چکیده ای از کتاب ارزش افزوده

در سايبرنتيك (علم ارتباطات و كنترل) چهار اصل جاري است: نخست آنكه سيستم بايد توان احساس و درك محيط خود و جذب اطلاعات از آن را دارا باشد؛ دوم آنكه سيستم بايد قادر به برقراري ارتباط بين اين اطلاعات باشد، سوم آنكه سيستم بايد قدرت آگاهي از انحرافات را داشته باشد و بالاخره بايد توانايي عمليات اصلاحي براي رفع مشكلات را دارا باشد. هرگاه اين چهار اصل بر قرار شود، رابطه اي بين سيستم و محيط آن ايجاد شده و سيستم «خود تنظيم» مي گردد و در مقابل وقايع، نوعي هوشمندي از خود بروز مي دهد، اما اين هوشمندي تابع استانداردها و معيارهايي است كه از قبل براي عمليات تعيين گرديده است و هرگاه اين معيارها اثربخشي خود را در شرايطي در دست بدهند، هوشمندي سيستم نيز افول مي كند. حفظ اين چنين هوشمندي وظيفه «مديريت» است و اين وظايف در سه عمل زير جلوه گر مي شود:

1.     شناسايي مسائل واقعي و بالقوه، يعني فرصتها و تهديدات

2.  تصميم گيري،‌ اتخاذ تصميم نسبت به آنچه كه بايد انجام شود و انجام دادن آن توسط خود شخص يا توسط ديگران

3.     حفظ و بهبود بخشيدن عملكرد تحت شرايط متغير و نامتغير

براي انجام اين وظايف عرضه مداوم اطلاعات يك ضرورت است، و توليد چنين اطلاعاتي براي تحقق وظايف سه‌گانه فوق، بر عهده «سيستم سنجش گر» است و تحليل نتايج حاصل از فعاليتهاي چنين «سيستمي»‌ بيانگر درجه بهره‌وري حركت سيستم در دستيابي ابعاد «كمّي» و «كيفي» اهداف طراحي شده است.

***

اهميت چنين «سيستم سنجشگري» در تحقق وظايفي چون سياست‌گذاري، تصميم‌گيري و كنترل، در كل سيستم تا حدي است كه فردي چون استاد فوردبيز مي‌گويد:

«كسي كه در به حركت درآوردن و رهبري سرآمد است اما مهارت انجام هوشيارانه سه وظيفه مديريتي (سياست گذاري، تصميم گيري و كنترل) را ندارد با نمايشگري قابل قياس است كه بر چرخه اي سوار است،‌ او مهارت بي نظيري را در مدتي كوتاه به نمايش مي گذارد، اما نامه رساني كه از سه چرخه استفاده مي كند پيشرفت مداومتري دارد و بار مفيدتري را به منزل مي رساند».

برخي گفته اند «اگر نمي تواني چيزي را اندازه گيري كني آن را فراموش كن». اما در اين رابطه سؤالي كه مطح مي شود و آن اين است كه آيا براستي تمامي ابعاد حيات را مي توان سنجيد؟‌ و در اين ميانه تكليف «كيفيت ها»‌ چه مي شود؟...

راهي را كه در اين مسير غرب پيمود تا آنجايي پيش رفته است كه برخي گفته اند «كميّت، همه چيز را به سيطره خود درآورده است» ورنه‌گنون فيلسوف غربي تلاش كرده است تا علائم آخرالزماني اين سيطره را برشمُرد.

علي رغم چنين معضلاتي نبايد فراموش كرد كه هيچ «كميتي»‌را نمي توان متصور شد، بدون آنكه آن «كميّت»،‌ «كيفيتي» را در بر داشته باشد و هيچ «كيفيتي» در دنياي مادي نيست كه ظرفي از «كميت» را براي تجلي اقتضا نكرده باشد.

پس سخن بر سر آن است كه چه چيزي را بايد اندازه گيري كرد؟ و اين اندازه‌گيري چگونه بايد باشد تا بتوان پيرامون بهره وري (كارآيي + اثربخشي) قضاوتي جامع كرد؟...

