زیست و حتی مذهب ما را در برگرفته روبرو شویم، باید آینده نگر باشیم. خوشبختانه ما اولین کسانی نیستیم که این نیاز را احساس می کنیم.

در گذشته به دلیل این اعتقاد که آینده غیر قابل شناخت و خارج از کنترل ماست، کمتر به طور جدی به این موضوع فکر می کردند. مردمی که درباره آینده صحبت می کردند به عنوان انسان های رویائی، متقلب یا احمق قلمداد می شدند و افراد آگاه بر روی مشغله های روزمره خود متمرکز می شدند. اما بروز جنگ جهانی دوم، ساخت بمب اتمی، موشک ها، رایانه ها، و دیگر حوادث مهم مردم متفکر را وادار کرد که درباره تاثیر فنآوری های پیشرفته بیشتر بیاندیشند. فرماندهان نظامی، دولت مردان و نیز دانشجویان و محققان پیشرو، سخت به این فکر فرو رفتند که چه چیز هائی در آینده ممکن است اتفاق بیافتد و چگونه می توان راه های بهتری را برای پیش بینی آینده پیدا کرد.

این متفکران، که از دهه 1960 به عنوان Futurist معرفی شدند، فهمیدند که دنیای آینده با توجه به دنیای کنونی پشرفت می کند. بنابراین ما می توانیم با نگاهی سازمان یافته و منظم به آنچه در زمان حال اتفاق می افتد، چیزهای زیادی درباره آنچه ممکن است در آینده روی دهد، بفهمیم. اما نکته کلیدی که باید در نظر گرفته شود، اتفاقات ناگهانی یا روزمره نیست، بلکه اتفاقات درازمدت و دنباله دار در ترکیب جمعیتی، استفاده از زمین، فنآوری ها و سازمان های دولتی است.

در بنگاه RAND، که معروف ترین اندیشکده جهان است، هرمان کان و همکارانش برای شناخت و فهم احتمالات آینده، روش های منسجم، منظم، و بسیار خلاقانه ای تهیه کردند. تلاش او فرماندهان نظامی و مقامات سیاسی آمریکا و شوروی سابق را عمیقا تحت تاثیر قرار داد. این فرماندهان فهمیدند که چگونه تغییرات آینده و بروز یک جنگ گرما هسته ای می تواند صدها میلیون نفر را به کام مرگ بفرستد. تلاش کان باید جایزه صلح نوبل را برای او به ارمغان می آورد، اما در عوض او به شدت در معرض اتهام قرار گرفت و به عنوان نمونه یک دانشمند اتمی دیوانه در فیلم دکتر استرنج لاو مورد تمسخر واقع شد.
امروزه دولت ها و شرکت های موفق از روش " برنامه ریزی برپایه سناریوها"، که توسط هرمان کان پایه گذاری شد، به منظور درک بهتر احتمالات آینده و کشف گزینه های پیش رو، با وسعت زیادی استفاده می کنند.

در سال های اخیر "آینده نگرها" به طور مستمر روش ها و فنون خود را اصلاح کرده اند. امروزه ما حتی می توانیم درباره تدریس رشته علمی و معتبر آینده نگری صحبت کنیم. البته این علم شبیه فیزیک یا زیست شناسی نیست بلکه مانند جامعه شناسی و اقتصاد یک علم اجتماعی محسوب می شود.

تردیدی نیست که ما هیچگاه با اطمینان کامل نمی توانیم درباره رخدادهای آینده حرف بزنیم اما با آموزش و یادگیری مهارت آینده نگری، توانائی ما برای ارزیابی احتمالات، پیش بینی عواقب تصمیم ها، و انتخاب عاقلانه تر اقداماتی که بهترین و مطلوب ترین آینده را می سازند، افزایش می یابد.  


  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

آشنائی با مفاهیم آینده نگری



   [ انديشكده كاوشگران آينده]


در طی تاریخ بشریت همواره انسان ها در تلاش بوده اند که روشهایی برای پیش گویی آینده پیدا کنند؛ مانند نگاه کردن به ستاره ها و گوی کریستالی و غیره. اما در سالهای اخیر خصوصا" بعد از جنگ جهانی دوم، دانشمندان و محققان بسیاری که خود را آینده پژوه می نامند، روشهای کمی و کیفی متعددی را تهیه کرده اند که مبنای آنها آینده پژوهی بر مبنای عقلانیت است. آنچه که این آینده پژوهان را با غیب گوها و رمالان جدا می سازد ، عقلانیت حاکم بر روشها و نیز آگاهی از این واقعیت مهم است که آینده به هیچ وجه به طور مطلق و صد در صد قابل شناخت نیست. در این مقاله سعی بر آن شده که اصول و مبانی مورد نیاز در آینده پژوهی معرفی شوند.


تعریف آینده نگری

تفکر درباره آینده کار نسبتا آسانی است. همه ما تجربیات فراوانی در این زمینه داریم و در زندگی روزمره خودمان مرتبا از آن استفاده می کنیم مانند برنامه ریزی برای مسافرت تفریحی، نوشتن کارهای هفتگی که باید انجام دهیم و از این قبیل فعالیت ها که می بایست در روزهای آتی انجام دهیم. همه این اقدامات درحقیقت فکر کردن درباره اتفاقات آینده قبل از به وقوع پیوستن آنهاست. بنابراین می توان گفت که همه ما در زندگی شخصی واجتماعی خودمان یک آینده پژوه هستیم.

اگر زمین را به فضا پیما تشبیه کنیم تصویری از ساکنان زمین را می بینیم که در فضا شناورند و برای حفظ و بقای زندگی خود به یکدیگر و به منابع محدود آن وابسته اند. اما برای تکمیل این تشبیه، استعاره جالب دیگری نیز باید ذکر شود و آن عبارت است از تصویر زمین به مثابه " ماشین زمان". یعنی حرکت بی وقفه از زمان گذشته به سوی آینده.

بنابر این انسانها روی زمین تنها فضانورد نیستند بلکه زمان را هم در می نوردند. البته بلیط های آنها در حرکت زمانی شان یکسره است و فقط می توانند رو به جلو و به سوی آینده پیش بروند.

مردم برای آنکه عاقلانه عمل کنند، بایستی نسبت به پیامدهای اقدامات خود و دیگران، واکنش های آنها و همچنین نسبت به نیروهائی که خارج از کنترل آنهاست، آگاهی و شناخت کافی داشته باشند. نکته بسیار مهم این است که این پیامدها تنها درآینده خود را نشان می دهد. بدین ترتیب افراد نه تنها می کوشند امور در حال وقوع را بفهمند، بلکه می کوشند اموری را که شاید اتفاق بیفتد، یا بالقوه امکان وقوع دارد و یا تحت شرایط خاصی درآینده اتفاق خواهد افتاد، نیز بشناسند. افراد با استفاده از این شناخت حدسی موقعیت کنونی خود را تشخیص داده ، کارهایشان را دنبال کرده و از بستر زمان و فضای مادی و اجتماعی می گذرند.

رشته جدید علمی که هدفش مطالعه منظم آینده است معروف به آینده پژوهی، آینده نگری و یا تحقیقات پیرامون آینده نامیده می شود و متخصصان آن آینده پژوه نام دارند.

آینده پژوهان به دنبال کشف، ابداع، ارائه، آزمون و ارزیابی آینده های ممکن، محتمل و بهترند. آنان انتخابهای مختلفی را راجع به آینده فرا روی انسانها قرار می دهند و در انتخاب و پی ریزی مطلوب ترین آینده به آنان کمک می کنند.


تقدیر و سرنوشت و رابطه آن با اراده انسان

تقدیر و سرنوشت نظریه ای است که ریشه در تاریخ باستان دارد و متاسفانه امروزه طرفداران زیادی دارد. جذابیت احساسی مربوط به تقدیرگرائی را می توان به سادگی درک کرد. مطابق این نظریه ما مختاریم که هر آنچه در زمان حال احساس خوبی به ما می دهد و از آن لذت می بریم، انجام دهیم زیرا ما قادر به تغییر جهت زندگی خودمان و حوادث آن نیستم و مقصد ما قبلا" مشخص شده است. یعنی ما فقط باید به دلخوشی های زمان حال و نزدیک به خودمان فکر کنیم و از آنها لذت ببریم و فکر کردن و کار کردن جان فرسا برای رسیدن به اهداف بلند مدت هیچ فایده ای ندارد. مطابق این نظریه ما قادر به طرح ریزی مسیرهای ممکن به سمت اهداف مورد نظر نیستم و هر آنچه که در تقدیرمان رقم خورده است به وقوع خواهد پیوست. تقدیرگرائی شرمساری ما را نسبت به خطاهای گذشته کاهش داده و همچنین باعث می شود که ما دست روی دست گذاشتن و بی عملی را اشتباه ندانیم. اگر آینده از قبل مشخص شده است پس دیگر هیچ کس را نمی توان مسئول اقدامات بد و خلافکارانه اش دانست چرا که آن شخص خود را قربانی تقدیر و سرنوشت خود خواهد خواند و مسئولیت کارخود را بر گردن سرنوشت خود خواهد گذاشت. تقدیرگرائی در حقیقت یک نوع بهانه، بخشش و آمرزش برای گناهان، خطاها، نقاط ضعف وغیره ایجاد میکند. در کنار جذابیت احساسی تقدیر گرائی، مردم معمولا با بحث درباره سه "نصف حقیقت" آن را توجیه منطقی می کنند. این نصف حقایق عبارتند از :

قابل فهم بودن آینده

قابل بهبود بودن آینده

فوریت و اضطرار آینده


قابل فهم بودن آینده

نصف حقیقت عبارتست از اینکه ما نمی توان چیزی درباره آینده بفهمیم یا بدانیم. کل حقیقت عبارتست از اینکه ما چیزی درباره آینده نمی توانیم بفهمیم زیرا جهان توسط یک سیستم بسیار پیچیده ای رو به جلو حرکت می کند و زمان می تواند تا بی نهایت ادامه داشته باشد اما جزئی ترین دانشی که می توانیم درباره آینده کسب کنیم برای بهبود آینده های شخصی و سازمانی خودمان بسیار ارزشمند است. ما می توانیم دانش مفیدی حتی جزئی نسبت به آینده داشته باشیم چرا که یک نوع ارتباط و یکپارچگی بین گذشته و آینده وجود دارد. در حقیقت اگر هیچ ارتباطی بین گذشته و آینده وجود نداشت اصلا" ما قادر به تفکر درباره آینده و شناخت اتفاقات محتمل نبودیم. در چنین حالتی فقط می توانستیم به حوادث در زمان به وقوع پیوستن آنها عکس العمل نشان دهیم.


قابل بهبود بودن آینده

نصف حقیقت: ما هیچ کاری درباره آینده نمی توانیم انجام دهیم. کل حقیقت: ما به عنوان افراد جامعه قدرت کمی برای شکل دادن به آینده زمین و بسیار کمتر نسبت به کائنات داریم. اما ما قدرت خارق العاده ای در بهبود آینده شخصی خودمان داریم همانطور که اشخاص گوناگونی این موضوع را اثبات کرده اند. همچنین ما قدرت قابل تحسینی در بهبود آینده دیگران داریم. انسانها در حقیقت با نیروهای طبیعی و اجتماعی به مسیرهای مختلف هل داده نمی شوند. ما قدرت قابل توجهی در ارزیابی حوادث گذشته و احتمالات آینده داریم تا با اقدامات حساب شده ، آینده خود را بهبود بخشیم. یعنی ما زندانی تقدیر وسرنوشت نیستیم بلکه قدرت قابل توجهی برای شکل دادن به آینده داریم. افراد، گروه ها و حتی کشورها پتانسیل شکل دادن به آینده خود را بطور خلاق و با مثبت اندیشی بدست می آورند. از جمله این کشورهای می توان به ژاپن، کره جنوبی ، سنگاپور و غیره اشاره کرد.


فوریت و اضطرار آینده

نصف حقیقت این است که ما نباید زمان خود را صرف تفکر درباره آینده کنیم زیرا مشکلات اضطراری با فوریت بالائی وجود دارند و تفکر درباره راه حل آنها اولویت بیشتری دارد. اما کل حقیقت: درست است که مشکلات روزمره و ضروری را هر چه زودتر حل کنیم ولی این موضوع صحیح نیست که تفکر درباره مشکلات فوری و ضروری ما را نسبت به تفکر درباره آینده باز دارد. با توجه به ادامه داشتن و یکپارچگی حوادث از گذشته به آینده، آینده پژوهی یک کار شدنی است. از سوی دیگر تغییرات بسیار سریع جامعه کنونی که در آن زندگی می کنیم آینده پژوهی را به یک اضطرار و فوریت تبدیل می کند. امروزه تغییرات تکنولوژیکی و اجتماعی ، با سرعت بالائی که قبلا" وجود نداشت، در حال رخ دادن است. اگر آینده پژوهی بیشتری انجام ندهیم، با مشکلات روزافزونی در تصمیم گیریها مواجه خواهیم شد. تصمیم های خوب بستگی کامل به دورنگری خوب دارد. زندگی امروزی با گذشته بسیار متفاوت است. در این دنیای پر تغییر دیگر سنت های قدیمی آینده ما را شکل نمی دهند بلکه ما خود باید آینده خودمان را خلق کنیم تا بتوانیم خود، سازمان و جامعه را در برابر تغییرات جهانی آماده سازیم. شرایط جدید جهانی فرصتهای بیشماری برای جوامعی که برای دورنگری اهمیت قائلند ایجاد کرده است اما برای جوامعی که از آینده نگری بهره ی نبرده اند این شرایط جدید حاوی تغییرات عمیق و در هم شکسته شدن فاجعه وار ساختار آنها می باشد.

بنابراین آینده پژوهی نباید بخاطر مشغله زیاد و در گیر شدن با بحرانها و مسائل جاری فراموش شود. ما نباید اعتقاد داشته باشیم که " چرا نگران آینده باشیم. بالاخره آینده خواهد آمد و آنگاه ما می توانیم به آن فکر کنیم و راه حلی پیدا کنیم". آینده و آینده پژوهی بسیار مهم و ضروری است چون نمیتوانیم به وقوع پیوست آنرا به تعویق بیاندازیم. فرصت ها، تهدیدها و ریسک ها در اتاق انتظار نمی نشینند تا ببینند ما آماده ایم یا نه و بعد به وقوع پیوندند. بلکه کاملا" برعکس، در بیشتر اوقات زمانی که ما کمترین آمادگی را داریم آنها اتفاق می افتند. تنها پاسخی که ما نسبت به این حوادث داریم همان تفکر روبه جلو و آماده بودن در بهترین حالت ممکن برای مواجهه با آنهاست. یعنی ما باید از همین حالا شروع کنیم و نه یک زمانی در آینده.


تفاوت آینده نگری با غیب گوئی، پیش گوئی و فال گیری

با توجه به مطالبی که گفته شد می توان تفاوت اساسی آینده نگری و آینده پژوهی را با غیب گوئی و پیش گوئی درک کرد. عقلانیت و تحلیل های عقلانی حاکم بر آینده پژوهی فرق اساسی آن با غیب گوئی است. علاوه براین، باز نگه داشتن مسائل مربوط به آینده و حوادث محتمل آن در روش علمی آینده پژوهی فرق مهم آن با غیب گوئی و صحبت از آینده قطعی و محتوم می باشد. به نظر آینده پژوهان آینده کماکان در حال ساخته شدن است. آینده امری است که مردم می توانند آن را با اقدامات هدفمند خود طراحی کرده و شکل دهند.

پیش بینی محتوم و هر نوع غیب گوئی در آینده پژوهی مردود و بی معنی است. به نظر آینده نگران آینده از قبل طراحی نشده بلکه پهنه گسترده و بازی است که مردم توانائی های مختلفی برای شکل دادن به آن دارند. در نظر آینده پژوهان یکی از دلایل اصلی اینکه آینده مبهم و عدم قطعیت بالائی دارد این است که ما می توانیم بر آن تاثیر گذاریم و مسیر حوادث را تغییر دهیم والا هیچ چیز مبهمی وجود نمی داشت.



تاریخچه رشته دانشگاهی آینده نگری

رشته آینده پژوهی مدرن در سالهای دهه 1960، رشته کاملا" شناخته شده ای بود. انتشار کتاب " تصویر آینده " نوشته اف.ال. پولاک در سال 1951 یکی از نشانه های بارز آن و کتاب " هنر حدس زدن" نوشته دی ژوونل که در سال 1964 منتشر شد نشانه دیگر آن است. پولاک از مفهوم تصویر آینده برای تحلیل فراز و نشیب تمدن ها استفاده کرد و ژوونل برای اولین بار بسیاری از اصول آینده پژوهی را تحت همان پوشش مدون کرد. تشکیل انجمن های تخصصی آینده پژوهی از نشانه های دیگر پیدایش این رشته جدید بود. به عنوان مثال در سال 1966 انجمن آینده جهان (World Future Society) بوسیله ادوارد کورنیش و دیگران تاسیس شد که در میان سازمانهای متعدد آینده پژوهی به یکی از بزرگترین آنها بدل شده است. در سال 1967 اورلیو پچئی و دیگران کلوپ روم را بنا نهادند. این گروه کوچک در دهه 1970 به یکی از موثرترین و با نفوذترین گروههای آینده پژوهی تبدیل گردید. در سال 1977 وقتی که انجمن آینده جهان کتاب " مطالعه آینده" را منتشر ساخت، کورنیش توانست بر اساس تحقیقات قابل ملاحظه ای که پیرامون آینده پژوهی انجام شده بود، گزارشی تهیه کرده و انجمنهای روز افزون آینده پژوهی را شناسائی نماید.

رشته آینده پژوهی معاصر از مسیرهای تکامل مختلفی گذشته است. یکی از مسیرها در کار دبلیو.اف.اگبرن و همکارانش براساس تجزیه و تحلیل روندهای اجتماعی و نقش فناوری در ایجاد دگرگونی های اجتماعی پایه ریزی شد. پیدایش حرفه ای که امروزه "ارزیابی فناوری" نامیده می شود از دستاوردهای وی و همکارانش بود.

مسیر دیگر در تکامل مطالعات آینده پژوهی، "تحقیق در عملیات" و کانونهای تفکر یا اندیشکده ها بود. در سال 1945 ژنرال اچ.اچ. آرنولد برای اینکه "خوراک فکری" به نیروی هوائی آمریکا در تصمیم گیری های خود برساند، یک موسسه تحقیقاتی که به " بنگاه رند" مشهور شد را تدارک دید. این موسسه در میان موسسات، مراکز و سازمانهائی که کار فکری می کردند و به عنوان اتاق فکر، کانون تفکر یا اندیشکده شناخته می شدند به یکی از موثرترین و بانفوذترین آنها تبدیل شد. بیشتر دستاوردهای این موسسه مثل انتخاب سیاست ها، استراتژی ها، توصیه ها، هشدارها، طرحهای دراز مدت، پیش بینی ها و ایده های جدید به نحوی از انحاء متضمن تفکر آینده نگرانه بود. از سال 1970 به بعد موسسه رند پروژه های غیر نظامی را نیز به تدریج به فعالیت های خود اضافه کرد.



انواع آینده نگری

بطورکلی روشهای تحقیقی در آینده پژوهی به دو دسته کلی تقسیم بندی می شوند:

روش های توصیفی یا استتناجی

روش های تجویزی یا هنجاری

در روش های توصیفی یا استتناجی، سعی بر این است که با مطالعه حوادث گذشته و حال و با توجه به روندهای حاکم در زمینه های مختلف، آینده یا آینده های مختلفی راکه احتمال بوقوع پیوستن آنها وجود دارد، تشریح و توصیف شوند. یعنی این روش ها هر آنچه را که در آینده می تواند بوجود آید، توصیف می نمایند. بدین ترتیب تصویر یا تصویرهائی از آینده بدست می آید که هرکدام برنامه ریزی خاصی را نیاز دارد. در این حالت محققان شرایط محتمل و ممکن را شرح می دهند.

در روش تحویزی یا هنجاری، بیشتر تمرکز بر روی شرایطی است که آینده "باید" حاوی آن باشد. یعنی با توجه به ارزش ها و ترجیحات فردی یا سازمانی می توان تصویر یا تصویرهائی از آینده مطلوب به دست آورد و سپس با برنامه ریزی گام به گام رسیدن به آن آینده مطلوب را کشف و مورد بررسی قرار داد.

البته لازم به ذکر است که روشهای آینده نگری یا آینده پژوهی از ساختاری غیر قابل انعطاف پیروی نمی کنند یعنی هر آینده پژوهی می تواند با توجه به تخصص خود در زمینه های مختلف روشهای مختلفی را استفاده نمایند.



اصول کلی در آینده نگری

آینده پژوهان و متخصصان آینده نگر بر چندین اصل در آینده پژوهی توافق و اجماع کلی دارند که عبارتند از:

برای انجام آینده پژوهی بهتر و کامل تر در برابر مسائل و مشکلات آینده استفاده از روشهای متعدد و متناوب ضروری است. بدین معنی که درتحقیقات آینده پژوهی استفاده از تنها یک روش مناسب نیست و یا نتیجه بدست آمده کامل نخواهد بود. ثابت شده است که استفاده از روش های شناخته شده به صورت ترکیبی و گسترده، بینش و دانش وسیعتری نسبت به آینده ایجاد می کند.

اصل بعدی به صورت است که تحقیقات آینده پژوهی بهتر است گروهی و اشتراکی انجام شود و به خصوص زمانی که برای یک سازمان یا سیستمی بخواهیم آینده پژوهی کنیم می بایست اعضای تصمیم گیرنده و همه ذی نفعان در فرایند آینده پژوهی شرکت کنند. در این صورت اعضای شرکت کننده هنگام درک و فهم فرایند و نتایج آن شخصا حضور داشته و لذا فرایند با هدفمندی بهتری پیش می رود.

اصل نهائی که در اکثر تحقیقات آیند پژوهی وجود دارد این است که اگر چه بسیاری از محققان در آینده پژوهی از اطلاعات آماری و عینی استفاده می کنند ولی اکثر روش های تحقیقاتی بیشتر بر موضوعات ذهنی و قضاوت های ذهنی انسان ها استوار است.



اهداف کلی آینده نگری

با توجه به توضیحاتی که تاکنون داده شده می توان سه هدف برای آینده پژوهی نام برد:



تصور حوادث ممکن

ارزیابی احتمالات و یافتن حوادث محتمل
تصمیم گیری در جهت امور ترجیح داده شده



در اغلب روش های آینده پژوهی بر یک یا دو هدف از اهداف فوق تمرکز می شود نه همه آنها. به همین خاطر ما همواره برای رسیدن به یک آینده پژوهی ایده آل با نتایج بهتر نیاز به استفاده از چندین روش مختلف داریم. برای مثال ، تحلیل روندهای کنونی، اطلاعات سودمندی درباره حوادث ممکن و محتمل می دهد. یعنی با مطالعه روندها می توانیم ادامه یافتن و یا نیافتن آن را بررسی کنیم ولی این کار به ما درباره اینکه چه آینده ای راترجیح می دهیم و راه رسیدن به آن چیست، هیچ اطلاعاتی نمی دهد. درنتیجه استفاده از تکنیک های مختلف ضروری است.



سودمندی آینده نگری

سودمندی آینده نگری می تواند محدوده بسیار وسیعی از جنبه های مختلف زندگی به صورت فردی و سازمانی را بپوشاند ولی دراینجا به چند مورد از منافع و مزایای آینده پژوهی اشاره می کنیم.

الف)- آماده بودن خود و دیگران در برابر آینده: با استفاده از تصور حوادث ممکن وارزیابی احتمالات می توانیم خود و دیگران را برای آینده مجهز کنیم. در این حالت می توانیم فرصت ها و تهدیدها را شناسائی کرده و در برابر آن یا برای بدست آوردن آنها برنامه ریزی کنیم.

ب)- کسب نمای کلی از آینده های در حال ظهور: با استفاده از آینده پژوهی می توانیم بذر تحولات آینده را در زمان حال شناسائی کرده و نسبت به آنچه که درحال ظهور و بوقوع پیوستن است اطلاعات و دانش بیشتری کسب کنیم.

پ)- دریافت و درک زودهنگام هشدارها: علاوه بر شناسائی فرصت ها و تهدیدها، آینده پژوهی ما را نسبت به درک زودهنگام این حوادث یاری می رساند.

ت) کسب اعتماد به نفس: بعد از یادگیری فرایند آینده پژوهی، بدلیل اینکه گستره وسیعی از حوادث و اتفاقات آینده را مورد بررسی قرار داده ایم و نسبت به آنها اقدامات لازم را مدنظر قرار داده ایم از یک اعتماد بنفس بالائی برخوردار خواهیم بود.

ث)- کسب موقعیت برتر در رقابت ها: آینده پژوهی در حقیقت تصمیم گیری مربوط به آینده در زمان حال است یعنی ما درباره مسائل آینده خودمان در زمان حال تصمیم می گیریم. دانش و بینشی که آینده پژوهی به ما ارائه می دهد در حقیقت ما را در کسب موقعیت برتر در عرصه رقابتی یاری می کند.

ج)- ایجاد تعادل بین اهداف مختلف: اگر ما دقایقی را برای تفکر نسبت به آینده در زمان حال صرف کنیم می توانیم از ذهنیت " دلخوش بودن به زمان حال و به تعویق انداختن نگرانی درباره آینده " رهائی یابیم. در این حالت بین اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود یک نوع تعادل ایجاد می کنیم.

خ)- کسب اطلاعات نسبت به نیروهای موثر: از مزایای دیگر آینده پژوهی می توان به کسب اطلاعات درباره نیروها و عوامل موثر در زندگی شخصی یا سازمانی و حتی زمینه های بزرگتر اشاره کرد. شناسائی این نیروها و عوامل درفهم و درک آینده بسیار ضروری است .

چ)- سازگاری با تغییرات: فهم و درک نیروها وعوامل موثر در زمینه فعالیت های شخصی و سازمانی ما را نسبت به تغییرات احتمالی آینده هوشیارتر می کند و می توانیم برنامه ریزی کرده و خود یا سازمان را در برابر آنها آماده کنیم و به یک نوع سازگاری با تغییرات دست یابیم.



پنج دیدگاه کلی آینده نگری

دیدگاه های آینده نگری متنوع و متعدد بوده و به همان نسبت می توان آنها را به گروه ها و دسته های مختلف تقسیم بندی کرد. ولی پنج دیدگاه کلی در آینده پژوهی مورد قبول بیشتر آینده پژوهان قرار گرفته است که بطور مختصر در اینجا شرح داده می شود. روشن و واضح است که دیدگاه های آینده نگری ماهیت کمی و کیفی داشته و لذا هر کدام معایب و مزایای به خصوص خود را داراست. برای رسیدن به آینده پژوهی بهتر همانطور که قبلا" اشاره شد استفاده از چندین روش متعدد و مختلف الزامی است.

دیدگاه استتناجی : پیروان این دسته از روشها، معتقدند که آینده در حقیقت ادامه منطقی گذشته است. به اعتقاد این افراد نیروهای غیر قابل تغییر و بزرگی آینده را به صورت یکپارچه و قابل پیش بینی بوجود می آورند. بنابراین هر کسی که روندهای گذشته را بخوبی شناسائی کند می تواند با استفاده از منطق حاکم بر روندهای گذشته آنها را به سمت آینده گسترش داده و بهترین پیش بینی ممکن را بدست آورد. روشهای تحلیل روندهای فنآوری به این دیدگاه تعلق دارند.

دیدگاه تحلیل الگوها: در این دسته از روشها اعتقاد بر این است که تاریخ تکرار خواهد شد. ساز و کار های باز خورد قوی در جامعه به همراه محرکهای انسانی باعث تکرار روندها و حوادث گذشته در الگوهای قابل پیش بینی و ادواری خواهد شد. بنابراین بهترین پیش بینی در این حالت با شناسائی و تحلیل مقایسه ای موقعیت های گذشته و ارتباط دادن آنها با آینده های محتمل بدست می آید.

دیدگاه تحلیل هدف: پیروان این دسته از روشها معتقدند که آینده توسط باورها و اقدامات افراد، سازمانها و ارگانهای مهم و کلیدی بوجود می آید و شرایط آینده می تواند با تغییر این افراد، سازمان ها و ارگانها بهبود یابد. بنابراین آینده را می توان با آزمایش و بررسی اهداف گوناگون تصمیم سازان و افراد موثر پیش بینی کرد و اهداف دراز مدت این افراد ، سازمانها و ارگانها و اقدامات برنامه ریزی شده آنها در حقیقت تصویر و نمای کلی و دراز مدت آینده را مشخص می کند.

دیدگاه آینده های متعدد: پیروان این دسته از روشها معتقدند که آینده نتیجه دسته ای از حوادث و عواملی است که غیر قابل پیش بینی، تصادفی و بدون ترتیب و گسترده می باشد. بنابراین آینده نگری بهتر زمانی خواهد بود که گستره وسیعی از روندها و حوادث ممکن شناسائی شده و آینده های متعدد و مختلفی را با جمع آوری اطلاعات از محیط های مختلف فعالیت افراد و سازمانها چه بصورت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، تکنولوژیکی و زیست محیطی در یک فرایند برنامه ریزی انعطاف پذیر تصویر کنیم. نمونه بارز این دسته از روشها تکنیک برنامه ریزی بر پایه سناریوهاست.

دیدگاه مکاشفه ای: اساس اعتقادی این دسته از روشها بر این پایه استوار است که آینده توسط مخلوط پیچیده ای از روندهای غیر قابل تغییر، حوادث تصادفی، و اقدامات افراد و موسسات کلیدی شکل می گیرد. در نتیجه به دلیل این پیچیدگی بهترین روش برای آینده پژوهی، جمع آوری هر چه بیشتر اطلاعات و استفاده از فرآیندهای نیمه خود آگاه اطلاعاتی و کشف و مکاشفه شخصی برای بدست آوردن دانش و بینش کافی و مفید باشد. روش معروف در این دسته همان تکنیک دلفی است.



مفروضات آینده نگران

در این قسمت از مقاله برای عمیق تر شدن دانش مان درباره آینده و همچنین جمع بندی معلومات مان بهتر است آشنائی مختصری با "اصول موضوعه" آینده پژوهان داشته باشیم. لازم به ذکر است این اصول می تواند در زمینه های مختلف جزو باورهای دیگر دانش پژوهان نیز باشد؛ یعنی فقط مختص آینده پژوهان نیست این اصول عبارتند از:

زمان به صورت یک طرفه و بی بازگشت به پیش می رود، از گذشته شروع شده، لحظه کوتاهی، حال است و به سوی آینده حرکت می کند. استدلالهای مختلفی این فرضیه را تایید می کند. مثل تکامل زیست شناختی (افراد با گذشت زمان پیرتر می شوند نه جوانتر)، حرکت امواج (مثلا" امواج رادیوئی هیچگاه قبل از ارسال، دریافت نمی شوند)، سرگذشت جهان و نشانه های گذشته (ردپاهای باقیمانده در شن در زمان حال دلیلی بر زمان های گذشته است. همچنین آثار باستانی، حلقه های رشد در تنه درختان و لایه های زمین).

هر چیزی که در آینده به وجود خواهد آمد، لزوما امروز یا در گذشته وجود نداشته است. بدین ترتیب امکان دارد آینده شامل مواردی باشد که پیش از آن هیچ سابقه ای نداشته است. این مسئله، اندیشه های تازه، برداشت های تازه و واکنشهای تازه ای را ایجاب می کند.

تفکر درباره آینده برای کارها و اقدامات کنونی انسان امری ضروری است. "واکنش بدون تفکر به آینده امکان پذیر است، اما کنش امکان پذیر نیست، زیرا عمل نیاز به پیش بینی دارد" بدین ترتیب، تصویرهای آینده (آرمانها، اهداف، مقاصد، چشم اندازها، امیدها، نگرانی ها، آرزوها) جزو دلایل اقدامات کنونی ماست.

