انديشگاه‎هاي آينده‎ نگر: پلي ميان حال و آينده


  [ دكتر سعيد خزايي] 

ضرب‏المثلي روسي مي‏گويد: ”سربازي كه آرزوي ژنرال شدن نداشته باشد، به درد نمي‏خورد“. با اين وجود سربازهاي فراواني وجود دارند كه هرگز به اين آرمان بلند و در ظاهر دست نيافتني حتا فكر هم نمي‏كنند و آن را خيال‏پردازي و افسانه مي‏دانند. اين ويژگي آرمان‏سوز و مانع پيشرفت تنها به بخش خاصي از افراد يا واحدهايي از جامعه محدود نمي‏شود. چه بسا سازمان‏هايي كه هرگز در عالم خيال هم جسارت تصور اين پندار را نداشته‏اند كه روزي در رديف سازمان‏هاي پيشرو و شگفتي‏آفرين قرار بگيرند. چه بسا پژوهش‏گراني كه هيچ‏گاه جرات آن را نيافته‏اند تا در ضمير خود براي خلق اديسون، كخ و يا پاستور ديگري آرمان‏سازي و هدف‏گذاري كنند. اين رويكرد در اغلب مديران هم مصداق دارد؛ به راستي چند درصد مديران ما با آرمان‏هاي چشم‏نواز و شوق‏انگيز هم‏زيستي مي‏كنند و چه تعداد از آن‏ها برنامه‏اي، سناريويي و يا چشم‏اندازي الهام‏بخش براي تبديل سازمان خود به سازمان‏هاي كلاس جهاني در ذهن و انديشه دارند؟ همواره شمار كساني كه ديگرگون مي‏انديشند و آرمان‏هاي بسيار بزرگ دارند، اندك است و از آن اندك‏‎تر، شمار كساني است كه به تحقق و تجسم اين آرمان شهرها اعتقاد راسخ دارند.

نويسنده‏اي مي‏گويد: هنگامي كه فورد نخستين اتومبيل را ساخت، دنده‏ي عقب نداشت. بر همين قياس بازگشت به مقصد نيازمند پيمودن مسافت‏هاي طولاني بود و براساس اين نياز دنده‏ي عقب به اتومبيل اضافه شد. اما نمي‏دانم از سر خوشبختي يا شوربختي، خداوند براي گذر ايام و طول زمان دنده‏ي عقب قرار نداده است.

ما نمي‏توانيم مسافت‏هاي پيمايش‏شده را بازگرديم، تنها مسير شناخته شده، حركت و پيش‏رفتن است. اما پيش‏رفتن و از قافله‏ي تيزپاي ايام پيشي گرفتن ـ خواه براي افراد و خواه براي سازمان‏ها ـ همواره دشوار و چالش‏افزا بوده است. جبران خليل جبران، نويسنده و انديشمند عرب پيشروي را به شكفتن تعبير مي‏كند تا از اين رهگذر نشان دهد كه چرا افراد، سازمان‏ها و ملت‏ها در برابر تغيير و پيشروي مقاومت مي‏كنند. او مي‏گويد: هم‏چنان كه دانه بايد نخست در دل خاك بشكفد تا راز درونش در آفتاب عريان شود، شما نيز بايد رنج ”شكافتن“ را تجربه كنيد تا به اصل شكوفايي برسيد.

دانه‏ها مي‏شكوفند و مي‏بالند و پيوستگي اين شكوفايي جنگل‏هايي پديدار مي‏سازد كه خون سبز حيات را در تن خاك جاري مي‏سازند. انسان‏ها و ملت‏ها نيز بر همين قياس مي‏ٌتوانند شكوفايي را تجربه كنند. اما چگونگي و الزامات شكوفايي دانه‏ها و انسان‏ها (و سازمان‏هايي كه از اجتماع انسان‏ها فراهم مي‏آيد) به غايت متفاوت است. دانه‏ها با درك غريزي و رفتاري كه در سرشت خود دارند، تصويري روشن از شكوفايي در دل دارند. اين درك غريزي به آن‏ها نويد مي‏دهد كه بيرون از خاك سرد و تاريك، آفتاب و نور و حيات در انتظار تو هستند. اين حس غريزي همان چشم‏انداز و تصوير آرماني در ذهن غريزي يك دانه است كه كشش خلاق به سوي شكفتن را پديدار مي‏سازد. اما انسان‏ها و سازمان‏ از اين غريزه بهره‏اي ندارند. به همين دليل نخستين رسالت رهبران و مديران، گشودن افق‏هاي تازه و خلق دورنماهايي فريبا و الهام‏بخش از آينده‏ي شكفتن است تا از اين رهگذر انسان‏ها و سازمان‏ها رنج شكافتن را پذيرا شوند و تاب بياورند و در فرجام كار، لذت شكفتن را بچشند.

