نگاه تازه به آينده


 bilderجديدترين گفت وگو با آلوين تافلر

- آلوين تافلر در ايران نويسنده اي نام آشناست. وي با نوشتن كتاب هايي مانند موج سوم و شوك آينده، پيش بيني هايي را درباره ماهيت در حال تحول جامعه جهاني ابراز كرد كه زاويه ديد جديدي را در اختيار خواننده مي گذارد. تازه ترين كتاب وي كه با همكاري همسرش نوشته شده است، «ثروت انقلابي: چگونه آفريده مي شود و چگونه زندگي ما را تغيير خواهد داد؛» نام دارد. وي در اين كتاب از اقتصاد، جامعه شناسي، سياست و عرصه هاي ديگر زندگي سخن به ميان مي آورد. در مصاحبه اي كه در اين باره با وي انجام شده است، تافلر ديدگاههاي جديد خود را درباره تأثير فناوري اطلاع رساني و موضوع هاي متنوع ديگر ابراز مي كند.

* آي پاد (ipod)، همانندسازي، استفاده از گوگل و غيره تمام اين تغييرات مختلف نه فقط زندگي ما را دگرگون كرده است، بلكه به اعتقاد شما به نوعي نظام ثروت جديد تبديل شده است. اين نظام جديد تا چه اندازه با اقتصادي كه مي شناسيم، فاصله دارد؟
- به دو شكل. اول، دانش محرك اصلي آفرينش ثروت است و دوم همجوشي شديد توليد و مصرف به انفجار اقتصاد غيرپولي خواهد انجاميد. اقتصاد متعارف درباره كمبود است. اما دانش اساساً نامتناهي است. اگر در شاليزار برنج بكاريد، من نمي توانم همزمان در همين شاليزار برنج بكارم. اگر از ابزاري ماشيني استفاده كنيد، من نمي توانم همزمان از آن استفاده كنم. اما ما مي توانيم از دانش يكساني همزمان استفاده كنيم و اين دانش نقصان نمي پذيرد. فرقي نمي كند چند نفر از رياضيات استفاده كنند، اين علم هيچ وقت تمام نمي شود. در واقع هر چقدر كه افراد بيشتري با هم از دانش استفاده كنند، دانش بيشتري مي آفرينند.

دانش از هر محصول ديگري قابل حمل تر است. مي توان آن را فشرده كرد و به شكل نماد و فرمول انتزاعي درآورد. معمولاً درز مي كند و حفاظت از آن دشوار است. غيرخطي است و در نتيجه نكات كوچك گاه برون داد عظيمي دارد. مهمتر از همه، غيرمحسوس است. عوامل غيرمحسوس همواره با دارايي هاي محسوس گره مي خورد. به قول هرنان دسوتو در كتاب «راز سرمايه» يك قطعه زمين به هيچ شكل محسوسي ملك محسوب نمي شود، مگر آنكه مالكيت آن با يك عنوان قانوني غيرمحسوس يا با هنجارهاي اجتماعي غيرمحسوس كه متضمن مالكيت آن است، اعمال شود. اين عناصر غيرمحسوس مانند پوست پرتقال است.

توليد «مغز بيروني» - بانك هاي اطلاعات، اتصال، جستجوي كلمات، تدوين نقشه ژنتيك يا شبكه جهان گستروب - ظرفيت و قابليت هاي ما را تقريباً در هر عرصه اي گسترش داده است.
دانش در اختيار بشر نيز به رشد خود ادامه خواهد داد. هر آنچه را شخصي در طول عمر ۷۰ ساله به خاطر مي آورد، مي توان به صورت ديجيتال روي تراشه اي ۶ گيگابايتي ذخيره كرد. اين در حالي است كه امروز كامپيوترهاي با حجم ۴۰۰ گيگابايت داريم. در عين حال، حفاظت از بسياري دارايي هاي غيرمحسوس مانند اعمال حقوق مالكيت فكري دشوارتر مي شود.