آینده به طور کامل از پیش تعیین شده نیست. این فرضیه صریحا" این حقیقت را تصدیق می کند که آینده، پیشاپیش و بصورت غیر قابل اجتنابی بر انسانها تحمیل نشده است. آینده باز و خاتمه نیافتنی است.

نتایج آینده تا حدودی متاثر از اقدامات فردی و جمعی انسانهاست (یعنی متاثر از انتخاب هائی است که افراد در زندگی انجام می دهند).

وابستگی متقابل بین اجزای نظام هستی ایجاب می کند که هنگام تهیه اطلاعات برای اخذ تصمیم، به یک دید "کلی نگر" نیاز داشته و رویکردی چند سویه را در پیش گیریم. آینده پژوهان آنقدر جهان را به هم پیوسته می بینند که معتقدند هیچ سیستمی یا هیچ جزئی از عالم را نمی توان صد در صد مجزا و منفرد در نظر گرفت، بلکه هر جزئی که در کانون توجه آینده پژوهان قرار می گیرید، به صورت یک سیستم باز در نظر گرفته می شود.

بعضی از آینده ها بهتر از بقیه اند. این مطلبی است بدیهی که در سایر رشته ها نیز مقبول است. این فرضیه برای آینده پژوهان، بسیار حیاتی است، زیرا آنها صریحا" به کشف آینده های بهتر و نیز آینده های ممکن و محتمل می پردازند. افراد عادت دارند که نتایج اعمال خود و دیگران را کم و بیش مطلوب و دلخواه ارزیابی کنند. ارزش ها (استانداردهائی که بر اساس آنها خوب و بد تعریف می شوند)، جزو ساز و کارهائی است که افراد و گروهها را در گزینش روش زندگی راهنمائی و هدایت میکنند. بدین ترتیب، بخشی از کار آینده پژوهی همانا مطالعه، تبیین، ارزیابی و حتی تدوین معیارهایی است که افراد براساس آنها، آینده های مختلف را مورد ارزیابی و سنجش قرار می دهند.


موضوعات و مسائل آینده نگران در زمانه ما

آینده پژوهان و دیگران که پیرامون آینده مطالعه می کنند. نوشته های متنوع و گسترده ای به جای گذاشته اند. این نوشته ها، به طور کلی شامل بحثها و بر آوردهائی از تصاویر برجسته آینده برای زمانه ماست. صرفنظر از اینکه این تصاویر محتملند و یا نا محتمل، خوشایندند یا ناخوشایند، در مقیاس کوچکند یا وسیع، باید اذعان کرد که تابلوهای رنگارنگی از آینده های ممکن، آینده های محتمل و بهتر را به تصویر کشیده اند تا درامر تفکر، انتخاب و عمل، اطلاعاتی در اختیار افراد عادی و رهبران جامعه قرار دهند، رهبرانی که می کوشند خود، گروه ها، سازمان ها و حتی همه جوامع را به سوی آنچه به عنوان بهترین آینده ممکن تلقی می کنند، سوق دهند. آینده پژوهان به مسائل بسیار متعدد می پردازند که هر یک از آنها متضمن تصاویری مختلف و متناقض از آینده می باشد. به عنوان مثال، موضوع مهم رشد جمعیت را در نظر بگیرید. هم اکنون جمعیت کره زمین به بالاتر از شش میلیارد نفر رسیده است. آیا این رقم قبل از پایان قرن بیست ویکم به حدود 10 تا 11 میلیارد نفر خواهد رسید؟ آیا این جمعیت زیاد می توانند بدون تجاوز و درگیری خشونت بار در روی زمین جای بگیرند؟ اگر جواب منفی است ، آیا می توان رشد جمعیت را کندتر کرد؟ جمعیت بهینه کره زمین برای پیشینه سازی شانس زندگی رضایت بخش برای همه انسانها چقدر است؟ چگونه باید در مورد چنین هدفی به توافق رسید و چگونه می توان درباره ابزار و امکانات رسیدن به این هدف در میان جوامع گوناگون مذاکره کرد؟ البته رشد جمعیت به چندین بعد دیگر از ابعاد آینده بستگی دارد که از جمله می توان به غذای مکفی برای همه یا گرسنگی فراگیر، نابودی یا حفظ منابع طبیعی از آب و نفت گرفته تا جنگل ها و معادن، آسیب های زیست محیطی یا حفظ محیط زیست، اقتصادی پر رونق و موفق یا اقتصادی فاسد، از هم پاشیده و کساد و جهانی که ثروتش را صرف سلاحهای مخرب می کند یا صرف بهروزی و رفاه بشر، صرف جنگ می کند یا صرف صلح اشاره کرد. آیا به راستی میتوانیم جوامع انسانی پایداری بنا کنیم؟

تعداد احتمالات مختلف در آینده، فوق العاده وبسیار زیاد است. علاوه بر مواردی که در بالا اشاره شد.احتمالات دیگر عبارتند از: بهداشت و مراقبت های پزشکی کافی برای همه، زندگی آبرومندانه و شایسته برای افراد، فرصت ازدواج و داشتن فرزند، شغل، مسکن مناسب و رضایت بخش، فرصت تحصیل و یادگیری، این احتمالات در سطح انتزاعی شامل موارد ذیل میشود:

احساس داشتن اختیار، آزادی و قدرت، روشن بینی، احساس سعادت و شادکامی شخصی، آسایش مادی، فرصت آموختن دانش و کسب مهارت ها، بده و بستان محبت و عاطفه، آزادی ابراز عقیده، عدالت و سایر رفتارهای اخلاقی و احترام به دیگران، و البته این احتمالات شامل نقطه مقابل موارد فوق نیز می شود که عبارتند از: شکنجه، بیماری، فلاکت، تحقیر و سرافکندگی، فقر، بی خانمانی، تنهائی، زندان، نفرت، خشونت، جهل، بی عدالتی، فساد و بی بند و باری، ناتوانی و ضعف و ناامیدی.

آینده می تواند در بردارنده پیشرفت های حیرت انگیزی در زمینه های مختلف باشد: مهندسی ژنتیک، فناوری اطلاعات، ارتباطات، روباتیک، معرفت بیشتر نسبت به جهان مادی و اجتماعی، کنترل عواطف، ابر یادگیری، عمر طولانی تر، خردهای ژرف اندیش تر، منابع سرشار انرژی، مروت در روابط انسانی، مشارکت و تصمیم گیری مردمی، حقوق انسانی تضمین شده و تکامل حیات انسانی در فضای خارج از زمین.

به راستی رهآورد آینده چه خواهد بود؟ آینده پژوهان ادعا می کنند که این مسئله تا حدود زیادی بستگی به انتخابهای مردم و اقداماتی دارد که در پیش می گیرند. آینده پژوهان می کوشند با مطالعه منظم آینده های ممکن، محتمل و بهتر و با انتشار اطلاعات، تدوین طرحها و شرکت در بحثهای عمومی در گزینش انتخابهای هوشمندانه و آگاهانه به مردم کمک نمایند. هدف آینده پژوهان این است که اندیشه و ذهن مردم را به سئوال و چالش وادارند. به همین دلیل مردم را ترغیب می کنند تا به بررسی نقادانه عادت رفتاری خود بپردازند، انتخابهای دیگر را نیز مد نظر داشته باشند، در جستجوی پیشامدهائی باشندکه مثلا" ناشناخته است، به تجزیه و تحلیل اهداف و ارزشهای خود بپردازند، نسبت به آینده و کنترلی که احتمالا" روی آن می توانند داشته باشند هوشیارتر باشند و به آزادی و بهروزی نسل آینده بیاندیشند.

نتیجه گیری و حرف آخر

اگر بخواهیم انسان خوبی باشیم، ناگزیر باید آینده پژوه باشیم. از منظر آزادی انسان، تصور آینده های گوناگون و سپس انتخاب میان آنها موضوع بسیار حائز اهمیتی است. عکس این مدعا هم درست است. برای اینکه آینده پژوه خوبی باشیم، باید بخواهیم که انسان خوبی باشیم و به عبارت دیگر نگران رفاه و سعادت دیگران باشیم. در این راستا لازم است بصیرت افراد نسبت به آینده به دانشی فراتر از اینکه "آینده چه هست؟" و حتی فراتر از اینکه "چه می تواند باشد؟" مجهز شود. این بصیرت باید به احساسی از اینکه "آینده چه باید باشد؟"مسلح گردد. حرف آخر اینکه " آینده را ما از کسی به ارث نمی بریم و کسی آنرا به ما نمی بخشد بلکه آینده آن چیزی است که باید تصور کنیم و بسازیم."

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

آینده نگاري فناوري و فناوري هاي آینده هندوستان براي سال 2020

  [ سید حبیب اله کاظمی، دکتر محمود موسوي مشهدي]

چکیده
امروزه باقی ماندن در عرصه رقابت جهانی و حضور قدرتمند در عرصه هاي علوم وفناوري نیازمند بهره گرفتن از
تجربیات دولت ها ي موفق صنعتی می باشد . براي تحقق این هدف کشورهاي در حال توسعه نظیر کره جنوبی،
برزیل و ،هندوستان از اوایل دهه 80 میلادي با الهام گرفتن از کشورهاي پیشرو در این زمینه نظیر ژاپن و ایالات
متحده و همچنین بر اساس نیازها و زیرساخت ها ي موجود خودشان اقدام به تعیین اولویت هاي فناوري کرده
اند. در این راستا کشور هندوستان که از لحاظ زیرساخت ها ي اجتماعی، اقتصادي ، نزدیکی جغرافیایی و
همچنین منا سبات فرهنگی تا حدودي مشابه کشور ما می باشد، مورد بررسی قرار گرفته است . مطالعات انجام
شده در مورد برنامه آینده نگاري و اثرات آن بر کشور هندوستان به صورت کوتاه در این مقاله ارایه شده است.
واژ ههاي کلیدي : آینده نگاري فناوري، نهادهاي سیاستگزار، حوزه هاي فناوري، توسعه فناوري ها ي نوین.
مقدمه
هندوستان کشوري خاص و داراي ویژگی ها ي متنوع و در بعضی موارد منحصر بفرد است . این کشور داراي بالاترین آمار
بیکاري در سطح جهان بوده و بیش از بیست درصد جمعیت کودکان محروم از تحصیل دنیا را در خود جاي داده است . این
کشور از لحا ظ رشد صنعتی و همچنین رشد فناوري هاي نرم افزاري در دنیا مورد توجه قرار گرفته است . از اواسط دهه هشتاد
میلادي این کشور شروع به ایجاد فضاي باز اقتصادي کرده و در فرایندهاي نوسازي صنعتی رشد خوبی از خود نشان داده است .
با این حال بسیاري از بخش ها ي صنعت و فناوري ای ن کشور فرسوده و سنتی بوده و نیاز به توجه بسیار جهت بازسازي دارد. با
توجه به نیازهاي روزافزون جمعیت و مشکلات فراوان پیش روي مسئولین، از سال هاي میانی دهه هشتاد متخصصین و دست
اندرکاران فناوري تحت نظر مستقیم مسئولین دولتی شروع به پایه ریزي برنامه ها و نهادهاي اجرایی براي آینده فناوري و
صنعت این کشور کرده اند . بر همین اساس پروژه هایی در این زمینه نظیر پروژه بررسی بازار و فناوري تحت نظارت وزارت
علوم و فناوري هندوستان که تاکنون نیز ادامه دارد ، به اجرا درآمده است. در این راستا تاکنون 147 پروژه بررسی بازار فناوري
در این کشور به انجام رسیده است . در تمامی این پروژه ها چند موضوع اساسی مورد نظر بوده است و ایجاد پایه هاي فناوري بر
اساس نیاز بازار، ارزیابی زیرساخت هاي فناوري موجود در این کشور، و برقرراي ارتباط بین فناوري هاي قابل دستیابی و بازار
صنعتی از مهمترین این موارد است.

تاریخچه آینده نگاري و تعاریف موجود
در دنیاي کنونی ارایه الگوي کامل و برنامه توسعه براي علوم و فناوري ها ي صنعتی را نمی توان بر اساس یک الگوي از پیش
تعیین شده پذیرفت . این مطلب با نگاهی عمیق به تفاوت ها ي موجود بین کشورهاي مختلف از لحاظ وضعیت اقتصادي گ رفته
تا فرهنگ و جمعیت می توان درك کرد . ذکر این نکته ضروري است که تدوین برنامه علوم و فناوري براي آینده یک کشور
مبحثی بسیار حیاتی و کاري بلند مدت و سنگین خواهد بود . در این راستا باید دست اندرکاران در نهادهاي مرتبط به آینده
فناوري با همتی وسیع ابتدا روش ها ي مختلف مورد استفاده کشورهاي پیشرو و موفق در این زمینه را مورد بررسی قرار داده و
سپس با الهام گرفتن از این برنامه ها و بر اساس نیازها و زیرساخت هاي فرهنگی و اقتصادي کشور مورد نظر برنامه لازم را
تدوین نمایند.
در تمام کشورهاي پیشرو در علوم و فناوري و حتی کشو رهایی نظیر کره جنوبی که در حال پیوستن به جرگه کشورهاي
پیشرفته نظیر کشورها ي آمریکا، انگلیس، فرانسه و ژاپن است، سال هاست که نقش نهادهاي مختلف در پیشبرد علوم و
فناوري مشخص شده و برنامه هاي آینده نگاري در حال اجراست . نکته بارز در تمام این موارد این است که این کشورها به
اهمیت دولت و بخش هاي دولتی در آینده نگاري فناوري پی برده اند و بخش عمده اي از مسئولیت ها را نهادهاي وابسته به
دولت برعهده گرفته اند . البته آینده نگاري فناوري تنها به معناي برنامه ریزي براي آینده نبوده و برنامه ریزي جامع براي بهبود
و ارتقاي فناوري هاي کنونی و مهم در آینده را شامل می شود.
کشور هندوستان با دارا بودن جمعیت یک میلیارد نفري و وضعیت نابسامان اقتصادي و معیشتی این جمعیت و همچنین
مشکلات فراوان از اختلافات قومی و قبیله اي گرفته تا بیماري و ناهنجاري هاي اجتماعی، احتیاج شدیدي به خانه تکانی
اقتصادي و برنامه مدون علوم و فناوري در کشور خود را احساس کرده است . به همین دلیل از اواسط دهه 80 میلادي
مسئولین و دست اندرکاران این ک شور که بیشتر نهادهاي دولتی بوده اند با تلاش فراوان سعی در ایجاد راهکارهاي مناسب براي
توسعه علوم و فناوري در این کشور داشته اند . در این راستا برنامه هایی شروع شده و هم اکنون نیز در حال اجرا می باشد . یکی
از مهمترین نهادهاي سیاستگزار در آینده علوم و فناوري هندوستان که از اوایل سال ها ي 1980 شروع به کار کرده است،
یک انجمن مستقل تحت نظر TIFAC یا انجمن اطلاعات، ارزیابی و پیش بینی فناوري می باشد .انجمن T IFAC موسسه 1
وزارت علوم و فناوري و به سرپرستی دکتر چیدام بارام (رئیس پیشین کمیسیون انرژي اتمی و امنیت هند می باشد ) بوده و
هدف آن ایجاد یک نگرش دقیق نسبت به فناوري هاي جهانی و تشخیص لزوم آنها، و همچنین اولویت آنها براي کشور هند
است.
با اهداف زیر شروع به کار نمود: TIFAC
ارزیابی فناوري هاي جهانی و همین طور مطالعات راجع به دورنماي فناوري در محدوده هاي مشخصی از اقتصاد ملی. §
مشاهده جهت گیري هاي جهانی فناوري و برگزیدن برخی از آنها براي هندوستان §
تشویق به تکنولوژي هاي کلیدي §
تأمین اطلاعات پیرامون فناوري ها §
منجر به ایجاد اطلاعات ارزشمندي شده است که می توان در زمینه فناوري از آنها TIFAC مطالعات انجام گرفته توسط
راهنمایی گرفته و بهره برد . این گزارشات که به صورت گسترده اي در سراسرکشور هند و حتی در خارج منتشر شده اند، به
به منظور TIFAC منظور یافتن فرصت هاي تجارت، مورد اس تفاده بسیاري از واحدهاي تولیدي می باشند . همچنین گزارشات
ارزیابی ریسک پذیري نیز مورد استفاده موسسات مالی قرار می گیرند . این گزارشات همچنین به منظور افزایش و توسعه
فناوري ها مورد استفاده بسیاري از ادارات دولتی و وزارتخانه هاي هند قرار گرفته ان د. نقش توسعه تکنولوژي در پیشرفت
1 Technology information, forecasting and assessment council
اقتصادي یک ملت امري است که روز به روز اهمیت بیشتري پیدا می کند . تلاش هایی که در سطح جهان در حال انجام است
باعث رقابتی شدن هر چه بیشتر فناوري ها گردیده است . بررسی ها حاکی از آن است که در قرن 21 قدرت اقتصادي به سمت
کشورهاي جهان سوم سوق پیدا خواهد کرد.
امروزه پیشرفت هاي سریع برخی از کشورهاي جهان نشانگر این واقعیت است که رسیدن به اقتصادي قدرتمند در گرو
رشد و همکار ي فناوري و اقتصاد در کنار یکدیگر است . صاحب نظران بخش هاي علمی و صنعتی هندوستان اعتقاد دارند که با
باز شدن مرزهاي اقتص ادي، صنایع هندوستان نیز بایستی توان رقابت بین المللی را پیدا کنند، بنابراین " نیاز است که بدانیم
که می خواهیم به چه چیزي دست پیدا کنیم و چه راهی براي رسیدن به این هدف از همه مناسب تر است."
پروژه اي به نام نگاهی به فناوري هاي 2020 را آغاز کرده است که (TIFAC) انجمن اطلاعات، ارزیابی و پیش بینی فناوري
هدف از این برنامه نه تنها مشخص کردن راه ها ي مناسب سرمایه گذاري است، بلکه این کار می تواند به پیشرفت علمی و
فناوري در ایالت هاي مختلف هندوستان و نهایتاً در کل هندوستان بیانجامد . براي انجام پروژه نگاهی به فناوري ه اي
شرکت هاي صنعتی و R&D 2020 بیش از 100 مجموعه و زیرمجموعه با حدود 500 نفر از بخش ها ي دانشگاهی و
سازمان هاي دولتی مشغول به کار بوده اند و به صورت غیرمستقیم در حدود 5000 خبره در زمینه هاي تحقیقاتی، علمی و
صنعتی از طریق مصاحبه و همین طور فرم هاي نظرخواهی در انجام این پروژه همکاري نموده اند.
سرپرستی 10 مورد از آنها را خبرگان بخش صنعت ،TIFAC در میان 17 زمینه فناوري انتخاب شده توسط موسسه
و 2 مورد آنها را بخش هاي دولتی به عهده داشته اند. به جز تمامی کسانی که به صورت R&D هند، 5 مورد آنها را مراکز
مستقیم و غیرمستقیم در این پروژه مشغول به کار بوده اند، در هر بخش یک مدیر، یک همکار و یک سازمان دهنده نیز به
صورت حرفه اي مشغول به کار بوده اند.
در طول 10 سال فعالیت مراکزي مانند سازمان ارزیابی، اطلاعات و پیش بینی فناوري هندوستان نتایج بزرگی در زمینه
توسعه فناوري در بخش هاي گوناگون حاصل شده است. امروزه بخش هاي صنعتی و موسسات علمی و تحقیقاتی سازمان
را کاملا شناخته و این مرکز را خانه اي براي اطلاعات پیشرفته پیرامون تمامی زمینه هاي فناوري در هندوستان و TIFAC
کل جهان می دانند. برخی از برنامه هاي اساسی صورت گرفته توسط این سازمان در طول سال هاي فعالیت عبارتند از:
بررسی هاي فناوري ها و بازار آنها §
نگاهی به فناوري هاي 2020 هندوستان §
نگاهی به علوم و فناوري در هند §
برنامه خود جوش توسعه فناوري §
مرکز تشویق و ترغیب به فناوري هاي نو §
کتابخانه هاي تخصصی فناوري §
ثبت اختراعات و نوآوري ها §
پروژه هاي مأموریتی با اهداف معین §
مطالعاتی مربوط به بررسی فناوري ها و بازار آن TIFAC ، با هدف دا شتن نگاهی به گزینه هاي آینده فناوري هندوستان
را انجام داده است . نتیجتا بیش از 200 طرح مطالعاتی شامل طیف وسیعی از فناوري هاي پیرامون مواد، بیوتکنولوژي، م واد
شیمیایی، انرژي، محیط زیست، صنایع تولیدي، فناوري اطلاعات، فناوري تولید قند و شکر و ... به انجام رسید.
فناوري هاي آینده در هندوستان
این فعالیت، یک مطالعه بلند مدت پیرامون پیش بینی و ارزیابی فناوري در هند بود . این مطالعه بر پایه بررسی هاي مقدماتی
در زمینه حوزه هاي کلیدي فناوري، تکنولوژي هاي پیشرفته و کاربردهاي اقتصادي اجتماعی آنها استوار بود.
این فعالیت به ایجاد طرح هاي کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت بر اساس اولویت اهمیت براي آینده هندوستان منجر
گردیده است. طرح هاي اولویت بندي شده و فرموله شده این پروژه شامل 17 حوزه اصلی فناوري و در حدود 100 زیرشاخه
می باشد. یکی دیگر از گام هاي اساسی در کشور هندوستان طرح ایجاد مرکز تشویق و ترغیب فناوري با همکاري کنفدراسیون
در اکتبر سال 1997 بود. و هدف این مراکز برنامه ریزي براي جهانی ساختن و تجاري نمودن TIFAC صنایع هندوستان و
نوآوري هاي ایجاد شده در زمینه فناوري هاي پیشرفته می باشد. کتابخانه هاي تخصصی فناوري به منظور در دسترس قرار
دادن اطلاعات فنی و علمی پیرامون فناوري ها توسط این مرکز ایجاد شد. همچنین اشتراك بیش از 50 عنوان مجله علمی و
و R&D تکنولوژیکی نیز در قالب این برنامه به اجرا درآمد. به منظور ایجاد تفاهم و همکاري تنگاتنگ میان صنعت و موسسات
ایجاد فرهنگی محکم در این زمینه پروژه هاي توسعه تکنولوژي خاصی در محدوده هاي مشخصی از فناوري توسط دولت
هندوستان انجام شد. نمودار دسته بندي فناوري هاي مورد نیاز کشور هندوستان در آینده نگاري انجام شده در این کشور به
صورت 17 حوزه اصلی در شکل 1 ارایه شده است:
نمونه اي از این حوزه هاي فناوري حسگرها هستند. حسگرهاي پیشرفته نه تنها در کاربردهاي استراتژیک مهم
می باشند، بلکه تقریباً در تمامی بخش هاي صنعت در زمینه تولید و کنترل کیفیت، زمینه داروسازي، کشاورزي و ... مورد
استفاده قرار می گیرند.
حاکی از این است که یک عزم ملی براي ایجاد ساختار صنعتی در هندوستان ایجاد TIFAC نتایج گزارش هاي انجمن
شده که منجر به آینده اي روشن در این زمینه خواهد شد. تعدادي از عوامل موثر در این زمینه پیچیدگی فناوري مربوط به
حسگرها و همین طور بازار مصرف فراوان آنها می باشد. یک ارزیابی اولیه صورت گرفته نشانگر این مطلب است که بازار مصرف
این وسایل شامل چند دسته می گردد. از جمله این موارد تولید هوشمند، بخش اتومبیل، کنترل فرآیندهاي صنعتی (که شامل
بخش کشاورزي غذا هم خواهد شد)، نمایشگرهاي محیط زیست و کشاورزي، بخش سلامت و همین طور بخش تولید مصرفی
می باشد. (Consumer product)
شکل 2 به صورت ساده وضعیت حوزه فناوري هاي مربوط به حسگرها را بعنوان نمونه اي از 17 حوزه اصلی فناوري نشان
می دهد.
شایان ذکر است که روش هاي متنوعی براي انتخاب این فناوري ها از بین کلیه فناوري هاي موجود مورد استفاده قرار
می گیرد . در این بین مهمترین روش ها ي مورد استفاده روش دلفی، روش ایجاد سناریوها، و میزگردهاي تخصصی می باشند .
البته روش ها ي دیگري نیز که بر پایه مدل ها ي آماري و ریاضیاتی می باشند، مورد استفاده قرار می گیرد . با اینحال روش
دلفی و همچنین بهره گیري از میزگردهاي تخصصی معمولا بیشترین کاربرد را در بین متخصصین امر در این زمینه داشته
است. آنچه در این بین براي متخصصین اهمیت بالایی داشته است زیرساخت هاي موجود در علوم و فناوري این کشور بوده
است. به عنوان نمونه اي از این موارد می توان به وجود نیروي کارآمد انسانی در بخش علوم نرم افزار ي اشاره کرد که با سرمایه
گذاري مناسب باعث ارتقاي این کشور به جایگاه بسیار مناسبی در تجارت نرم افزاري دنیا شده است.
جمع بندي و دستاوردهاي برنامه آینده نگاري
در آخرین برنامه ارایه شده توسط متخصصین آینده نگاري و برنامه ریزان فناوري در کشور هندوستان حوزه ها ي فناوري به 17
زیر حوزه کلی تقسیم شده و پس از آن فناوري ها ي مرتبط با هر حوزه به صورت ریز بررسی شده است. بررسی این حوزه ها و
زیر گروه هاي آنها به صورت مبسوط حکایت از توجه این کشور به زیرساخت هاي موجود و همچنین توانایی کشور از لحاظ
نیروي انسانی دارد . همچنین در زمینه فناوري ها ي نوین که در آینده فناوري جهانی حائز اهمیت است، کشور هند تلاش
مناسبی را آغاز کرده است . این تلاش ها در جهت حفظ توانایی رقابت این کشور با سایر کشورهاي دنیا و همچنین امکان
ارتقاي جایگاه اقتصادي هند در دنیاست.
در ادامه کار فناوري هاي مطرح هر حوزه از حوزه هاي اصلی فناوري در کشور هندوستان مورد بررسی بیشتر قرار گرفته
است. موضوعات منتخب در برنامه هندوستان با موضوعات دیگر کشور ها نیز تا حدودي مقایسه شده است. این فناوري ها با
توجه به توان اقتصادي-زیرساختی کشور هندوستان و همچنین موضوعات جالب توجه دنیا و با توجه به مکانیسم هاي انتخاب
موضوعات توسط کارشناسان و دست اندرکاران آینده نگاري برگزیده شده اند.
پاره اي از نکات با اهمیت که از مقایسه و بررسی موضوعات مطرح در برنامه آینده نگاري هندوستان حاصل شده اند، عبارتند از:
الف- هند با توجه به داشتن مسیرهاي آبی فراوان، رودخانه ها و سواحل گسترده آبی توجه خاصی به این فناوري ها
معطوف داشته است.
ب- موضوع مراقبت از سلامت با توجه به میزان جمعیت بالاي هندوستان و مشکلات خاص نظیر بیماري هاي موجود و
همچنین نیاز به مرتفع کردن مشکلات بهداشتی در این کشور حوزه اي بسیار مهم را به خود اختصاص داده است.
ج- با توجه به رشد صنعتی بالاي کشور هندوستان در سال هاي اخیر و احساس نیاز بخش صنعت به استفاده از حسگرها
و همچنین توانایی بالقوه نیروي انسانی موجود در این کشور از لحاظ نیروي علمی فعال در این زمینه بصورت حوزه اي فعال
ارایه شده است.
د- با توجه به توان بالاي نیروي انسانی کشور هندوستان در زمینه الکترونیک و نرم افزار موضوعات و حوزه هاي مرتبط با
آن نظیر خدمات الکترونیک، حسگرها و الکترونیک و نرم افزار بخوبی مورد توجه قرار گرفته است.
ه- پاره اي از موضوعات ارایه شده بعنوان اولویت فناوري آینده تا سال 2020 ، در برنامه هاي قبلی آینده نگاري
کشورهایی مثل ایالات متحده و ژاپن بوده است و در برنامه هاي جدید این کشورها دیده نشده است. این موضوع تاکیدي بر
این امر است که برنامه آینده نگاري باید منطبق بر ساختار اقتصادي-اجتماعی و زیرساخت هاي فرهنگی و همچنین صنعتی
کشورها بوده و میزان پیشرفتگی علوم و فناوري کشور در آن لحاظ شود.
نتیج هگیري
ثبات اقتصاد کشورها و تامین نیازهاي جمعیت یک کشور در حال و آینده، همچنین تضمین توان باقی ماندن در رقابت در بازار
جهانی بدون داشتن برنامه اي دقیق و جامع جهت دستیا بی به فناوري هاي نوین و کارآمد و همچنین ارتقاي فناوري ها و
زیرساخت ها ي صنعتی موجود میسر نخواهد شد . امروزه تمام کشورهاي پیشرو صنعتی و همچنین کشورهاي در حال توسعه به
اهمیت آینده نگاري فناوري با هدف ترسیم مسیر گذر و سیر تکامل روشنتر و بهتر به سمت آینده پی برد ه اند . کشور
هندوستان از اواسط دهه 80 میلادي به بعد با تکیه بر زیرساخت هاي فنی و علمی خود و همچنین با تاکید بر حمایت دولتی
از بخش ها ي تحقیق و توسعه فعال در زمینه توسعه صنعتی و علمی کشور سعی در پاسخگویی به نیاز روزافزون جمعیت خود
به اقتصادي بهتر همراه با سلا مت اجتماعی و فیزیکی و همچنین رقابت پذیري با سایر کشورهاي دنیا پرداخته است . در این
مسیر فناور ي هاي جذاب و اولویت هاي فناوري سازگار با شرایط این کشور توسط سیاستگزاران علوم و فناوري در این کشور
مشخص شده و مورد مطالعه قرار گرفته اند . هم اکنون نشانه هاي خوبی از تاثیر این آینده نگاري در اقتصاد این کشور نمایان
شده و این کشور به همراه چین بعنوان غول هاي آینده اقتصادي جهان شناخته شده اند. ذکر این نکته ضروري است که کشور
ما نیز با توجه به هدف گذاري مسئولین نظام براي آینده بیست ساله کشور لزوم برنامه ریزي و آینده نگاري را همانند
کشورهاي مشابه از لحاظ ساختار اقتصادي و فرهنگی احساس کند . این امر براي باقی ماندن در عرصه رقابت بین المللی لازم
بوده و امید است با حمایت نهادهاي دولتی و صنعتی همراه شده و نتایج درخشان آن در کشور به عینیت برسد.
تقدیر و تشکر
این کار بخشی از یک پروژه مطالعاتی در زمینه تحلیل فناوري هاي نوین جهانی می باشد که توسط سازمان گسترش مورد
حمایت مالی می باشد. لذا شرکت فناوري هاي پویا و نویسندگان مقاله از حمایت این پروژه توسط سازمان گسترش تشکر و
قدردانی می نمایند.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

آینده نگاري فناوري و فناوري هاي آینده هندوستان براي سال 2020

  [ سید حبیب اله کاظمی، دکتر محمود موسوي مشهدي]

چکیده
امروزه باقی ماندن در عرصه رقابت جهانی و حضور قدرتمند در عرصه هاي علوم وفناوري نیازمند بهره گرفتن از
تجربیات دولت ها ي موفق صنعتی می باشد . براي تحقق این هدف کشورهاي در حال توسعه نظیر کره جنوبی،
برزیل و ،هندوستان از اوایل دهه 80 میلادي با الهام گرفتن از کشورهاي پیشرو در این زمینه نظیر ژاپن و ایالات
متحده و همچنین بر اساس نیازها و زیرساخت ها ي موجود خودشان اقدام به تعیین اولویت هاي فناوري کرده
اند. در این راستا کشور هندوستان که از لحاظ زیرساخت ها ي اجتماعی، اقتصادي ، نزدیکی جغرافیایی و
همچنین منا سبات فرهنگی تا حدودي مشابه کشور ما می باشد، مورد بررسی قرار گرفته است . مطالعات انجام
شده در مورد برنامه آینده نگاري و اثرات آن بر کشور هندوستان به صورت کوتاه در این مقاله ارایه شده است.
واژ ههاي کلیدي : آینده نگاري فناوري، نهادهاي سیاستگزار، حوزه هاي فناوري، توسعه فناوري ها ي نوین.
مقدمه
هندوستان کشوري خاص و داراي ویژگی ها ي متنوع و در بعضی موارد منحصر بفرد است . این کشور داراي بالاترین آمار
بیکاري در سطح جهان بوده و بیش از بیست درصد جمعیت کودکان محروم از تحصیل دنیا را در خود جاي داده است . این
کشور از لحا ظ رشد صنعتی و همچنین رشد فناوري هاي نرم افزاري در دنیا مورد توجه قرار گرفته است . از اواسط دهه هشتاد
میلادي این کشور شروع به ایجاد فضاي باز اقتصادي کرده و در فرایندهاي نوسازي صنعتی رشد خوبی از خود نشان داده است .
با این حال بسیاري از بخش ها ي صنعت و فناوري ای ن کشور فرسوده و سنتی بوده و نیاز به توجه بسیار جهت بازسازي دارد. با
توجه به نیازهاي روزافزون جمعیت و مشکلات فراوان پیش روي مسئولین، از سال هاي میانی دهه هشتاد متخصصین و دست
اندرکاران فناوري تحت نظر مستقیم مسئولین دولتی شروع به پایه ریزي برنامه ها و نهادهاي اجرایی براي آینده فناوري و
صنعت این کشور کرده اند . بر همین اساس پروژه هایی در این زمینه نظیر پروژه بررسی بازار و فناوري تحت نظارت وزارت
علوم و فناوري هندوستان که تاکنون نیز ادامه دارد ، به اجرا درآمده است. در این راستا تاکنون 147 پروژه بررسی بازار فناوري
در این کشور به انجام رسیده است . در تمامی این پروژه ها چند موضوع اساسی مورد نظر بوده است و ایجاد پایه هاي فناوري بر
اساس نیاز بازار، ارزیابی زیرساخت هاي فناوري موجود در این کشور، و برقرراي ارتباط بین فناوري هاي قابل دستیابی و بازار
صنعتی از مهمترین این موارد است.