دشواري كار از آنجا رخ مي‏نمايد كه رهبران و مديران نمي‏توانند در خلوت خود بنشينند و با استمداد نيروي تخيل تصويرهايي الهام‏بخش و حقيقت‏نما خلق كنند كه توانايي ايجاد كشش خلاق را داشته باشد. خلق چنين تصويرهايي نه تنها نيازمند دانشي خاص به نام ”آينده‏پژوهي“ است، بلكه مستلزم پديد آوردن ساختارها و يا زيست‏بوم‏هايي به نام ”انديشگاه“ يا ”كانون‏هاي تفكر“ است كه مي‏توانند چنين دانشي را خلق كرده، گسترش دهند و متناسب با هر سازماني به كار گيرند.

عصر ناپايدار ما كه از طوفان‏هاي تغيير و بي‏ثباتي بر خود مي‏لرزد، جلوه‏گاه پيدايش انديشگاه‏هاي فراواني است؛ ساختارهايي كه تمامي دانه‏ها را به شكفتن دعوت مي‏كنند. انديشگاه‏ها نهادهايي منعطف و سازگاري‏پذير با تغييرات پيوسته هستند كه شكوفايي انسان‏ها و سازمان‏ها را وجه همت خود ساخته‏اند و براي اين آرمان بزرگ نيازمند برخي ويژگي‏هاي اختصاصي هستند:

- فعاليت‏هاي انديشه‏ساز و انديشگاهي تنها درسايه‏ي ساختارها و روابط بسيار انعطاف‏پذير امكان‏پذير خواهد بود و تحميل چارچوب و ساختارهاي راسب بر اين قبيل تشكل‏ها، آن‏ها را از رسالت راستين خود باز مي‏دارد.

- انديشگاه‏ها بايد به طور مستقيم زير نظر مديران ارشد و صلاحيت‏دار باشند. انديشگاه با ساختاري نوشونده و مرزشكن، فرزانگي و دانشي مي‏آفريند كه به سازمان‏ها مجال مي‏دهد تا به گفته‏ي اسحاق نيوتن بر شانه‏هاي غول بنشينند و دوردست‏هاي جهان را تجربه كنند.

فراهم آمدن زيست‏بوم بهينه‏ي خلق انديشگاه، دستاوردي را به ارمغان مي‏آورد كه آن را ”فرزانگي سازماني“ مي‏ناميم. سازمان‏هاي فرزانه به مثابه پيشران فرد و اجتماع، در پي صيد مرواريد فرصت‏هاي بكر از دل تاريك فرداها است. سازمان فرزانه و فرزانگي سازماني در 3 ويژگي نمود و تجلي مي‏يابد:

1. برخورداري از بصيرتي ژرف پيرامون ”ارزش‏ها“. ارزش تمامي مقوله‏هاي قابل توجه و ارزشمندي است كه مي‏بايستي پايه و بنيان تصميم‏گيري‏هاي ما باشد.