* منظورتان از اقتصاد غيرپولي چيست؟ و چرا معتقديد به شدت گسترش خواهد يافت؟
- وقتي شغلي داريم و كار مي كنيم، وقتي مي خريم و مي فروشيم، وقتي سرمايه گذاري مي كنيم، وقتي از كارت اعتباري استفاده مي كنيم، در چارچوب اقتصاد پولي كار مي كنيم.اما اين پايان فهرست كارهايي كه انجام مي دهيم، نيست، بچه بزرگ مي كنيم، از سالمندان نگهداري مي كنيم، شير آب خراب را تعمير مي كنيم،در نقاشي اتاق به دوستمان كمك مي كنيم، آشپزي مي كنيم، خانه مان را تميز مي كنيم، گل كاري مي كنيم و گاه به افرادي پول مي دهيم تا كاري برايمان انجام دهند. در اين حالت در اقتصادي پولي هستيم و فعاليت هايي از اين دست به اعتقاد اقتصاددانان در توليد ناخالص داخلي ايجاد ارزش مي كند. اما اگر بخواهيم خودمان اين كارها را انجام دهيم، يا اگر بي پولي ناچارمان كند اين كارها را بكنيم، كوشش ما به توليد ناخالص داخلي نخواهد افزود و ارزشي به اقتصاد پولي اضافه نخواهد كرد.

اقتصاد غيرپولي به همان اندازه اقتصاد پولي ارزش ايجاد مي كند. به نرم افزار منبع باز لينوكس و تأثير عظيم آن در سراسر جهان فكر كنيد. لانيس توروالدز اولين شخصي بود كه بدون دريافت پولي در اوقات فراغت اين محصول را توليد كرد و پس از آن تعداد زيادي از برنامه نويسان جذب آن شدند و به گسترش و اصلاح آن پرداختند، بدون آنكه پولي دريافت كنند. اين كار سبب شد بقيه تشويق شوند وقت خود را صرف توليد نرم افزارهاي ديگر كنند. اين فعاليت توليدي - مصرفي در اقتصاد غيرپولي روش توليد محصولات نرم افزاري را در اقتصاد پولي متحول كرده است.

* فعاليت توليدي _ مصرفي چيز جديدي نيست. حالا وجه تازگي آن چيست؟
- نكته جديد آن است كه فناوري هاي جديد فعاليت ها را از اقتصاد پولي به اقتصاد غيرپولي انتقال مي دهند. تعداد زيادي از شركت ها كارهايي را كه سابق براي كارمندانشان انجام مي دادند، از مشتريان خود مي خواهند. استفاده از دستگاه هاي خودپرداز بانكي با تمام قابليت هاي آن باعث مي شود تا تعدادي از كارمندان بانك بيكار شوند. اين فعاليت توليدي - مصرفي است. قبلاً نگاتيو عكس ها را به عكاسي ها مي داديم تا ظاهر كنند. امروزه اين كار را به راحتي در خانه انجام مي دهيم. خودمان ميزان قند بدنمان را اندازه مي گيريم. خودمان فيلم و موسيقي ديجيتال توليد مي كنيم.

تمام اينها تازه آغاز ماجراست. در آينده شاهد انفجار كارهاي بي مزد خواهيم بود. به زودي بيش از يك ميليارد نفر بالاي ۶۰ سال خواهند داشت. آنان كارهايي را كه پزشكان برايشان انجام مي دادند، خودشان انجام خواهند داد، مانند آزمايش ادرار و تشخيص بيماري ها. به اين ترتيب ما در اقتصاد پولي فناوري مي خريم و در اقتصاد غيرپولي به كار مي بريم. اين كار باعث ايجاد ارزش جديد در اقتصاد پولي مي شود. به زودي توليد كامپيوتري يك كارخانه در هر خانه تاسيس خواهد كرد.


سپردن كار به نيروي كار بيروني و شغل دوم

* آيا انتقال كار از توليدكننده به مصرف كننده، هزينه هاي جديدي را بر مصرف كننده تحميل خواهد كرد؟
- اين بيروني شدن كار را «شغل سوم» مي خوانيم. شغل اول آني است كه براي انجام آن از خانه بيرون مي رويد و هر ماه حقوق مي گيريد. شغل دوم مراقبت از خودتان، بچه ها، والدين يا خانه است. شغل سوم كاري است كه توليدكننده به مصرف كننده واگذار مي كند.

چند سال پيش اگر مي خواستم ببينم محموله اي كه به DHL يا fedex داده بودم، در چه مرحله اي است، به كارمندي در فرانكفورت يا توكيو يا ممفيس زنگ مي زدم. امروز من كارمند خودم هستم پاي ميز كامپيوترم مي نشينم، شماره رديابي را وارد مي كنم و خودم بسته را رديابي مي كنم. كاري را مي كنم كه كارمند انجام مي داد و در قبال آن حقوق مي گرفت. وقتي از دستگاه خودپرداز استفاده مي كنيم، همين اتفاق مي افتد. اين كاري است كه كارمند بانك انجام مي داد.بنابراين در اين اقتصاد، شغل سوم، كاري است كه براي اين شركت ها مي كنيم، اما در قبال آن حقوق نمي گيريم. روشن است كه اين امر به فشار روحي روزانه ما مي افزايد و يك دليل آن است كه چرا هميشه به نظر مي رسد اوقات فراغت ما دائماً كمتر مي شود.