تاریخچه آینده نگاري و تعاریف موجود
در دنیاي کنونی ارایه الگوي کامل و برنامه توسعه براي علوم و فناوري ها ي صنعتی را نمی توان بر اساس یک الگوي از پیش
تعیین شده پذیرفت . این مطلب با نگاهی عمیق به تفاوت ها ي موجود بین کشورهاي مختلف از لحاظ وضعیت اقتصادي گ رفته
تا فرهنگ و جمعیت می توان درك کرد . ذکر این نکته ضروري است که تدوین برنامه علوم و فناوري براي آینده یک کشور
مبحثی بسیار حیاتی و کاري بلند مدت و سنگین خواهد بود . در این راستا باید دست اندرکاران در نهادهاي مرتبط به آینده
فناوري با همتی وسیع ابتدا روش ها ي مختلف مورد استفاده کشورهاي پیشرو و موفق در این زمینه را مورد بررسی قرار داده و
سپس با الهام گرفتن از این برنامه ها و بر اساس نیازها و زیرساخت هاي فرهنگی و اقتصادي کشور مورد نظر برنامه لازم را
تدوین نمایند.
در تمام کشورهاي پیشرو در علوم و فناوري و حتی کشو رهایی نظیر کره جنوبی که در حال پیوستن به جرگه کشورهاي
پیشرفته نظیر کشورها ي آمریکا، انگلیس، فرانسه و ژاپن است، سال هاست که نقش نهادهاي مختلف در پیشبرد علوم و
فناوري مشخص شده و برنامه هاي آینده نگاري در حال اجراست . نکته بارز در تمام این موارد این است که این کشورها به
اهمیت دولت و بخش هاي دولتی در آینده نگاري فناوري پی برده اند و بخش عمده اي از مسئولیت ها را نهادهاي وابسته به
دولت برعهده گرفته اند . البته آینده نگاري فناوري تنها به معناي برنامه ریزي براي آینده نبوده و برنامه ریزي جامع براي بهبود
و ارتقاي فناوري هاي کنونی و مهم در آینده را شامل می شود.
کشور هندوستان با دارا بودن جمعیت یک میلیارد نفري و وضعیت نابسامان اقتصادي و معیشتی این جمعیت و همچنین
مشکلات فراوان از اختلافات قومی و قبیله اي گرفته تا بیماري و ناهنجاري هاي اجتماعی، احتیاج شدیدي به خانه تکانی
اقتصادي و برنامه مدون علوم و فناوري در کشور خود را احساس کرده است . به همین دلیل از اواسط دهه 80 میلادي
مسئولین و دست اندرکاران این ک شور که بیشتر نهادهاي دولتی بوده اند با تلاش فراوان سعی در ایجاد راهکارهاي مناسب براي
توسعه علوم و فناوري در این کشور داشته اند . در این راستا برنامه هایی شروع شده و هم اکنون نیز در حال اجرا می باشد . یکی
از مهمترین نهادهاي سیاستگزار در آینده علوم و فناوري هندوستان که از اوایل سال ها ي 1980 شروع به کار کرده است،
یک انجمن مستقل تحت نظر TIFAC یا انجمن اطلاعات، ارزیابی و پیش بینی فناوري می باشد .انجمن T IFAC موسسه 1
وزارت علوم و فناوري و به سرپرستی دکتر چیدام بارام (رئیس پیشین کمیسیون انرژي اتمی و امنیت هند می باشد ) بوده و
هدف آن ایجاد یک نگرش دقیق نسبت به فناوري هاي جهانی و تشخیص لزوم آنها، و همچنین اولویت آنها براي کشور هند
است.
با اهداف زیر شروع به کار نمود: TIFAC
ارزیابی فناوري هاي جهانی و همین طور مطالعات راجع به دورنماي فناوري در محدوده هاي مشخصی از اقتصاد ملی. §
مشاهده جهت گیري هاي جهانی فناوري و برگزیدن برخی از آنها براي هندوستان §
تشویق به تکنولوژي هاي کلیدي §
تأمین اطلاعات پیرامون فناوري ها §
منجر به ایجاد اطلاعات ارزشمندي شده است که می توان در زمینه فناوري از آنها TIFAC مطالعات انجام گرفته توسط
راهنمایی گرفته و بهره برد . این گزارشات که به صورت گسترده اي در سراسرکشور هند و حتی در خارج منتشر شده اند، به
به منظور TIFAC منظور یافتن فرصت هاي تجارت، مورد اس تفاده بسیاري از واحدهاي تولیدي می باشند . همچنین گزارشات
ارزیابی ریسک پذیري نیز مورد استفاده موسسات مالی قرار می گیرند . این گزارشات همچنین به منظور افزایش و توسعه
فناوري ها مورد استفاده بسیاري از ادارات دولتی و وزارتخانه هاي هند قرار گرفته ان د. نقش توسعه تکنولوژي در پیشرفت
1 Technology information, forecasting and assessment council
اقتصادي یک ملت امري است که روز به روز اهمیت بیشتري پیدا می کند . تلاش هایی که در سطح جهان در حال انجام است
باعث رقابتی شدن هر چه بیشتر فناوري ها گردیده است . بررسی ها حاکی از آن است که در قرن 21 قدرت اقتصادي به سمت
کشورهاي جهان سوم سوق پیدا خواهد کرد.
امروزه پیشرفت هاي سریع برخی از کشورهاي جهان نشانگر این واقعیت است که رسیدن به اقتصادي قدرتمند در گرو
رشد و همکار ي فناوري و اقتصاد در کنار یکدیگر است . صاحب نظران بخش هاي علمی و صنعتی هندوستان اعتقاد دارند که با
باز شدن مرزهاي اقتص ادي، صنایع هندوستان نیز بایستی توان رقابت بین المللی را پیدا کنند، بنابراین " نیاز است که بدانیم
که می خواهیم به چه چیزي دست پیدا کنیم و چه راهی براي رسیدن به این هدف از همه مناسب تر است."
پروژه اي به نام نگاهی به فناوري هاي 2020 را آغاز کرده است که (TIFAC) انجمن اطلاعات، ارزیابی و پیش بینی فناوري
هدف از این برنامه نه تنها مشخص کردن راه ها ي مناسب سرمایه گذاري است، بلکه این کار می تواند به پیشرفت علمی و
فناوري در ایالت هاي مختلف هندوستان و نهایتاً در کل هندوستان بیانجامد . براي انجام پروژه نگاهی به فناوري ه اي
شرکت هاي صنعتی و R&D 2020 بیش از 100 مجموعه و زیرمجموعه با حدود 500 نفر از بخش ها ي دانشگاهی و
سازمان هاي دولتی مشغول به کار بوده اند و به صورت غیرمستقیم در حدود 5000 خبره در زمینه هاي تحقیقاتی، علمی و
صنعتی از طریق مصاحبه و همین طور فرم هاي نظرخواهی در انجام این پروژه همکاري نموده اند.
سرپرستی 10 مورد از آنها را خبرگان بخش صنعت ،TIFAC در میان 17 زمینه فناوري انتخاب شده توسط موسسه
و 2 مورد آنها را بخش هاي دولتی به عهده داشته اند. به جز تمامی کسانی که به صورت R&D هند، 5 مورد آنها را مراکز
مستقیم و غیرمستقیم در این پروژه مشغول به کار بوده اند، در هر بخش یک مدیر، یک همکار و یک سازمان دهنده نیز به
صورت حرفه اي مشغول به کار بوده اند.
در طول 10 سال فعالیت مراکزي مانند سازمان ارزیابی، اطلاعات و پیش بینی فناوري هندوستان نتایج بزرگی در زمینه
توسعه فناوري در بخش هاي گوناگون حاصل شده است. امروزه بخش هاي صنعتی و موسسات علمی و تحقیقاتی سازمان
را کاملا شناخته و این مرکز را خانه اي براي اطلاعات پیشرفته پیرامون تمامی زمینه هاي فناوري در هندوستان و TIFAC
کل جهان می دانند. برخی از برنامه هاي اساسی صورت گرفته توسط این سازمان در طول سال هاي فعالیت عبارتند از:
بررسی هاي فناوري ها و بازار آنها §
نگاهی به فناوري هاي 2020 هندوستان §
نگاهی به علوم و فناوري در هند §
برنامه خود جوش توسعه فناوري §
مرکز تشویق و ترغیب به فناوري هاي نو §
کتابخانه هاي تخصصی فناوري §
ثبت اختراعات و نوآوري ها §
پروژه هاي مأموریتی با اهداف معین §
مطالعاتی مربوط به بررسی فناوري ها و بازار آن TIFAC ، با هدف دا شتن نگاهی به گزینه هاي آینده فناوري هندوستان
را انجام داده است . نتیجتا بیش از 200 طرح مطالعاتی شامل طیف وسیعی از فناوري هاي پیرامون مواد، بیوتکنولوژي، م واد
شیمیایی، انرژي، محیط زیست، صنایع تولیدي، فناوري اطلاعات، فناوري تولید قند و شکر و ... به انجام رسید.
فناوري هاي آینده در هندوستان
این فعالیت، یک مطالعه بلند مدت پیرامون پیش بینی و ارزیابی فناوري در هند بود . این مطالعه بر پایه بررسی هاي مقدماتی
در زمینه حوزه هاي کلیدي فناوري، تکنولوژي هاي پیشرفته و کاربردهاي اقتصادي اجتماعی آنها استوار بود.
این فعالیت به ایجاد طرح هاي کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت بر اساس اولویت اهمیت براي آینده هندوستان منجر
گردیده است. طرح هاي اولویت بندي شده و فرموله شده این پروژه شامل 17 حوزه اصلی فناوري و در حدود 100 زیرشاخه
می باشد. یکی دیگر از گام هاي اساسی در کشور هندوستان طرح ایجاد مرکز تشویق و ترغیب فناوري با همکاري کنفدراسیون
در اکتبر سال 1997 بود. و هدف این مراکز برنامه ریزي براي جهانی ساختن و تجاري نمودن TIFAC صنایع هندوستان و
نوآوري هاي ایجاد شده در زمینه فناوري هاي پیشرفته می باشد. کتابخانه هاي تخصصی فناوري به منظور در دسترس قرار
دادن اطلاعات فنی و علمی پیرامون فناوري ها توسط این مرکز ایجاد شد. همچنین اشتراك بیش از 50 عنوان مجله علمی و
و R&D تکنولوژیکی نیز در قالب این برنامه به اجرا درآمد. به منظور ایجاد تفاهم و همکاري تنگاتنگ میان صنعت و موسسات
ایجاد فرهنگی محکم در این زمینه پروژه هاي توسعه تکنولوژي خاصی در محدوده هاي مشخصی از فناوري توسط دولت
هندوستان انجام شد. نمودار دسته بندي فناوري هاي مورد نیاز کشور هندوستان در آینده نگاري انجام شده در این کشور به
صورت 17 حوزه اصلی در شکل 1 ارایه شده است:
نمونه اي از این حوزه هاي فناوري حسگرها هستند. حسگرهاي پیشرفته نه تنها در کاربردهاي استراتژیک مهم
می باشند، بلکه تقریباً در تمامی بخش هاي صنعت در زمینه تولید و کنترل کیفیت، زمینه داروسازي، کشاورزي و ... مورد
استفاده قرار می گیرند.
حاکی از این است که یک عزم ملی براي ایجاد ساختار صنعتی در هندوستان ایجاد TIFAC نتایج گزارش هاي انجمن
شده که منجر به آینده اي روشن در این زمینه خواهد شد. تعدادي از عوامل موثر در این زمینه پیچیدگی فناوري مربوط به
حسگرها و همین طور بازار مصرف فراوان آنها می باشد. یک ارزیابی اولیه صورت گرفته نشانگر این مطلب است که بازار مصرف
این وسایل شامل چند دسته می گردد. از جمله این موارد تولید هوشمند، بخش اتومبیل، کنترل فرآیندهاي صنعتی (که شامل
بخش کشاورزي غذا هم خواهد شد)، نمایشگرهاي محیط زیست و کشاورزي، بخش سلامت و همین طور بخش تولید مصرفی
می باشد. (Consumer product)
شکل 2 به صورت ساده وضعیت حوزه فناوري هاي مربوط به حسگرها را بعنوان نمونه اي از 17 حوزه اصلی فناوري نشان
می دهد.
شایان ذکر است که روش هاي متنوعی براي انتخاب این فناوري ها از بین کلیه فناوري هاي موجود مورد استفاده قرار
می گیرد . در این بین مهمترین روش ها ي مورد استفاده روش دلفی، روش ایجاد سناریوها، و میزگردهاي تخصصی می باشند .
البته روش ها ي دیگري نیز که بر پایه مدل ها ي آماري و ریاضیاتی می باشند، مورد استفاده قرار می گیرد . با اینحال روش
دلفی و همچنین بهره گیري از میزگردهاي تخصصی معمولا بیشترین کاربرد را در بین متخصصین امر در این زمینه داشته
است. آنچه در این بین براي متخصصین اهمیت بالایی داشته است زیرساخت هاي موجود در علوم و فناوري این کشور بوده
است. به عنوان نمونه اي از این موارد می توان به وجود نیروي کارآمد انسانی در بخش علوم نرم افزار ي اشاره کرد که با سرمایه
گذاري مناسب باعث ارتقاي این کشور به جایگاه بسیار مناسبی در تجارت نرم افزاري دنیا شده است.
جمع بندي و دستاوردهاي برنامه آینده نگاري
در آخرین برنامه ارایه شده توسط متخصصین آینده نگاري و برنامه ریزان فناوري در کشور هندوستان حوزه ها ي فناوري به 17
زیر حوزه کلی تقسیم شده و پس از آن فناوري ها ي مرتبط با هر حوزه به صورت ریز بررسی شده است. بررسی این حوزه ها و
زیر گروه هاي آنها به صورت مبسوط حکایت از توجه این کشور به زیرساخت هاي موجود و همچنین توانایی کشور از لحاظ
نیروي انسانی دارد . همچنین در زمینه فناوري ها ي نوین که در آینده فناوري جهانی حائز اهمیت است، کشور هند تلاش
مناسبی را آغاز کرده است . این تلاش ها در جهت حفظ توانایی رقابت این کشور با سایر کشورهاي دنیا و همچنین امکان
ارتقاي جایگاه اقتصادي هند در دنیاست.
در ادامه کار فناوري هاي مطرح هر حوزه از حوزه هاي اصلی فناوري در کشور هندوستان مورد بررسی بیشتر قرار گرفته
است. موضوعات منتخب در برنامه هندوستان با موضوعات دیگر کشور ها نیز تا حدودي مقایسه شده است. این فناوري ها با
توجه به توان اقتصادي-زیرساختی کشور هندوستان و همچنین موضوعات جالب توجه دنیا و با توجه به مکانیسم هاي انتخاب
موضوعات توسط کارشناسان و دست اندرکاران آینده نگاري برگزیده شده اند.
پاره اي از نکات با اهمیت که از مقایسه و بررسی موضوعات مطرح در برنامه آینده نگاري هندوستان حاصل شده اند، عبارتند از:
الف- هند با توجه به داشتن مسیرهاي آبی فراوان، رودخانه ها و سواحل گسترده آبی توجه خاصی به این فناوري ها
معطوف داشته است.
ب- موضوع مراقبت از سلامت با توجه به میزان جمعیت بالاي هندوستان و مشکلات خاص نظیر بیماري هاي موجود و
همچنین نیاز به مرتفع کردن مشکلات بهداشتی در این کشور حوزه اي بسیار مهم را به خود اختصاص داده است.
ج- با توجه به رشد صنعتی بالاي کشور هندوستان در سال هاي اخیر و احساس نیاز بخش صنعت به استفاده از حسگرها
و همچنین توانایی بالقوه نیروي انسانی موجود در این کشور از لحاظ نیروي علمی فعال در این زمینه بصورت حوزه اي فعال
ارایه شده است.
د- با توجه به توان بالاي نیروي انسانی کشور هندوستان در زمینه الکترونیک و نرم افزار موضوعات و حوزه هاي مرتبط با
آن نظیر خدمات الکترونیک، حسگرها و الکترونیک و نرم افزار بخوبی مورد توجه قرار گرفته است.
ه- پاره اي از موضوعات ارایه شده بعنوان اولویت فناوري آینده تا سال 2020 ، در برنامه هاي قبلی آینده نگاري
کشورهایی مثل ایالات متحده و ژاپن بوده است و در برنامه هاي جدید این کشورها دیده نشده است. این موضوع تاکیدي بر
این امر است که برنامه آینده نگاري باید منطبق بر ساختار اقتصادي-اجتماعی و زیرساخت هاي فرهنگی و همچنین صنعتی
کشورها بوده و میزان پیشرفتگی علوم و فناوري کشور در آن لحاظ شود.
نتیج هگیري
ثبات اقتصاد کشورها و تامین نیازهاي جمعیت یک کشور در حال و آینده، همچنین تضمین توان باقی ماندن در رقابت در بازار
جهانی بدون داشتن برنامه اي دقیق و جامع جهت دستیا بی به فناوري هاي نوین و کارآمد و همچنین ارتقاي فناوري ها و
زیرساخت ها ي صنعتی موجود میسر نخواهد شد . امروزه تمام کشورهاي پیشرو صنعتی و همچنین کشورهاي در حال توسعه به
اهمیت آینده نگاري فناوري با هدف ترسیم مسیر گذر و سیر تکامل روشنتر و بهتر به سمت آینده پی برد ه اند . کشور
هندوستان از اواسط دهه 80 میلادي به بعد با تکیه بر زیرساخت هاي فنی و علمی خود و همچنین با تاکید بر حمایت دولتی
از بخش ها ي تحقیق و توسعه فعال در زمینه توسعه صنعتی و علمی کشور سعی در پاسخگویی به نیاز روزافزون جمعیت خود
به اقتصادي بهتر همراه با سلا مت اجتماعی و فیزیکی و همچنین رقابت پذیري با سایر کشورهاي دنیا پرداخته است . در این
مسیر فناور ي هاي جذاب و اولویت هاي فناوري سازگار با شرایط این کشور توسط سیاستگزاران علوم و فناوري در این کشور
مشخص شده و مورد مطالعه قرار گرفته اند . هم اکنون نشانه هاي خوبی از تاثیر این آینده نگاري در اقتصاد این کشور نمایان
شده و این کشور به همراه چین بعنوان غول هاي آینده اقتصادي جهان شناخته شده اند. ذکر این نکته ضروري است که کشور
ما نیز با توجه به هدف گذاري مسئولین نظام براي آینده بیست ساله کشور لزوم برنامه ریزي و آینده نگاري را همانند
کشورهاي مشابه از لحاظ ساختار اقتصادي و فرهنگی احساس کند . این امر براي باقی ماندن در عرصه رقابت بین المللی لازم
بوده و امید است با حمایت نهادهاي دولتی و صنعتی همراه شده و نتایج درخشان آن در کشور به عینیت برسد.
تقدیر و تشکر
این کار بخشی از یک پروژه مطالعاتی در زمینه تحلیل فناوري هاي نوین جهانی می باشد که توسط سازمان گسترش مورد
حمایت مالی می باشد. لذا شرکت فناوري هاي پویا و نویسندگان مقاله از حمایت این پروژه توسط سازمان گسترش تشکر و
قدردانی می نمایند.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

انديشگاه‎هاي آينده‎ نگر: پلي ميان حال و آينده


  [ دكتر سعيد خزايي] 

ضرب‏المثلي روسي مي‏گويد: ”سربازي كه آرزوي ژنرال شدن نداشته باشد، به درد نمي‏خورد“. با اين وجود سربازهاي فراواني وجود دارند كه هرگز به اين آرمان بلند و در ظاهر دست نيافتني حتا فكر هم نمي‏كنند و آن را خيال‏پردازي و افسانه مي‏دانند. اين ويژگي آرمان‏سوز و مانع پيشرفت تنها به بخش خاصي از افراد يا واحدهايي از جامعه محدود نمي‏شود. چه بسا سازمان‏هايي كه هرگز در عالم خيال هم جسارت تصور اين پندار را نداشته‏اند كه روزي در رديف سازمان‏هاي پيشرو و شگفتي‏آفرين قرار بگيرند. چه بسا پژوهش‏گراني كه هيچ‏گاه جرات آن را نيافته‏اند تا در ضمير خود براي خلق اديسون، كخ و يا پاستور ديگري آرمان‏سازي و هدف‏گذاري كنند. اين رويكرد در اغلب مديران هم مصداق دارد؛ به راستي چند درصد مديران ما با آرمان‏هاي چشم‏نواز و شوق‏انگيز هم‏زيستي مي‏كنند و چه تعداد از آن‏ها برنامه‏اي، سناريويي و يا چشم‏اندازي الهام‏بخش براي تبديل سازمان خود به سازمان‏هاي كلاس جهاني در ذهن و انديشه دارند؟ همواره شمار كساني كه ديگرگون مي‏انديشند و آرمان‏هاي بسيار بزرگ دارند، اندك است و از آن اندك‏‎تر، شمار كساني است كه به تحقق و تجسم اين آرمان شهرها اعتقاد راسخ دارند.

نويسنده‏اي مي‏گويد: هنگامي كه فورد نخستين اتومبيل را ساخت، دنده‏ي عقب نداشت. بر همين قياس بازگشت به مقصد نيازمند پيمودن مسافت‏هاي طولاني بود و براساس اين نياز دنده‏ي عقب به اتومبيل اضافه شد. اما نمي‏دانم از سر خوشبختي يا شوربختي، خداوند براي گذر ايام و طول زمان دنده‏ي عقب قرار نداده است.

ما نمي‏توانيم مسافت‏هاي پيمايش‏شده را بازگرديم، تنها مسير شناخته شده، حركت و پيش‏رفتن است. اما پيش‏رفتن و از قافله‏ي تيزپاي ايام پيشي گرفتن ـ خواه براي افراد و خواه براي سازمان‏ها ـ همواره دشوار و چالش‏افزا بوده است. جبران خليل جبران، نويسنده و انديشمند عرب پيشروي را به شكفتن تعبير مي‏كند تا از اين رهگذر نشان دهد كه چرا افراد، سازمان‏ها و ملت‏ها در برابر تغيير و پيشروي مقاومت مي‏كنند. او مي‏گويد: هم‏چنان كه دانه بايد نخست در دل خاك بشكفد تا راز درونش در آفتاب عريان شود، شما نيز بايد رنج ”شكافتن“ را تجربه كنيد تا به اصل شكوفايي برسيد.

دانه‏ها مي‏شكوفند و مي‏بالند و پيوستگي اين شكوفايي جنگل‏هايي پديدار مي‏سازد كه خون سبز حيات را در تن خاك جاري مي‏سازند. انسان‏ها و ملت‏ها نيز بر همين قياس مي‏ٌتوانند شكوفايي را تجربه كنند. اما چگونگي و الزامات شكوفايي دانه‏ها و انسان‏ها (و سازمان‏هايي كه از اجتماع انسان‏ها فراهم مي‏آيد) به غايت متفاوت است. دانه‏ها با درك غريزي و رفتاري كه در سرشت خود دارند، تصويري روشن از شكوفايي در دل دارند. اين درك غريزي به آن‏ها نويد مي‏دهد كه بيرون از خاك سرد و تاريك، آفتاب و نور و حيات در انتظار تو هستند. اين حس غريزي همان چشم‏انداز و تصوير آرماني در ذهن غريزي يك دانه است كه كشش خلاق به سوي شكفتن را پديدار مي‏سازد. اما انسان‏ها و سازمان‏ از اين غريزه بهره‏اي ندارند. به همين دليل نخستين رسالت رهبران و مديران، گشودن افق‏هاي تازه و خلق دورنماهايي فريبا و الهام‏بخش از آينده‏ي شكفتن است تا از اين رهگذر انسان‏ها و سازمان‏ها رنج شكافتن را پذيرا شوند و تاب بياورند و در فرجام كار، لذت شكفتن را بچشند.

دشواري كار از آنجا رخ مي‏نمايد كه رهبران و مديران نمي‏توانند در خلوت خود بنشينند و با استمداد نيروي تخيل تصويرهايي الهام‏بخش و حقيقت‏نما خلق كنند كه توانايي ايجاد كشش خلاق را داشته باشد. خلق چنين تصويرهايي نه تنها نيازمند دانشي خاص به نام ”آينده‏پژوهي“ است، بلكه مستلزم پديد آوردن ساختارها و يا زيست‏بوم‏هايي به نام ”انديشگاه“ يا ”كانون‏هاي تفكر“ است كه مي‏توانند چنين دانشي را خلق كرده، گسترش دهند و متناسب با هر سازماني به كار گيرند.

عصر ناپايدار ما كه از طوفان‏هاي تغيير و بي‏ثباتي بر خود مي‏لرزد، جلوه‏گاه پيدايش انديشگاه‏هاي فراواني است؛ ساختارهايي كه تمامي دانه‏ها را به شكفتن دعوت مي‏كنند. انديشگاه‏ها نهادهايي منعطف و سازگاري‏پذير با تغييرات پيوسته هستند كه شكوفايي انسان‏ها و سازمان‏ها را وجه همت خود ساخته‏اند و براي اين آرمان بزرگ نيازمند برخي ويژگي‏هاي اختصاصي هستند:

- فعاليت‏هاي انديشه‏ساز و انديشگاهي تنها درسايه‏ي ساختارها و روابط بسيار انعطاف‏پذير امكان‏پذير خواهد بود و تحميل چارچوب و ساختارهاي راسب بر اين قبيل تشكل‏ها، آن‏ها را از رسالت راستين خود باز مي‏دارد.

- انديشگاه‏ها بايد به طور مستقيم زير نظر مديران ارشد و صلاحيت‏دار باشند. انديشگاه با ساختاري نوشونده و مرزشكن، فرزانگي و دانشي مي‏آفريند كه به سازمان‏ها مجال مي‏دهد تا به گفته‏ي اسحاق نيوتن بر شانه‏هاي غول بنشينند و دوردست‏هاي جهان را تجربه كنند.

فراهم آمدن زيست‏بوم بهينه‏ي خلق انديشگاه، دستاوردي را به ارمغان مي‏آورد كه آن را ”فرزانگي سازماني“ مي‏ناميم. سازمان‏هاي فرزانه به مثابه پيشران فرد و اجتماع، در پي صيد مرواريد فرصت‏هاي بكر از دل تاريك فرداها است. سازمان فرزانه و فرزانگي سازماني در 3 ويژگي نمود و تجلي مي‏يابد:

1. برخورداري از بصيرتي ژرف پيرامون ”ارزش‏ها“. ارزش تمامي مقوله‏هاي قابل توجه و ارزشمندي است كه مي‏بايستي پايه و بنيان تصميم‏گيري‏هاي ما باشد.

2. برخورداري از توانايي و روحيه‏ي ”خلق و معماري آينده“؛ گونه‏اي از احساس شايستگي و سزاواري كه بر پايه‏ي آن مي‏توانيم آينده را چنان كه مي‏خواهيم بسازيم. هيچ فرزانه‏‏اي از سر سهل‏انگاري و نابخردي، آينده‏ي خويش را تندباد قضا و قدر نمي‏سپارد. فرزانگي كيفيتي است كه با واژگاني همچون ”معرفت‏ورزي“، ”خردمندي“ و يا به تعبير نياكانمان ”حكيم بودن“ توصيف مي‏شود. اين واژه‏ي آشنا با تجديد حيات دوباره در عصر ما، در ادبيات مدرن استراتژيك و مديريت فناوري از جايگاه درخور توجهي برخوردار است و شايد شما نيز بارها در هنگام مرور مقالات با عنوان ”wisdom“ به اين واژه برخورد كرده باشيد. دانش (knowledge) دستمايه و پايه‏ي فرزانگي است و فرزانگي سازماني و فردي بر سه پايه‏‏ي آن استوار مي‏شود:

1. دانش‏چيستي (Know what) كه مترادف ”اطلاعات“ است و به اين پرسش اساسي پاسخ مي‏دهد كه: اين چيست؟ چه مشخصات و كاربردهايي دارد؟

2. دانش چگونگي (Know-How) كه آن را ”دانش فني“ مي‏دانند. دانش فني به اين پرسش پاسخ مي‏دهد كه ”اين كار چگونه و بر مبناي كدام شگردها بايد انجام شود؟“ اعتقاد رايج بر آن است كه دانش فني آميزه‏اي از سه عنصر اطلاعات، نظريه و تجربه است و در توانمندي انجام كارها تجلي مي‏يابد.

3. ادراك (Understanding) يا دانش‏چرايي (Know-Why) كه برجسته‏ترين سطح دانش در هر عرصه‏اي است و توصيف مي‏كند كه ”اين شگردها را چرا به كار مي‏بريم؟“ هنگامي كه شما به دانش‏چرايي دست مي‏يابيد، فهم و ادراك خود را به كمال رسانده‏ايد و بر دانش‏هاي ديگر هم چيرگي داريد.

گذار از اين سه مرحله‏ي دانش، زمينه‏‏ي ورود به ساحت فرزانگي را آماده مي‏سازد.

اعتقاد بر آن است كه وظيفه‏ي اساسي مديران علم و فناوري در سازمان‏ها ”تعميق دانش و ژرفابخشي به فرزانگي سازماني“ است.