2. برخورداري از توانايي و روحيه‏ي ”خلق و معماري آينده“؛ گونه‏اي از احساس شايستگي و سزاواري كه بر پايه‏ي آن مي‏توانيم آينده را چنان كه مي‏خواهيم بسازيم. هيچ فرزانه‏‏اي از سر سهل‏انگاري و نابخردي، آينده‏ي خويش را تندباد قضا و قدر نمي‏سپارد. فرزانگي كيفيتي است كه با واژگاني همچون ”معرفت‏ورزي“، ”خردمندي“ و يا به تعبير نياكانمان ”حكيم بودن“ توصيف مي‏شود. اين واژه‏ي آشنا با تجديد حيات دوباره در عصر ما، در ادبيات مدرن استراتژيك و مديريت فناوري از جايگاه درخور توجهي برخوردار است و شايد شما نيز بارها در هنگام مرور مقالات با عنوان ”wisdom“ به اين واژه برخورد كرده باشيد. دانش (knowledge) دستمايه و پايه‏ي فرزانگي است و فرزانگي سازماني و فردي بر سه پايه‏‏ي آن استوار مي‏شود:

1. دانش‏چيستي (Know what) كه مترادف ”اطلاعات“ است و به اين پرسش اساسي پاسخ مي‏دهد كه: اين چيست؟ چه مشخصات و كاربردهايي دارد؟

2. دانش چگونگي (Know-How) كه آن را ”دانش فني“ مي‏دانند. دانش فني به اين پرسش پاسخ مي‏دهد كه ”اين كار چگونه و بر مبناي كدام شگردها بايد انجام شود؟“ اعتقاد رايج بر آن است كه دانش فني آميزه‏اي از سه عنصر اطلاعات، نظريه و تجربه است و در توانمندي انجام كارها تجلي مي‏يابد.

3. ادراك (Understanding) يا دانش‏چرايي (Know-Why) كه برجسته‏ترين سطح دانش در هر عرصه‏اي است و توصيف مي‏كند كه ”اين شگردها را چرا به كار مي‏بريم؟“ هنگامي كه شما به دانش‏چرايي دست مي‏يابيد، فهم و ادراك خود را به كمال رسانده‏ايد و بر دانش‏هاي ديگر هم چيرگي داريد.

گذار از اين سه مرحله‏ي دانش، زمينه‏‏ي ورود به ساحت فرزانگي را آماده مي‏سازد.

اعتقاد بر آن است كه وظيفه‏ي اساسي مديران علم و فناوري در سازمان‏ها ”تعميق دانش و ژرفابخشي به فرزانگي سازماني“ است.

انسان كوشيده است عصرهاي مختلف حيات علمي، اجتماعي و فناورانه‌ي خود را بر اساس غالب‌ترين ويژگي هر دوره نامگذاري كند و بر همين منوال عصر تجديد حيات (رنسانس) عصر روشنگري و فلسفه، عصر فضا و عصر اتم را پشت سر گذاشته‌ايم و پاي به عرصه‌اي گذاشته‌ايم كه نام‌هاي گوناگوني دارد: عصر دانايي، عصر آشوب، عصر دانش، عصر حيرت، عصر انفجار اطلاعات برخي از نام‌هاي اين دوره‌ي پرتلاطم از حيات بشري است. شايد اصلي‌ترين دليل اين چند نامي، ويژگي‌هاي چندگانه و پيشرفت‌هاي شتابان و هم‌افزاي بشر در ساحت‌هاي مختلف باشد‌؛ اما با اين وجود، اين نام‌ها دو ويژگي مشترك را به همراه دارند: پيدايش تغييرهاي پرشتاب و فراگير و تكيه‌ي سازمان‌ها و جوامع بر پايه‌ي دانش.

عرصه‌ي كنوني حيات ما، عصر حيرت خوانده مي‌شود چرا كه خيزش‌هاي شگفتي‌ساز فناوري و علم موجب تحير و شگفت‌زدگي انسان معاصر شده است، به گونه‌اي كه به جرات مي‌توان ادعا كرد آينده تداوم حال و گذشته نيست و برنامه‌ريزي‌هاي خطي و سنتي پاسخگوي نيازهاي نوشونده‌ي جوامع بشري نخواهد بود.

عصر ما، عصر دانش ناميده مي‌شود زيرا دانش غالب‌ترين وجه زندگي اجتماعي ما است و به همين سبب در ادبيات مدرن استراتژي و مديريت فناوري به طور پيوسته با واژگاني همچون "جامعه‌ي دانش بنيان" روبرو مي‌شويم.