* و با انجام عمليات مالي در اينترنت، اطلاعات شخصي ارزشمندي را مي دهيم كه قبلا شركت هاي بازاريابي با تحقيقات به دست مي آوردند و بابت آن پول مي دادند. هر بار كه در گوگل جستجو مي كنيم، اين كار رديابي مي شود و تبليغ دهندگان محصولات خود را از اين طريق با علايق شما وفق مي دهند.
- همين طور است. اين جنبه ديگري از شغل سوم است. در نظام مبتني بر اطلاعات، همه چيز در معرض ديد است. برخي طرفداران حقوق مصرف كنندگان خواهان دريافت پول در قبال خريد و استفاده از اطلاعات شخصي شان شده اند، اطلاعاتي كه پس از خريد در فروشگاه يا در اينترنت به جا مي ماند.

ستيز سرعت ها

* نظام مبتني بر اطلاعات چگونه بر آنچه در كتابتان «بنيان هاي عميق» آفرينش ثروت - مثل زمان _ مي خوانيد، تأثير مي گذارد؟
- به دو شكل، اول ما داريم زمان غيرشخصي و جمعي جامعه صنعتي را كه هر كس از ۹ صبح تا ۵ عصر كار مي كند و همه در يك ساعت سر كار مي روند و به خانه برمي گردند، پشت سر مي گذاريم. اين وقت متجانس است. حالا ما شاهد زمان شخصي و نامنظم هستيم. فناوري جديد هزينه تنوع را كه مونتاژ انبوه را مختل مي كرد، كاهش مي دهد. در نتيجه زمان كار و تفريح ما به صورت شخصي و متنوع درمي آيد. وقت در قرن بيستم ۲۴ ساعته و هفت روزه است. دوم وقتي تغييرات در جامعه و فناوري تسريع مي شود، بنابه تعريف و سرعت منسوخ شدن دانش بالا مي رود. آنچه مي دانيم، تقريباً به طور روزمره از بين مي رود، يا به اين علت كه سياره اي جديد كشف مي شود يا كروموزم مربوط به فشار خون را پيدا كرده ايم. اين تسريع دانش جاري ما را يك شبه به آنچه اطلاعات منسوخ مي خوانيم، تبديل مي كند. وقت و تباهي سريع دانش در جامعه اطلاعات مدار ارتباط عميقي دارد.

در گذشته، حقايق و امور غيرواقعي تا قرن ها دوام مي آوردند، اگر نگوييم چند هزاره، بدون آنكه به چالش كشيده شوند. اكنون بسياري از تصميم گيري هاي ما براساس حقايقي است كه مي تواند فردا تغيير كند و يا شايد همين حالا منسوخ شده باشد.

* اين متنوع سازي و تسريع وقت چه مشكلاتي ايجاد مي كند؟
-يكي از مشكلات اصلي در جهان امروز حذف همزماني است،ستيز سرعت ها بين نظام جمعي و كهنه و تنوع، انعطاف پذيري و تسريع نهادهايي كه مبتني بر دانش هستند. آنها همزمان نيستند. يكي از بزرگترين ستيزها، ستيز با آموزش استاندارد است. اين نوع آموزش در اصل براي تبديل بچه هاي كشاورزان به كارگران صنعتي طراحي شد تا آنان با الزامات و ضرباهنگ جامعه جمعي سازگار شوند. آموزش از جمله كند ترين نهادها در تطبيق با نظام ثروت جديد است.

اگر شما پليسي بوديد كه كنار جاده ايستاده بوديد و سرعت خودروهاي عبوري را اندازه مي گرفتيد، در واقع سرعت ماشين كار و كسب را كه دائماً زير فشارهاي رقابتي به سرعت تغيير مي كند، ۱۶۰ كيلومتر در ساعت اندازه مي گرفتيد؛ اما ماشين آموزش با سرعت ۱۶كيلومتر در ساعت حركت مي كند. با اين اندازه عدم همزماني، نمي توان اقتصاد موفقي داشت.