انسان كوشيده است عصرهاي مختلف حيات علمي، اجتماعي و فناورانه‌ي خود را بر اساس غالب‌ترين ويژگي هر دوره نامگذاري كند و بر همين منوال عصر تجديد حيات (رنسانس) عصر روشنگري و فلسفه، عصر فضا و عصر اتم را پشت سر گذاشته‌ايم و پاي به عرصه‌اي گذاشته‌ايم كه نام‌هاي گوناگوني دارد: عصر دانايي، عصر آشوب، عصر دانش، عصر حيرت، عصر انفجار اطلاعات برخي از نام‌هاي اين دوره‌ي پرتلاطم از حيات بشري است. شايد اصلي‌ترين دليل اين چند نامي، ويژگي‌هاي چندگانه و پيشرفت‌هاي شتابان و هم‌افزاي بشر در ساحت‌هاي مختلف باشد‌؛ اما با اين وجود، اين نام‌ها دو ويژگي مشترك را به همراه دارند: پيدايش تغييرهاي پرشتاب و فراگير و تكيه‌ي سازمان‌ها و جوامع بر پايه‌ي دانش.

عرصه‌ي كنوني حيات ما، عصر حيرت خوانده مي‌شود چرا كه خيزش‌هاي شگفتي‌ساز فناوري و علم موجب تحير و شگفت‌زدگي انسان معاصر شده است، به گونه‌اي كه به جرات مي‌توان ادعا كرد آينده تداوم حال و گذشته نيست و برنامه‌ريزي‌هاي خطي و سنتي پاسخگوي نيازهاي نوشونده‌ي جوامع بشري نخواهد بود.

عصر ما، عصر دانش ناميده مي‌شود زيرا دانش غالب‌ترين وجه زندگي اجتماعي ما است و به همين سبب در ادبيات مدرن استراتژي و مديريت فناوري به طور پيوسته با واژگاني همچون "جامعه‌ي دانش بنيان" روبرو مي‌شويم.

انسان معاصر دريافته است كه در عرصه‌ي معادلات علمي و فناورانه‌ي حاكم بر جوامع، اطلاعات اساسي‏ترين عنصر قدرت‌آفرين است و دانش بزرگ‌ترين سرمايه‌ي افراد، سازمان‌ها و ملت‌ها است.

هم‌افزايي و هم‌كوشاني علم و فناوري و گشايش افق‌هاي تازه در برابر ديدگان افراد و سازمان‌ها همگان را به اين باور عميق هدايت كرده است كه تغيير و ديگرگوني در سايه‌ي علوم و فناوري‌هاي نوپديد برجسته‌ترين ويژگي عصر ما است و در اين فضاي نوگشوده، مديران بايد تغيير را مديريت كنند و شرايط سازگارسازي افراد و سازمان‌ها با شرايط تازه را فراهم آورند. از همين رو شناسايي عوامل و دلايل موجد تغيير و آگاهي پيش‌دستانه از تحولات در حال شكل‌گيري، خردمندانه‌ترين راهبرد براي پرهيز از غفلت‌زدگي راهبردي در مقياس‌هاي فردي، سازماني و ملي است. تغييرات، پياپي و شتابان از راه مي‌رسند و پارادايم‌ها، مفروضات و انديشه‏ها‌ي رايج را از اعتبار ساقط مي‌كنند و سازمان‌ها براي ماندگاري و رقابت نيازمند پيش‌بيني آينده‌هاي ممكن، محتمل و مرجح خود هستند. سونامي‌هاي تغيير تمامي سازه‌هاي فكري و باورهاي پيشين را از ميان مي‌برند و در اين هنگامه‌ي دگرگوني پيوسته، كمترين جايي براي پايداري باقي نمي‌ماند. اساسي‌ترين دستاورد تغيير، ظهور و بروز فرصت‌هاي طلايي و تهديدهاي بنيان براندازي است كه براساس ميزان گرايش به مديريت پيش‌نگر بين سازمان‌ها و جوامع تقسيم مي‌شود. شناسايي پيش‌دستانه‌ي فردا و كشف روابط دروني تغييرات در حال شكل‌گيري، سهم افراد و سازمان‌ها از فرصت‌هاي طلايي را افزايش داده و از تهديدهاي بنيان برانداز خواهد كاست.

افزايش نرخ سرعت تغيير، موجب توجه جدي افراد و سازمان‌ها به حوزه‌ي جديدي از علم به نام آينده‌پژوهي شده است. آينده‌پژوهي يا به ديگر عبارت، مطالعات آينده در نظر دارد با كاربست تكنيك‌ها و شگردهاي علمي و در همان حال خيال‌پردازانه، فرداي انسان‌ها و جوامع را به تصوير كشيده و راه را براي ورود به آن آماده سازد. ايجاد سازمان‌هايي نظير موسسه‌ي رند و دارپا در واپسين روزهاي جنگ جهاني دوم، واكنشي خردمندانه به كشف و معماري آينده بوده است كه اينك در مقياس‌هايي گسترده‌تر با اقبال جهاني روبرو شده است.

ايجاد و اداره‌ي انديشگاه‌ها و كانون‌هاي تفكر براي ايجاد پلي بين حال و آينده، يكي از اساسي‌ترين دغدغه‌هاي سازمان‌هاي علمي و فناورانه است. اين نهادهاي مولد انديشه در نظر دارند از شگفت‌زدگي فناورانه جلوگيري كرده و راه را براي غلبه بر فردا آماده سازند.

موسسه‌هاي آينده‎پژوهي به دنبال آن هستند كه الگويي جهاني از آينده‎نگري را مطالعه و بررسي كنند و در نهايت آن را به ديگر سازمان‎ها توصيه نمايند. شايد از اين رهگذر با وفاداري به شعار "كاوش جهاني و انديشه‌ي بومي" زمينه لازم براي ايجاد چنين انديشگاه‌هايي فراهم گردد. انديشگاه‌هايي كه مي‌توانند با توليد انديشه و ايده‌آوري، فرصت‌هاي ملي را فزوني بخشيده و در ترسيم فرداهايي شكوهمند و الهام‌بخش سهيم باشند.



  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

انديشگاه‎هاي آينده‎ نگر: پلي ميان حال و آينده


  [ دكتر سعيد خزايي] 

ضرب‏المثلي روسي مي‏گويد: ”سربازي كه آرزوي ژنرال شدن نداشته باشد، به درد نمي‏خورد“. با اين وجود سربازهاي فراواني وجود دارند كه هرگز به اين آرمان بلند و در ظاهر دست نيافتني حتا فكر هم نمي‏كنند و آن را خيال‏پردازي و افسانه مي‏دانند. اين ويژگي آرمان‏سوز و مانع پيشرفت تنها به بخش خاصي از افراد يا واحدهايي از جامعه محدود نمي‏شود. چه بسا سازمان‏هايي كه هرگز در عالم خيال هم جسارت تصور اين پندار را نداشته‏اند كه روزي در رديف سازمان‏هاي پيشرو و شگفتي‏آفرين قرار بگيرند. چه بسا پژوهش‏گراني كه هيچ‏گاه جرات آن را نيافته‏اند تا در ضمير خود براي خلق اديسون، كخ و يا پاستور ديگري آرمان‏سازي و هدف‏گذاري كنند. اين رويكرد در اغلب مديران هم مصداق دارد؛ به راستي چند درصد مديران ما با آرمان‏هاي چشم‏نواز و شوق‏انگيز هم‏زيستي مي‏كنند و چه تعداد از آن‏ها برنامه‏اي، سناريويي و يا چشم‏اندازي الهام‏بخش براي تبديل سازمان خود به سازمان‏هاي كلاس جهاني در ذهن و انديشه دارند؟ همواره شمار كساني كه ديگرگون مي‏انديشند و آرمان‏هاي بسيار بزرگ دارند، اندك است و از آن اندك‏‎تر، شمار كساني است كه به تحقق و تجسم اين آرمان شهرها اعتقاد راسخ دارند.

نويسنده‏اي مي‏گويد: هنگامي كه فورد نخستين اتومبيل را ساخت، دنده‏ي عقب نداشت. بر همين قياس بازگشت به مقصد نيازمند پيمودن مسافت‏هاي طولاني بود و براساس اين نياز دنده‏ي عقب به اتومبيل اضافه شد. اما نمي‏دانم از سر خوشبختي يا شوربختي، خداوند براي گذر ايام و طول زمان دنده‏ي عقب قرار نداده است.

ما نمي‏توانيم مسافت‏هاي پيمايش‏شده را بازگرديم، تنها مسير شناخته شده، حركت و پيش‏رفتن است. اما پيش‏رفتن و از قافله‏ي تيزپاي ايام پيشي گرفتن ـ خواه براي افراد و خواه براي سازمان‏ها ـ همواره دشوار و چالش‏افزا بوده است. جبران خليل جبران، نويسنده و انديشمند عرب پيشروي را به شكفتن تعبير مي‏كند تا از اين رهگذر نشان دهد كه چرا افراد، سازمان‏ها و ملت‏ها در برابر تغيير و پيشروي مقاومت مي‏كنند. او مي‏گويد: هم‏چنان كه دانه بايد نخست در دل خاك بشكفد تا راز درونش در آفتاب عريان شود، شما نيز بايد رنج ”شكافتن“ را تجربه كنيد تا به اصل شكوفايي برسيد.

دانه‏ها مي‏شكوفند و مي‏بالند و پيوستگي اين شكوفايي جنگل‏هايي پديدار مي‏سازد كه خون سبز حيات را در تن خاك جاري مي‏سازند. انسان‏ها و ملت‏ها نيز بر همين قياس مي‏ٌتوانند شكوفايي را تجربه كنند. اما چگونگي و الزامات شكوفايي دانه‏ها و انسان‏ها (و سازمان‏هايي كه از اجتماع انسان‏ها فراهم مي‏آيد) به غايت متفاوت است. دانه‏ها با درك غريزي و رفتاري كه در سرشت خود دارند، تصويري روشن از شكوفايي در دل دارند. اين درك غريزي به آن‏ها نويد مي‏دهد كه بيرون از خاك سرد و تاريك، آفتاب و نور و حيات در انتظار تو هستند. اين حس غريزي همان چشم‏انداز و تصوير آرماني در ذهن غريزي يك دانه است كه كشش خلاق به سوي شكفتن را پديدار مي‏سازد. اما انسان‏ها و سازمان‏ از اين غريزه بهره‏اي ندارند. به همين دليل نخستين رسالت رهبران و مديران، گشودن افق‏هاي تازه و خلق دورنماهايي فريبا و الهام‏بخش از آينده‏ي شكفتن است تا از اين رهگذر انسان‏ها و سازمان‏ها رنج شكافتن را پذيرا شوند و تاب بياورند و در فرجام كار، لذت شكفتن را بچشند.

دشواري كار از آنجا رخ مي‏نمايد كه رهبران و مديران نمي‏توانند در خلوت خود بنشينند و با استمداد نيروي تخيل تصويرهايي الهام‏بخش و حقيقت‏نما خلق كنند كه توانايي ايجاد كشش خلاق را داشته باشد. خلق چنين تصويرهايي نه تنها نيازمند دانشي خاص به نام ”آينده‏پژوهي“ است، بلكه مستلزم پديد آوردن ساختارها و يا زيست‏بوم‏هايي به نام ”انديشگاه“ يا ”كانون‏هاي تفكر“ است كه مي‏توانند چنين دانشي را خلق كرده، گسترش دهند و متناسب با هر سازماني به كار گيرند.

عصر ناپايدار ما كه از طوفان‏هاي تغيير و بي‏ثباتي بر خود مي‏لرزد، جلوه‏گاه پيدايش انديشگاه‏هاي فراواني است؛ ساختارهايي كه تمامي دانه‏ها را به شكفتن دعوت مي‏كنند. انديشگاه‏ها نهادهايي منعطف و سازگاري‏پذير با تغييرات پيوسته هستند كه شكوفايي انسان‏ها و سازمان‏ها را وجه همت خود ساخته‏اند و براي اين آرمان بزرگ نيازمند برخي ويژگي‏هاي اختصاصي هستند:

- فعاليت‏هاي انديشه‏ساز و انديشگاهي تنها درسايه‏ي ساختارها و روابط بسيار انعطاف‏پذير امكان‏پذير خواهد بود و تحميل چارچوب و ساختارهاي راسب بر اين قبيل تشكل‏ها، آن‏ها را از رسالت راستين خود باز مي‏دارد.

- انديشگاه‏ها بايد به طور مستقيم زير نظر مديران ارشد و صلاحيت‏دار باشند. انديشگاه با ساختاري نوشونده و مرزشكن، فرزانگي و دانشي مي‏آفريند كه به سازمان‏ها مجال مي‏دهد تا به گفته‏ي اسحاق نيوتن بر شانه‏هاي غول بنشينند و دوردست‏هاي جهان را تجربه كنند.

فراهم آمدن زيست‏بوم بهينه‏ي خلق انديشگاه، دستاوردي را به ارمغان مي‏آورد كه آن را ”فرزانگي سازماني“ مي‏ناميم. سازمان‏هاي فرزانه به مثابه پيشران فرد و اجتماع، در پي صيد مرواريد فرصت‏هاي بكر از دل تاريك فرداها است. سازمان فرزانه و فرزانگي سازماني در 3 ويژگي نمود و تجلي مي‏يابد:

1. برخورداري از بصيرتي ژرف پيرامون ”ارزش‏ها“. ارزش تمامي مقوله‏هاي قابل توجه و ارزشمندي است كه مي‏بايستي پايه و بنيان تصميم‏گيري‏هاي ما باشد.

2. برخورداري از توانايي و روحيه‏ي ”خلق و معماري آينده“؛ گونه‏اي از احساس شايستگي و سزاواري كه بر پايه‏ي آن مي‏توانيم آينده را چنان كه مي‏خواهيم بسازيم. هيچ فرزانه‏‏اي از سر سهل‏انگاري و نابخردي، آينده‏ي خويش را تندباد قضا و قدر نمي‏سپارد. فرزانگي كيفيتي است كه با واژگاني همچون ”معرفت‏ورزي“، ”خردمندي“ و يا به تعبير نياكانمان ”حكيم بودن“ توصيف مي‏شود. اين واژه‏ي آشنا با تجديد حيات دوباره در عصر ما، در ادبيات مدرن استراتژيك و مديريت فناوري از جايگاه درخور توجهي برخوردار است و شايد شما نيز بارها در هنگام مرور مقالات با عنوان ”wisdom“ به اين واژه برخورد كرده باشيد. دانش (knowledge) دستمايه و پايه‏ي فرزانگي است و فرزانگي سازماني و فردي بر سه پايه‏‏ي آن استوار مي‏شود:

1. دانش‏چيستي (Know what) كه مترادف ”اطلاعات“ است و به اين پرسش اساسي پاسخ مي‏دهد كه: اين چيست؟ چه مشخصات و كاربردهايي دارد؟

2. دانش چگونگي (Know-How) كه آن را ”دانش فني“ مي‏دانند. دانش فني به اين پرسش پاسخ مي‏دهد كه ”اين كار چگونه و بر مبناي كدام شگردها بايد انجام شود؟“ اعتقاد رايج بر آن است كه دانش فني آميزه‏اي از سه عنصر اطلاعات، نظريه و تجربه است و در توانمندي انجام كارها تجلي مي‏يابد.

3. ادراك (Understanding) يا دانش‏چرايي (Know-Why) كه برجسته‏ترين سطح دانش در هر عرصه‏اي است و توصيف مي‏كند كه ”اين شگردها را چرا به كار مي‏بريم؟“ هنگامي كه شما به دانش‏چرايي دست مي‏يابيد، فهم و ادراك خود را به كمال رسانده‏ايد و بر دانش‏هاي ديگر هم چيرگي داريد.

گذار از اين سه مرحله‏ي دانش، زمينه‏‏ي ورود به ساحت فرزانگي را آماده مي‏سازد.

اعتقاد بر آن است كه وظيفه‏ي اساسي مديران علم و فناوري در سازمان‏ها ”تعميق دانش و ژرفابخشي به فرزانگي سازماني“ است.

انسان كوشيده است عصرهاي مختلف حيات علمي، اجتماعي و فناورانه‌ي خود را بر اساس غالب‌ترين ويژگي هر دوره نامگذاري كند و بر همين منوال عصر تجديد حيات (رنسانس) عصر روشنگري و فلسفه، عصر فضا و عصر اتم را پشت سر گذاشته‌ايم و پاي به عرصه‌اي گذاشته‌ايم كه نام‌هاي گوناگوني دارد: عصر دانايي، عصر آشوب، عصر دانش، عصر حيرت، عصر انفجار اطلاعات برخي از نام‌هاي اين دوره‌ي پرتلاطم از حيات بشري است. شايد اصلي‌ترين دليل اين چند نامي، ويژگي‌هاي چندگانه و پيشرفت‌هاي شتابان و هم‌افزاي بشر در ساحت‌هاي مختلف باشد‌؛ اما با اين وجود، اين نام‌ها دو ويژگي مشترك را به همراه دارند: پيدايش تغييرهاي پرشتاب و فراگير و تكيه‌ي سازمان‌ها و جوامع بر پايه‌ي دانش.

عرصه‌ي كنوني حيات ما، عصر حيرت خوانده مي‌شود چرا كه خيزش‌هاي شگفتي‌ساز فناوري و علم موجب تحير و شگفت‌زدگي انسان معاصر شده است، به گونه‌اي كه به جرات مي‌توان ادعا كرد آينده تداوم حال و گذشته نيست و برنامه‌ريزي‌هاي خطي و سنتي پاسخگوي نيازهاي نوشونده‌ي جوامع بشري نخواهد بود.

عصر ما، عصر دانش ناميده مي‌شود زيرا دانش غالب‌ترين وجه زندگي اجتماعي ما است و به همين سبب در ادبيات مدرن استراتژي و مديريت فناوري به طور پيوسته با واژگاني همچون "جامعه‌ي دانش بنيان" روبرو مي‌شويم.

انسان معاصر دريافته است كه در عرصه‌ي معادلات علمي و فناورانه‌ي حاكم بر جوامع، اطلاعات اساسي‏ترين عنصر قدرت‌آفرين است و دانش بزرگ‌ترين سرمايه‌ي افراد، سازمان‌ها و ملت‌ها است.

هم‌افزايي و هم‌كوشاني علم و فناوري و گشايش افق‌هاي تازه در برابر ديدگان افراد و سازمان‌ها همگان را به اين باور عميق هدايت كرده است كه تغيير و ديگرگوني در سايه‌ي علوم و فناوري‌هاي نوپديد برجسته‌ترين ويژگي عصر ما است و در اين فضاي نوگشوده، مديران بايد تغيير را مديريت كنند و شرايط سازگارسازي افراد و سازمان‌ها با شرايط تازه را فراهم آورند. از همين رو شناسايي عوامل و دلايل موجد تغيير و آگاهي پيش‌دستانه از تحولات در حال شكل‌گيري، خردمندانه‌ترين راهبرد براي پرهيز از غفلت‌زدگي راهبردي در مقياس‌هاي فردي، سازماني و ملي است. تغييرات، پياپي و شتابان از راه مي‌رسند و پارادايم‌ها، مفروضات و انديشه‏ها‌ي رايج را از اعتبار ساقط مي‌كنند و سازمان‌ها براي ماندگاري و رقابت نيازمند پيش‌بيني آينده‌هاي ممكن، محتمل و مرجح خود هستند. سونامي‌هاي تغيير تمامي سازه‌هاي فكري و باورهاي پيشين را از ميان مي‌برند و در اين هنگامه‌ي دگرگوني پيوسته، كمترين جايي براي پايداري باقي نمي‌ماند. اساسي‌ترين دستاورد تغيير، ظهور و بروز فرصت‌هاي طلايي و تهديدهاي بنيان براندازي است كه براساس ميزان گرايش به مديريت پيش‌نگر بين سازمان‌ها و جوامع تقسيم مي‌شود. شناسايي پيش‌دستانه‌ي فردا و كشف روابط دروني تغييرات در حال شكل‌گيري، سهم افراد و سازمان‌ها از فرصت‌هاي طلايي را افزايش داده و از تهديدهاي بنيان برانداز خواهد كاست.

افزايش نرخ سرعت تغيير، موجب توجه جدي افراد و سازمان‌ها به حوزه‌ي جديدي از علم به نام آينده‌پژوهي شده است. آينده‌پژوهي يا به ديگر عبارت، مطالعات آينده در نظر دارد با كاربست تكنيك‌ها و شگردهاي علمي و در همان حال خيال‌پردازانه، فرداي انسان‌ها و جوامع را به تصوير كشيده و راه را براي ورود به آن آماده سازد. ايجاد سازمان‌هايي نظير موسسه‌ي رند و دارپا در واپسين روزهاي جنگ جهاني دوم، واكنشي خردمندانه به كشف و معماري آينده بوده است كه اينك در مقياس‌هايي گسترده‌تر با اقبال جهاني روبرو شده است.

ايجاد و اداره‌ي انديشگاه‌ها و كانون‌هاي تفكر براي ايجاد پلي بين حال و آينده، يكي از اساسي‌ترين دغدغه‌هاي سازمان‌هاي علمي و فناورانه است. اين نهادهاي مولد انديشه در نظر دارند از شگفت‌زدگي فناورانه جلوگيري كرده و راه را براي غلبه بر فردا آماده سازند.

موسسه‌هاي آينده‎پژوهي به دنبال آن هستند كه الگويي جهاني از آينده‎نگري را مطالعه و بررسي كنند و در نهايت آن را به ديگر سازمان‎ها توصيه نمايند. شايد از اين رهگذر با وفاداري به شعار "كاوش جهاني و انديشه‌ي بومي" زمينه لازم براي ايجاد چنين انديشگاه‌هايي فراهم گردد. انديشگاه‌هايي كه مي‌توانند با توليد انديشه و ايده‌آوري، فرصت‌هاي ملي را فزوني بخشيده و در ترسيم فرداهايي شكوهمند و الهام‌بخش سهيم باشند.



  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

مردان آينده به چه مي انديشند؟


   [ سید علیرضا حجازی] 

آينده انديشي به عنوان يكي از ضروريات انكار ناپذير جهان معاصر، به عاملي تعيين كننده در سرنوشت فردي و اجتماعي انسان‎ها تبديل شده است. بهره‎گيري از هنر يا دانش آينده ديگر نه به عنوان يك پيشنهاد، بلكه به عنوان يك راه حل آزموده شده توانسته است به جايگاه در خور توجهي در ميان بسياري از جوامع پيشرفته و توسعه يافته دست يابد.

امر به ظاهر ساده‎اي كه پس از جنگ جهاني دوم تنها در قالب چند نشريه، مقاله و كنفرانس تحت عنوان ”آينده‎نگري” مطرح شد، با روندي شتابان به يكي از مهمترين رشته‎هاي دانشگاهي مبدل شد و ابعاد گوناگون دانش و فناوري را در نورديد.

اگر آينده‎انديشي و آينده‎پژوهي را به عنوان علمي براي تمام علوم بپذيريم، در آن صورت مهمترين و اولين پرسش آن خواهد بود كه چگونه مي‎توان از اين علم برخوردار شد. اگر چه امروزه دوره‎هاي دانشگاهي متعددي براي تحصيل در رشته مطالعات آينده در دانشگاه‎هاي معتبري مانند هاوايي يا آريزونا برگزار مي‎شود؛ اما پيش درآمد تمامي اين دوره‎ها داشتن روحيه آينده‎انديشي و آينده‎گرايي است. بدون برخورداري از چشم‎اندارهاي آينده‎گرا نمي‎توان در اين عرصه گام نهاد و هر گونه كوششي اعم از علمي و غير علمي محكوم به شكست خواهد بود.

اكنون اين پرسش مطرح مي‎گردد كه چگونه مي‎توان روحيه آينده‎نگري را در افراد علاقمند به اين حوزه پديد آورد و گسترش داد؟ طبيعي است كه مهمترين بخش از دوران حيات يك فرد مرحله‎اي است كه در آن شكل گيري انديشه و تفكر انفرادي صورت مي‎گيرد، و اين دوران چيزي نيست جز دوران كودكي.

اگر بتوان كودكان را از همان ابتدا به آينده و امور آن علاقمند كرد، خلاقيت و نوآوري را در آنان بيدار نمود و ذهن كنجكاو آنان را رو به سوي آينده حركت و گسترش داد، مي‎توان اميدوار بود كه در آينده همين شيوه را در انديشه خود ادامه دهند و نگاه خود را همواره رو به آينده تنظيم نمايند.

شايد به اعتقاد برخي از روان شناسان، كودكان به لحاظ شكل گيري قواي انديشه‎ورزي و تفكر هنوز از تكامل و بلوغ عقلاني برخودار نشده باشند؛ اما يك چيز مسلم است و آن اين كه كودكان نيز مي‎توانند متناسب با ظرفيت‎هاي عقلاني خود فكر كنند. حال اگر چشم انداز تفكر آنان را رو به سوي آينده جهت‎دهي كنيم و نيروهاي كوچك ذهني آنان را با گرايش‎هاي آينده نگرانه پرورش دهيم، مي‎توانيم اميدوار باشيم كه اين آينده‎پژوهان كوچك در آينده‎اي نه چندان دور به آينده‎انديشاني بزرگ تبديل شوند.

هم اينك در برخي از كشورهاي پيشرفته، آينده‎انديشي به عنوان يكي از محورهاي كليدي در پرورش و تربيت كودكان مد نظر مي‎باشد. كودكان را از سنين بسيار كم به گونه‎اي پرورش مي‎دهند كه ذهن آنان همواره نسبت به آينده هوشيار باشد. بر اساس مطالعات به عمل آمده چنين پرورشي داراي دستاوردهاي بسيار گوناگوني براي كودكان و والدين انها بوده است كه مهمترين آنها دقت نظر كودكان نسبت به پيامدهاي اعمال خودشان است.

ذهن كودكان آينده‎انديش به مرور به گونه‎اي توسعه مي‎يابد كه نسبت به پيامد كارهاي خودشان دقيق مي‎شوند و با تكامل قواي عقلاني پيش از انجام هر اقدامي پيامدهاي احتمالي آن را در نظر مي‎گيرند. بدين ترتيب آينده‎انديشي به شكلي كاملاً طبيعي در آنان پديد مي‎آيد و توسعه مي‎يابد.

حال با اين چالش اساسي رو به رو مي‎شويم كه مردان آينده به چه مي‎انديشند؟ بخشي از انديشه‎هاي كودكان بر مبناي ظرفيت‎هاي سني و عقلاني متمركز بر ساده انديشي و زود باوري است. بخشي ديگر معطوف به تخيلات و انديشه‎هايي است كه تحقق آنها از نظر بزرگسالان بعيد يا كاملاً غير ممكن به نظر مي‎رسد، اما دقيقاً همين تفكرات محال است كه ممكن است مبنا يا ريشه‎اي از واقعيت در انديشه‎هاي آينده گرا داشته باشند. تاريخ نشان داده است كه بزگترين مخترعان و كاشفان همواره مورد تمسخر مردم معاصر خويش بوده‎اند، اما هنگامي كه انديشه‎هاي تمسخرآميز آنان رنگي از واقعيت به خود گرفته است؛ يكباره تمسخرها به تشويق‎ها مبدل مي‎شوند.

تشويق كودكان به بيان انديشه‎هايشان ولو آن‎كه غير واقعي باشند، مي‎تواند زمينه‎ها و استعدادهاي خلاقيت نهفته در آنان را بيدار نمايد و آنان را به انسان‎هايي خلاق تبديل كند. هيچگاه نمي‎توانيم از يك كودك انتظار داشته بايم كه در همان چارچوب‎هاي فكري به تفكر بپردازد كه بزرگسالان يا والدين او مي‎انديشند و تفكر مي‎كنند. بلكه بايد انتظار داشته باشيم كودكان به چيرهايي كاملاً متفاوت از انديشه‎هاي ما فكر كنند و آنان را در محقق ساختن اين انديشه‏ها ياري كنيم. هر كودك مي‎تواند يك آينده‎انديش يا يك آينده‎پژوه بالقوه و با استعداد باشد. اين بر عهده والدين اوست كه بتوانند با درايت و هوشمندي شايسته انديشه‎هاي او را واقعي و ملموس سازند.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

گام‏هاي آينده‏پژوهي

(بخش دوم)

  [ دكتر سعيد خزائي]

ماهيت دانش‏پايه‏ي آينده‏پژوهي
انتشار ويژه‏نامه‏ي فيوچرز[1] در سال 1993، نخستين گام براي ايجاد بخش‏هايي از دانش آينده‏پژوهي بود. شكل يك، عناصر اصلي الگويي ساده را نشان مي‏دهد كه براي نيل به اين هدف پيشنهاد شده است. اين الگو از چندين لايه عنصر قابل شناسايي و هم‏پوشاني تشكيل شده است. بهتر آن است كه براي بررسي اهداف تحليلي، اين لايه‏ها را از يكديگر جدا كنيم. در حقيقت اين لايه‏ها با يكديگر ارتباطي تنگا‏تنگ داشته و از منظر كاركرد، تفكيك‏ناپذير هستند. در اين الگوي ساده و در همين حال گويا، لايه‏گذاري عناصر اصلي و بازنمايي رابطه‏ي مستحكم آن‏ها به شناسايي حوزه‏ي مطالعات آينده منجر مي‏شود. ناگفته پيدا است كه بسياري از اين عناصر، با بسياري از حوزه‏ها و مقوله‏هاي خارج از مطالعات آينده‏ داراي وجوه مشترك هستند. نقاط و حوزه‏هاي هم‏پوشاني به شناسايي تركيب داخلي عناصر كمك مي‏كند (اين هم‏پوشاني با پيكان‏هاي عمودي مشخص شده است).

تركيب خارجي (پيكان‏هاي افقي) از طريق ارتباط‏هاي بعدي با ساير حوزه‏ها مانند برنامه‏ريزي بلندمدت، مطالعات سياست پژوهي، توسعه و ساير امور پديدار مي‏شود. استعاره‏ي (لايه‏ي نخست در شكل يك) مجموعه مفاهيم هسته‏اي براي خلق استعاره‏ي دوم يعني دانش پايه است. بايد يادآور شد كه از واژگان ”هسته“ و ”پايه“ به معناي مفاهيم مورد توافق و بديهي كه پايه و اساس مطالعات آينده را شكل مي‏دهند، استفاده نشود، بلكه آن‏ها خوشه‏هاي پديده‏هاي مفهومي، روش‏شناسي، اجتماعي و فرهنگي هستند كه در فرايندي اجتماعي ساخته مي‏شوند.

عناصر لايه‏ي نخست، به طور مداوم ايجاد مي‏شوند، مورد نقد و بررسي قرار مي‏گيرند، از بين مي‏روند، مفهوم سازي دوباره مي‏شوند و فرمول‏بندي‏هاي جديدي را پذيرا مي‏شوند. دانش پايه در اين حالت نشانگر مجموعه‏ي تصايري از فرايندهايي پويا است. در ادامه‏ي اين مبحث، عناصر الگوي ياد شده و چگونگي رشد و گرايش اين چارچوب به سمت سه بخش نخست مجموعه‏ي دانش پايه‏ي آينده‏پژوهي بررسي و مطرح خواهد شد. براي انجام اين كار بخش كوچكي از اين روند تكاملي رو به رشد را برجسته مي‏سازيم. با تعميم اين اقدام در عرصه‏اي گسترده‏تر، نمونه‏هاي متفاوتي از دانش پايه پديدار خواهد شد.

1. زبان، مفاهيم و استعاره‏ها

زبان، مفاهيم و استعاره‏هاي حوزه‏ي آينده‏پژوهي را مي‏توان خاستگاه انديشه‏ي مقدماتي و منابع نمادين مطالعات آينده تلقي كرد. مفاهيمي همچون ”بديل‏ها“، ”گزينه‏ها“، مسايل قابل بررسي قرن بيست و يكم“ و ”تداوم روند“ منابع نماديني را فراهم مي‏آورند كه انديشيدن به آينده را امكان‏پذير مي‏سازند. اگر بخواهيم به زبان استعاره سخن بگوييم، اين مفاهيم ”تخته‏ي پرش“ يا ”سنگ‏بنا“ي فهم و ادارك آينده هستند. چنان چه اين مفاهيم توسعه يافته و تحليل شوند، موجب آن مي‏شوند كه مفاهيم آلوده‏ به ابهام و ناپايداري از شفافيت و وضوح بيشتري برخوردار شوند و شكل روشن‏تري بگيرند. استعاره‏ها كاربرد ويژه‏اي در ترسيم آينده دارند كه بخشي از آن از طريق راه‏هاي پوياي موجود، به سازمان‏دهي و شكل بخشيدن به ساختارهاي مفهومي مي‏پردازد.