***

مدلها،‌ شاخصها و روشهاي... متعددي در ادبيات مديريت براي اندازه گيري بهره‌وري وجود دارد كه در بخش اول كتاب به برخي از آنها اشاره شده است و در بخشهاي دوم و سوم كتاب روش سنجش ارزش افزوده بر مبناي تجربه سنگاپورها بر اساس كتاب (Kiyshi wainai "principles & Application of value Added productivity" National productivety Board 1987)‌ و برخي منابع ديگرتشريح شده است.

براي سنجش بهره وري از طريق ارزش افزوده روشهاي متعددي وجود دارد كه با توجه به اهداف سنجش ونوع استفاده كنندگان، اين روشها متفاوت خواهند بود، به عنوان نمونه «عملكرد فعاليتهاي اقتصادي در سطح هر يك از طبقات نظام (International standard Industrial classification of all activities = ISIC) با استفاده از نظام محاسباتي سيستم حسابهاي ملي (system of National Accounts = SNA) مورد اندازه گيري و سنجش قرار مي گيرد. اين سيستم از سال 1952 توسط سازمان ملل به كشورهاي جهان توصيه شده و در حال حاضر مورد استفاده 171 كشور جهان است. سيستم SNA مجموعه اي كامل، منسجم و استاندارد شده از تعاريف، مفاهيم، حسابها،‌ روشها و طبقه بنديهاي پيش بيني شده براي اندازه گيري و محاسبه عملكرد فعاليتهاي اقتصاد است كه در سطوح ملي، منطقه اي، بخشهاي نهادي و كارگاهها مي تواند مورد استفاده قرار گيرد. بر اين مبنا ارزش افزوده در يك واحد توليدي عبارت از ارزشي است كه آن واحد ايجاد كرده و يا به ارزشهاي توليد شده توسط توليد كنندگان ديگر افزوده است. بر اساس اين ديدگاه ارزش افزوده به دو روش قابل محاسبه است

الف- روش توليدي

مشارف واسطه ـ ارزش ستانده = ارزش افزوده

ب- روش هزينه

بهره(كارمزد)+سود عملياتي- استهلاك+(مالياتهاي غير مستقيم-سوبسيدها)+جبران خدمات كاركنان= ارزش افزوده

فارغ از ديدگاههاي متنوع پيرامون ارزش افزوده در كشورهاي مختلف، ممكن است در يك كشور واحد نيز مثل ژاپن برداشتهاي عملي متفاوتي توسط مؤسسات و سازمانهاي گوناگون از ارزش افزوده وجود داشته باشد

***

براي فهم كتاب خواننده نياز دارد با مباني و مفاهيم اوليه بهره وري آشنا باشد،   بويژه كميته هاي بهره وري دستگاههاي اجرايي براي پياده سازي مفاهيم كتاب، بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه بدون چنين مقدماتي كار استفاده و تحليل داده هاي حاصل از محاسبه با دشواري روبرو است، زير آنچه كه در كار اندازه گيري بهره وري اهميت اصلي را دارد، نه خود «داده هاي حاصل از اندازه گيري» بلكه «تحليل اين داده ها» است. بقول ژنرال چارلز‌اچ‌ گراس ونور:

«ارقام دروغ نمي گويند، اما دروغگويان رقم سازي مي كنند

كتاب از سه بخش كلي به شرح زير تشكيل شده است:

بخش اول: مفاهيم، كليات و روشها

در اين بخش مدلهاي گوناگون اندازه گيري از منظرهاي مهندسي ـ مالي و اقتصادي تشريح  شده اند.

بخش دوم:‌ روشها و نسبت هاي ارزش افزوده

اين بخش كه از 6 فصل تشكيل شده است، پس از تشريح شيوه هاي محاسبه ارزش افزوده و نسبتهاي مربوطه، نمونه اي از اندازه گيري بهره وري نيز آورده شده است.

بخش سوم: نحوه به كارگيري مطلوب در ژاپن

در اين بخش شيوه هاي اجرايي بكارگيري روش افزوده مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