نه فقط مقاومت آموزشي بلكه مخالفت سياسي با اين سرعت، انعطاف پذيري و تنوع وجود دارد. دانشجويان فرانسوي را ببينيد كه عليه زندگي شغلي متزلزل براساس قانون كار جديد تظاهرات كردند.

آنچه امروزه در خيابان هاي پاريس مي بينيم، «مناقشه موجي» است؛ مناقشه ناشي از تغيير جامعه دسته جمعي «موج دوم» به جامعه دانش محور «موج سوم» . نبردي است بين كساني كه از نظام سابق سود مي برند و كساني كه از نظام جديد سود مي برند.

اما در اروپا، اين پديده تنها يك نشانه از مشكلي بزرگتر است. نظام متحول ثروت با تمركززدايي، انعطاف پذيري و تفويض اختيار به قدرت توزيعي و شبكه اي رابطه نزديك دارد. رهبران اروپا مي كوشند ابر كشوري درست كنند كه مقر آن در وزارتخانه هاي ناپيداي بروكسل است. اروپاييان نهادها و جوامعي دارند كه با سرعت اندكي حركت مي كنند و به آن هم مي بالند. بسيار خب، اما اين وضع بهايي دارد. كشورهاي بزرگ مانند فرانسه، آلمان و ايتاليا دچار نزول شده و پشت سر آمريكايي ها و آسيايي ها قرار گرفته اند كه تحت فشار رقابت تجاري و با استفاده از فرصت هاي جديد اقتصاد مبتني بر دانش، به سوي آينده خيز برداشته اند. كشورهاي كوچك مانند فنلاند و ايرلند است كه با انقلاب جاري همزماني دارند.

* براساس قان مور، شمار ترانزيستورها در هر اينچ مربع از مدارهاي فشرده هر ۱۲ تا ۱۸ ماه، دو برابر خواهد شد و اين روند دستكم تا دو دهه آينده ادامه خواهد داشت. اين ظرفيت فزاينده باعث سرعت بيشتر محاسبات كامپيوتري خواهد شد. موتور محركه تلاش براي دستيابي به سرعت كه انقلاب اطلاع رساني را به جلو مي راند، چيست؟ چرا پذيرش اين مسير بهتر از مثلاً جنبش «غذاي كند» در ايتاليا است؟
- اول، رقابت. دوم، جاذبه تنوع در زندگي شخصي. هر چه سريع تر بتوانيد كارهايتان را انجام دهيد، كارهاي متنوع تري مي توانيد انجام دهيد. در جامعه دسته جمعي، بخش هاي عمده اي از زندگي تكراري است. ثروت انقلابي با خود تنوع و انواع قابليت ها را براي انسان به همراه مي آورد.

* به نظر مي رسد بزرگترين «ستيز سرعت ها» فقط بين غربي نيست كه به سوي اين نظام ثروت سرعت يابنده مي رود و كساني كه مي خواهند به چند قرن پيش بازگردند، بلكه ستيز با كل اديان است. تمام اديان بر تعادل، بردباري و غيره تأكيد مي كنند. پيامبر اسلام گفت: «عجله كار شيطان است» .
- خب، مطمئناً با اسلام گرايان قرن دوازدهمي نوعي ستيز در جريان است، اما قواعد بيشتر اديان در زماني معين شد كه برد فضايي تجربه كوچك بود. مردم به طور متوسط در طول زندگاني فقط ۲۴ كيلومتر از روستايشان دور مي شدند و سرعت تغيير اجتماعي، اقتصادي و فناوري به شكل نامحسوسي كند بود. اما سرعت مناسب كدام است؟ نژاد انسان با بالا رفتن سرعت امور، زندگي طولاني تر و آبرومندانه تري داشته است. شتاب سريع انقلاب صنعتي، زندگي بي نهايت بهتري براي بسياري از مردم به نسبت زندگي دهقاني پيش از آن به همراه داشت.

اما نكته مهم تر اين است كه نظام ثروت مبتني بر دانش، وقتي يكسان بر همگان تحميل نخواهد كرد. برعكس، امكانات متنوعي را براي هركس فراهم مي كند تا شتاب مورد نظرش را معين كند. شايد بعضي بخواهند در طلب پول، دنيا را بگردند. شايد بقيه بخواهند تمام روز در ساحل استراحت كنند يا مدت زيادي را صرف غذا خوردن با دوستان و اعضاي خانواده كنند. شايد بخواهند هر دو كار را در اوقات متفاوت انجام دهند. شايد شعار عصر جديد اين باشد: «هر كس باشتاب مخصوص خود» به علاوه، تمدن جديدي كه در حال پيدايش است، تمدن انتخاب است.