2. نظريه‏ها، ايده‏ها و تصاوير

”سنگ‏بنا“هاي نماديني را در بخش پيشين از آن‏ها ياد شد، مي‏توان در ساختار قدرت و خلق ديدگاه بزرگ گرد هم آورد. براي مثال ”ترسيم چشم‏انداز جهاني“ يا ”فرهنگ خرد“ گزاره‏هاي فراواني را با خود به همراه دارند كه مي‏توان از آن‏ها در آشكارسازي وجوه مهم گزينه‏‏هاي آينده يا كنوني كمك گرفت. آينده را نه تنها از طريق نظريه‏هايي مانند تحول، پيشرفت، آشوب، ثبات، پايداري، عملكرد و شكل‏هاي نوين اجتماعي، بلكه از جهات و روش‏هاي فراواني مي‏توان بررسي و مطالعه كرد. برخي از اين جنبه‏ها را مي‎توان از طريق خلق تصاوير ديداري يا ادبي به بهترين شكل ممكن مطالعه و بررسي كرد.

تصاوير آينده متداول و فراگير هستند، اما با اين وجود هنوز هم در حال مطالعه و بررسي هستند و در تمام سطوح جامعه موضوع بحث و مذاكره هستند. تصاوير آينده در سال‏هاي واپسين سده‏هاي بيستم، فناوري مدار يا ناكجا آبادي بودند؛ اين دو رويكرد را مي‏توان به شيوه‏اي سودمند مورد بررسي و نقد قرار داد و با گونه‏هاي در حال پيدايش مانند ادبيات علمي ـ تخيلي، هنر و فرهنگ‏هاي غير غربي مقايسه كرد. همان‏گونه كه در ادامه خواهد آمد، چنين اقدام‏هايي در حوزه‏ي مطالعات آينده مورد بي‏توجهي قرار گرفته‏اند. اين بي‏توجهي ناشي از تاثير طيف گسترده‏اي از سنت‏هاي آينده‏پژوهانه، فرهنگ‏ها، شناخت شناسي و ديگر شيوه‏هاي ادارك بوده است.

3. ادبيات

مطالعات آينده‏پژوهي، از ادبياتي بسيار غني‏ برخوردار است. آشنايي با اين ادبيات سرشار دسترسي به تاريخ، خطوط تحقيق، مواد فكري و كاربردي اين حوزه را ممكن مي‏سازد. در نتيجه آموزش و تحقيقات به ميزان قابل توجهي مرهون اين ادبيات است. در اين حوزه دو شاخه‏ي بزرگ وجود دارد. هسته‏ي حرفه‏اي ادبيات آينده‏پژوهي در قالب 250 كتاب كليدي از نويسندگان سراسر جهان انتشار يافته است. نشريات نيز نقشي كليدي در باروري گفتمان و ايده‏هاي تازه، اشاعه‏ي نقدها و فراهم‏سازي يك شبكه‏ي حمايت نظام يافته، برعهده دارند؛ نشرياتي مانند فيوچرز، فصل‏نامه‏ي تحقيقات آينده‏پژوهي، برنامه‏ريزي بلندمدت، پيش‏بيني فناوري و تغيير اجتماعي از اين دسته هستند. بخش ديگر ادبيات آينده‏پژوهي نوشته‏هاي فكري يا افسانه‏هاي تخيلي است. در حالي كه بخش قابل توجهي از كار آينده‏پژوهي بر محور خرد، منطق، برون‏يابي و تحقيق استوار است، اما افسانه‏ها علمي بر منابع مختلفي ـ به طور عمده تخيل و بازي و خلاقيت ـ استوار است (براي مثال تمرين تخيلي چه مي‏شد اگر ...؟ يا تخيل تاريخ‏هاي بديل). آي.اف. كلارك و ديگران به روشني، تاثير ادبيات تخيلي بر فرايندهاي اجتماعي، فرهنگي و فناورانه را اثبات كردند. با وجود برخي محدوديت‏ها و كاستي‏ها، اين ادبيات منبعي سرشار و الهام بخش براي آن دسته از افرادي است كه دورتر از آينده‏ي نزديك مي‏انديشند.

۴. سازمان‏ها، شبكه‏ها و دست‏اندركاران

سازمان‏ها و شبكه‏هاي فراواني دست‏اندركار حوزه‏ي آينده‏پژوهي هستند. از اين ميان دو سازمان بر مطالعه‏ي آينده تمركز يافته‏اند: انجمن آينده‏ي جهاني و فدراسيون جهاني آينده‏پژوهي اين سازمان‏ها در ايالات متحده مستقر بوده و در سراسر جهان عضو دارند. اين دو سازمان جهاني به نيازهاي گسترده و روزافزون اغلب آينده‏پژوهان از طريق انتشار مقالات، طرح‏ها و نشست‏هاي گوناگون پاسخ مي‏دهند. افزون بر اين، شمار زيادي از سازمان‏هاي تخصصي و حرفه‏اي در سراسر جهان پراكنده هستند كه با عنوان ”موسسات آينده‏نگاري“ طبقه‏بندي مي‏شوند. افزون بر اين، بيش از يكصد سازمان در سطح جهان وجود دارد كه بر روي جنبه‏هاي ويژه‏اي از فعاليت‏هاي آينده‏پژوهانه تمركز يافته‏اند. دسته‏ي اخير پيشگامان يا سازمان‏هاي راهبردي هستند كه زمينه و بستر لازم براي نوآوري اجتماعي و تحقيق را فراهم مي‏سازند. هم‏پوشاني اين كانون‏هاي معطوف به آينده، دامنه‏ي متنوع و گسترده‏اي از سازمان‏هاي مرتبط با آينده‏پژوهي ـ از جمله سازمان‏هاي غيردولتي، مراكز مشاوره، سازمان‏هاي دولتي و ديگر گروه‏هاي فراملي ـ را شامل مي‏شود كه برخي از آن‏ها با يونسكو در ارتباط هستند. طي سال‏ها اخير طيف گسترده‏اي از شبكه‏هاي اينترنتي پاي به عرصه‏ي گذارده‏اند كه جنبه‏هاي مختلف و متنوع آينده‏پژوهي را در اكنون توجه خود قرار داده‏اند.

آينده‏پژوهان اقدام به توليد، پالايش و كاربست دانشي رسمي مي‏كنند كه مسير خود را در ادبيات آينده‏پژوهي خواهد يافت. اگر زبان، مفاهيم واستعاره‏ها پايه‏ي نمادين مطالعات آينده‏پژوهي را مي‏سازند، دست‏اندركاران آينده‏پژوهي نيز نيروي انساني، فكري و كاربردي موردنياز را فراهم مي‏كنند. آينده‏پژوهان از اين حوزه‏ي نوخاسته براي بررسي احتمال‏ها و طرح‏هاي مختلف استفاده مي‏كنند و نتايج اين اقدام به روش‏هاي مختلف بر فرايندهاي اجتماعي اثر مي‏گذارد؛ اما مهم‏ترين اثر آن، نيرومندسازي ساختارها و نوآوري‏هاي اجتماعي است.

5. روش‏شناسي‏ها و ابزارها

روش‏شناسي‏، هسته‏اي آينده‏پژوهي كاربردي است. همان‏طور كه نظريه‏پردازي‏ها، ساختارهاي تازه‏اي از مفاهيم جاري پديد مي‏آورند، روش‏شناسي‏ها نيز افزايش نيروي فكري و كاربردي ايده‏ها و نظريه‏ها را به دنبال دارند. روش‏شناسي‏هاي تجربي عبارتند از: پايش محيط و ديده‏باني، تحليل سناريو، ماتريس‏هاي تاثير متقاطع، روش دلفي، مديريت راهبردي و پيش‏بيني، مدل‏سازي ملي و جهاني. روش‏شناسي‏هاي تفسيري نيز شامل روش‏هايي به اين شرح هستند: نقد مثبت، تحليل گفتمان، تحليل لايه‏اي و كارساخت اجتماعي. با تركيب عناصري خاص در توالي‏هاي سودمند، مي‏توان روش‏شناسي‏هاي كارآمدتر و پايدارتري پديد آورد. رويكردها و نگرش‏هاي مبتني بر اين تركيب عبارتند از: ”آينده‏نگاري“ گوده، ”مديريت موضوعات“ كوتس و روش كست كه توسط انزر و نانوس توسعه يافت. روش‏شناسي‏هاي تعميم يافته و گسترده، كاربرد وسيعي در برخي دولت‏ها و محيط‏هاي سازماني دارند؛ اما متاسفانه به ندرت در امر آموزش به كار مي‏روند. ابزارهاي آينده‏پژوهي، نمونه‏هاي ساده‏اي از برخي روش‏شناسي‏ها يا كاربردهاي عملي ماخوذ از مفاهيم و ايده‏هاي آينده‏پژوهانه هستند. آن‏ها شامل مواردي نظير خطوط زماني، شبكه‏هاي آينده، شبكه‏ي فضا/زمان، ارزيابي ساده‏ي فناوري، راهبردهاي پاسخ‏گويي به نگراني‏ها و مواردي از اين دست مي‏باشند. اين قبيل ابزارها در يك بازه‏ي زماني سي‏ساله، يعني درست از هنگامي كه نخستين دوره‏هاي آموزشي آينده‏پژوهي در حدود سال 1966 ميلادي برگزار شد، توسعه يافته و به كارگرفته شده‏اند.

6. جنبش‏هاي اجتماعي و نوآوري‏ها

نقش آفريني، گستره و ميزان مشاركت جنبش‏هاي طرفدار صلح، زنان، محيط زيست و نظاير آن در حوزه‏ي آينده‏پژوهي مورد بحث و مناقشه است. برخي، اين جنبش‏ها را در ارتباطي نزديك با آينده‏پژوهي مي‏دانند، زيرا اين حركت‏هاي اجتماعي نه تنها در طرح بحث، بررسي و نظريه‏پردازي پيرامون جوامع آينده دخيل هستند، بلكه در حال حاضر نيز براي ايجاد تغيير و اصلاحات اجتماعي وارد ميدان مبارزه شده‏اند. در نتيجه اين جنبش‏ها با يكي از اهداف آينده‏پژوهانه كه ايجاد تغييراست، قرابت نزديك دارند. نوآوري‏هاي اجتماعي نيز همه‏گير بوده و مطالعه‏ي آن كار دشواري نيست. فرايند نوآوري‏هاي اجتماعي را مي‏توان آموزش داد و فرا گرفت.
  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

گام‏هاي آينده‏پژوهي

 (بخش نخست)

   [ دكتر سعيد خزائي] 

دانش پايه‏ي مطالعات آينده‏پژوهي در ميانه‏ي دهه‏ي 90 ميلادي گسترش يافت. اين دانش با هدف شفاف‏سازي هر چه بيشتر مباحثي كه هسته‏ي بنيادين و ملاحظات اساسي آينده‏پژوهي را شكل مي‏دهد، پاي به عرصه‏ي وجود گذاشت. اين مقاله به منطق گسترش دانش پايه، تحول و تكامل الگوي كنوني و بيان شيوه‏هايي مي‏پردازد كه از طريق نوآوري، تركيب و ظهور نواهاي تازه و تفكرات نوين، تغييرات بيشتري خواهد يافت. در ادامه، اين موضوع مطرح مي‏شود كه دانش پايه‏ي آينده‏پژوهي، بيش از آن كه براساس منافع ”غرب“ ماهيتي انعطاف‏پذير و ابزاري براي مقاصد آن‏ها باشد، فرايندي پويا است كه طي زمان تكامل مي‏يابد؛ در نتيجه ويژگي غربي بودن آن كاهش خواهد يافت و به معناي راستين كلمه، ”جهاني“ خواهد شد.

ضرورت دانش پايه در مطالعات آينده

بلندترين گام‏هاي آينده‏پژوهي در واپسين سال‏هاي سده‏ي بيستم و نخستين سال‏هاي سده‏ي بيست و يكم برداشته شده است. توسعه‏ي پايدار گفتمان آينده‏پژوهي، خرسندي فزاينده از روش‏شناسي‏ها، ادبيات رو به رشد و پيدايش موسسات آينده‏نگاري در تمامي نقاط جهان، گواهي آشكار بر توانش اين حوزه‏ي آموزشي، مطالعاتي و تحقيقاتي در حال ظهور است. باوجود اين جهش‏هاي بلند، دورنما و چشم‏انداز، آينده‏پژوهي در گستره‏ي جهان نوميد كننده باقي مانده است! سامانه‏ي صنعتي به يادگار مانده از گذشته، تداوم روندها در ساختار اقتصادي كلاسيك، تجارت جهاني و توسعه‏ي اندك، وجود برخي ديدگاه‏هاي مكانيكي و نابودي تدريجي محيط زيست جهاني، نمونه‏هايي از مشكلات و موانعي هستند كه آينده را به چالش مي‏خوانند. در چنين فضايي سرشار از مشكلات و بي‏ثباتي ضرورت نقد رفتارهاي گذشته، نهادينه‏سازي آينده‏نگاري، مفهوم سازي دوباره‏ي فرضيات سياسي ـ فرهنگي و ”ژرف انديشي“ در آينده با دقتي افزون‏تر از گذشته، احساس مي‏شود. در چنين محيطي، مطالعات آينده‏پژوهي، مقوله‏اي ضروري است. در شرايطي كه ما بدون ترديد در چنبره‏ي شبكه‏ي گسترده‏اي از واماندگي‏هاي آموزشي و نهادي در سراسر جهان گرفتار هستيم، بديهي است كه اخطار و انذارهاي آينده‏پژوهان اهميت خويش را از دست نخواهد داد، بلكه با مرور ايام اين الزام قوي‏تر و ضروري‏تر جلوه خواهد كرد. صرف‏نظر از جزييات و رخدادهاي كوچك و يا غيرمترقبه، رويدادها و روندهاي چند دهه‏ي آينده به سادگي قابل پيش‏بيني و پيش‏نگري است. به همين دليل با اطمينان مي‏توان ادعا كرد كه سال‏هاي آينده، چالش برانگيزترين و سخت‏ترين دوره‏ي حيات بشر خواهد بود. با وجود اطمينان فزاينده به كاركرد و نقش مطالعات آينده‏پژوهي به مثابه ابزاري قابل اتكار براي مقابله با كاستي‏‏هاي دانش، ناتواني جوامع و انسان‏ها براي پيش‏بيني كامل نتايج اقدامات خود و عدم اطمينان به آينده‏اي انكارناپذير هنوز به ميزان قابل توجهي بر آينده سايه افكنده است. آينده كاملاً باز است، هنوز شكلي به خود نگرفته و در بسياري از جنبه‏ها پيش‏بيني ناپذير است (در حقيقت، آگاه‏ترين ناظران هم نظر هستند كه آينده‎پژوهان نبايد حتا براي پيش‏بيني امور تلاش كنند؛ پيش‏بيني مفهومي، تضادنما، آسان و ممتنع است كه در صورت وقوع، به شكلي منطقي، نقش انسان‏ها در شكل‏دهي به تاريخ را متاثر مي‏سازد). براساس اين باور، شايسته‏ترين نقش و كاركرد براي آينده‏پژوهان، تسهيل توسعه و كاربست آينده‏نگاري در ابعاد فرعي، سازماني و گروهي است. فرض بر اين است كه آينده بر مبناي ظرفيت و قابليت‏هاي گسترده‏ي بشري كه با مفاهيم، موضوعات و گفتمان آينده تقويت مي‏شود و فنون و سازمان‏هاي حرفه‏اي آن را حمايت و پشتيباني مي‏كنند، پايه‏گذاري مي‏شود. يكي از پيامدهاي آينده‏نگار خوب، خلق فضاي تصميم‏گيري توسعه يافته و مناسبي است كه گذشته، حال و آينده‏هاي محتمل را در بر مي‏گيرد. چنين محيطي، الزامات فراواني براي فرمول‏بندي سياست و سوگيري، تصميم‏گيري و تشخيص ماهيت اهداف راهبردي در سازمان‏ها را به همراه دارد. اين حقيقت كه نمي‏توان آينده‏پژوهي را يك رشته‏ي نظام يافته و دانشگاهي ناميد، اهميت فراواني ندارد، بلكه مهم آن است كه مطالعات آينده قادر به توليد دانش مفيد و حمايت از تحقيق روشمند است.

با توجه به چنين شرح و تفسيري، آيا براي وجود دانش‏پايه‏ي آينده‏پژوهي ضرورتي احساس مي‏شود؟ پاسخ اين پرسش به يقين، مثبت خواهد بود. جل دال آينده‏پژوه نروژي در همايش فدارسيون مطالعات آينده‏پژوهي جهانا در بارسلون (سپتامبر 1991) گفت:

”فقدان دانش مشترك پايه، پيچيدگي كار در دوره‏هاي آمادگي، برنامه‏ريزي تحقيقاتي، آموزش و توسعه‏ي طرح‏هاي آينده‏پژوهانه را به همراه دارد“.

اين حوزه، به دليل گستردگي، پراكنش وسيع جغرافيايي و پارادايم‏ها و انگاره‏هاي تحقيقاتي، از ساير حوزه‏هاي علم و فناوري متمايز است. در چنين حوزه‏اي از دانش با حجم فراوان تنوع و گستردگي، تكليف تازه‏واردها، به ويژه دانشجويان علاقمند چيست و از كجا بايد شروع كنند؟ يافتن پاسخي در خور براي اين پرسش آسان نبود. براي رسيدن به پاسخ مناسب، پراكنش وسيعي از پيشنهادها به دانشجويان و ساير اقشار ارايه شد كه بر وجوه و حوزه‏هايي از كار مبتني بود كه مدرسان بيشترين ميزان آشنايي را با آن داشتند. براي مثال، در مدارس ايالات متحده، ابزارها و فنون مورد تاكيد در مطالعات آينده‏پژوهانه، اغلب به حوزه‏هاي اختصاصي در مفاهيم آينده‏پژوهي اشاره داشتند. در چشم‏اندازي گسترده‏تر، ابزارها و فنون داراي ارزش و اعتبار هستند. در نتيجه، توسعه‏ي دانش پايه، گونه‏اي از چارچوب استاندارد براي مراجعه و نقشه‏ي كلان را پيش روي ما قرار مي‏هد كه با كمك آن مي‏توان عناصر اصلي اين حوزه را سازماندهي كرد. علاوه بر اين، پيدايش دانش پايه به توسعه‏ي حوزه‏ي آينده‏پژوهانه و درك بهتر دانش ايجاد شده كمك مي‏كند. با شناسايي جنبه‏هاي مشترك مطالعات آينده و متمركز ساختن اين مطالعات در قالب ساختاري منسجم، مي‏توانيم شاهد ظهور محيطي نظام‏يافته باشيم. محيط ياد شده، بسيار بزرگ‏تر و گسترده‏تر از مجموع اجزاي خود خواهد بود. وقوع چنين امري ناشي از هماهنگي بين اجزاي مختلف (براي مثال ادبيات سازمان‏ها، دست‏اندركاران و روش‏ها) و افزايش استعداد و قابليت گسترس محيط براي بالندگي آن‏ها است. برقراري هماهنگي و افزايش استعداد محيط، امكان ظهور كاركردها و ظرفيت‏هاي اجتماعي تازه را فراهم مي‏سازد. براي مثال، آينده‏نگاري اجتماعي، كه حالت و وضعيتي متمايز و آينده‏مدار از ادارك و كاركرد اجتماعي است، مي‏تواند از طريق قابليت‏هاي متمايز فراوان و يا حتا به واسطه‏ي برخي از اين قابليت‏ها به عرصه‏ي ظهور برسد. همان‏طور كه پديده‏هاي نوين اجتماعي مانند مطالعات مالي قرن بيست و يكم از شناسايي الزامات و تعهدات نسل‏هاي آينده و آينده‏نگاري كاربردي اجتماعي پيرامون تلاش‏هاي سازماندهي شده بر محور آينده به دست آمد، آينده‏پژوهان قادر خواهند بود خود را به شيوه‏اي آشكارتر در يك ماتريس منظم و زاينده قرار دهند. به عبارت ديگر، دسترسي به الگوهاي گسترده‏تر در آينده‏پژوهي. درك نقاط قوت و ضعف اين حوزه را آسان‏تر خواهد كرد. اين رويداد، تسهيل نقد و توسعه‏ي فراگيرتر را موجب مي‏شود.

دانش‏پايه در مشروعيت بخيشدن به مطالعات آينده‏پژوهانه به عنوان فعاليتي تحقيقاتي و كاربردي اهميتي حياتي دارد. تمامي موضوعات و حوزه‏هاي دانش به گونه‏اي از درك و فهم مشترك از محيط خود و ارتباط آن‏ها با ساير حوزه‏ها نياز دارند. در مطالعات آينده‏پژوهي، شناسايي و تعريف هسته‏ي دانش/اقدام، موضوعي بالنسبه ساده و روشن است و پايه‏اي نظام‏يافته براي آموزش، يادگيري، تحقيقات و ساير مفاهيم پديد مي‏آورد (به بخش بعدي نگاه كنيد). تصميم‏سازان و ديده‏بانان علم و فناوري در حوزه‏ي آكادميك و دانشگاهي تنها بايد به آن چه كه در محيط مطالعه و بررسي آن‏ها مي‏گذرد به دقت نگاه كنند تا دريابند كه اين رويدادها و روندها چگونه با نقشه‏ي معاصر دانش هم‏خواني دارند. با اين حال تلاش براي تعيين مرزهاي مطالعات آينده‏پژوهي به سادگي امكان‏پذير نيست و حتا مي‏توان ادعا كرد كه اقدامي غير ضروري است. براي كمك به حل اين معما و يافتن پاسخ براي تعيين مرزهاي مطالعات آينده‏پژوهي، پاسخ‏گويي به اين پرسش‏ها ما را در يافتن راه مناسب ياري خواهد كرد. مرزهاي جغرافيا كجا است و اين داناش به چه مرزهايي محدود مي‏شود؟ مرزهاي تاريخ كجا است؟ بايد اعتراف كرد هيج يك از دو حوزه‏ي ياد شده كه به خوبي دانش پايه و مفاهيم خويش را استوار ساخته‏اند، مرزهاي خود را به روشني مشخص نكرده‏اند. بارزترين دليل اين ابهام، تركيب اين دو حوزه در يكديگر و در بي‏شمار حوزه‏هاي ديگر مي‏باشد. جغرافيدان يا مورخي را نمي‏توان يافت كه قادر به تعيين مرزهاي دانش در حوزه‏ي خود باشد. درست به همين دليل، آينده‏پژوهان نيز نبايد در تعيين مرزهاي مطالعات آينده‏پژوهانه تلاش كنند. آن چه كه بايد بر آن تكيه داشت، شناسايي هسته‏ي استقرار يافته‏ي دانش، دانسته‏ها و فنون مورد قبول گروهي از دست‏اندركاران و كارشناسان اين رشته است. نكته‏ي مهم اين جا است: آيا مي‏توان آينده‏پژوهي را آموزش داد؟ آيا مي‎توان آن را مطالعه كرد؟ آيا مي‏توان آن را مانند ابزاري سودمند براي رفع مشكلات جهان واقعي به كار بست؟

اگر پاسخ به اين پرسش‏ها مثبت باشد، آن گاه نبايد نگران تعيين حدود و مرزها باشيم.

سرانجام آن كه، دانش پايه موجبات دسترسي به كار آينده‏پژوهان در سراسر جهان را فراهم مي‏آورد، شرايط درك بهتر اين آثار و سودمندي آن‏ها در محيط‏هاي مختلف را مهيا مي‏سازد. يكي از نمونه‏هاي آشكار دانش پايه در مفهومي نوين، كار يك گروه مطالعاتي دبيرستاني در كوينزلند استراليا با موضوع ”آينده‏هاي فردي، اجتماعي و جهاني“ است. اگر فهم و درك افراد از مطالعات آينده‏پژوهي تنها محدود به ”مجموعه‏اي از ايده‏هاي خوب“ يا ”طرح يك چشم‏انداز“ بود، آن گاه چنين مفاهم تازه‏اي به عنوان موضوع درس و تحقيق مطرح نمي‏شد. اين رويكرد ناشي از قدرت ايده‏پردازي دانش پايه و موجوديت آن به عنوان يك مقوله‏ي نظام يافته بود كه گروه‏هاي كاري مختلف را قانع كرد كه با اين حركت نوين هم‏ گامي كرده و به بيراهه نرود. وقوع چنين رخدادي بيانگر ظهور علايم اوليه در فرايند رو به گسترش مقبوليت يافتن ديدگاه‏هاي آينده‏پژوهانه در آموزش و ساير حوزه‏هاي ديگر است. در نتيجه، انتظار مي‏رود كه دانش پايه‏ي آينده‏پژوهي براي بي‏شمار افرادي كه از موجوديت آن آگاهي مي‏يابند، نقش تسهيل كننده داشته باشد تا در سايه‏ي آن، انديشه‏ي خود را در اين حوزه تعميق بخشيده و كاربردهاي در حال ظهور آن را به كار گيرند.

به طور خلاصه، دانش پايه، ابزاري براي انسجام بخشيدن به عناصر مختلف آينده‏پژوهي است كه مولفه‏ها و مفاهمي اساسي مشترك را در اختيار دانش‏آموزان، دانشجويان و غيرمتخصصان قرار مي‏دهد. به عبارت روشن‏تر، دانش‏پايه‏ي آينده‏پژوهي، گامي بلند در روند مشروعيت‏بخشي به ايده‏ي مطالعات آينده‏نگرانه است.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

نگاه تازه به آينده


  جديدترين گفت وگو با آلوين تافلر

- آلوين تافلر در ايران نويسنده اي نام آشناست. وي با نوشتن كتاب هايي مانند موج سوم و شوك آينده، پيش بيني هايي را درباره ماهيت در حال تحول جامعه جهاني ابراز كرد كه زاويه ديد جديدي را در اختيار خواننده مي گذارد. تازه ترين كتاب وي كه با همكاري همسرش نوشته شده است، «ثروت انقلابي: چگونه آفريده مي شود و چگونه زندگي ما را تغيير خواهد داد؛» نام دارد. وي در اين كتاب از اقتصاد، جامعه شناسي، سياست و عرصه هاي ديگر زندگي سخن به ميان مي آورد. در مصاحبه اي كه در اين باره با وي انجام شده است، تافلر ديدگاههاي جديد خود را درباره تأثير فناوري اطلاع رساني و موضوع هاي متنوع ديگر ابراز مي كند.

* آي پاد (ipod)، همانندسازي، استفاده از گوگل و غيره تمام اين تغييرات مختلف نه فقط زندگي ما را دگرگون كرده است، بلكه به اعتقاد شما به نوعي نظام ثروت جديد تبديل شده است. اين نظام جديد تا چه اندازه با اقتصادي كه مي شناسيم، فاصله دارد؟
- به دو شكل. اول، دانش محرك اصلي آفرينش ثروت است و دوم همجوشي شديد توليد و مصرف به انفجار اقتصاد غيرپولي خواهد انجاميد. اقتصاد متعارف درباره كمبود است. اما دانش اساساً نامتناهي است. اگر در شاليزار برنج بكاريد، من نمي توانم همزمان در همين شاليزار برنج بكارم. اگر از ابزاري ماشيني استفاده كنيد، من نمي توانم همزمان از آن استفاده كنم. اما ما مي توانيم از دانش يكساني همزمان استفاده كنيم و اين دانش نقصان نمي پذيرد. فرقي نمي كند چند نفر از رياضيات استفاده كنند، اين علم هيچ وقت تمام نمي شود. در واقع هر چقدر كه افراد بيشتري با هم از دانش استفاده كنند، دانش بيشتري مي آفرينند.

دانش از هر محصول ديگري قابل حمل تر است. مي توان آن را فشرده كرد و به شكل نماد و فرمول انتزاعي درآورد. معمولاً درز مي كند و حفاظت از آن دشوار است. غيرخطي است و در نتيجه نكات كوچك گاه برون داد عظيمي دارد. مهمتر از همه، غيرمحسوس است. عوامل غيرمحسوس همواره با دارايي هاي محسوس گره مي خورد. به قول هرنان دسوتو در كتاب «راز سرمايه» يك قطعه زمين به هيچ شكل محسوسي ملك محسوب نمي شود، مگر آنكه مالكيت آن با يك عنوان قانوني غيرمحسوس يا با هنجارهاي اجتماعي غيرمحسوس كه متضمن مالكيت آن است، اعمال شود. اين عناصر غيرمحسوس مانند پوست پرتقال است.

توليد «مغز بيروني» - بانك هاي اطلاعات، اتصال، جستجوي كلمات، تدوين نقشه ژنتيك يا شبكه جهان گستروب - ظرفيت و قابليت هاي ما را تقريباً در هر عرصه اي گسترش داده است.
دانش در اختيار بشر نيز به رشد خود ادامه خواهد داد. هر آنچه را شخصي در طول عمر ۷۰ ساله به خاطر مي آورد، مي توان به صورت ديجيتال روي تراشه اي ۶ گيگابايتي ذخيره كرد. اين در حالي است كه امروز كامپيوترهاي با حجم ۴۰۰ گيگابايت داريم. در عين حال، حفاظت از بسياري دارايي هاي غيرمحسوس مانند اعمال حقوق مالكيت فكري دشوارتر مي شود.

* منظورتان از اقتصاد غيرپولي چيست؟ و چرا معتقديد به شدت گسترش خواهد يافت؟
- وقتي شغلي داريم و كار مي كنيم، وقتي مي خريم و مي فروشيم، وقتي سرمايه گذاري مي كنيم، وقتي از كارت اعتباري استفاده مي كنيم، در چارچوب اقتصاد پولي كار مي كنيم.اما اين پايان فهرست كارهايي كه انجام مي دهيم، نيست، بچه بزرگ مي كنيم، از سالمندان نگهداري مي كنيم، شير آب خراب را تعمير مي كنيم،در نقاشي اتاق به دوستمان كمك مي كنيم، آشپزي مي كنيم، خانه مان را تميز مي كنيم، گل كاري مي كنيم و گاه به افرادي پول مي دهيم تا كاري برايمان انجام دهند. در اين حالت در اقتصادي پولي هستيم و فعاليت هايي از اين دست به اعتقاد اقتصاددانان در توليد ناخالص داخلي ايجاد ارزش مي كند. اما اگر بخواهيم خودمان اين كارها را انجام دهيم، يا اگر بي پولي ناچارمان كند اين كارها را بكنيم، كوشش ما به توليد ناخالص داخلي نخواهد افزود و ارزشي به اقتصاد پولي اضافه نخواهد كرد.

اقتصاد غيرپولي به همان اندازه اقتصاد پولي ارزش ايجاد مي كند. به نرم افزار منبع باز لينوكس و تأثير عظيم آن در سراسر جهان فكر كنيد. لانيس توروالدز اولين شخصي بود كه بدون دريافت پولي در اوقات فراغت اين محصول را توليد كرد و پس از آن تعداد زيادي از برنامه نويسان جذب آن شدند و به گسترش و اصلاح آن پرداختند، بدون آنكه پولي دريافت كنند. اين كار سبب شد بقيه تشويق شوند وقت خود را صرف توليد نرم افزارهاي ديگر كنند. اين فعاليت توليدي - مصرفي در اقتصاد غيرپولي روش توليد محصولات نرم افزاري را در اقتصاد پولي متحول كرده است.

