گاه بواسطه خيلي چيزها ممکن است تودر حصاراندوه قرارگيري.غم از همه سو با پيکانهاي زخم زننده برروح حمله مي کند. آرام و بي صدا يا با فغان و شلوغي.ودراين ميان تو مي تواني به گوشه اي بخزي و آرام درخودفروروي واز جمع کناره بگيري.ممکن است با اطرافيانت و عزيزانت به ستيزه برخيزي و پرخاش کني و شايد شبهااز خواب با فرياد بيدار شوي و هراسان و وحشتزده تا صبح دررختخواب غلت بزني يا با قدرت و تحليل درست عاملي را که تورا دچاراندوه کرده است بشناسي. تناسب ميزان و شدت اندوه را با اين عامل بسنجي.آيا ارزشش را دارد که اينچنين کني؟اندوه بدنيست .گاهگاهي اشک ريختن نيزبد نيست که حتي صفادهنده روح است و يادي از؛آنچه بايد بود؛ها و حسرتي بر نبودنش.
ولي اينکه بخاطر هر چيز قواي فعاله ات را و خودت را منفعل و سرخورده کني بمعناي ضعف روحي و عدم قدرت مقابله با مشکلاتي است که اکثرا طبيعي هستند.
اندوه که به افسردگي منجر شود مرگ زاست.اندوهي که ترا به تفکر وادارد و سکوت، ؛سکوتي خلاق؛،زندگي زاست.
زندگي لحظه هائيست كه ما خود مي سازيم. زندگي لحظه هايي است كه ما در تلاش آن هستيم كه گوشه اي از قدرت هاي نهفته خويش را آشكار كنيم. زندگي لحظه هاي زيستن با عشق است.عشق به تلاش درراه كسب ارزشهاي انساني و ...
در اوج سختي ها آنگاه كه مي پنداريم هيچ چيزي نيست كه دلشادمان كند و از غمها رهائيمان دهد اگر قدري با خود مهربانتر باشيم،مي بينيم كه در اطرافمان مي توانيم چيزهايي پيدا كنيم.....

                   
نویسنده : سعید ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٥