روایتی از مدیریت

برخی از مدیران ما علاقمند به ساخت حباب هستند! آنها کارهای ساده خود را با هیجان و جنجال بیان میکنند و آنقدر آنرا بزرگ نشان میدهند که گاهی خودشان هم باورشان میشود که کار بزرگی کرده اند.!

بسیاری از مدیران ما از انتقاد تنها ژست و ادعای انتقاد پذیری را میدانند! و صراحتا میگویم آنچه به عنوان نقد پذیری میگویند چیزی جر ادعایی خنده دار نیست! میتوانی ببینی که وقتی نقدی می نویسی و یا میگویی چگونه چهره در هم می کشند و قهر میکنند! و البته گرفتن ژست نقد پذیری کار ساده ای هست.

گاهی مدیران گروه اولی که نام بردند جزو گروه دوم نیز هستند . حبابها زیبا هستند اما آنها به فوتی بند هستند! یک نوشته ساده یا یک شوخی میتواند آن حبابها را از بین ببرد.
با ژست! گواهینامه یا عناوین تصنعی نمیتوان مدیریت کرد ! حبابها زیبا هستند اما فنا پذیر آنچه ماندگار است صلابت صخره است حتی اگر زمخت و زشت باشد.

مدیران ما چه کسانی را دوست دارند! آنها که تعریف میکنند و آنها که ساکت هستند.اگر طرفدارشان باشی احتمالا فرد شایسته ای هستی! تاکنون دیده اید که کسی را به خاطر انتقاداتش مورد تشویق قرار دهند؟! اگر نقدشان کنی، اگر آن حبابها را با فوتی از بین ببری میشوی مشکل آفرین! موجودی که هیچ کس دوستش ندارد، دشمن و یا با یک درجه تخفیف رقیب.
بارها پیش خودم فکر کردم که من با اینهمه مشکل که خودم دارم چگونه به خود اجازه نقد دیگران را میدهم (آنهم با زبان خاص خودم). شاید مشکل از من باشد! اما مگر دیگران همه کارشان درست است؟ با این فرض چه کسی می تواند انتقاد کند؟ آیا مانند پیرزنان عاجز باید حساب آنها را به آخرت ارجاع داد!؟ شاید از هوش کم من باشد که اینگونه فکر می کنم شاید باید مانند هزاران نفر دیگر تنها فکر کار خویش باشم یا آنکه برای قراردادی یا برای ارتقاء شغلی از حبابهای مدیران حباب ساز بنویسم و اینکه خود نیز وارد جرگه حباب سازان شوم (کاری که احتمالا از پس آن نیز خوب بر میآیم!).

کاش میتوانستم به این امید باشم که تکیه ام بر صخره ای هست و صد افسوس که بر حبابی زیبا تکیه کرده ام!.

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