* فعاليت توليدي _ مصرفي چيز جديدي نيست. حالا وجه تازگي آن چيست؟
- نكته جديد آن است كه فناوري هاي جديد فعاليت ها را از اقتصاد پولي به اقتصاد غيرپولي انتقال مي دهند. تعداد زيادي از شركت ها كارهايي را كه سابق براي كارمندانشان انجام مي دادند، از مشتريان خود مي خواهند. استفاده از دستگاه هاي خودپرداز بانكي با تمام قابليت هاي آن باعث مي شود تا تعدادي از كارمندان بانك بيكار شوند. اين فعاليت توليدي - مصرفي است. قبلاً نگاتيو عكس ها را به عكاسي ها مي داديم تا ظاهر كنند. امروزه اين كار را به راحتي در خانه انجام مي دهيم. خودمان ميزان قند بدنمان را اندازه مي گيريم. خودمان فيلم و موسيقي ديجيتال توليد مي كنيم.

تمام اينها تازه آغاز ماجراست. در آينده شاهد انفجار كارهاي بي مزد خواهيم بود. به زودي بيش از يك ميليارد نفر بالاي ۶۰ سال خواهند داشت. آنان كارهايي را كه پزشكان برايشان انجام مي دادند، خودشان انجام خواهند داد، مانند آزمايش ادرار و تشخيص بيماري ها. به اين ترتيب ما در اقتصاد پولي فناوري مي خريم و در اقتصاد غيرپولي به كار مي بريم. اين كار باعث ايجاد ارزش جديد در اقتصاد پولي مي شود. به زودي توليد كامپيوتري يك كارخانه در هر خانه تاسيس خواهد كرد.


سپردن كار به نيروي كار بيروني و شغل دوم

* آيا انتقال كار از توليدكننده به مصرف كننده، هزينه هاي جديدي را بر مصرف كننده تحميل خواهد كرد؟
- اين بيروني شدن كار را «شغل سوم» مي خوانيم. شغل اول آني است كه براي انجام آن از خانه بيرون مي رويد و هر ماه حقوق مي گيريد. شغل دوم مراقبت از خودتان، بچه ها، والدين يا خانه است. شغل سوم كاري است كه توليدكننده به مصرف كننده واگذار مي كند.

چند سال پيش اگر مي خواستم ببينم محموله اي كه به DHL يا fedex داده بودم، در چه مرحله اي است، به كارمندي در فرانكفورت يا توكيو يا ممفيس زنگ مي زدم. امروز من كارمند خودم هستم پاي ميز كامپيوترم مي نشينم، شماره رديابي را وارد مي كنم و خودم بسته را رديابي مي كنم. كاري را مي كنم كه كارمند انجام مي داد و در قبال آن حقوق مي گرفت. وقتي از دستگاه خودپرداز استفاده مي كنيم، همين اتفاق مي افتد. اين كاري است كه كارمند بانك انجام مي داد.بنابراين در اين اقتصاد، شغل سوم، كاري است كه براي اين شركت ها مي كنيم، اما در قبال آن حقوق نمي گيريم. روشن است كه اين امر به فشار روحي روزانه ما مي افزايد و يك دليل آن است كه چرا هميشه به نظر مي رسد اوقات فراغت ما دائماً كمتر مي شود.

* و با انجام عمليات مالي در اينترنت، اطلاعات شخصي ارزشمندي را مي دهيم كه قبلا شركت هاي بازاريابي با تحقيقات به دست مي آوردند و بابت آن پول مي دادند. هر بار كه در گوگل جستجو مي كنيم، اين كار رديابي مي شود و تبليغ دهندگان محصولات خود را از اين طريق با علايق شما وفق مي دهند.
- همين طور است. اين جنبه ديگري از شغل سوم است. در نظام مبتني بر اطلاعات، همه چيز در معرض ديد است. برخي طرفداران حقوق مصرف كنندگان خواهان دريافت پول در قبال خريد و استفاده از اطلاعات شخصي شان شده اند، اطلاعاتي كه پس از خريد در فروشگاه يا در اينترنت به جا مي ماند.

ستيز سرعت ها

* نظام مبتني بر اطلاعات چگونه بر آنچه در كتابتان «بنيان هاي عميق» آفرينش ثروت - مثل زمان _ مي خوانيد، تأثير مي گذارد؟
- به دو شكل، اول ما داريم زمان غيرشخصي و جمعي جامعه صنعتي را كه هر كس از ۹ صبح تا ۵ عصر كار مي كند و همه در يك ساعت سر كار مي روند و به خانه برمي گردند، پشت سر مي گذاريم. اين وقت متجانس است. حالا ما شاهد زمان شخصي و نامنظم هستيم. فناوري جديد هزينه تنوع را كه مونتاژ انبوه را مختل مي كرد، كاهش مي دهد. در نتيجه زمان كار و تفريح ما به صورت شخصي و متنوع درمي آيد. وقت در قرن بيستم ۲۴ ساعته و هفت روزه است. دوم وقتي تغييرات در جامعه و فناوري تسريع مي شود، بنابه تعريف و سرعت منسوخ شدن دانش بالا مي رود. آنچه مي دانيم، تقريباً به طور روزمره از بين مي رود، يا به اين علت كه سياره اي جديد كشف مي شود يا كروموزم مربوط به فشار خون را پيدا كرده ايم. اين تسريع دانش جاري ما را يك شبه به آنچه اطلاعات منسوخ مي خوانيم، تبديل مي كند. وقت و تباهي سريع دانش در جامعه اطلاعات مدار ارتباط عميقي دارد.

در گذشته، حقايق و امور غيرواقعي تا قرن ها دوام مي آوردند، اگر نگوييم چند هزاره، بدون آنكه به چالش كشيده شوند. اكنون بسياري از تصميم گيري هاي ما براساس حقايقي است كه مي تواند فردا تغيير كند و يا شايد همين حالا منسوخ شده باشد.

* اين متنوع سازي و تسريع وقت چه مشكلاتي ايجاد مي كند؟
-يكي از مشكلات اصلي در جهان امروز حذف همزماني است،ستيز سرعت ها بين نظام جمعي و كهنه و تنوع، انعطاف پذيري و تسريع نهادهايي كه مبتني بر دانش هستند. آنها همزمان نيستند. يكي از بزرگترين ستيزها، ستيز با آموزش استاندارد است. اين نوع آموزش در اصل براي تبديل بچه هاي كشاورزان به كارگران صنعتي طراحي شد تا آنان با الزامات و ضرباهنگ جامعه جمعي سازگار شوند. آموزش از جمله كند ترين نهادها در تطبيق با نظام ثروت جديد است.

اگر شما پليسي بوديد كه كنار جاده ايستاده بوديد و سرعت خودروهاي عبوري را اندازه مي گرفتيد، در واقع سرعت ماشين كار و كسب را كه دائماً زير فشارهاي رقابتي به سرعت تغيير مي كند، ۱۶۰ كيلومتر در ساعت اندازه مي گرفتيد؛ اما ماشين آموزش با سرعت ۱۶كيلومتر در ساعت حركت مي كند. با اين اندازه عدم همزماني، نمي توان اقتصاد موفقي داشت.

نه فقط مقاومت آموزشي بلكه مخالفت سياسي با اين سرعت، انعطاف پذيري و تنوع وجود دارد. دانشجويان فرانسوي را ببينيد كه عليه زندگي شغلي متزلزل براساس قانون كار جديد تظاهرات كردند.

آنچه امروزه در خيابان هاي پاريس مي بينيم، «مناقشه موجي» است؛ مناقشه ناشي از تغيير جامعه دسته جمعي «موج دوم» به جامعه دانش محور «موج سوم» . نبردي است بين كساني كه از نظام سابق سود مي برند و كساني كه از نظام جديد سود مي برند.

اما در اروپا، اين پديده تنها يك نشانه از مشكلي بزرگتر است. نظام متحول ثروت با تمركززدايي، انعطاف پذيري و تفويض اختيار به قدرت توزيعي و شبكه اي رابطه نزديك دارد. رهبران اروپا مي كوشند ابر كشوري درست كنند كه مقر آن در وزارتخانه هاي ناپيداي بروكسل است. اروپاييان نهادها و جوامعي دارند كه با سرعت اندكي حركت مي كنند و به آن هم مي بالند. بسيار خب، اما اين وضع بهايي دارد. كشورهاي بزرگ مانند فرانسه، آلمان و ايتاليا دچار نزول شده و پشت سر آمريكايي ها و آسيايي ها قرار گرفته اند كه تحت فشار رقابت تجاري و با استفاده از فرصت هاي جديد اقتصاد مبتني بر دانش، به سوي آينده خيز برداشته اند. كشورهاي كوچك مانند فنلاند و ايرلند است كه با انقلاب جاري همزماني دارند.

* براساس قان مور، شمار ترانزيستورها در هر اينچ مربع از مدارهاي فشرده هر ۱۲ تا ۱۸ ماه، دو برابر خواهد شد و اين روند دستكم تا دو دهه آينده ادامه خواهد داشت. اين ظرفيت فزاينده باعث سرعت بيشتر محاسبات كامپيوتري خواهد شد. موتور محركه تلاش براي دستيابي به سرعت كه انقلاب اطلاع رساني را به جلو مي راند، چيست؟ چرا پذيرش اين مسير بهتر از مثلاً جنبش «غذاي كند» در ايتاليا است؟
- اول، رقابت. دوم، جاذبه تنوع در زندگي شخصي. هر چه سريع تر بتوانيد كارهايتان را انجام دهيد، كارهاي متنوع تري مي توانيد انجام دهيد. در جامعه دسته جمعي، بخش هاي عمده اي از زندگي تكراري است. ثروت انقلابي با خود تنوع و انواع قابليت ها را براي انسان به همراه مي آورد.

* به نظر مي رسد بزرگترين «ستيز سرعت ها» فقط بين غربي نيست كه به سوي اين نظام ثروت سرعت يابنده مي رود و كساني كه مي خواهند به چند قرن پيش بازگردند، بلكه ستيز با كل اديان است. تمام اديان بر تعادل، بردباري و غيره تأكيد مي كنند. پيامبر اسلام گفت: «عجله كار شيطان است» .
- خب، مطمئناً با اسلام گرايان قرن دوازدهمي نوعي ستيز در جريان است، اما قواعد بيشتر اديان در زماني معين شد كه برد فضايي تجربه كوچك بود. مردم به طور متوسط در طول زندگاني فقط ۲۴ كيلومتر از روستايشان دور مي شدند و سرعت تغيير اجتماعي، اقتصادي و فناوري به شكل نامحسوسي كند بود. اما سرعت مناسب كدام است؟ نژاد انسان با بالا رفتن سرعت امور، زندگي طولاني تر و آبرومندانه تري داشته است. شتاب سريع انقلاب صنعتي، زندگي بي نهايت بهتري براي بسياري از مردم به نسبت زندگي دهقاني پيش از آن به همراه داشت.

اما نكته مهم تر اين است كه نظام ثروت مبتني بر دانش، وقتي يكسان بر همگان تحميل نخواهد كرد. برعكس، امكانات متنوعي را براي هركس فراهم مي كند تا شتاب مورد نظرش را معين كند. شايد بعضي بخواهند در طلب پول، دنيا را بگردند. شايد بقيه بخواهند تمام روز در ساحل استراحت كنند يا مدت زيادي را صرف غذا خوردن با دوستان و اعضاي خانواده كنند. شايد بخواهند هر دو كار را در اوقات متفاوت انجام دهند. شايد شعار عصر جديد اين باشد: «هر كس باشتاب مخصوص خود» به علاوه، تمدن جديدي كه در حال پيدايش است، تمدن انتخاب است.

ثروت در همه جا، هيچ جا و آنجا توليد مي شود

* نظرتان راجع به تغييرات در فضا و روابط فضايي كه يكي ديگر از بنيان هاي عميقي است كه در كتابتان ذكر كرده ايد،چيست؟
-امروزه راه هاي جديد توليد ثروت همه جا وجود دارد.تا به حال همه مي دانند انتشار فناوري، سرمايه و مهارت به آن معناست كه ثروت در هر جايي مي تواند توليد شود. امتياز تطبيقي حالا بيشتر به دسته هاي مهارت مربوط مي شود تا در بيشتر موارد منابع طبيعي يا دارايي هاي سرمايه اي. در آمريكا ايالت اينديانا پيشتر با تبليغ ذخاير آهك و نبود اتحاديه هاي كارگري، سرمايه ها را جذب مي كرد. حالا آنچه اين ايالت تبليغ مي كند، دانشگاه ها و قابليت هاي فرهنگي است.

به اين فهرست هيچ جا را اضافه كنيد، يعني فضاي اينترنتي. البته سرويس دهنده سايت هايي مانند آمازون و ebay در يك نقطه جغرافيايي قرار دارد، اما آنها از معاملات الكترونيك پول درمي آورند كه مكان مشخصي ندارد.

كنيچي اوهما، كارشناس ژاپني، فضاي اينترنتي را «قاره جديد» مي خواند كه كاوشگران كارآفرين به ثروت مي رسند، اما كمتر كسي درباره ناحيه جديد ثروت آفريني در فضاي بيرون از زمين فكر مي كند، يعني حدود ۲۰هزار كيلومتر بالاي سطح زمين. شايد اين تحول مهم ترين نقطه عطف در اين لحظه تاريخي باشد. ماهواره هاي موقعيت ياب جهاني امروز كليد همزمان سازي زمان دقيق و جريان هاي اطلاع رساني از مكالمه با تلفن همراه گرفته تا استفاده از دستگاه هاي خود پرداز هستند. با اين ماهواره ها مي توانيم مسير دقيق انتقال اجناس را از كارخانه تا بازار رديابي كنيم.

اين امر براي بهره وري و امنيت اهميت فراواني دارد. طولي نمي كشد كه اين ماهواره ها شبكه مركزي هدايت انبوه هواپيماهاي مسافربري در آسمان خواهند بود. ماهواره هاي مراقب آب و هوا مي توانند بهره وري كشاورزي را افزايش دهند و با پيش بيني دقيق تر، نسبت به وقوع بلاياي طبيعي هشدار دهند. اين ماهواره ها در زمان مقرر در اختيار همگان قرار خواهند داشت و ثروت را گسترش خواهند داد. الجزاير، پاكستان و نيجريه ماهواره هاي كوچكي به وزن كمتر از ۵۰ كيلوگرم خريده اند كه با هزينه اندكي پرتاب مي شود.

خانواده

* اين تحولات چه تأثيري بر زندگي شخصي ما دارد، به خصوص خانواده؟

- در نيم قرن گذشته خانواده با سرعت زيادي تطور يافته است. در روزگار دوران قبل صنعت، بيشتر خانواده ها چند نسلي بودند و مسئوليت هاي متعددي داشتند؛ مدرسه بچه ها بودند و بيمارستان سالمندان، مكان كار بودند، با انقلاب صنعتي، خانواده تا سطح خانواده هسته اي تك نسلي تنزل يافت. بچه ها به مدرسه رفتند، پدران به كارخانه و بيماران به بيمارستان و پدر و مادر بزرگ ها در جاي ديگر ساكن شدند. كاركردهاي سابق خانواده ها حذف شد.

با اين حال، كاركردهاي بسياري بار ديگر به خانه باز خواهد گشت. آموزش در خانه در آمريكا در حال گسترش است. در اين كشور بيشتر بچه ها استفاده از كامپيوتر را نه در مدرسه كه در خانه ياد مي گيرند. اشتغال والدين در خانه، حداقل به صورت پاره وقت، افزايش خواهد يافت. فعاليت هاي توليدي- مصرفي بيشتر مراقبت هاي پزشكي را از بيمارستان به خانه منتقل خواهد كرد.

پايان شغل

* آيا اشتغال متحول خواهد شد؟
- البته و نه فقط از طريق فعاليت توليدي- مصرفي. شايد از اين نظر شاهد پايان اشتغال باشيم. شغل هميشه وجود نداشته است. رابطه منظم بين كارگر و كارفرما كه معمولاً براساس شمار ساعات كار انجام شده در قبال حقوق معيني است، يك اختراع تاريخي جديد است. بيشتر نياكان ما شغل به اين مفهوم نداشتند. برده يا خدمتكار وجود داشت كه عمدتاً به طور فصلي كار مي كردند نه ساعتي.

آنچه اكنون شاهد هستيم، تحول روابط رسمي كار به انواع ترتيبات شخصي است. كار به صورت طرح است كه به شخص يا به گروه داده مي شود. شخصي يا گروه نيز در ازاي مقدار معيني پول اين كار را مي كند. گروهي براي انجام كاري دور هم مي آيند، بعد پراكنده مي شوند و بعد در چارچوب گروه هاي ديگر براي طرح هاي ديگر گرد هم مي آيند. مي توان در قالب خانواده در خانه كار كرد، درست مثل دوران پيش از صنعت. مانند خانواده، تجربه و كار بسيار متنوع خواهد بود؛ هم از نظر ماهيت كار و هم محل انجام آن.

راهبرد دو مسير چين

* بيشتر انگاره ها در مورد آينده چين براساس پيش بيني خطي رشد جاري سريع آن است. آيا به نظر شما اين گونه است؟
- استنتاج مستقيم و خطي مطمئن ترين راه براي اشتباه است. اين امر به خصوص در مورد چين درست است. در طول ۲۰ سال آينده، احتمال زيادي وجود دارد كه نوعي تلاطم اجتماعي عمده رخ دهد كه تمام پيش بيني هايي از اين دست را در بوته پرسش فرو خواهد برد. مسلماً دولت جديد چين به رياست جمهوري هوجين تائو آمار رسمي ۷۴هزار مورد ناآرامي را در سال گذشته، علامت هشدار براي فوريت برخورد با فساد، نابرابري و مسائل زيست محيطي قلمداد كرده است.

در عين حال، رهبري چين به خوبي مي داند اگر بخواهد موفق شود، نياز دارد به سوي نظام دانش محور موج سوم حركت كند. درواقع آنان روش متوالي تفكر در مورد توسعه را متحول كرده اند، يعني اول كشاورزي، دوم صنعت و بعد فناوري پيشرفته. چيني ها با توسعه همزمان جامعه صنعتي و اطلاع رساني در حال حركت به جلو هستند.

بله، با داشتن نيروي كار ارزان، آنان به كارخانه جهان تبديل شده اند اما نمي خواهند پيش از ورود به موج سوم، وارد مرحله جامعه صنعتي شوند. اين راهبرد دو مسيري به شكل گيري يكي از پيشرفته ترين زيرساخت هاي مخابراتي در جهان انجاميده است. چيني ها سرمايه گذاري هاي هنگفتي در تحقيق و توسعه كرده اند و هر سال صدها هزار مهندس را فارغ التحصيل مي كنند. به طور خلاصه، رهبران چين به خوبي آگاه هستند سرعت، سلاح مهم توسعه است. براي پيروزي بايد جلوتر از بازي قرار بگيرند. هند نيز اين توسعه دو مسيري را پذيرفته و از چين پيروي مي كند.

نياز ژاپن

* زماني درباره ژاپن با همان الفاظ اميدواركننده اي صحبت مي كرديم كه اكنون درباره چين صحبت مي كنيم. چه اتفاقي افتاد؟

- ژاپن بايد تصميم هاي مهمي بگيرد. نظام ثروت انقلابي نه فقط پديده اي فني يا اقتصادي بلكه اجتماعي و فرهنگي است. اين يك دگرگوني تمدني است.

فناوري بخش آسان تر آن است كه ژاپن در آن مهارت پيدا كرده است. بخش دشوارتر انجام تغييرات دائمي در نهادها و ساختار اجتماعي براي به روز كردن آن است. قبض فرهنگي و اجتماعي نقطه افت ژاپن است، هر چند كه فناوري را به خوبي آموخته است. همه چيز از حقوق بگيرهاي استخدامي مادام العمر تا نقش انقيادي زنان، شتاب اين كشور را گرفته است، در حالي كه سايرين به خصوص چين با سرعت به پيش رفته اند.

چالش اصلي ژاپن گشادگي امور است. دارند اين كار را مي كنند، اما معلوم نيست اين كار در زمان مقرر انجام بگيرد.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

پارادايم هاي مديريت برتر در هزاره سوم

   [ دكتر محرم آقازاده ]   

اشاره: مديريت سازمان ها، همانند هر پديده اي داراي ماهيتي پويا هستند. ميزان پويايي مديريت سازمان، بسته به مجموعه اقدامات عملي و كنش هاي فكري مديران است. براي برون رفت از چالش هايي كه سازمان ها با آن روبه رو هستند، همخواني كنش هاي فكري و اقدامات عملي مديران جزء حياتي ترين عرصه عملياتي است. به منظور پويا و نوآورانه كردن مديريت سازماني، بايد شاخص هاي عمل را مورد توجه جدي قرار داد. يك بخش عمده از شاخص ها كه نياز به توجه جدي دارند، شاخص هاي ضعف مديريت سنتي است و بخشي ديگر توجه عميق بر شاخص هاي مديريت برتر و نوين است. در نوشته حاضر تلاش شده است هر دو دسته از شاخص هاي مديريت سنتي و مديريت برتر ارائه و تشريح شود.
شاخص هاي مديريت سنتي
ضعف اساس مديريت سنتي، ريشه در عوامل يا شاخص هاي پيچيده اي دارد كه مانع عمده اي براي نشان دادن كنش هاي اثر گذارند.
فقدان بينش: تحولات شتابنده محيط جهاني و عدم قطعيت در توانايي براي درك و فهم آينده، مديريت را با مسايل كوتاه مدت و تصميمات كوتاه دامنه رويارو مي سازد. از اين رو، مسايل بودجه اي جايگزين بينش بلندمدت يا «گسترده دامنه» مي شود.
تكيه بر رهبري فني: راه حل هاي كوتاه مدت براي حل مسايل عميق در بيشتر موارد در سطح فني باقي مي مانند و آثار تداومي ايجاد نمي كنند. ولي رهبري استراتژيك، مستلزم داشتن بينشي درباره غايات سازمان تحت مديريت است.
عدم باور به تغيير: اگر نظام مديريت سازمان بر اصل مشاوره و مشاركت بي توجه باشد و راه حل هاي فني را اساس عمليات قرار دهد، در اين وضعيت نمودي از توجه به تغييرات مفروض و تغييرات الزامي پديد نخواهد آمد. جايي كه نظام مديريتي عمدتاً به صورت تجويزي و دستوري عمل مي كند، رويكرد مشاركتي مورد غفلت خواهد بود.
اقدامات مشتق از پروژه: در اين حالت، اقدامات در بيشتر موارد به صورت مقطعي برنامه ريزي شده و به اجرا درمي آيند. حاصل چنين رويكردي طرح هاي ضعيف و ناهماهنگ بوده و دوباره كاري و اتلاف منابع را به بار مي آورد.
برنامه ريزي از هم گسسته: فقدان بينش مشترك، خود را در ضعف ارتباط بين واحدها و منابع انساني موجود نشان مي دهد. شش شاخص مديريت سنتي ارائه شد، در ادامه پارادايم نوين مديريت معرض مي گردد:
پارادايم نوين مديريت
مديران هزاره سوم نياز به بهبود روزافزون رويكرد استراتژيك و برنامه ريزي قابليت هاي گوناگون در منابع انساني دارند. آنان نياز دارند تا به نحو مؤثري، مسايل فشارزا و استراتژيك را شناسايي كنند و براي مقابله با دشواري ها، برنامه هاي مناسبي طراحي و تدوين كنند. افزون بر اين، مديران نيازمند هماهنگي اثرگذار برنامه ريزي و اجراي طرح هاي اصلاحي براي بقاي سازمان و حفظ بهره وري هستند. براي عملياتي شدن پارادايم نوين مديريت، نياز است اين شاخص هاي مورد اشاره، در عمل نمود يابند. شاخص هاي موردنظر به شرح زيرند:
بينش مشترك: مديريت استراتژيك بيش از هر چيز، در وهله نخست بر اهداف غايي اي تأكيد مي ورزد كه بيشترين حمايت را جلب مي كند. اقدام هماهنگ و پيگيري رويه اي معين همراه با امكان نشان دادن نوآوري، زمينه را براي عمليات اثرگذار آماده مي سازد.
عمل دموكراتيك: مديريت استراتژيك، دموكراتيك است. اگرچه در چنين وضعيتي از توان فني بالايي بهره گيري مي شود، در عين حال مديريت استراتژيك مبتني بر يك ديدگاه كل نگرانه براي هدايت سازمان است. چنين مشخصه اي را مديريت استراتژيك از رويكرد مشاركتي كه به فعاليت همه اعضاي سازمان مي انجامد، وام مي گيرد.
جامعيت: پارادايم نوين مديريت، به جاي توجه و اقدام به رويكرد جزء نگرانه، يك روش جامع اختيار مي كند. گرچه اين امر تاحدودي چالش انگيز مي نماياند، ولي همه مسايل به صورت خود انگيخته رفع مي شود و آثار دوسويه آنها همانند راه حل هايي كه طراحي مي شوند، قابل ارزشيابي اند.
درهم تنيدگي: مديران همگي هم قدم با اعضاي ارشد سازمان به صورت مشترك به عمل مديريت استراتژيك اقدام مي كنند. چنين ويژگي اي فرصتي براي ارزشيابي راهبردهاي اختياري در درون يك چارچوب مشترك ايجاد كرده و بيشترين حمايت را براي مديران و اعضاي سازمان جلب مي كند.
عمل مشاركتي: شايد حياتي ترين جنبه مديريت استراتژيك، تعهد به فرايند عمل مشاركتي است. توجه به مشاركت، سبب وفاق همه جانبه براي اصلاح، جايگزين و حذف برخي برنامه ها مي شود.
ظهور و بروز شاخص هاي مديريت نوين، آنگاه عملي مي گردد كه مديران، نگرش مثبتي به تغيير و نوآوري و تدوين راه حل هاي بلندمدت براي رويارويي با مسايل داشته باشند.
  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