انسان معاصر دريافته است كه در عرصه‌ي معادلات علمي و فناورانه‌ي حاكم بر جوامع، اطلاعات اساسي‏ترين عنصر قدرت‌آفرين است و دانش بزرگ‌ترين سرمايه‌ي افراد، سازمان‌ها و ملت‌ها است.

هم‌افزايي و هم‌كوشاني علم و فناوري و گشايش افق‌هاي تازه در برابر ديدگان افراد و سازمان‌ها همگان را به اين باور عميق هدايت كرده است كه تغيير و ديگرگوني در سايه‌ي علوم و فناوري‌هاي نوپديد برجسته‌ترين ويژگي عصر ما است و در اين فضاي نوگشوده، مديران بايد تغيير را مديريت كنند و شرايط سازگارسازي افراد و سازمان‌ها با شرايط تازه را فراهم آورند. از همين رو شناسايي عوامل و دلايل موجد تغيير و آگاهي پيش‌دستانه از تحولات در حال شكل‌گيري، خردمندانه‌ترين راهبرد براي پرهيز از غفلت‌زدگي راهبردي در مقياس‌هاي فردي، سازماني و ملي است. تغييرات، پياپي و شتابان از راه مي‌رسند و پارادايم‌ها، مفروضات و انديشه‏ها‌ي رايج را از اعتبار ساقط مي‌كنند و سازمان‌ها براي ماندگاري و رقابت نيازمند پيش‌بيني آينده‌هاي ممكن، محتمل و مرجح خود هستند. سونامي‌هاي تغيير تمامي سازه‌هاي فكري و باورهاي پيشين را از ميان مي‌برند و در اين هنگامه‌ي دگرگوني پيوسته، كمترين جايي براي پايداري باقي نمي‌ماند. اساسي‌ترين دستاورد تغيير، ظهور و بروز فرصت‌هاي طلايي و تهديدهاي بنيان براندازي است كه براساس ميزان گرايش به مديريت پيش‌نگر بين سازمان‌ها و جوامع تقسيم مي‌شود. شناسايي پيش‌دستانه‌ي فردا و كشف روابط دروني تغييرات در حال شكل‌گيري، سهم افراد و سازمان‌ها از فرصت‌هاي طلايي را افزايش داده و از تهديدهاي بنيان برانداز خواهد كاست.

افزايش نرخ سرعت تغيير، موجب توجه جدي افراد و سازمان‌ها به حوزه‌ي جديدي از علم به نام آينده‌پژوهي شده است. آينده‌پژوهي يا به ديگر عبارت، مطالعات آينده در نظر دارد با كاربست تكنيك‌ها و شگردهاي علمي و در همان حال خيال‌پردازانه، فرداي انسان‌ها و جوامع را به تصوير كشيده و راه را براي ورود به آن آماده سازد. ايجاد سازمان‌هايي نظير موسسه‌ي رند و دارپا در واپسين روزهاي جنگ جهاني دوم، واكنشي خردمندانه به كشف و معماري آينده بوده است كه اينك در مقياس‌هايي گسترده‌تر با اقبال جهاني روبرو شده است.

ايجاد و اداره‌ي انديشگاه‌ها و كانون‌هاي تفكر براي ايجاد پلي بين حال و آينده، يكي از اساسي‌ترين دغدغه‌هاي سازمان‌هاي علمي و فناورانه است. اين نهادهاي مولد انديشه در نظر دارند از شگفت‌زدگي فناورانه جلوگيري كرده و راه را براي غلبه بر فردا آماده سازند.

موسسه‌هاي آينده‎پژوهي به دنبال آن هستند كه الگويي جهاني از آينده‎نگري را مطالعه و بررسي كنند و در نهايت آن را به ديگر سازمان‎ها توصيه نمايند. شايد از اين رهگذر با وفاداري به شعار "كاوش جهاني و انديشه‌ي بومي" زمينه لازم براي ايجاد چنين انديشگاه‌هايي فراهم گردد. انديشگاه‌هايي كه مي‌توانند با توليد انديشه و ايده‌آوري، فرصت‌هاي ملي را فزوني بخشيده و در ترسيم فرداهايي شكوهمند و الهام‌بخش سهيم باشند.



  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