ثروت در همه جا، هيچ جا و آنجا توليد مي شود

* نظرتان راجع به تغييرات در فضا و روابط فضايي كه يكي ديگر از بنيان هاي عميقي است كه در كتابتان ذكر كرده ايد،چيست؟
-امروزه راه هاي جديد توليد ثروت همه جا وجود دارد.تا به حال همه مي دانند انتشار فناوري، سرمايه و مهارت به آن معناست كه ثروت در هر جايي مي تواند توليد شود. امتياز تطبيقي حالا بيشتر به دسته هاي مهارت مربوط مي شود تا در بيشتر موارد منابع طبيعي يا دارايي هاي سرمايه اي. در آمريكا ايالت اينديانا پيشتر با تبليغ ذخاير آهك و نبود اتحاديه هاي كارگري، سرمايه ها را جذب مي كرد. حالا آنچه اين ايالت تبليغ مي كند، دانشگاه ها و قابليت هاي فرهنگي است.

به اين فهرست هيچ جا را اضافه كنيد، يعني فضاي اينترنتي. البته سرويس دهنده سايت هايي مانند آمازون و ebay در يك نقطه جغرافيايي قرار دارد، اما آنها از معاملات الكترونيك پول درمي آورند كه مكان مشخصي ندارد.

كنيچي اوهما، كارشناس ژاپني، فضاي اينترنتي را «قاره جديد» مي خواند كه كاوشگران كارآفرين به ثروت مي رسند، اما كمتر كسي درباره ناحيه جديد ثروت آفريني در فضاي بيرون از زمين فكر مي كند، يعني حدود ۲۰هزار كيلومتر بالاي سطح زمين. شايد اين تحول مهم ترين نقطه عطف در اين لحظه تاريخي باشد. ماهواره هاي موقعيت ياب جهاني امروز كليد همزمان سازي زمان دقيق و جريان هاي اطلاع رساني از مكالمه با تلفن همراه گرفته تا استفاده از دستگاه هاي خود پرداز هستند. با اين ماهواره ها مي توانيم مسير دقيق انتقال اجناس را از كارخانه تا بازار رديابي كنيم.

اين امر براي بهره وري و امنيت اهميت فراواني دارد. طولي نمي كشد كه اين ماهواره ها شبكه مركزي هدايت انبوه هواپيماهاي مسافربري در آسمان خواهند بود. ماهواره هاي مراقب آب و هوا مي توانند بهره وري كشاورزي را افزايش دهند و با پيش بيني دقيق تر، نسبت به وقوع بلاياي طبيعي هشدار دهند. اين ماهواره ها در زمان مقرر در اختيار همگان قرار خواهند داشت و ثروت را گسترش خواهند داد. الجزاير، پاكستان و نيجريه ماهواره هاي كوچكي به وزن كمتر از ۵۰ كيلوگرم خريده اند كه با هزينه اندكي پرتاب مي شود.

خانواده

* اين تحولات چه تأثيري بر زندگي شخصي ما دارد، به خصوص خانواده؟

- در نيم قرن گذشته خانواده با سرعت زيادي تطور يافته است. در روزگار دوران قبل صنعت، بيشتر خانواده ها چند نسلي بودند و مسئوليت هاي متعددي داشتند؛ مدرسه بچه ها بودند و بيمارستان سالمندان، مكان كار بودند، با انقلاب صنعتي، خانواده تا سطح خانواده هسته اي تك نسلي تنزل يافت. بچه ها به مدرسه رفتند، پدران به كارخانه و بيماران به بيمارستان و پدر و مادر بزرگ ها در جاي ديگر ساكن شدند. كاركردهاي سابق خانواده ها حذف شد.

با اين حال، كاركردهاي بسياري بار ديگر به خانه باز خواهد گشت. آموزش در خانه در آمريكا در حال گسترش است. در اين كشور بيشتر بچه ها استفاده از كامپيوتر را نه در مدرسه كه در خانه ياد مي گيرند. اشتغال والدين در خانه، حداقل به صورت پاره وقت، افزايش خواهد يافت. فعاليت هاي توليدي- مصرفي بيشتر مراقبت هاي پزشكي را از بيمارستان به خانه منتقل خواهد كرد.