مدیریت دانش

چكيده در برخورد با دانش در سازمانها با دو پارادايم متفاوت مواجه ايم: ديدگاه / اكولوژي دانش كه تمايل به دخالت حداقلي در فرايندهاي خلق و جريان دانش در سازمان دارد و بر حفظ شرايط طبيعي آن تاكيد مي ورزد. در مقابل اين ديدگاه، رويكرد نيوتني وجود دارد كه سياستها و رويه هايي رسمي و تبيين شده را براي مديريت دانش در سازمان برقرار مي سازد. مديريت دانش در پارادايم دوم سير مي كند؛ جايي كه افزايش بهره وري دانش، يكي از مهمترين وظايف مديران تلقي مي شود. مديريت دانش در ســازمان، مسير پرمخاطـره اي است كه قضاوت درباره كارآمدي روشها و الگوهاي آن مستلزم شناخت مفهوم دانش، كاركردها، دوره عمر و انواع آن است. اين مقاله به ديدگاههـاي مرتبط در ايـــن باره پرداخته است. مقدمه اگر هدف هر سازماني را با ديدگاه نئوكلاسيك اقتصاد، حداكثركردن (سود يا هر چيز ديگر) درنظر بگيريم، وظيفه مديريت آن است كه مقاديري از نهاده ها و ستاده ها را انتخاب كند كه سود را بيشينه مي سازند. مديريت براي انجام اين وظيفه بايد به طراحي و كشف بازارها، ارزيابي كالاها و روشهاي توليد و مديريت فعالانه اعمال كاركنان بپردازد؛ همگي اين وظايف نوعي عدم اطمينان را در بر دارند كه غلبه بر آن، مستلزم سرمايه گذاري در كسب اطلاعات و دانش است (NORTH, 1991). در غالـب تئوري هاي مديريت دانش، استفاده سازمان از دانش براي تطبيق مداوم خود با محيط خارجي (بازار، شرايط اجتماعي و سياسي، ترجيحات مشتري) برشمرده شده (BORGHOFF AND PARESCHI, 1998) و در برخي ديگر از تئوري ها، دانش به عنوان محصول توليد - و نه منبع توليد - انگاشته شده است.(KODAMA, 1995) در دسته بندي اي كــــــه از سوي صاحب نظران كسب و كار ارايه مي شود، دهه 1980، دهه جنبش كيفيت (تاكيد بر اينكه براي دستيابي به كيفيت بهتر، همه كاركنان بايد از قدرت فكري خود بهتر استفاده كنند)؛ دهه 1990، دهه مهندسي مجدد (استفاده از فناوري براي بهبود فرايندهاي كسب و كار و كاهش هزينه ها)؛ و دهه 2000، دهه مديريت دانش لقب گرفته است. مقاله حاضر به بررسي پيرامون اصلي ترين موضوع مديريت دانش، يعني دانش خواهد پرداخت. موفقيت در اين حوزه، بدون داشتن دركي درست و عميق از دانش، طبيعت و خصوصيات آن غيرممكن است. پس از فراهــم آوري مقدمات لازم درباره دانش، سيستم مديريت دانش و مولفه هاي آن را در انتهاي مقاله بررسي خواهد شد. دانش، اطلاعات، داده تعداد اندكي از نويسندگان و فعالان مديريت دانش، به ارايه تعاريف دقيق و متقاعدكننده از دانش پرداخته اند؛ (FIRESTONE 2000) مرور بر انواع تعاريف و تقسيم بنديهاي ارايه شده از دانش، پيش نيازي براي مديريت موفقيت آميز آن است. مي دانيم كه از دانش تعاريف و دسته بنديهاي مختلفي ارايه شده است، لذا در اينجا برخي از معروفترين آنها در ادبيات مديريت دانش آورده مي شود. يكي از پيشرفتهاي اصلي در مسير تعريف دانش، شناخت تفاوت ميان دانش، اطلاعات و داده ذكر شده است. (شكل 1) داده، مجموعه اي از حقايق و امور مسلم درباره يك پديده است. اطلاعات شامل سازماندهي، گروه بندي و مقوله بندي داده ها در الگوهايي معنادار است؛ و دانش، اطلاعاتي است كه با تجربه، زمينه، تعبير و تامل تركيب شده و اقدام صحيح را ممكن مي سازد (DAVEPORT AND PRUSAK, 1998). چك لند (CHECKLAND AND HOLWELL, 1998) تقسيم بندي ديگري را در چهار مرحله ارايه مي دهد كه در مرحله اول داده به معناي حقايقي است كه در اطراف ما وجود دارد. اين لغت از كلمه لاتين (DARE) استخراج شده كه به معناي دادن است. از حجم زياد داده هايي كه به ما داده مي شود، آن بخشي كه مورد توجه ما قرار دارد، دريافته (CAPTA) ناميده مي شود كه از لغت لاتين (CAPERE) به معناي دريافتن برداشت شده است. دريافتـــــه هاي ما در صورتي كه در زمينه اي قرار گيرند و به عنوان بخشي از كل فراگيرتري معتنابه شوند، اطلاعات نام دارند. اين فرايند مي تواند ادامه يابد و به چارچوبهاي گسترده تري از اطلاعات مختلف و مرتبط به هم منجر شود كه در آن صورت بايد از لغت دانش استفاده كرد. البته اين گونه دسته بنديها با انتقاداتي نيز مواجه شده است؛ براي مثال برخي مي گويند كه هر سه سطح هرم شكل (يك ) از جنس اطلاعات هستند و تفكيك آنها در اين هرم درست نيست.(FIRESTONE, 2001) شكلهاي صريح و ضمني دانش نورث(NORTH,1991) تفاوت ميان يك سازمان موفق و ناموفق را ناشي از اختلاف بين دانش قابل انتقال يا صريح (EXPLICIT KNOWLEDGE) و دانش ضمني (TACIT KNOWLEDGE) مي داند. عبارات صريح وضمني، اولين بار توسط پولاني(POLANYI, 1966) معرفي شد، ليكن عموميت آنها در مباحثات امروز ناشي از كتاب معروف «سازمان دانش زا» نوشته نوناكا و تاكوچي است.(NONAKA AND TAKEUCHI, 1995) نوناكاو تاكوچي در اين كتاب مدعي شدند كه تاكنون مديران كمي موفق به درك مفهوم مديريت دانش شده اند. چرا كه ايشان معناي دانش و الگوهاي خلق و به كارگيري آن را بد فهميده اند از فردريك تيلور تا هربرت سايمون به سازمان به عنوان ماشيني براي پردازش اطلاعات نگاه مي شده است. به همين جهت، تنها دانش مفيد، دانش رسمي و سيستماتيك يا سخت بوده است: داده ها، رويه هاي سازماني، نرم افزارها، فيلمها، گزارشهاي سازماني، بيانيه ماموريت، نمودار سازماني و امثالهم. اين نوع دانش به سادگي قابل پردازش رايانه اي، انتقال الكترونيكي و ذخيره در پايگاههاي داده است. شاخصهاي سنجش اين نوع دانش نيز سخت و شمارش پذير است: افزايش كارايي، قيمتهاي پايين يا افزايش بازگشت سرمايه. اما نوع ديگري از دانش در سازمان وجود دارد كه ديگر به صورت عيني (OBJECTIVE) قابل پردازش نيست، بلكه خاصيتي ذهني (SUBJECTIVE) دارد؛ بخش زيادي از توليد دانش در سازمان مرتبط با به كارگيري اين نوع غيرصريح از دانش و تبديل آن به فناوريها و محصولات واقعي است. در اين فرايند، دانش فردي كاركنان تبديل به دانش سازماني ارزشمند براي كل شركت مي شود. اگرچه هردوي آنها دو روي يك سكه اند؛ دانش ضمني براي انجام امور و فعاليتها ضروري است و وابسته به افراد و درون ايشان است؛ دانش صريح سازمان غيروابسته به افراد است، ليكن به پشتوانه دانش ضمني كاركنان رشد مي كند. نوناكا و تاكوچي خلق دانش در شركت را بااستفاده از دو مولفه تشريح مي كنند: شكل (FORM) و سطح (LEVEL). و بدين ترتيب دو نوع تعامل را براي خلق دانش برمي شمارند: تعامل ميان دانش ضمني و دانش صريح (تعامل ميان دو شكل از دانش) و تعامل ميان دانش فردي و دانش سازماني (تعامل دو سطح). اين تعاملات چهار فرايند خلق دانش در شركت را مشخص مي كنند. از ضمني به ضمني: براي مثال حسابدار شركت& مهارت خاصي را به همكارش منتقل مي كند. اين نوع خلق قابليت كمتري در ايجاد تحول سازماني دارد. از صريح به صريح: حسابدار شركت اطلاعاتي را از سراسر شركت جمع آوري و به صورت گزارش مالي منتشر مي كند. از ضمني به صريح: حسابدار شركت، براساس تجربه چندساله خود، روش جديدي را براي بودجه بندي شركت تدوين مي كند. از صريح به ضمني: يكي از كاركنان شركت، گزارش مالي شركت را به عنوان ابزاري نو در عملكرد سازماني خود به كار مي بندد. پويش، اشتراك و تعامل پيوسته دانش در اين مسير است كه به خلق دانش جديد سازماني منجر مي شود. دانش ضمني يك فرد با مطرح شدن در جمع تبديل به دانش ضمني ديگران مي شود (تبديل در سطح)؛ دانش صريح سازمان با دروني شدن و تجربه شخصي به دانش ضمني تبديل مي شود (تبديل در سطح و شكل). دانش ضمني فرد، براي مثال با تدوين گزارشهاي سازماني، به دانش صريح و سازماني تبديل مي شود (تبديل در سطح و شكل). تركيب دانشهاي صريح در بخشهاي مختلف سازمان، مي تواند مورد استفاده فردي در يك بخش قرار گيرد و تبديل به دانش صريح جديدي شود. (تبديل در سطح) نوناكا (NONAKA, 1991) تنها مزيت پايدار يك سازمان به عنوان يك كل را، در خلق دانش جديد، انتشار آن در اجزاي سازمان و به كارگيري در محصولات، خدمات، فرايندها و نظامهاي سازماني دانسته است. سلسله مراتب كاركردي دانش علاوه بر تقسيم بندي فوق، دانش مي تواند براساس كاركردهايي كه دارد تقسيم بندي شود. دانش مي تواند كاركرد توصيفي (DECLARATIVE) داشته باشد و به بيان چه چيزي يك پديده بپردازد، مي تواند كاركرد فرايندي (PROCEDURAL) داشته باشد و چگونگي انجام واقعه اي را توصيف كند يا مــي تواند كاركرد علت - معلولي داشته باشد و چرايي وقوع يك پديده را تبيين سازد.(ZACK, 1999) اين تقسيم بندي توسط كوئين و همكارانش (QUINN ET AL., 1996) در مورد دانش حرفه اي يك سازمان به كار گرفته شده است. ايشان دانش حرفه اي در يك سازمـان، به ترتيب صعودي اهميت& در چهار سطح كاركردي تعريف كرده اند: دانش درك يا دانستن چه چيزها(KNOW - WHAT) : از طريق آموزش رسمــي به دست مي آيد. اين سطح از دانش، براي سازمان ضروري است، ليكن براي موفقيت تجاري كافي نيست. مهارت پيشرفته يا دانستن چگونـــــــگي ها(KNOW - HOW) : تبديل آموخته هاي كتابي به اجراي اثربخش. توانايي به كارگيري اصول علمي يك رشته در دنياي پيچيده واقعي. اين سطح از دانش براي سازمان ارزش افزوده زيادي به دنبال مي آورد. فهم سيستم ها يا دانستن چراها(KNOW - WHY) : دانش عميق از چگونگي و روابط علت - معلولي يك رشته علمي. اين دانش به افراد حرفه اي اجازه مي دهد تا از سطح اجراي وظايف فراتر روند و به حل مسايل وسيع تر و پيچيده تر بپردازند و ارزشي فوق العاده را براي سازمانها ايجاد كنند. خلاقيت خودانگيخته يا توجه به چراها(CARE - WHY) : شامل انگيزه، اشتيـاق و تطبيـق براي موفقيـت مي شود. گروههايي كه اين خصوصيت را دارند معمولاً نتايج بهتري از گروههاي با ســــرمايه فيزيكي بيشتر توليد مي كنند. بدون اين خصوصيت، دانش حرفه اي سازمان ممكن است دچار رخوت شود و از تغيير و بهبود در جهت تطابق با الزامات محيط پيراموني باز بماند. كوئين اظهار مي دارد كه سه سطح اول دانش حرفه اي مي تواند در سيستم هاي سازمان، پايگاههاي داده يا فناوريهاي عملياتي موجود باشد؛ اما سطح چهارم مرتبط با فرهنگ سازماني است. وي همچنين خاطرنشان مي كند كه اكثر سازمانها تمركز آموزشي خود را روي سطح اول مي گذارند و كمتر به سطوح بالاتر مي پردازند. تقسيم بندي معرفت شناختي دانش برخي از محققـان علوم انساني به ارايه دسته بنديهاي ديگري پرداخته اند كه مبتني بر معرفت شناسي هستند. هرون(HERON AND REASON, 2001) از افراد پركار در اين زمينه است كه تاليفات متعددي را درباره توسعه حرفه اي و مديريتي داشته است. از نظر وي دانش را مي توان به چهار نوع تقسيم كرد. دانش تجربي كه از تماس و برخورد مستقيم بـــا پديده ها حاصل مي شود. دانش توصيف كننده كه برآمده از دانش قبلي است و پديده ها را از طريق تصاوير، شعر، داستان، موسيقي، رقص و امثالهم توصيف مي كند. دانش پيشنهاددهنده كه توانايي آن را دارد تا پديده ها را با گـــــزاره هايي اخباري بيان كند و دانش كاركردي كه دانستن چگونه انجام دادن عمل است و در قالب مهارتهـا و صلاحيتها خود را نشان مي دهد. شايد تمام اين قبيل دسته بنديها ريشه در تعريف ارسطو از انواع دانش دارد. ارسطو، انواع دانش را برحسب مقاصدشان به سه دسته تقسيم كرده بود؛ دانش نظري كه غايت آن فهم و تبيين چه چيزي پديده ها است. دانش ساخت دانستن چگونه ساختن و توليد اشياء و پديده ها است و دانش كاركرد كه مرتبط با نحوه استفاده و كاركردن با پديده ها است. دانش اخير، چيـزي را نمي آفرينـد بلكه كامل مي سازد و اداره مي كند. (EIKELAND, 2001) دانش به عنوان توانايي اقدام نظريه پردازان سازمانهاي يادگيرنده صرفاً بربعد عملي دانش تاكيد دارند؛ آنها دانش را تــــوانايي يا ظرفيت اقدام اثربخش تعريف مي كنند و اطلاعات را داده اي مي دانند كه ممكن است در اقدام اثربخش به ما كمك كند. (ARGYRIS, 1993: SENGE, 1999) از نظر سنگه(SENGE, 1999) ، ناديده گرفتن اين تفكيك باعث شده است كه سازمانها در موج اول مديريت دانش، هزينه زيادي را صرف نرم افزارهاي فنـاوري اطلاعـات براي جمــــع آوري، ذخيره و استفاده از اطلاعات كنند. اين ديدگاه تا زماني كه به دانش به عنوان يك شيئي نگاه مي كند تا يك فرايند، توانايي كمي در استفاده از آن دارد. و به همين خاطر شكست خورده تلقي مي شود. وي ايجاد موج دوم (و سازنده تر) مديريت دانش را منوط به پاسخگويي به دو سوال زير مي داند: انسانها چگونه دانش را توليد مي كنند؟ اين دانش چگونه در بين سايريني كه نقشي در توليد آن نداشتند، منتشر مي شود؟ سنگه، دو سوال فوق را از چالش انگيزترين سوالهاي مديران در دو دهه آينده قلمداد مي كند. جريان دانش پس از رشد نظريه اي هايي كه بر چگونگي توزيع و جريان دانش در سازمان تاكيد داشتند، مدلهايي نيز براي تبيين جريان دانش توسعه داده شده است. در اين ميان دو مدل معروفيت بيشتري دارند كه مدل اول چرخه عمر دانش (KNOWLEDGE LIFE CYCLE) نام دارد و توسط موسسه همكاري بين المللي مديريت دانش مطابق شكل (2) معرفي شده است.(LEITCH AND ROSEN, 2001) در مرحله اول از اين جريان، اطلاعات و دانش تاييد نشده از تعامل با دنياي خارج به دست مي آيد. سپس دانش و اطلاعات تحصيل شده، در سازمان و در قالب تلاشهاي فردي يا گروهي تاييد و معتبر مي شود و در نهايت دانش تاييد شده در قسمتهاي مختلف، براي افزايش اثربخشي سازماني تركيب و به كار گرفته مي شود. مدل ديگري با نام مدل عمومي دانش، جريان دانش را در چهار فعاليت عمده سازمان مي دهد:(NEWMAN AND CONRAD, 1999) 1 - خلق دانش، اشاره به كليه فعاليتهايي دارد كه مـــــوجب ورود دانش جديد به سازمان مي شود؛ 2 - ذخيره و نگهداري دانش كه حفظ و موجود بودن دانش در سازمان را تضمين مي كند؛ 3 - انتقال دانش شامل جريان يافتن دانش از يك گروه يا فرد در سازمان به گروه يا فرد ديگري؛ 4 - به كارگيري دانش شامل فعاليتهايي است كه از دانش در فرايندهاي كسب و كار استفاده مي كنند. خصوصيات دانش برخي ديگر از محققـان سازمان(SPEK AND HOOG, 1995) با دانش به عنوان اشيايي برخورد كرده اند كه مي تواند شخصيتهاي مختلفي را به خود گيرد. اين رويكرد مشابه روش شي گراء است كه در آن براي شناسايي و كاركردن با هريك از موجوديتهاي سازمان، صفات يا خصوصيـاتي به آنها نسبت داده مـــي شود. در اين رويكرد مي توان انواع دانش را بااستفاده از چنين خصوصياتي شناسايي كرد: (BORGHOFF AND PARESCHI, 1998) فعاليت: اشاره به فعاليتهاي سازماني دارد كه دانش با آنها مرتبط است. هريك از فعاليتهاي سازماني مرتبط مي تواند به عنوان يك خصوصيت به دانش نسبت داده شود. حوزه : خصوصيت حوزه اشاره به موضوع دانش دارد. براي مثال، دانش مي تواند متعلق به حوزه پزشكي، جامعه شناسي يا امثالهم باشد. شكل : اين خصوصيت اشاره به شكل ارايه دانش دارد و مثلاً مي تواند كاغذي، الكترونيكي يا ذهني باشد. نوع : اشاره به نوع دانش دارد و مي تواند مقاديري چون رويه، اصول راهنما، گزارش پيشرفت، گزارش شكست، دستنامه وامثالهم را اختيار كند. محصول / خدمت: در برخي مواقع دانش در سازمان به طور مستقيم با يك محصول يا خدمت در ارتباط است كه اين محصولات و خدمات به عنوان خصوصيت دانـش ذكـر مــي شود. زمان و مكان: اين خصوصيت بيشتر به دانشهايي تعلق مي گيرد كه به شكل ذهني هستند تا زمان و مكان دسترسي به آنها مشخص شود. با تكميل اين خصوصيات براي دانشهاي موجود در سازمان، مي توان به ذخيره، بازيابي و توزيع آنها پرداخت. مديريت دانش به تبع تبديل دانش به منبع استراتژيك براي رقابت و بقاي سازمانها و جوامع، نياز به توسعه و اشراف بر روشهاي خلق، اشتراك و به كارگيري آن حياتي مي شود. تقاضا براي دانش به نوبه خود به تقاضا براي افزايش ذخيره دانش و توزيع آن منجر مي شود. (NORTH, 1991) مديريت دانش، مجموعه اي از فرايندها براي فهم و به كارگيري منبع استراتژيك دانش در سازمان است. مديريت دانش، رويكردي ساخت يافته است كه رويه هايي را براي شناسايي، ارزيابي و سازماندهي، ذخيره و به كارگيري دانش به منظور تامين نيازها و اهداف سازمان برقرار مي سازد.(DAVEPORT AND PRUSAK: 1998) اطلاعات از طريق فرايند انساني و اجتماعي فهم مشترك، در هر دو سطح فردي و سازماني به دانش تبديل مي شود؛ و به همين خاطر مديريت دانش از مديريت اطلاعات متفاوت است. مديريت اطلاعات، ابتدا راه حل فناورانه را در نظر مي گيرد و فرهنگ و رفتار كاركنان را در مرتبه دوم اهميت قرار مي دهد. اين نگرش، مي تواند يكي از علتهاي بازدهي كم سرمايه گذاريها در فناوريهاي اطلاعاتي باشد. مديريت دانش با تاكيد بر اهميت انسانها و رفتار وفرهنگ كاري آنها به جاي تاكيدات فناورانه مديريت اطلاعات، آغاز مي شود و چارچوب معماري آن از دو بعد اجتماعي و فني تشكيل شده است. نكته اساسي در اين باره آن است كه توليد و انتشار دانش حاصل تعامل انسانها در حين كار است. ايده ها ممكن است در ذهن افراد شكل گيرد، اما اساسي ترين واحد توليد دانش در يك شركت، تيمهاي كاري هستند. تاكنون انتشار دانش حاصله صرفاً در داخل همين تيمها صورت مي گرفته است. پس مسئله اساسي مديريت دانش، چگونگي انتشار و توزيع دانش كسب شده در يادگيري سازماني (تيمهاي كاري)، به مقياسي فراتر از اين تيمها و در سراسر سازمان است. مديريت دانش بايد مشخص كند كه دانش موجود در بنگاه چگونه با وجود تفاوتهاي فرهنگيرقابتهاي شخصـي& كاركناني كه آموخته هاي خود را در ميان نمي گذارند يا كاركناني كه جوياي دانش نيستند، توزيع و منتشر مي شود.(SENGE, 1999) شكل (3)، نشان دهنده اجزاي هفت گانه سيستم مديريت دانش است. با تمركز روي اين ابعاد و فراهم سازي آنها مي توان به مديريت دانش در سازمان پرداخت: 1 - براي كسب و كارهايي كه مي خواهند در گردونه رقابت باقي بمانند، تشخيص دانش مورد نياز براي پشتيباني استراتژي هاي رقابتي ضروري است. تشخيص دانش، تلاشي ساخت يافته براي تعيين خلاء ها و نواقص دانش يك شركت است. هرچه اين فاصله بزرگتر باشد، دستيابي به اهداف استراتژيك شركت مشكل تر مي شود. 2 - تحصيل دانش به فعاليتهايي اطلاق مي شود كه موجب از بين رفتن فاصله تشخيص داده شده در مرحلــــــه قبل مي شود. اين دانش مي تواند از افراد، گروههـا يا منابع درون و برون سازماني تحصيل شود. 3 - تمركز بعدي فعاليتهاي مديريت دانش، روي به كارگيري دانش تحصيل شده است كه از اثربخش ترين اجزاي اين مديريت است. 4 - مهياسازي شرايط، سياستها، سازوكارها و فناوريهاي مناسب براي به اشتراك گذاري دانش در سازمان، حلقه ديگري از مديريت دانش است كه بر تركيب جنبه هاي فرهنگ و فناوري سازمان تاكيد دارد. 5 - توسعه دانش (صريح و غيرصريح) كاركنان سازمان و افزايش توانائيهاي آنها، ديگر جزء سيستم مديريت دانش كه متوجه پويايي كاركنان سازمان و دانش آنها است. 6 - نگاهداري دانش در كنار ساير فعاليتهاي برشمرده شده قبلي، محافظـت، دسترسـي بـــه موقع، استفاده مجدد و به هنگام سازي مداوم دانش سازمان را تضمين خواهد كرد. 7 - اندازه گيري دانش براي ارزيابي ذخيره و ميزان بهره وري دانش سازمان در سيستم مديريت دانش گنجانده شده است. جمع بندي خلق و به كـارگيري دانـش بـــراي رقابـت گرايي و حيات سازمانها ضروري شناخته شده است. دانـش نمي تواند به سادگي ديگر منابـع، ذخيـره و يا تصاحـب شود؛ و نمـي توانـد به سادگي آنها، به طور سيستماتيك مديريت و به كار گرفته شود. فناوري اطلاعات تاكنون بيشترين سهم را در مديريت دانش داشته، به طوري كه در پشت تمامي فعاليتهاي مديريت دانش، فناوري اطلاعات نهفته بوده است. ليكن بايد توجه داشت كه فناوري پردازش اطلاعات تنها مولفه مديريت دانش نيست و تحول در فرايندهاي تصميم گيري، ساختار سازماني و نحوه انجام امور از ديگر اجزاي اين مديريت محســوب مي شود. سازماندهي براساس دانش مي تواند اساساً متفاوت با سازماندهي براساس مزيتهاي رقابتي سنتي باشد.(DRUCKER, 1988: QUINN ET AL., 1996; SENGE AND SCHARMER, 2001) ادبيات مديريت دانش با سازمانهاي يادگيرنده نيز پيوند خورده است؛ يك سازمان يادگير& سازماني است كه در خلق& تحصيل و تبديل دانش و در همسان سازي رفتارش بادانش و ديدگاههاي جديد تبحر دارد. براي يادگيري دانش جديد ضرورت دارد و اين دانش مي تواند از داخل يا خارج سازمان نشأت بگيرد ليكن تا زماني كه به تغيير در نوع عملكرد سازمان منجر نشوند& يادگيري سازماني و به تبع آن بهبود را ايجاد نمي كند. از همين روست كه يادگيري سازماني، به مديريت دانش نياز دارد. (GARVIN, 1993)   
نویسنده : سعید ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٦

هوش هيجاني ابزاري نوين در مديريت بازار

هوش هيجاني ابزاري نوين در مديريت بازار

 

نویسنده اميرحسين شفقي زاده   

اين مقاله به موضوع هوش هيجاني و كاربرد آن در مديريت سازمان‌ها مي‌پردازد. هوش هيجاني تعريف شده و با هوش تحصيلي مقايسه مي‌شود. شرايط بروز هوش هيجاني و استعدادهاي فردي براي ايجاد هوش هيجاني تشريح مي‌شوند.سپس كاربرد هوش هيجاني در مديريت بازار بررسي مي‌شود. هم‌چنين به موضوع هوش بين قردي، اميد و خوش‌بيني و نقش آنها در مديريت بازار پرداخته مي‌شود.

1- مقدمه

مديريت و يا عامل انساني مهمترين دليل تحولاتي است كه امروز بشر در همه زمينه‌ها و به هر شكلي در جوامع گوناگون شاهد آن است. در واقع عامل انساني است كه تفاوت‌هاي فاحش امروز زندگي بشر با شرايط گذشته‌اش را رقم زده است. اگر اين عامل از زندگي روزمره حذف شود در واقع توسعه و پيشرفت از زندگي انسان حذف مي‌شود. براي تغيير و حركت بسوي شرايط بهتر علاوه بر عواملي چون سرمايه، مواد اوليه و غيره مهمترين و اصلي‌ترين عامل نيروي انساني است. در واقع ثروت و دارايي هر جامعه‌اي تنها و تنها نيروي انساني است. اين ديدگاه شايد افراطي بنظر برسد ولي واقعيت‌هاي پيشرو در جوامع گوناگون اين امر را ثابت مي‌كند. اگر يك جامعه را با همه امكانات مادي و ثروت‌هاي بيكران با جامعه‌اي كه از همه اين امكانات بي‌بهره است مقايسه كنيم و مشاهده كنيم كه جامعه فاقد ثروت از توان و قدرت بالاتري برخوردار است تنها عاملي كه اين مسئله را ايجاد كرده بايد عامل انساني باشد در زمينه امور اقتصادي و تجاري مانند همه ديگر بخش‌هاي اجتماعي عامل انساني مهم و حياتي است. مقاله حاضر نگاهي دارد به يكي از ديدگاه‌هاي جديد در زمينه مديريت تجاري.

نخستين توجهي كه در عرصه مديريت و تجارت به صورتي جدي به رفتار مناسب با عوامل انساني مبذول گشت به التون مايو استاد دانشگاه هاروارد مربوط مي‌شود. وي در تحقيقاتي كه در شركت برق وسترن انجام داد و به تحقيقات هاتورن معروف شد به اين نتيجه مهم رسيد كه توجه به عامل انساني مهم ترين ابزار در رشد انگيزش و بهره‌وري سازمان‌ها و كاركنان آنها است. در واقع بعد از آنكه تيلور اصول مديريت علمي خود را منتشر و اجرا نمود انقلابي در بهره‌وري سازمان‌ها رخ داد، اما به همان نسبت اداره سازمان‌ها را به سمت شيوه‌هاي مكانيكي كه موجب كاهش رضايت كاركنان مي‌شد سوق داد. تلاش‌هاي التون مايو كه در واقع آغازگر جنبشي نوين در عرصه مديريت بود و به مكتب رفتارگرايان معروف گشت باعث شد مديران و نخبگان تجاري توجهي ويژه به عامل روحيه انساني در داخل و خارج از سازمان نمايند. شكوفايي شيوه رفتارگرايان مربوط به سال‌هاي ۱۹۳۰ مي‌شود با اين وجود تا به حال اين بينش اعتبار خود را حفظ نموده است. طوري كه حالا در تقسيم‌بندي‌هايي كه براي نگرش مديريتي مديران به كار مي‌رود آنها را به دو دسته كارمندگراها و كارگراها تقسيم مي‌كنند كه در واقع تمايزي است بين كساني كه اولويت و تمركز خود را بر انجام كار بدون توجه به روحيه ديگران مي‌دهند و كساني كه روحيه كاركنان و انگيزش آنان  را در نظر مي‌گيرند. ناگفته پيداست بهترين شيوه روشي  است كه هر دو وجه را يعني كارگرايي و كارمند گرايي را در اوج دارا باشد.

 

هوش هيجاني به نظر مي‌رسد مي‌تواند شكل تكامل يافته‌اي از توجه به انسان در سازمان‌ها باشد و ابزاري نوين و شايسته در دستان مديران تجاري و تئوريسين‌هاي بازار براي هدايت افراد درون سازمان و مشتريان برون سازمان و تأمين رضايت آنها.

 

2- هوش هيجاني

در تجارت وقتي صحبت از هوش به ميان مي‌آيد معمولاً به ياد نمره‌هاي درسي دانشگاه مي‌افتيم يا تست‌هاي هوش آزمون‌هاي استخدامي به ذهنمان مي‌رسد. اما به تعبيري وسيع‌تر مي‌توان گفت دو نوع هوش وجود دارد: هوش تحصيلي و هوش هيجاني. با ديدي محدود كه تا به حال وجود داشته است تنها به هوش تحصيلي توجه شده است و اصلاً تنها هوش تحصيلي به رسميت شناخته شده است. هوشي كه شاخص وجود آن و شاخص مقدار آن در افراد مختلف نمرات درسي يا نتايج تست‌هاي هوشي بوده است. آزمون‌هايي كه معمولاً در محيط‌هاي بسته و انتزاعي برگزار مي‌شوند و ساير متغيرهاي اثرگذار به حداقل رسيده و در واقع متغيرهاي محيطي كه مي‌توانند اثري سرنوشت ساز در توفيق يا شكست يك كار داشته باشند اثرشان تا حد خنثي پايين آورده مي‌شود.

 

در صورتي كه حالا توجه دانشمندان به نوع ديگري از هوش متمركز شده است. هوش هيجاني كه حداقل در زندگي اجتماعي (بخصوص فعاليت‌هاي تجاري و بازاريابي) اهميتي فراتر از هوش تحصيلي دارد. هوشي كه در طول تاريخ مصلحان و نخبگان اجتماعي را از نخبگان علمي جدا مي‌سازد.

 

هوش هيجاني بيانگر آن است كه در روابط اجتماعي و در بده بستان‌هاي رواني و عاطفي در شرايط خاص چه عملي مناسب و چه عملي نامناسب است. يعني اينكه فرد در شرايط مختلف بتواند اميد را در خود هميشه زنده نگه دارد، با ديگران همدلي نمايد، احساسات ديگران را بشنود، براي به دست آوردن پاداش بزرگتر، پاداش‌هاي كوچك را ناديده انگارد، نگذارد نگراني قدرت تفكر و استدلال او را مختل نمايد، در برابر مشكلات پايداري نمايد و در همه حال انگيزه خود را حفظ نمايد. هوش هيجاني نوع استعداد عاطفي ا ست كه تعيين مي‌كند از مهارت‌هاي خود چگونه به بهترين نحو ممكن استفاده كنيم و حتي كمك مي‌كند خرد را در مسيري درست به كار گيريم.

 

گلمن در كتاب هوش هيجاني خود به نقل از سالوي توصيف مبنايي خود از هوش هيجاني را درباره استعدادهاي فردي در ۵ توانايي اصلي تشريح مي‌نمايد:

 

شناخت عواطف شخصي: خودآگاهي و تشخيص هر احساسي است به همان گونه كه بروز مي‌نمايد. توانايي نظارت بر احساسات در هر لحظه براي به دست آوردن بينش و ادراك. ناتواني در تشخيص احساسات راستين ما را سردرگم مي‌كند. افرادي كه در مورد احساسات خود اطمينان و قطعيت دارند بهتر مي‌توانند زندگي خود را هدايت كنند.

به كارگيري درست هيجان‌ها: قدرت تنظيم احساسات خود توانايي است كه بر حس خودآگاهي متكي مي‌باشد. افرادي كه به لحاظ اين توانايي ضعيف‌اند دايماً با احساس نااميدي و افسردگي دست به گريبانند در حالي كه افرادي كه در آن مهارت زيادي دارند با سرعت بسيار بيشتري مي‌توانند ناملايمات را پشت سر بگذارند. اين توانايي كمك شاياني ا ست براي از بين بردن تهديدهاي محيطي و يا كم كردن ضعف‌هاي دروني.

برانگيختن خود: افراد داراي اين مهارت در هر كاري كه به عهده مي‌گيرند بسيار مولد و اثر بخش خواهند بود. براي عطف توجه برانگيختن شخصي تسلط به نفس خود و براي خلاق بودن لازم است سكان رهبري هيجان‌ها را در دست گرفت. توانايي دستيابي به مرحله غرقه شدن در كار انجام فعاليت‌هاي چشمگير را ميسر مي‌گرداند.

شناخت عواطف ديگران: همدلي اساس مهارت مردم است. كساني (مديران و تجاري) كه از همدلي بالايي برخوردار باشند به علايم اجتماعي ظريفي كه نشان دهنده نيازها يا خواسته ‌هاي ديگران است توجه بيشتري نشان مي‌دهند. اين توان آنها را در حرفه‌هاي مديريت و فروش كه مستلزم مراقبت و توجه به ديگرانند موفق مي‌سازد.

حفظ ارتباط‌ها: بخش عمده‌اي از هنر برقراري ارتباط مهارت كنترل عواطف در ديگران است. اينها مهارت‌هايي هستند كه محبوبيت رهبري اثر بخشي بين فردي را تقويت مي‌كنند. اين افراد هر آنچه كه به كنش متقابل آرام با ديگران بازمي‌گردد به خوبي عمل مي‌كنند و ستاره‌هاي جامعه‌اند.

ساختار مغز انسان با وجود رشد سرسام آوري كه در علوم و رياضيات و منطق داشته است از نظر عواطف با انسان‌هاي اوليه تفاوت چنداني نكرده است. هنوز عكس‌العمل انسان در قبال خشم جريان يافتن خون به سمت دست‌ها و تندتر شدن ضربان قلب مي‌باشد. در برابر ترس خون به سمت عضلات اسكلتي بزرگ مانند عضلات پا جريان مي‌يابد و گريختن را آسان مي‌كند و در نتيجه صورت رنگ خود را از دست مي‌دهد و در برابر عشق دچار انگيختگي پاراسمپاتيكي مي‌شود كه واكنشي از آرامش كلي و خرسندي را پديد مي‌آورد و در هنگام تعجب ابروها را بالا مي‌اندازد تا ميدان ديد وسيع تري داشته باشد.

 

در واقع با وجود رشد بسيار بالاي خردورزي در انسان كه فاصله‌اي زياد با اجداد خود پيدا كرده است قلب و عواطف و احساسات انسان‌ها تغييرات زيادي نكرده‌اند و انسان در اين زمينه رشد چشمگيري نداشته است. با وجود آنكه خيلي پيش از آنكه مغز متفكر و منطقي پديد آيد مغز هيجاني وجود داشته است. در واقع بادامه مغز كه در مسايل هيجاني تخصص دارد و به عنوان مخزن خاطرات هيجاني عمل مي‌كند در جريان تكامل نوع بشر موجب پيدايش قشر مخ شده است. مغز انسان در قرن ۲۱ زندگي مي‌كند در صورتي كه قلب او در دوران پارينه سنگي است.

 

هسته هوش بين فردي ابتدا توانايي درك و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحيات و خلق و خو و انگيزش‌ها و خواسته‌هاي افراد ديگر است.

 

3- هوش هيجاني و مديريت بازار

استفاده از هوش هيجاني در تجارت ايده‌اي نوين مي‌باشد كه براي بسياري از مديران و تجار جانيفتاده است. در واقع بيشتر مديران كماكان ترجيح مي‌دهند براي انجام كارها از مغزشان استفاده كنند تا از قلبشان. نگراني اصلي آنها آن است كه احساس همدلي و دلسوزي با همكاران و مشتريان آنها را از پرداختن به اهداف سازمان دور نمايد. در هر صورت همه بايستي قبول كنند كه قواعد بازي در دنياي پست مدرن متفاوت است و بايستي طبق قاعده روز عمل كرد.

 

شركت‌هاي هوشمند براي نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن با تغييرات سليقه‌اي و استفاده از قوانين تشويقي معمولاً سيستم بازاريابي طراحي مي‌كنند. سيستم بازاريابي فرايندي كامل است كه موجب هماهنگي شركت با بهترين فرصت‌هاي بازار مي‌شود.

 

فرايند كلي مديريت بازار شامل ۴ مرحله اصلي است كه عبارتند از:

 

تجزيه و تحليل بازار: معمولاً شامل سيستم‌هاي اطلاعاتي و تحقيقاتي بازار و بررسي بازارهاي مصرف كننده و بررسي بازارهاي سازماني مي‌باشد. محيط پيچيده و در حال تغيير است و همواره فرصت‌ها و تهديدهاي جديدي به همراه مي‌آورد. شركت و سيستم استراتژيك آن بايد محيط را همواره تحت نظر داشته باشند كه اين تحت نظر گرفتن محيط مستلزم دريافت اطلاعات زيادي مي‌باشد. اطلاعاتي در مورد مصرف كنندگان و نحوه خريد آنها.

انتخاب بازارهاي هدف: هيچ شركتي توانايي تأمين رضايت تمام مصرف كنندگان را ندارد. وجود شركت‌هاي مختلف و قوي در توليد كالاهاي مشابه بيانگر تنوع و تشتت سلايق بين مصرف كنندگان مي‌باشد. هر شركتي براي اينكه بتواند بهترين استفاده را از توانايي‌هاي بالقوه خود نمايد و بهترين جايگاه را در بازار انتخاب نمايد و در وضعيت بهتري قرار گيرد نيازمند بررسي چهار مرحله‌اي مي‌باشد كه شامل اندازه گيري و پيش بيني تقاضا تقسيم بازار، هدف‌گيري در بازار و جايگاه‌يابي در بازار مي‌باشد.

تهيه تركيب عناصر بازاريابي: يكي از اساسي‌ترين مفاهيم در بازاريابي نوين همين مفهوم آميخته بازاريابي مي‌باشد. مجموعه‌اي از متغيرهاي قابل كنترل كه شركت آنها در بازار هدف و براي ايجاد واكنش مورد نياز خود تركيب مي‌كند. اين تركيب در واقع ابزار دست تاجر مي‌باشد براي اينكه بازار را تحت تأثير قرار دهد. اين تركيب كه شامل طراحي محصول ،توزيع كالا، قيمت‌گذاري و تبليغات پيشبردي مي‌باشد كليد اصلي تجارت در بازارهاي نوين مي‌باشد.

اداره تلاش‌هاي بازار: اين مرحله شامل تجزيه و تحليل رقبا و خط مشي‌هاي رقابتي بازار و برنامه‌ريزي ،اجرا و سازماندهي و كنترل برنامه‌هاي بازاريابي است. شركت‌ها وجه مهمي از بررسي‌هاي خود را بايد روي رقبا بگذارند و به طور مداوم محصولات و قيمت‌ها و شيوه توزيع و تبليغات پيشبردي رقبا را از نزديك پي بگيرند و بدانند كه در چه وضعي هستند. مديريت در رأس هرم سازمان بايستي برنامه‌هاي بازاريابي را تنظيم نمايد و بعد با برانگيختن همه افراد در همه سطوح برنامه را اجرايي نموده و براي اطمينان از اجراي برنامه‌ها و رسيدن به اهداف كنترل داشته باشد و مميزي بازاريابي را نيز فراموش ننمايد.

در لايه‌هاي مختلف فرايند بازاريابي توجهي ويژه به مشتريان به عنوان شركاي سازمان مي‌شود. به انسان‌هايي كه داراي عواطف هستند و هر چه شركت‌ها به سمت فعاليت‌هاي خدماتي مي‌روند اين حساسيت بيشتر مي‌شود.

 

هوش هيجاني در تك تك مراحل فوق جهت دهنده مديريت شركت مي‌تواند باشد. همه ما داستان كارآفرينان بزرگ را شنيده‌ايم كه از هوش تحصيلي بالايي برخوردار نبوده‌اند و در دانشگاه وضعيت مطلوبي نداشته‌اند اما با تكيه بر هوش هيجاني خود بزرگترين شركت‌هاي دنيا را ايجاد نموده‌اند. بزرگترين تجار و كارآفرينان معمولاً تأكيد فراواني بر غرايز خود دارند و براي آنچه در خصوص بازار حس مي‌كنند اهميت بسيار بالايي قائلند. وقتي فورد به مهندسان خود با تأكيد مي‌گويد اين نام من است كه بالاي اين شركت نوشته شده است و بعد تصميم مورد نظر خود را اجرا مي‌كند بيانگر هوش هيجاني اوست. اين بدان معناست كه انسان‌هايي در بازار بسيار اثر گذارند كه خوب مي‌دانند در وراي همه منطق‌هاي رياضي و علمي نيروي الهام و احساس كارساز است. نيرويي كه از بشر اوليه تاكنون همواره همراه بوده است و ما را نيز كه در سر خط حركت تاريخ قرار داريم همان گونه ياري مي‌نمايد كه اجداد اوليه‌مان را ياري مي‌كرد. در واقع مديران موفقي كه ساختار علمي بازار را مي‌شناسند و هوش هيجاني را همچون خون بدان تزريق مي‌نمايند شگفتي مي‌آفرينند.

 

مديران و تجاري كه هوش هيجاني بالايي دارند يعني كساني كه احساسات خود را به خوبي مي‌شناسند و هدايت مي‌كنند و احساسات ديگران را نيز درك مي‌كنند و هدفمند با آن برخورد مي‌كنند در اداره بازار ممتازند. اين افراد حتي در زندگي فردي نيز خرسند و كارآمدند و تواني را در اختيار دارند كه موجب مي‌گردد افرادي مولد باشند.

 

در واقع مديريت سازمان ابتدا بايستي با تكيه بر هوش هيجاني مسير را حس كند و دورنما را مشخص كند و مأموريت سازمان را تشخيص دهد و بعد با استفاده از قواعد علمي و تئوريك بازاريابي به اهداف كوتاه مدت و بلند مدت خود دست يابد. احساس خدمتگزاري به مشتريان، همدلي درون سازماني در جهت حفظ مشتريان و تعيين رسالت سازمان مسائلي نيستند كه از طريق مباحث تئوريك بتوان بدانها پرداخت بلكه نياز به هوشي برتر دارند كه هم هوش بين فردي را شامل شود هم هوش درون فردي را.

 

4- هوش بين فردي و اميد و خوش بيني در خدمت بازار

هسته هوش بين فردي ابتدا توانايي درك و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحيات و خلق و خو و انگيزش‌ها و خواسته‌هاي افراد ديگر است. در هوش درون فردي كليد اصلي عبارت است از: آگاهي داشتن از احساسات شخصي خود كه حاصل خودآگاهي ا ست و توانايي متمايز كردن و استفاده از آنها براي هدايت رفتار خويش.

 

هوش بين فردي توانايي درك افراد ديگر است، يعني اينكه چه چيز موجب برانگيختن آنها مي‌شود، چگونه كار مي‌كنند و چگونه مي‌توان با آنها كار مشترك انجام داد. تجار و مديران موفق جزو كساني اند كه از هوش ميان فردي بالايي برخوردارند.

 

هچ و گاردنر چهار توانايي مجزايي را كه به عنوان مؤلفه‌هاي هوش بين فردي مطرح مي‌باشند به شرح زير عنوان مي‌كنند:

 

سازماندهي گروه: داشتن ابتكار عمل در هماهنگ ساختن تلاش‌هاي گروهي از مردم است. اين مهارت براي رهبران ضروري است و در رهبران كارآمد هر نوع سازمان تجاري مشاهده مي‌شود.

ارائه راه حل: استعداد ميانجيگري، اجتناب از تعارض‌ها يا حل تعارض‌هايي كه به وجود آمده است. افرادي كه اين توانايي را در سطح بالا دارند در جوش دادن معاملات و داوري كردن و وساطت توانايي زيادي دارند.

ارتباط فردي: دارا بودن اين استعداد رويارويي با ديگران يا شناخت و پاسخ دادن مناسب به احساسات و علايق مردم را آسان مي‌سازد. اين افراد همكاران تجاري خوبي هستند و در دنياي تجارت به عنوان فروشنده يا مدير موفق مي‌باشند و در زمينه دريافتن احساسات ديگران از طريق حالت‌هاي چهره بسيار موفقند و از محبوبيت زيادي برخوردارند.

تجزيه و تحليل اجتماعي: به معناي توانايي دريافت احساسات، انگيزش ها، علايق ديگران و داشتن دركي عميق از آنهاست. اين آگاهي از احساسات ديگران باعث مي‌شود اين افراد به راحتي با ديگران صميمي شوند. در بهترين حالت مي‌توان گفت فردي با اين توانايي مشاور تجاري خوبي مي‌تواند باشد.

خوش بيني و اميد از ديگر ويژگي‌هاي افرادي است كه داراي هوش هيجاني بالايي مي‌باشند. اميد نقش شگفت‌آوري در موفقيت تجاري و مديريتي افراد دارد و زندگي حرفه‌اي هر كس كه به كسب و كار تجاري مي‌پردازد به نحو چشمگيري وابسته به ميزان اميد اوست. اميد چشم‌انداز و دورنمايي روشن و پرنوري است كه نشان مي‌دهد در نهايت همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت. اشنايدر، اميد را اين گونه تعريف مي‌كند: اعتقاد به اين امر كه هدفتان هرچه باشد هم اراده دستيابي به آن را داريد و هم راه آن مقابلتان گشوده است. افراد پراميد كه اميدشان تمامي ندارد وقتي در دستيابي به هدفي مثلاً در انعقاد قرارداد معامله‌اي شكست مي‌خورند بر اين باورند كه سخت تر كار و تلاش كنند و به مجموعه كارهايي مي‌انديشند كه مي‌توانست سبب موفقيت آنها در معامله مذكور شود و از آنها درس مي‌گيرند.

 

خوش‌بيني نيز همانند اميد اثر بسياري در موفقيت كار تجاري دارد. خوش بيني يعني كه فرد صبر و انتظار زيادي داشته باشد. انتظاري در اين جهت كه علي رغم وجود موانع و دلسردي‌ها در مجموع زندگي همه چيز درست خواهد شد. خوش بيني‌ها شكست را رويدادي مي‌بينند كه مي‌توانند آن را جبران كنند.

 

در تحقيقي كه سيلكمن بر روي بازارياب‌هاي شركت بيمه مت لايف انجام داد مشخص شد كه بازارياب‌هايي كه به طور ذاتي خوش بين هستند در سال اول كار خود به طور متوسط ۳۷ درصد بيشتر از افراد بدبين افراد را بيمه كرده‌اند و رها كردن كار در سال اول در بين افراد بدبين دو برابر افراد خوش بين بوده است. توانايي افراد در شنيدن و پذيرش پاسخ منفي با رويي گشاده در تمام زمينه‌هاي فروش و بده بستان تجاري تواني سرنوشت ساز است.

 

5- نتيجه‌گيري

خريد و فروش و بازار و مديريت و تجارت به صورتي اجتناب ناپذير با عامل انساني سروكار دارند. چه در محيط داخل سازمان كه سلول اصلي تشكيل دهنده واحدها افراد مي‌باشند و چه در محيط خارج از سازمان كه مديريت با عوامل متعدد انساني سروكار دارد. از دولتمرداني كه قوانين تجاري را تدوين مي‌كنند و گروه‌هاي مرجع اجتماعي مثل قهرمانان ورزشي و هنرمندان كه سلايق مردم را در خريد اجناس و رواج مد جهت دهي مي‌نمايند و نهاد خانواده كه بخصوص در خريدهاي بزرگ كانون اصلي مشورت مي‌باشند و مشتريان نهايي كه خريداران اصلي هستند تا نمايندگي‌هاي فروش و توزيع همگي عامل انسان را به عنوان هسته مركزي با خود همراه دارند. هوش هيجاني به عنوان توانايي درك احساسات و نياز ديگران كمك بسيار كارسازيست در جهت هدايت ديگران در راهي كه منتهي به اهداف بلند مدت و كوتاه مدت سازماني و رضايت افراد و جامعه مي‌شود.

منبع : mgtsolution.com

 

 

 

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٦

مديريت از طريق ارزش‌ها

مديريت از طريق ارزش‌ها

چشم‌اندازي بر روندهاي جديد در مديريت سازمان‌ها

نويسنده: كن بلانچارد

مترجمان: كامبيز باغبان

سيروس آقايار

به نظر شما چه اتفاقي روي خواهد داد اگر بتوانيد راهكاري انديشمند درباره‌ي آينده‌ي سازمان از طريق كشف روش‌هاي نوين كه منجر به رضايت كليه‌ي ذينفعان در سازمان شود ايجاد كنيد؟ تحقق چنين امر خطيري به معناي استفاده از راهكاري جديد و گسترده است كه پايه‌گذار سازماني موفق، پايدار با ماموريت‌ها و ارزش‌هاي ماندگار خواهد شد. شركت‌هاي طراز اول جهان به جاي تاكيد بر نتايج، توجه خاصي به ارزش‌ها، اعتقادات، نگرش‌ها و احساسات مديران ارشد نسبت به كاركنان، مشتريان، نظام كيفيتي، اخلاقيات، مسووليت‌هاي اجتماعي، رشد، ثبات، نوآوري و انعطاف‌پذيري در سازمان دارند. مديريت از طريق ارزش‌ها و نه صرفاً سودآوري، فرايندي قدرتمند است كه سازمان را در مسيري قرار مي‌دهد كه مي‌توان آن را تبديل شدن به يكي از 500 شركت برتر منتخب نشريه‌ي فورچون ناميد.

تبديل شدن به يكي از 500 شركت برتر نشريه‌ي فورچون به چه معنايي است؟

چگونه يك شركت مي‌تواند آن چنان عمل كند تا تبديل به يك شركت برتر در عرصه‌ي بين‌المللي شود. اگر چه معيارها همواره در حال تغيير و تكامل هستند، با اين وجود 10 ويژگي در بين همه‌ي شركت‌ها مشترك است:

1ـ چشم‌انداز: همه‌ي 500 شركت منتخب نشريه‌ي فورچون داراي چشم‌انداز روشني نسبت به آينده هستند كه از تفكر مديران ارشد در مقايسه‌ي بين آنچه هستند و آنچه بايد باشند، برخاسته است. همه‌ي كاركنان در جريان اين چشم‌انداز هستند و از آن در كليه‌ي تصميم‌گيري‌هاي روزمره استفاده مي‌شود.

2ـ توانمند سازي: در اين سازمان‌ها با كاركنان به عنوان شريك يا همكار و نه مستخدم برخورد شده و متعاقب آن گرچه سازمان از كاركنان انتظارات زيادي دارد، اما به موازات آن با ايجاد زمينه‌هاي مساعد سعي مي‌كند افراد با حداقل مشكلات و موانع در كار مواجه شوند. از كاركنان انتظار مي‌رود با فراگيري مداوم مهارت‌هاي جديد و رشد مستمر از طريق آموزش‌هايي كه براي آنان طراحي و اجرا مي‌شود، زمينه‌هاي مساعدي را براي رشد خود فراهم كنند.

3ـ عملكرد: عملكرد كاركنان به گونه‌اي مورد سنجش و نظارت قرار مي‌گيرد كه عملكرد بهينه، ترغيب و تشويق شود. اهداف براي كليه‌ي حوزه‌هاي عملكردي تدوين شده‌اند و بازخوردهاي مستمر به كاركنان در ارتباط با ميزان تقارن عملكرد آنان با اهداف تعيين شده ارايه مي‌شود.

4ـ كار گروهي: كاركنان حتي‌المقدور به گونه‌اي در گروه‌ها سازماندهي شده‌اند كه زمينه ساز بهترين اقدامات در خصوص حل مشكلات، ايجاد روحيه‌ي هم‌افزايي هر چه بيشتر به منظور دستيابي به اهداف گروهي و سازماني است.

5ـ ارايه خدمات به مشتري: با مشتريان به مثابه مهم‌ترين و ارزشمندترين بخش سازمان برخورد مي‌شود. هر يك از كاركنان يا مديران در صدد جلب مشتري بوده و يا از كاركناني كه اين وظيفه را به خوبي انجام مي‌دهند حمايت و پشتيباني مي‌كنند.

6ـ كيفيت: سازمان‌ها از اينكه همواره كالاها يا خدماتي با كيفيت توليد مي‌كنند به خود مي‌بالند. اين شركت‌ها به اين نكته واقف هستند كه موفقيت‌هاي مستمر و بلند مدت به طور گسترده به اعتبار و شهرتشان بستگي دارد. در نتيجه، به طور مداوم در صدد توسعه‌ي پايدار كيفيت و روابط كيفيتي در توليد محصولات هستند.

7ـ ارتباطات: مديران بر اين امر اشراف دارند كه نظام ارتباطي منبع اصلي حيات در سازمان بوده و از طريق آن مي‌توان عمليات را به آساني انجام داد. سازمان سعي مي‌كند كاركنان كليه‌ي سطوح با هم ارتباط داشته و اين امكان را براي كاركنان مهيا مي‌سازد تا فرصت‌هاي مناسب و مقتضي در كليه‌ي مسيرهاي سازماني فراهم باشد.

8ـ اخلاقيات: سازمان از كاركنان انتظار دارد كه در همه حالات، اخلاقيات را رعايت كرده و در فعاليت‌هاي روزانه به گونه‌اي عمل كنند كه اعتقاد به اخلاقيات را نشان دهد.

9ـ تندرستي: سازمان‌هاي برتر به سلامتي و تندرستي كاركنان توجه خاص معطوف داشته و به خوبي مي‌دانند كه داشتن يك محيط كاري سالم، يك تصميم سازماني است كه منجر به افزايش توان كاركنان و كاهش ميزان غيبت ناشي از بيماري‌ها خواهد شد.

10ـ سودآوري: سازمان براي ادامه‌ي حيات، بايد سودآور باشد اما اين بدان معني نيست كه سودآوري، هدف اصلي براي ادامه‌ي حيات و فعاليت است.

حال كه با ويژگي‌هاي مشترك شركت‌هاي برتر در فهرست طبقه‌بندي 500 شركت برتر جهان آشنا شديم، اين پرسش پيش مي‌آيد كه چگونه سازمان مي‌تواند جزو يكي از شركت‌هاي برتر به شمار آيد؟

چگونه مي‌توان يكي از 500 شركت برتر جهان شد؟

 براي طي اين مسير، گذشتن از هفت مرحله الزامي است. 5 مرحله‌ي اول نيازمند شناخت و دو مرحله‌ي بعدي مستلزم اجرا و عمل به آن به شرح موارد زير است:

1ـ برانگيختن ارزش‌ها: مديران ارشد بايد مجموعه‌ي روشني از ارزش‌ها را پايه‌گذاري كنند كه لازم است سازمان و كاركنان به آن جامه‌ي عمل بپوشانند. اين مجموعه مشتمل بر شرح مبسوطي از هر معيار ارزشي است كه در عمليات روزانه‌ي شركت بايد از آن تبعيت شود. به عبارتي، مجموعه‌ي ارزشي سازمان به عنوان يك روش براي سنجش هر نوع عملياتي مورد استفاده قرار خواهد گرفت. براي مثال، اگر «ارايه خدمات مطلوب و مستمر» به عنوان يك ارزش در سازمان تلقي شود، پس كاركنان بايد اين معيار ارزشي را فراتر از آنچه تصور مي‌رود، در فعاليت‌هاي روزمره‌ي خود نسبت به مشتريان به كار بگيرند.

2ـ شناسايي و تشريح رويه‌هاي كليدي در سازمان: به كارگيري روش‌هاي محوري در سازمان نيازمند ارزيابي مستمر بر اساس عمليات جاري شركت است. اين اطلاعات برگرفته از طيف گسترده‌اي از روش‌ها از قبيل مصاحبه‌ها، مستندات تاريخي، مشاهدات اجرايي و غيره است.

3ـ مقايسه‌ي ارزش‌ها با روش‌هاي جاري: گستره و ماهيت هماهنگي‌ها يا عدم هماهنگي‌ها در مورد روش‌هاي واقعي در سازمان در مقايسه با نحوه‌ي تشريح ارزش‌هاي تعيين شده صورت مي‌گيرد. در اين مرحله، كسب اطلاعات تكميلي از گروه‌هاي مختلف و بررسي از مشتريان با هدف تحليل روش‌ها و مقايسه‌ي آن با تجربيات ساير شركت‌ها (الگو برداري) صورت مي‌گيرد.

4ـ تعيين اولويت‌ها براي هماهنگي مجدد: موضوع‌هاو اولويت‌ها، نحوه‌ي ارتباط با عمليات يكپارچه‌ي سازماني و ارزش‌هاي مورد نظر بايد جز به جز تعريف و تدوين شوند. آن دسته از تغييرات كه بيشترين تاثير را داشته و در برنامه‌ي زمانبندي اولويت اول را دارد بلافاصله به مورد اجرا گذاشته شود.

5ـ تغييرات توصيه شده (مورد نظر) واجراي راهبرد: تغييرات مورد نياز بايد به گونه‌اي تعريف و با يكديگر تلفيق شوند كه منجر به چشم‌اندازي روشن براي كسب اطلاعات و سازماندهي توليد محصولات بر اساس نيازهاي بازار شوند. اين چشم‌انداز مشتمل بر فرايند استمرار تغييرات است كه در نهايت منجر به كسب اطلاعات جديد و اجراي اولويت‌هاي تعيين شده مي‌شود.

6ـ تغييرات دلخواه‌تان را انجام دهيد: هماهنگي دروني تغييرات مورد انتظار بايد با دقت صورت گرفته و با كليه‌ي عمليات جاري سازمان به صورت يكپارچه در آيند. اين امر مستلزم ادغام و سازماندهي تلاش‌هاي بسياري از افراد در سازمان است كه بايد طي يك دوره‌ي زماني يك تا سه ساله صورت گيرد. زمينه سازي مشاركت و احساس تعلق يك راهكار اساسي در ايجاد تعهد در سازمان است. استفاده از توان تخصصي افراد حرفه‌اي خارج از سازمان در زمينه‌هايي همچون برنامه‌ريزي تلفيقي، آموزش مديريت، مديريت عملكرد، تيم‌سازي، پاسخگويي به مشتريان و نظام‌هاي جبران خدمات و پاداش مي‌تواند مفيد و موثر باشد.

7ـ نظارت بر پيشرفت: فرآيندي به منظور سنجش مداوم عملكرد و پيشرفت طراحي و ايجاد كنيد. با استقرار يك سيستم نظارتي، ضمن تعيين افزايش سطح تعلق و دلبستگي كليه‌ي افراد در همه‌ي لايه‌هاي مديريت سازمان نسبت به لزوم طراحي برنامه‌هاي اصلاحي مطلع خواهد شد.

چگونه مي‌توان بر اين سير مديريت كرد؟

ايجاد تغييرات ضروري در سازمان گامي مهم و كليدي است. اما براي تداوم تغيير و اداره‌ي اين فرايند در بلند مدت استقرار چهار زير سيستم زير ضروري مي‌باشد:

1ـ نظام پاسخگويي: هر فردي بايد نسبت به مسووليت‌هايي كه بر عهده دارد كاملاً آگاه باشد. همه‌ي افراد بايد بدانند كه سازمان مي‌خواهد به كجا برود و چه عواملي باعث مي‌شود كه گروه يا فردي عملكرد برجسته يا خاص داشته باشد. عدم آگاهي كاركنان از انتظارات سازمان باعث مي‌شود كه فرايند تغيير در سازمان‌ها به مرحله‌ي فراموشي سپرده شود.

2ـ نظام اطلاعات: در اكثر سازمان‌ها عموماً اطلاعات مالي منحصراً دراختيار مديريت امور مالي همان سازمان قرار مي‌گيرد. با اين حال، اطلاعات ساير شاخص‌هاي كليدي كه به حوزه‌هاي مختلف عملكردي مربوط هستند به موازات بايد گردآوري شوند. اطلاعات عملكردي بايد در اختيار آن دسته از افرادي قرار گيرد كه مي‌توانند بهترين استفاده را از اطلاعات موجود براي انجام دادن كارشان در سازمان به كار ببرند.

3ـ نظام بازخورد: بهترين محرك انگيزشي براي كاركنان، بازخوردي است كه در زمينه‌ي كارشان دريافت مي‌كنند. اگر كاركنان در مورد كارهايشان بازخوردي دريافت نكنند، اغلب به سختي مي‌توانند عملكردشان را تصحيح كرده و بهبود بخشند. در نظام بازخوردي، مديران از طريق تشويق و قدرداني از افراد، ارزش افزوده ايجاد مي‌كنند.

4ـ نظام تشويقي و قدرشناسي از كاركنان: به عنوان آخرين گام در امر تغيير، عملكردهاي خوب و برتر بايد مورد تشويق قرار گيرند. اگر عملكرد فعلي افراد از حد انتظار پايين‌تر است، با تذكرات به موقع و يا آموزش‌هاي مناسب اين نقيصه را برطرف سازيد. در بلند مدت بايد بين عملكردهاي خوب و ضعيف تمايز قائل شويد.

به عنوان حسن ختام مي‌توان گفت كه 500 شركت برتر به وسيله‌ي ارزش‌ها و نه نتايج اداره مي‌شوند. اين سير پايان ناپذير است و هيچ شركتي نمي‌تواند به ارزش‌ها يا روش‌هاي اجرايي مطلق و فاقد هر گونه نقص در سازمان دست يابد، همان‌گونه كه هيچ فردي نمي‌تواند به اوج تعالي دست پيدا كند. بايد دانست كه پيمودن اين مسير واقعاً سفري ارزشمند است.

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦

برنامه ریزی

اين نوشتار، خلاصه شده‌ي كتابي تحت عنوان «قورباغه را قورت بده» اثر «برايان تربي» با ترجمه اشرف رحماني و كوروش طاري است.

عصر حاضر براي زندگي كردن دوران فوق‌العاده‌اي است. در هيچ زماني تا اين حد امكانات و فرصت‌هاي گوناگون براي دستيابي به بيشترين اهداف وجود نداشته است.

در واقع، كارهاي خوب و جالب براي انجام دادن به قدري وجود دارد كه شايد بتوان گفت توانايي تصميم‌گيري و انتخاب از ميان آنها عامل تعيين كننده‌ي موفقيت ما در زندگي است. در زير مهم‌ترين مراحل رسيدن به اهداف مورد اشاره قرار مي‌گيرد:

اهداف خود را مشخص كنيد

دقيقاً تصميم بگيريد كه چه مي‌خواهيد. روشن بودن در اين خصوص يك شرط اساسي است. پيش از شروع كار، هدف‌ها و تصميم‌هايتان را بنويسيد. 

براي هر روز از قبل برنامه‌ريزي كنيد

برنامه‌هايتان را روي كاغذ بياوريد. به ازاي هر دقيقه‌اي كه صرف برنامه‌ريزي مي‌كنيد، به هنگام اجراي آن پنج تا شش دقيقه در وقت خود صرفه‌جويي خواهيد كرد.

قانون 20/80 را در همه‌ي امور به كار بگيريد

80 درصد از دستاوردهاي‌تان نتيجه‌ي 20 درصد از فعاليت شماست. همواره تلاش خود را روي اين 20 درصد متمركز كنيد.

پيامد كارها را در نظر داشته باشيد

مهم‌ترين و ضروري‌ترين كارها مواردي هستند كه مي‌توانند بيشترين تاثير را ـ چه مثبت و چه منفي ـ روي كار و زندگي شما بگذارند. به جاي تمركز روي ساير كارها، تمام توجهتان را معطوف به اين كارها كنيد.

روش الف ب پ ت ث را مدام به كار گيريد

قبل از شروع، ليستي از كارهايتان تهيه كنيد و سپس آنها را از نظر ارزش و ضرورت اولويت‌بندي كنيد تا مطمئن شويد كه هميشه در حال انجام دادن مهم‌ترين كارهايتان هستيد.

روي اهداف اصلي تمركز كنيد

نتايجي را كه بايد قطعاً از كارتان به دست آوريد تا بتوانيد بگوييد كه به خوبي از عهده‌ي كار برآمده‌ايد مشخص كنيد و در تمام مدت قاطعانه به دنبال به دست آوردن آنها باشيد.

به قانون ضرورت عمل كنيد

براي انجام دادن همه‌ي كارها وقت كافي وجود ندارد اما براي انجام دادن مهم‌ترين كارها هميشه وقت كافي هست.

پيش از شروع، مقدمات كار را كاملاً فراهم كنيد

آمادگي تمام و كمال قبل از شروع كار مانع عملكرد ضعيف مي‌شود.

هميشه يك شاگرد باقي بمانيد

هر چه در ارتباط با كارهاي فردي و مهمتان دانش و مهارت بيشتري به دست آوريد، مي‌توانيد سريع‌تر آنها را شروع كنيد و زودتر به اتمام برسانيد.

استعدادهاي منحصر به فرد خود را تقويت كنيد

دقيقاً مشخص كنيد چه كاري است كه در حال حاضر خيلي خوب انجام مي‌دهيد يا در آينده مي‌توانيد خيلي خوب انجام دهيد. سپس تمام توان خود را در انجام دادن آن به كار گيريد.

محدوديت‌هاي اصلي خود را مشخص كنيد

محدوديت‌ها و يا عوامل بازدارنده‌ي درون و بيرون خود را مشخص كنيد، سپس تمركزتان را به از بين بردن اين محدوديت‌ها معطوف كنيد.

هر بار يك مرحله جلو برويد

اگر كارها را مرحله به مرحله انجام دهيد، مي‌توانيد بزرگترين و پيچيده‌ترين كارها را به انجام برسانيد.

خود را تحت فشار بگذاريد

تصور كنيد كه يك ماه ديگر بايد شهر را ترك كنيد. طوري كار كنيد كه گويا مجبور هستيد قبل از ترك شهر تمام كارهاي اصلي‌تان را به اتمام برسانيد.

قدرت‌هاي فردي خود را به حداكثر برسانيد

اوقاتي از روز را كه از نظر ذهني و جسمي كارآيي بيشتري داريد مشخص كنيد و ضروري‌ترين كارهايتان را دراين اوقات انجام دهيد. به اندازه‌ي كافي استراحت كنيد تا بتوانيد بيشترين بازدهي را داشته باشيد.

خودتان را به فعاليت ترغيب كنيد

خودتان مشوق خودتان باشيد. در هر شرايط يا موقعيتي به دنبال كسب نتايج خوب باشيد. به جاي تمركز به مشكلات به دنبال راه حل بگرديد. همواره فردي خوش‌بين و سازنده باشيد.

روش تنبلي سازنده را تمرين كنيد

هيچ كس قادر به انجام دادن تمام كارها نيست. بنابراين، بايد ياد بگيرد كه از روي عمد در انجام دادن برخي از كارهايي كه از ارزش و اهميت كمتري برخوردار هستند تنبلي كنيد. با اين كار خواهيد توانست وقت كافي براي معدود كارهايي كه واقعاً مهم هستند ايجاد كنيد.

اول سخت‌ترين كار را انجام دهيد

روزتان را با سخت‌ترين كار آغاز كنيد؛ كاري كه مي‌تواند بزرگترين تاثير را بر خودتان و حرفه‌تان بگذارد و تا وقتي كه آن را تمام نكرده‌ايد دست از كار نكشيد.

كار را به قطعات كوچك‌تري تقسيم كنيد

كارهاي بزرگ و پيچيده را به قطعات كوچك‌تر تقسيم كنيد و سپس هر بار يك قسمت از كار را شروع كنيد و به اتمام برسانيد.

وقت بيشتري ايجاد كنيد

برنامه‌ي روزانه‌ي خود را طوري تنظيم كنيد كه به صورت طولاني مدت هر روز وقت كافي براي تمركز كامل روي كارهاي اصلي و مهم داشته باشيد.

سرعت انجام دادن كار را افزايش دهيد

عادت كنيد كه كارهاي اصلي خود را سريع‌تر انجام دهيد. به عنوان فردي كه كارها را سريع و دقيق انجام مي‌دهد مشهور شويد.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