پايان شغل

* آيا اشتغال متحول خواهد شد؟
- البته و نه فقط از طريق فعاليت توليدي- مصرفي. شايد از اين نظر شاهد پايان اشتغال باشيم. شغل هميشه وجود نداشته است. رابطه منظم بين كارگر و كارفرما كه معمولاً براساس شمار ساعات كار انجام شده در قبال حقوق معيني است، يك اختراع تاريخي جديد است. بيشتر نياكان ما شغل به اين مفهوم نداشتند. برده يا خدمتكار وجود داشت كه عمدتاً به طور فصلي كار مي كردند نه ساعتي.

آنچه اكنون شاهد هستيم، تحول روابط رسمي كار به انواع ترتيبات شخصي است. كار به صورت طرح است كه به شخص يا به گروه داده مي شود. شخصي يا گروه نيز در ازاي مقدار معيني پول اين كار را مي كند. گروهي براي انجام كاري دور هم مي آيند، بعد پراكنده مي شوند و بعد در چارچوب گروه هاي ديگر براي طرح هاي ديگر گرد هم مي آيند. مي توان در قالب خانواده در خانه كار كرد، درست مثل دوران پيش از صنعت. مانند خانواده، تجربه و كار بسيار متنوع خواهد بود؛ هم از نظر ماهيت كار و هم محل انجام آن.

راهبرد دو مسير چين

* بيشتر انگاره ها در مورد آينده چين براساس پيش بيني خطي رشد جاري سريع آن است. آيا به نظر شما اين گونه است؟
- استنتاج مستقيم و خطي مطمئن ترين راه براي اشتباه است. اين امر به خصوص در مورد چين درست است. در طول ۲۰ سال آينده، احتمال زيادي وجود دارد كه نوعي تلاطم اجتماعي عمده رخ دهد كه تمام پيش بيني هايي از اين دست را در بوته پرسش فرو خواهد برد. مسلماً دولت جديد چين به رياست جمهوري هوجين تائو آمار رسمي ۷۴هزار مورد ناآرامي را در سال گذشته، علامت هشدار براي فوريت برخورد با فساد، نابرابري و مسائل زيست محيطي قلمداد كرده است.

در عين حال، رهبري چين به خوبي مي داند اگر بخواهد موفق شود، نياز دارد به سوي نظام دانش محور موج سوم حركت كند. درواقع آنان روش متوالي تفكر در مورد توسعه را متحول كرده اند، يعني اول كشاورزي، دوم صنعت و بعد فناوري پيشرفته. چيني ها با توسعه همزمان جامعه صنعتي و اطلاع رساني در حال حركت به جلو هستند.

بله، با داشتن نيروي كار ارزان، آنان به كارخانه جهان تبديل شده اند اما نمي خواهند پيش از ورود به موج سوم، وارد مرحله جامعه صنعتي شوند. اين راهبرد دو مسيري به شكل گيري يكي از پيشرفته ترين زيرساخت هاي مخابراتي در جهان انجاميده است. چيني ها سرمايه گذاري هاي هنگفتي در تحقيق و توسعه كرده اند و هر سال صدها هزار مهندس را فارغ التحصيل مي كنند. به طور خلاصه، رهبران چين به خوبي آگاه هستند سرعت، سلاح مهم توسعه است. براي پيروزي بايد جلوتر از بازي قرار بگيرند. هند نيز اين توسعه دو مسيري را پذيرفته و از چين پيروي مي كند.

نياز ژاپن

* زماني درباره ژاپن با همان الفاظ اميدواركننده اي صحبت مي كرديم كه اكنون درباره چين صحبت مي كنيم. چه اتفاقي افتاد؟

- ژاپن بايد تصميم هاي مهمي بگيرد. نظام ثروت انقلابي نه فقط پديده اي فني يا اقتصادي بلكه اجتماعي و فرهنگي است. اين يك دگرگوني تمدني است.

فناوري بخش آسان تر آن است كه ژاپن در آن مهارت پيدا كرده است. بخش دشوارتر انجام تغييرات دائمي در نهادها و ساختار اجتماعي براي به روز كردن آن است. قبض فرهنگي و اجتماعي نقطه افت ژاپن است، هر چند كه فناوري را به خوبي آموخته است. همه چيز از حقوق بگيرهاي استخدامي مادام العمر تا نقش انقيادي زنان، شتاب اين كشور را گرفته است، در حالي كه سايرين به خصوص چين با سرعت به پيش رفته اند.

چالش اصلي ژاپن گشادگي امور است. دارند اين كار را مي كنند، اما معلوم نيست اين كار در زمان مقرر انجام بگيرد.

/ 0 نظر / 6 بازدید